۱۰/۱۷/۱۳۹۴

پل تیره‌روزی!




حکومت ملایان و اربابان‌اش در غرب می‌خواهند ملت ایران را به این صحنه‌آرائی «عادت» دهند که «تحولات خیابانی» و ظاهراً خارج از کنترل دولت و سیاست‌های خارجی،‌  نهایت امر سیاست داخلی و خارجی کشور را تعیین می‌کند!   و اینبار نیز به بهانة اعدام یک شیخ عرب شیعه که کسی هم در ایران او را نمی‌شناسد،   دست‌هائی «مشکوک»‌ کشورمان را به بحرانی دیپلماتیک کشاند و در شورای امنیت سازمان ملل یک محکومیت حقوقی بر علیه دولت به ثبت رساند!   پیرامون اینکه این تنش‌های خیابانی از کجا تغذیه می‌شود و عوامل واقعی‌شان،   و نه آنچه «مردم» معرفی می‌شود،   ریشه در کدامین محفل و منجلاب دارند می‌توان روزها و روزها به بحث و گمانه‌زنی مشغول شد.   ولی در اینکه چنین رخدادهای تأسف‌باری که نتایجی مهلک برای ملت ایران به ارمغان آورده و می‌آورد،   نه «معصومانه» و اتفاقی است و نه خارج از کنترل حاکمیت،  جای تردید وجود ندارد.   حکومت اسلامی دست‌دردست محافل ضدایرانی اجنبی،  این برنامه‌ها را سازمان می‌دهد تا آب به آسیاب دشمنان ملت ایران و اوباش و لات‌ولوت‌های شهری،  یعنی حامیان اصلی‌اش بریزد.   و برای خروج از منجلاب حکومت آخوندهای خودفروخته،   می‌باید نخست تکلیف خود را با همین «محافل» روشن کنیم،  محافلی که ریشه‌های کهن دارند!   

اگر نخواهیم شاهکارهای آیت‌الله شیرازی و نقش‌پذیری آخوندها در افتضاحات بانک شاهی و تجارت تنباکو و ... را باز شکافیم،‌  و از خانم هما ناطق ‌ـ  ایشان متخصص تاریخ مشروطه بودند و همین چند روز پیش دنیا را رها کردند ـ   به دلیل کم‌کاری حیرت‌انگیز «علمی‌شان»، آنهم طی بیش از سه دهه اقامت در پاریس ایراد بگیریم،   با نیم‌نگاهی به کودتای 28 مرداد می‌توان تا حدودی به ریشه‌های محافل این اراذل دست یافت.   بله،  در سال 1332 و در چارچوب سیاست‌هائی بسیار پیچیده که آن روزها عموماً از سوی لندن مدیریت می‌شد،  در چند شهر بزرگ کشور،  ارتش،   نخست وزیر وقت،  محمد مصدق را به نفع محمدرضا پهلوی  از کار برکنار کرد و دست به یک تصفیة سیاسی گسترده در طیف توده‌ای‌ها و گروهی از به اصطلاح «ملیون» زد.   مورخان دولتی و خصوصاً غربی‌ها،   از این رخداد ویراست‌هائی ساده‌انگارانه و مردم‌پسند بر محور «خیر و شر» ساختند،   و در این ویراست‌ها که بیشتر به فیلم‌های والت‌دیسنی شباهت دارد تا به تحلیل بحران‌های سیاسی پیچیده با تبعات استراتژیک جهانی،  تاریخ‌نویسی «رسمی» نقش «فرشتة فداکار» را به محمد مصدق،  و نقش  دیو آدمخوار و کودتاچی را به محمدرضا پهلوی عنایت کرد!   

ولی مسائل به مراتب پیچیده‌تر از این‌ها بود؛   مصدق را همان دست‌هائی به دربار تحمیل کرده بود،‌   که بعداً از آستین کودتا هم در آمد!   بله،   پیرامون اینکه ویراست‌های «رسمی»،  نه فقط در ایران که در تمامی کشورهای جهان،  تا چه حد به واقعیت‌های اجتماعی نزدیک بوده و هست،  در حال حاضر فرصت بحث و گفتگو نیست.   ولی با بازگشت به رخدادهای غائلة 22 بهمن مسئلة جالبی را می‌توان بازشناخت و آن اینکه،   ملایانی که با دستان پر مهر سازمان سیا و ارتش شاهنشاهی به قدرت رسیدند،   از 22 بهمن 57 تاکنون به صورت فصلی و منظم دست به کودتاهائی همچون 28 مرداد می‌زنند،   و در هیاهو و بلوای خودساخته‌شان،   خود را همزمان دشمن خونین همان کودتای 28 مرداد نیز معرفی می‌کنند!   به عبارت دیگر،  اینان نه تنها تاریخ کشور را قلب کرده‌اند،‌   و برای خود که اکثراً از دستیاران کودتاچیان بوده و هستند چارپایه‌ای در سنگر آزادیخواهی تأمین می‌کنند،  که با چپ‌نمائی و مزدوری،  ابزاری ساخته‌اند تا امثال مصدق‌السلطنه،   شارلاتان وابسته به محافل آنگلوفیل را به جنبش «ضدامپریالیستی» ملت‌های جهان هم وصله کنند!   باید قبول کرد،‌  این شعبده بیشتر جهت قرض دادن نان به ملا به راه افتاده.   بله،  تصدیق می‌فرمائید،  آنجا که مصدق‌السلطنه ضدامپریالیست بشود،  روح‌الله خمینی هم می‌تواند «چه‌گوارا» باشد!


ولی چه‌گوارا بازی‌های روح‌الله که طی نخستین ماه‌های پس از کودتای 22 بهمن 57،‌  هر روز شدت بیشتری می‌گرفت،   نهایت امر به «تسخیر» سفارت آمریکا در تهران منجر شد!   و به این ترتیب،   یک ملای شیعه یک‌شبه از «شک میان دو و سه» پای بیرون گذارده،‌  تبدیل شد به منبع الهامات ضدامپریالیستی «آزادگان جهان!»‌   البته می‌دانیم که تمامی موجودات دنیا،  از مورچه و مگس گرفته تا موش و خصوصاً آخوند نیازمند «رشد و پیشرفت و عروج» هستند.   در نتیجه،  آنقدرها بر این ملا که می‌خواست «پیشرفت» کند عیب نمی‌گیریم.    حماقت و فرصت‌طلبی بچه‌ملا‌هائی را هم که با تسخیر سفارت آمریکا در تهران،   عامل عروج این ملا شدند نیز سرزنش نمی‌کنیم.   چرا که،  علاوه بر پیشرفت آخوند به دلیل «مبارزات پیگیر» لات‌ها با امپریالیسم جهانی،  این موجودات قرون‌وسطائی نیز توانستند سوار بر دوش همان‌ها که هنوز به صورت مبهم «مردم» و «گروه‌خودسر» و غیره خوانده می‌شوند،  از پستوهای خاک‌گرفته بیرون آمده،   تبدیل شوند به سخنگویان «انقلاب جهانی» بر علیه امپریالیسم غرب! 

قدیمی‌ترها می‌گفتند یارو «چشته‌خور» شده!   به این معنا که یک چیز خوشمزه‌ای زیر دندان‌اش انداختند،  حالا دیگر ول کن نیست!   البته در همان قدیم‌ها،   شاعری دلسوخته در وصف چشته‌خوری شعری سروده بود که بدنیست آن را نقل کنیم:

دلم که چشته خور التفات دم به دم تُست
روا مدار که آخر به داغ چشته بسوزد.

آخی طفلک!   از شما چه پنهان من هم دلم برای‌اش کباب شد!   بله، ‌ از آخوندها می‌گفتیم!  از همان قدیم‌ می‌گفتند موضوع انشاء یادتان نرود!   و موضوع انشاء امروز مربوط می‌شود به فایدة تسخیر و آتش‌زدن سفارتخانه در راه تأمین منافع غرب از طریق تحکیم و تداوم حکومت آخوند.    این آخوندها از روزی که با گرفتن سفارت آمریکا شاش‌ موشی‌‌شان تبدیل شد به «شاش قاطر»،  ول کن قضیه نیستند.   هر وقت با بحران بین‌المللی و یا درگیری‌‌های داخلی روبرو می‌شوند،   فوری چند نفر را می‌فرستند به «سفارتخانه!»‌   هر چه به این جماعت بگوئید،   آقا،  سرکار،  جناب،  فلان‌فلان شده،   خر همیشه باقالی نمی‌آورد،  گوش‌شان بدهکار نیست.   از شما چه پنهان آمریکائی‌ها هم هر چند شاش‌شان به قول رهبر کبیر انقلاب مثل خودشان «نجس» است و «دشمن» اسلام است،  از «سفارت بازی» خیلی خوش‌شان آمده.   خلاصه یانکی و ملا با هم همکاری یواشکی و نزدیک دارند؛   به قول رندان با هم می‌شاشند!

اگر فراموش نکرده باشیم،  پس از توافقنامة هسته‌ای که عملاً دکان نبرد دروغین مقام‌معظم با آمریکا را تعطیل کرد،‌  واشنگتن و نوچه‌های اروپائی‌اش خیلی تمایل نشان می‌دادند که در ایران دکان و کاروکسب به راه بیاندازند.   کار بجائی رسیده بود که حتی مقامات حکومت ضدامپریالیستی جمکران که تا چند روز پیش از توافقنامه با مشت‌های گره کرده در نمازهای نمایشی می‌خواستند به هر قیمت شده خون ارتش آمریکا را بر زمین بریزند،‌  سخن از باز کردن مک‌دونالد و کنتاکی فرایدچیکن و حتی واگذاری صدها پمپ‌بنزین به شل و توتال و ... به میان می‌آوردند.  بله،  بعضی‌ها حسابی دست‌های‌شان را به هم می‌مالیدند که حالا پس از «پیروزی» بر آمریکا دیگر وقت آن رسیده که برویم «سر سفره!‌»‌  

ولی دیپلماسی کشورهای بزرگ که با هزار دردسر منطقه را از شر سیاست‌های اتمی آمریکا خلاص کرده بود،‌   از بازی جدید‌ یانکی‌ها و نوچه‌های‌شان هیچ خوشش نیامد و به درگاه خداوند نماز گذارد و شکوه کرد.   در نتیجه،  «به ارادة‌ الهی» معجزه شد؛   ‌یکهو نان سنگک تازه و سبزی‌خوردن و چلوکباب از سفره غیب شد؛   بجای آن چشم‌تان روز بد نبیند،  یک دیگ پر گه رفت توی سفرة آخوند.   اوباما هم که طی چند سال اخیر هنر «عقب‌نشینی» را خوب یاد گرفته،   برای آنکه کسی نگوید مسکو دم‌اش را چیده،   زودی یک «قانون ویزای جدید» برای ایرانیان و توریست‌های خارجی که از ایران دیدار کرده‌اند به تصویب رساند،   و «محکم» ‌آن را امضاء کرد!  حتی هنگام امضاء قانون جدید،   عکاس آوردند تا با ترانة:

آهای عکاس‌باشی،  عکاس‌باشی عکسمو بردار!
آهای باراک جونم صورت‌تو اون‌ور نگهدار!

از ایشان عکس بگیرد.  و آقا،   از شما چه پنهان،‌  عکس یادگاری باراک را با سکرمه‌های‌ در هم،  در حالیکه دفترودستک امضاء می‌فرمودند،   زدند توی اینترنت!

خر بیار و باقالی بار کن!   ملاها غافلگیر شده بودند،  به ناچار چند لقمه از همان دیگ گه تناول کردند،  ولی جگرشان از اینهمه «ظلم و ستم» سیاه شد!   با دهان پر عربده برآوردند،‌  این چه اسلامی است؟!‌   «حسین‌گویان» مردم را خبر کردند،   باشد که کمک کنند به آیات عظام!   و اینچنین بودکه آنحضرت نیمه‌های شب روی بالکن جماران بر خامنه‌ای و اوباما نازل شدند: 

«اینطور نباشد که روحانیئین گه بخورد،  و امت نخورد!   ید واحده باشد این بر آن!  مع‌الاسف اینجا،   اینجانب غیب هستم بر شما و کمک نیستم بر او.   لاکن آقای سفارت!   و این آقای سفارت همیشه گشایش بوده بر روحانیت!‌   بچه دس نکن!  احمد اینهمه گریه نکن! ... »

مقام‌معظم با شنیدن ندای آنحضرت از خواب پریدند،   دریافتند که راه صلاح‌وفلاح از سفارت می‌گذرد.  پس سخنرانی امام را که در خواب‌شان به زبان ترکی می‌دیدند،  به زبان «فارسی کربلائی» در اختیار جهانیان قرار دادند.   و از قضای روزگار باراک هم که این خواب را به زبان انگلیسی دیده بود،   شیخ عربستان را فرمود:   چند رأس شیعة پروار در حجاز ذبح می‌کنی،  باشد که داستان شیرین «سفارت بازی» از نو زنده شود.  

آن‌ها که فکر می‌کنند این حرف‌ها شوخی است،   بهتر است یک‌بار دیگر روند مسائل را مرور کنند.  چه بگوئیم!   شوخی‌شوخی پدر یک ملت را لات و آخوند درآورده‌اند.  حکومت اسلامی که نمی‌تواند بدون بحران زنده بماند،   قصد داشت پس از فروکش کردن بحران ساختگی هسته‌ای پای در بحرانی از نوع آریامهری بگذارد.   بله،   بساط زن‌ستیزی را به زیرمیز بکشاند و چپ‌ستیزی و ساواکی‌بازی را از صندوقخانه بیرون آورده از نو روی میز بگذارد.   شرکت‌های آمریکائی را به ایران بکشاند،  و کارشناسان سازمان سیا را تحت عنوان مهندس و برنامه‌ریز و حسابدار و روزنامه‌نگار و غیره هزار هزار روی سر ملت هوار کند.   باشد که از این مفر کشور تبدیل شود به نوعی «پل‌پیروزی» هزارة سوم.   و می‌دانیم که این نوع فعالیت‌ها در شرایطی که روسیه،  چین و هند قصد بازسازی سیطرة سیاسی و منطقه‌ای خود را دارند آنقدرها سهل و ساده نیست.  به عبارت دیگر،   حکومت اسلامی ملایان در فردای امضای توافقنامة هسته‌ای بجای نگریستن به آینده و گشایش «دفتری نو» جهت حضور محترمانة ملت ایران در صحنة بین‌الملل عین عنتر می‌خواست ادای آریامهری‌ایسم امثال هویدا و آموزگار را درآورد.   پاسخ دندان‌شکن را نه ملا که ارباب‌اش در واشنگتن دریافت کرد؛  امضاء سند ویزای کذا نیز به دلیل توسری محکمی بود که کاخ‌سفید دریافت کرده بود. خلاصه در هزاره سوم علیرغم خوش‌رقصی‌های آخوند و اوباش،  «پل پیروزی» تبدیل شد به «پل تیره‌روزی!»     

آنچه آمریکا در «بحران» ساختگی سفارت عربستان می‌جوید از روز هم روشن‌تر است.  و روند مسائل به صراحت این اهداف را نشان داده.    قطع رابطة کشورهای همجوار با ایران؛   قرار دادن ملت ایران تحت فشارهای اقتصادی،  تجاری؛‌   ایجاد تحدیدات جدی در برابر حضور ملت ایران در صحنه‌های بین‌المللی؛  و ...  این را فراموش نکنیم که،  فروافتادن دولت حسن روحانی علیرغم تمامی اهن‌وتلپ‌های خررنگ‌کن‌اش در چنین چاه گُهی فقط می‌تواند دو دلیل داشته باشد.   یا وی شخصاً همکار این اوباش است،  و یا آنقدر از مرحله پرت است که نمی‌داند کجا نشسته و با چه ابزاری حکومت می‌کند.   ولی در هر دو صورت،  چه حسن فوتبال نادان باشد و چه بدسگال مسئولیت مستقیم دولت و شخص خود را در این افتضاح نمی‌تواند لوث کند.   وزیرکشور،   نیروهای انتظامی،  وزارت‌اطلاعات،  سپاه‌پاسداران و دیگر ارگان‌های امنیتی و انتظامی که هر گونه تحرک مخالف را در اسرع وقت سرکوب می‌کنند نمی‌توانند ادعا کنند که «غافلگیر» شده‌اند.

ولی ورای اهداف خارجی ـ  محاصرة عملی اقتصادی و سیاسی ملت ایران ـ  آمریکا اهداف داخلی نیز در این بحران جستجو می‌کند.   بحرانی که به دلیل بی‌اعتباری حسن روحانی و باند دولتی وی نه فقط گریبانگیر دولت فعلی و کادرهای بالای اداری خواهد شد که وسیله‌ای مناسب جهت به انزوا بردن اینان در انتخابات اخیر نیز فراهم می‌آورد.   در همینجا می‌باید پرسید،  حکومتی که اینچنین سهل و ساده،   توسط یک گله لات به قول کشتی‌گیران «در خاک می‌نشیند»،   لیاقت آن را دارد که سرنوشت یک ملت را در دست گیرد؟ 








۱۰/۱۴/۱۳۹۴

نبرد جون جون با آخ جون!




پس از انتشار خبر اعدام یک شیخ شیعه در عربستان،  آنچه در برابر اماکن دیپلماتیک اینکشور در  تهران و مشهد رخ داد،‌   نه عمق معضل حکومت اسلامی را به نمایش می‌گذارد،   و نه می‌‌تواند «نمائی» باشد،   هر چند ناچیز از کوه‌یخ مشکلاتی که این حکومت در داخل با آن روبروست.   این واقعیت دارد که حکومت اسلامی جمکران در بحران افتاده؛   ولی این بحران به مراتب از درگیری مشتی لات‌ولوت،  طرفداران این و یا آن عمامه‌ای و کلاهی با یکدیگر فراتر می‌رود.  ریشه‌های این بحران نه در داخل که در خارج مرزها است.  و از آنجا که دستگاه لات‌سالاری جمکران ثمرة همخوابگی روحانیت خودفروختة شیعه با آنگلوساکسون‌هاست،   این لندن و واشنگتن‌اند که در این میانه گریبان‌شان گرفتار آمده و در بحران افتاده‌اند،   نه علی خامنه‌ای مفلوک و یا حسن روحانی مبهوت.   بحران امروز نتیجة شکست «کلان ـ استراتژی»‌ آتلانتیست‌ها برای ایجاد دو قطب کاذب سیاسی در منطقه است.  

ماه‌ها پیش در مطلبی اشاره کرده بودیم که یکی از «شاه‌طرح‌های» آتلانتیسم تشکیل دو «قدرت منطقه‌ای» ـ  ایران و عربستان سعودی ـ  در توازی با یکدیگر و در چارچوب منافع «کلان ـ ‌استراتژیک» واشنگتن است.   به طور خلاصه در این طرح،   ایران شیعی‌مسلک و عربستان وهابی،   هر دو با حفظ وابستگی مطلق به سیاست‌های غرب،  خواهند توانست در مرزهای جنوبی روسیه،  خلیج‌فارس،  دریای سرخ،  باب‌المندب و ... دست به بحران‌سازی‌های «برادرانه» زده،   ابزاری باشند در کف سازمان ناتو جهت تحمیل مطالبات «نظامی ـ استراتژیک» این سازمان به مسکو!   و در دنبالة همین سیاست‌گزاری‌های مزورانه بود که چند ماه پیش شاهد هیاهو بر سر تجاوز به «حاجی کودکان» ایرانی در فرودگاه جده بودیم.    پس از فروکش کردن آتش این «افتضاحات»،   نوبت به تلاش‌های کودتائی در عربستان در مراسم حج رسید.   و طی آن حکومت اسلامی در طرحی مداخله‌گرانه و غیرقانونی تعداد کثیری از عمال سپاه پاسداران و لات‌ولوت‌های دولتی را به مکه فرستاد تا در سازمان دادن کودتا به گروه‌های داخلی کمک رسانند.   و دیدیم که بر سر این حضرات چه آمد؛    هنوز «پیکر مطهر» بسیاری از این شهدای راه عموسام در سردخانه‌های آل‌سعود آب یخ می‌خورد و به حسن فوتبال تحویل داده نشده. 

ولی با شکست برنامة‌ مشعشعانة عموسام در عراق،  سوریه و لبنان و غیب شدن سردار سلیمانی و قتل تعداد کثیری از اوباش اعزامی جمکران به سوریه که در طرحی باز هم آمریکائی،  قرار بود در کنار  «داعش» زمینه‌ساز تجزیة اینکشور باشند،   عموسام عقب نشست.   روابط سیاسی عربستان با عراق از سر گرفته شد؛   ال‌سیسی،  رئیس کودتای مصر از حیطة کنترل لندن و واشنگتن بیرون خزید؛   اردوغان بی‌پدرتر از همیشه،  دست‌به‌دامن عربستان شد؛   و عراق شروع به بازپس گرفتن سرزمین‌های اشغالی خود کرد.  در دنبالة همین تغییرات است که عربستان تعدادی از اعضای سیاهی‌لشکر طرح‌های آمریکائی،   که در میان‌شان از قضای روزگار یک آخوند شیعه نیز دیده می‌شود به تیغ جلاد سپرد چرا که در سناریوی ولی‌نعمت‌های آمریکائی‌‌اش نقش اینان به پایان رسیده بود.

ولی اگر حکومت‌های سوریه،  عراق و لبنان تازه‌نفس‌اند و در آینة تحولات نوین منطقه هر کدام برای خود آینده‌ای ترسیم ‌کرده‌اند،   و اگر شیخ‌نشینان منطقه از جمله حاکمیت عربستان سعودی با تکیه بر سنت‌های قومی خود تلاش دارند تا موجودیت‌شان را حفظ کنند،   این روند شامل حال حکومت‌های تهران و آنکارا نمی‌شود.    ایندو حکومت بیش از پیش متزلزل شده‌اند،  و هر کدام غریقی را مانند که به هر تخته‌پاره‌ای جهت حفظ موجودیت‌اش چنگ خواهد انداخت.   ولی از آنجا که در این مقطع مسئلة دولت ترکیه مورد نظر ما نیست،   فقط می‌پردازیم به جمکرانی‌ها!

حکومت جمکران همچون دوران بلبشوی «جنبش سبز»،‌   به این توهم دچار شده که اگر دستگاه حکومت را همچون خیاری از درازا به دو نیم تقسیم کند و هر «نیمه» را در رسانه‌ها «دشمن» دیگر نیمه بنمایاند؛   از تلاقی بحران‌ساز این دو «نیمچه خیار» کل حکومت،   نه تنها از بحران پای بیرون خواهد گذارد که راه به صلاح و فلاح نیز می‌برد.   باید بگوئیم که شانس پیروزی این سناریوی فرسوده بسیار ضعیف است.   در درجة نخست،  این سناریو تاکنون دو ‌بار اجرا شده.  و حکومت ملایان،   هم در دوران ملاممد اردکانی،   و هم طی گربه‌رقصانی‌های میرحسین موسوی همین خیمه‌شب‌بازی تکراری را به خورد ملت داده،   در نتیجه،   اینبار حسن فوتبال مشکل خواهد توانست همان آش را روی بار بگذارد.
    
خلاصه به نمایش گذاردن «قاطعیت قانون‌مدارانة» صوری حکومت در رسانه‌ها،  و در تخالف قرار دادن رئیس‌جمهور «منتخب» با لات‌ها و‌ «گروه‌های خودسر»،   به شیوة دوران ملاممد اردکانی دیگر نمی‌تواند نجات‌بخش باشد.   این دولت نمی‌تواند بی‌عملی خود را توجیه کند،  چرا که،  کفگیر یانکی‌ها در منطقه به ته‌دیگ خورده.  از اینرو حمایت‌های مشفقانة آتلانتیست‌ها از عملیات برحق «ریاست‌جمهور» قانونگرا به تدریج تبدیل به «ایرادگیری» از بی‌عملی دولت می‌شود.   در همین راستا،  سایت بی‌بی‌سی،  دل‌خور از عقب‌نشینی عموسام و به خطر افتادن منافع دربار و ملکه در خاورمیانه،‌  اگر دستش به مسکو و پکن نمی‌رسد،   گریبان حسن فوتبال را سخت گرفته و تلویحاً وی را بی‌اعتبار می‌خواند و به «اعتبار» رهبران لات‌ و اوباش اشاره می‌کند:   

«[...]  آیا بهتر نیست بجای حسن روحانی روی حرف آنانی در ایران حساب [کنیم] که با اشاره‌ای تلویحی می‌توانند جمعی را بسیج کنند و دولتی را بی‌آبرو کنند؟»
منبع:  بی‌بی‌سی،  4 ژانویه 2016

خلاصه،   شیپور وزارت امور خارجه انگلستان حرف دلش را می‌زند؛  در واقع،   لندن از دیرباز به نصایح فوق گوش فراداده بود،   و نه تنها در ایران،   که در سراسر جهان روی حرف «هم‌آنانی» حساب باز می‌کرد و می‌کند که قلادة اوباش را در کف دارند.  بریتانیا،   امروز نیز علاقه‌مند است در ایران،  روی حرف همین «قلاده‌داران» حساب کند.   ولی صدافسوس که به تدریج مهار اوباش جمکرانی از دستش خارج می‌شود.   به همین دلیل است که توپخانة بی‌بی‌سی به دیوار کوتاه و کاهگلی حسن‌ فوتبال،   نوچة «ام. آی. 6.»‌ شلیک می‌کند:   

«[...] برای ناظر داخلی یا خارجی پذیرفتنش سخت است که نیروی انتظامی پیشاپیش تدابیری نیندیشده و توان کافی برای کنترل جمعیتی چندصد نفره را نداشته،  و مجبور شده کناری بایستد و اجازه دهد افرادی به داخل ساختمانی حفاظت شده بریزند و غارتش کنند،  همان نیروی انتظامی که نشان داده اگر لازم باشد می‌تواند جمعیت‌های چند هزار نفره را قاطعانه پراکنده و سرکوب کند.»
همان منبع

صدآفرین بر بی‌بی‌سی!  برای انتخابات خبرگان،   شخصاً به آیت‌الله بی‌بی‌سی رأی می‌دهم،  شما چطور؟   ولی گویا این آیت‌الله برخی اوقات دچار فراموشی می‌شود.    مثلاً در دوران خاتمی اصلاً از این حرف‌ها نمی‌زد.  بله،  یادمان نرفته که همین بی‌بی‌سی در دوران فلاکت‌بار خاتمی از بی‌عملی ملاممد هنگام حمله به وزراء،   درگیری‌های خوابگاه دانشجویان،  کتک‌زدن مقامات در خیابان،‌  و ... ایراد و اشکال نمی‌گرفت.   بی‌عملی دولت آن روزها در مسیر «بی‌اعتباری» محمد خاتمی تحلیل نمی‌شد؛   کاملاً برعکس!   آن روزها،   این وحشیگری‌ها از منظر بی‌بی‌سی نشان حقانیت و محبوبیت رئیس‌جمهور «مظلوم و منتخب» بود!   

پدر این سیاست بسوزد که پدر بعضی‌ها را اینجوری درآورده!     روحانی اینک مجبور است دست به اقداماتی جهت توجیه سیاست‌های داخلی خود بزند،   و این موضع‌گیری اجباری که نسخه‌اش را از قضای روزگار بی‌بی‌سی برای دولت نوشته،   همان است که برای حکومت اسلامی از زهر مهلک‌تر است.    ادعای اینکه روحانی سوار بر بال فرشتگان از صندوق‌های نکبت‌گرفتة حکومت اسلامی سر بیرون آورده و «آراء ملت» ایشان را رئیس‌جمهور کرده،   تا کی می‌تواند این و آن را بفریبد.   روحانی را همین لات‌ها بیرون کشیده‌اند؛   او و دیگر «مقامات» این حکومت دست‌نشانده،  غیرقانونی و فاشیست تکیه‌گاهی جز سیاست‌های چپاولگرانة اجنبی و اوباش نانخور داخلی‌شان ندارند.   حال بی‌بی‌سی با چه روئی از این ملای مفلوک می‌خواهد برای حفظ منافع علیاحضرت اوباش حامی خود را هم «سرکوب» کند؟   اشتباه نکنیم،   لندن‌نشینان بخوبی می‌دانند که چنین درخواست مذبوحانه‌ای به معنای حفظ روحانی و خامنه‌ای و باند کودتای 22 بهمن 57 در قدرت نخواهد بود.   به استنباط ما،   پیام چنین درخواستی این است که حضرات بهتر است فکری برای رها کردن اریکة قدرت بکنند! 

دلیل نیز روشن است.  رخدادهای تأسف‌باری که به دلیل اوباش‌گری عوامل حکومت در برابر سفارت و کنسولگری عربستان به وقوع پیوسته،   چند طیف متفاوت سیاسی را در ایران فعال کرده.  گروهی از جمکرانیان ـ  کیهان،  سپاه پاسداران و باند علی مطهری ـ  در صدد توجیه عملیات «حق‌طلبانة» اوباش‌اند.   اینان نه فقط چنین عملیاتی را نکوهش نمی‌کنند،   که با تکیه بر ادبیات لات‌منشانه سعی دارند یک حرکت سازمان یافته توسط اوباش جیره خوار حکومت را «تحرک خودجوش مردم» جا بزنند!   خلاصه اینان دست‌اندرکار «بازگوئی» همان داستان تکراری‌ای هستند که از دوران وحشت خمینی و موسوی و بهشتی،   تحت عنوان «تجمع امت حزب‌الله» و تصمیمات «مردم همیشه در صحنه» هر گونه سرکوب فرهنگی،  سیاسی و مطبوعاتی را موجه و مقبول جلوه می‌داد. 

از سوی دیگر،  گروهی که رسانة شرق رهبری آنان را برعهده گرفته سعی دارد با نشان دادن شیوة سازماندهی شدة عملیات،   به مخاطب «ثابت» کند که اوباش با قصد آتش زدن سفارت و کنسولگری عربستان به این اماکن نزدیک شده‌اند و اینکه،   این برنامه از پیش سازماندهی شده بود.  البته ما هم با «شرق» هم‌عقیده هستیم،   ولی می‌خواهیم بدانیم چرا روزنامة شرق در مورد دولت روحانی و نقش وی در این میانه سکوت کرده؟   بله،   اینجاست که دم خروس از زیر عبای ملا بیرون می‌زند،   و نقش واقعی روزنامة شرق در توجیه سیاست‌های ضدایرانی ملایان نمایان می‌شود.    نمی‌توان قبول کرد که چنین عملیات وحشیانه‌ای،   با تبعات دیپلماتیک هولناک منطقه‌ای‌اش فقط توسط مشتی لات برنامه‌ریزی شده باشد.   کل حاکمیت جمکران در این بساط درگیر بوده،   و به استنباط ما در یک محاسبة غلط گیر افتاده.   محاسبة غلطی که امتداد همان اشتباه محاسبه‌ای است که طی دوران حج امسال،   با ارسال اوباش به عربستان مرتکب پیش آمد.    روحانی و دولت وی به هیچ عنوان در این غائله‌ها بی‌تقصیر نیستند؛   کاملاً بر عکس!  این حضرات برنامه‌ریزان واقعی این بحران‌ها هستند،   اینان دست‌دردست اوباش وابسته به تشکل‌های انتظامی و پاسداران قصد دارند بحران‌های منطقه‌ای ایجاد کنند و آب به آسیاب سیاست‌های آمریکا و انگلستان بریزند.   ولی همانطور که بالاتر عنوان کردیم به دلیل شرایط نوین سیاسی،  اجتماعی و خصوصاً استراتژیک،   بهره‌وری از این شرایط دیگر برای این حضرات امکانپذیر نیست.  این است دلیل بازی کردن نقش حسین مظلوم از سوی حسن روحانی و نکوهش وی توسط بی‌بی‌سی!

با این وجود،  در همینجا بگوئیم که،   ادامة حکایت «کی بود،  کی بود،  من نبودم!»  از سوی دولت دیگر امکانپذیر نیست.   روحانی که تا چند روز پیش از موج «مبارزه با بدحجابی» نیروهای انتظامی عقب مانده بود،   و سعی داشت در آغوش موشک‌های «بردبالای» سپاه پاسداران جا خوش کند،  با تحولاتی که پیش آمده مجبور خواهد شد،   هم در برابر پاسدارها و هم در مقابل نیروهای انتظامی موضع‌گیری کند و مسئولیت بپذیرد.   عملی که دولت روحانی به هیچ عنوان حاضر به انجام آن نبوده و نیست.   تمایل حکومت اسلامی به ترویج بی‌مسئولیتی در کشور دیگر نمی‌تواند در این مقطع راه نجاتی برای دولت متصور شود.   با این وجود،   دولت جمکران راه قدیم را تاکنون ادامه ‌داده،  و جهت ارائة یک نسخه از بی‌مسئولیتی ایندولت نگاهی به سرنوشت نشریة «یالثارات» می‌اندازیم.   

شاهدیم که مجوز نشریة یالثارات به دلیل فحاشی «دینی ـ عقیدتی» لغو شده.   باید پرسید به چه دلیل دولت بجای اینکه نویسندگان این نوع مطالب و مدیر مسئول روزنامه را تحت پیگرد قانونی قرار دهد  تا پاسخگوی جرم و اتهام‌شان باشند،   مجوز نشریه را لغو کرده؟   نشریه که مرتکب جرم نشده، مسولان‌اش مجرم‌اند و لغو مجوز نشریه به معنای مبری کردن مجرم است!   در واقع،   دولت به دنبال مجازات مجرم و توقف جرم نیست.  و با لغو مجوز نشریه،   هم از خود سلب مسئولیت کرده،   و هم دست اراذل و اوباشی را که چنین مطالبی می‌نویسند باز ‌گذارده.   چرا که،   با لغو مجوز این نشریه،     به  اوباش امکان می‌دهد تا در نشریات دیگر همین خط ابتذال را به صور دیگر ادامه دهند.  

این سیاستی است که حکومت جمکران از روز نخست در کشورمان در تمامی موارد به مورد اجرا گذارده،   و لحظه‌ای از آن غفلت نکرده.   در مورد برنامه‌های «تفریحی» اوباش در برابر سفارتخانه‌ها نیز سیاست دولت همین است.   چند  بی‌نام و نشان را به صورت رسانه‌ای می‌گیرند،  و پیرامون‌شان در روزنامه‌ها هارت‌وپورتی به راه می‌اندازند!   بعد همین حضرات «بازداشت‌» شده را وابسته‌تر از گذشته به ارگان‌های امنیتی،   از در دیگر جهت اجرای برنامه‌های آتی روانة خیابان‌ها می‌کنند.  حال باید بپرسیم،  حکومت اسلامی تا کی قصد دارد به این صحنه‌سازی ادامه دهد؟  ایندولت که با دعوت از رهبر تروریست‌های تاجیک به سیاست‌های آمریکا در منطقه لبیک می‌گوید،  و مسلماً به بحران‌سازی‌های اسلامی در مرز هند و پاکستان چشم امید بسته،  تا کی می‌خواهد بر ستون پوسیدة حمایت غرب از «اسلام سیاسی» تکیه داشته باشد؟   به استنباط ما،  اگر جیغ‌ وویغ بی‌بی‌سی،  قابلة اسلام سیاسی درآمده،   به این دلیل است که دوران لات‌پروری آخوند شیعه و بساط اسلام سیاسی رو به پایان دارد.