۱۰/۱۳/۱۴۰۴

مادورو و شما نزدیک!

 

 

حوادث اخیر در ایران و ونزوئلا مجموعۀ وسیعی از مسائل را در زمینۀ سیاسی،  اقتصادی و خصوصاً حقوق بین‌الملل مطرح کرده.  همانطور که شاهدیم تظاهرات خشن و گاه مسلحانه در ایران ـ  بر اساس کلیپ‌های ارسالی ـ   در همراهی با حملات گروه‌های برانداز،‌  از سوی دولت آمریکا عملاً مورد حمایت قرار گرفته.  ترامپ رسماً از این عملیات «حمایت» کرده!   در مقام دنباله‌ای بر همین سیاست مداخله‌جویانه،  دونالد ترامپ پیروزمندانه اعلام داشته که رئیس‌جمهور ونزوئلا و همسرش را ربوده،  و می‌خواهد محاکمه کند!   اینکه یک دولت خارجی تا کجا و تا چه حد می‌تواند به خود اجازه دهد در امور داخلی دیگر کشورها مداخله نماید،   مسئله‌ای است نیازمند بررسی‌هائی به مراتب گسترده‌تر از چند مقاله در وبلاگ و یا چند رپورتاژ در رادیو و تلویزیون.   ولی از آنجا که امکان بررسی کلان‌تری در دست نیست،  به ناچار می‌باید به وبلاگ‌نویسی در این مورد اکتفاکنیم.   نخست می‌رویم به سراغ ونزوئلا و سپس مسئلۀ ایران را مطرح می‌کنیم.  

 

بر کشور ونزوئلا،  تقریباً به مدت 14 سال کلنل هوگو چاوز،  که پیشتر به جرم شرکت در یک کودتا به زندان اوفتاده بود،  به عنوان ریاست‌جمهور حکومت می‌کرد.   پس از مرگ ناگهانی وی در سال 2013،  یکی از نزدیکان‌اش به نام نیکولاس مادورو،  به قدرت رسید و هنوز نیز ظاهراً رئیس‌جمهور ونزوئلا به شمار می‌آید.  تاریخچۀ پرتلاطم روابط اینکشور با ایالات‌متحد خارج از موضوع ماست،   ولی بگوئیم که ونزوئلا از جمله کشورهای آمریکا لاتین به شمار می‌رود که طی تاریخ‌اش،  مسلماً به دلیل اشراف بر کانال پاناما،   با ایالات‌متحد درگیری‌های سیاسی،  نظامی و دیپلماتیک بی‌شماری داشته.  و طی دوران چاوز و مادورو در رأس دولت این تنش‌ها به اوج خود رسید.   بله،  منابع سرشار انرژی،  مواد کانی و موقعیت ژئواستراتژیک ونزوئلا از دیرباز آب به دهان یانکی‌ها انداخته،  و زمینه‌ساز درگیری‌های گسترده میان دو کشور شده. 

 

به شهادت مطالبی که طی چندین سال در وبلاگ‌ها نوشته‌ایم،  از روز نخست نظر مثبتی به چاوز و مادورو نداشتیم و دلائل نیز روشن بود.  چاوز وابستگی عمیقی به نظام سرمایه‌داری غرب  ـ  خصوصاً انگلستان ـ  داشت،   و مادورو نیز بدون هرگونه موضع‌گیری سیاسی مشخص،  صرفاً به عنوان آپاراتچیک چاوز در رأس قدرت نشسته بود.  مسلماً ادارۀ امور یک کشور به اینصورت نمی‌تواند آنقدرها سازنده تلقی شود؛  همانطور که دیدیم،   سازنده هم نبود.  چپاول زیرسبیلی نفت ونزوئلا همچنان ادامه یافت؛  بحران اقتصادی جامعه را به فلج مطلق کشاند؛   بحران‌ با آمریکا هر روز شدت بیشتری گرفت،   و ... و در این میانه نصیب ملت از چاویسم چیزی نبود جز فقر بیشتر،   فشار سیاسی و سرکوب گسترده‌تر،  و محرومیت فراگیرتر.

 

در این میانه،   شاهد بازی‌های ژئوپولیتیک مسکو و پکن در ونزوئلا نیز بودیم.   ایندو کشور،  خصوصاً طی چند سال گذشته با شدت و حدت خود را به عنوان «حامیان» دولت چاویست جا زدند.  چین با سرمایه‌گزاری‌های کلان ـ   فرضی یا واقعی ـ  در بنادر،  پالایشگاه‌ها،  صنایع،  خطوط‌راه‌آهن و حتی آموزش و پرورش زبانزد خاص و عام شد.  و کار بجائی کشید که دیگر کشورها از جمله حکومت ملایان نیز در این میانه دست‌ها را بالا زده،  در کنار دیگران در ونزوئلا «حضور» صنعتی و علمی به هم رسانده بودند! 

 

امروز که دونالد ترامپ رسماً اعلام می‌دارد رئیس‌جمهور ونزوئلا و همسرش را دزدیده و به نقطۀ نامعلومی برده،  این سئوال مطرح می‌شود که مسکو و پکن طی سالیان دراز در ونزوئلا از چه پدیده‌ای «حمایت» می‌کرده‌اند؟   اگر رئیس‌جمهور یک کشور به همراه همسرش توسط رئیس دولت دیگری دزیده شده،  به نقطۀ نامعلومی برده می‌شوند به این معناست که نظام حاکم بر اینکشور پوشالی،  متزلزل و بی‌حفاظ است.   چرا که ربودن این افراد مسلماً توسط عناصر وابسته به ارتش آمریکا و سازمان سیا صورت گرفته،  و می‌باید قبول کرد که دسترسی این افراد به رئیس‌جمهور کشور بسیار سئوال‌برانگیز می‌شود.  خصوصاً که سرنوشت منابع نفتی و کانی ونزوئلا همچون منابع نفتی عراق،   لیبی،  سوریه و خصوصاً الجزایر در ابهام کامل فرو افتاده! ‌ 

 

«حمایت» فرضی روسیه و چین از متحدان‌شان را می‌توان به سه شق مختلف مورد بررسی قرار داد.   نخست اینکه  دو دولت مذکور در این آدم‌دزدی همکار واشنگتن هستند؛   وسیله فراهم کرده‌اند تا عناصر وابسته به سازمان سیا مادورو را بدزدند!‌   دوم اینکه،‌  دول روسیه و چین،  در تقابل با سیاست‌های متخاصم،   متحدان‌شان را با منافع اقتصادی،  سیاسی و مالی «طاق» می‌زنند؛   امتیازی می‌گیرند و طرف را دست‌بسته تحویل واشنگتن می‌دهند.   و سومین شِق اینکه،  اصولاً روسیه و چین فاقد قدرت سازمانی و تشکیلاتی کافی جهت حمایت از متحدان‌شان هستند،  حمایت اینان بیشتر جنبۀ تبلیغاتی و رسانه‌ای دارد؛   آنزمان که واشنگتن تصمیم بگیرد،  خواهد توانست حمایت اینان را نادیده گرفته،  رأساً آنچه را می‌خواهد عملی کند. 

 

اگر بخواهیم بازتاب عملیات آدم‌دزدی ترامپ را در ونزوئلا و منطقۀ کارائیب مورد بررسی قرار دهیم سرنوشت دولت‌های دیگر،  خصوصاً کلمبیا و برزیل نیز نگران‌کننده می‌شود.   از این گذشته،  اگر هیئت‌حاکمۀ گروهی از کشورهای این منطقه تاکنون مطبوع طبع یانکی‌ها بوده‌اند،  و هنوز روسای‌شان را ندزدیده‌اند،   این امکان وجود دارد که پس از توجیه «آدم‌دزدی» اخیر،   سرنوشت مادورو شامل حال برخی دیگر از سران کشورهای آمریکای لاتین نیز بشود.  آنزمان که اینان بر اساس پندارهای واشنگتن،  پای از گلیم‌شان فراتر بگذارند،   ارتش آمریکا آزادانه وارد شده،  آن‌ها را می‌دزدد و به «جرم» عدم رعایت منافع عالیۀ آمریکا محاکمه،  محکوم و زندانی خواهد کرد!   خلاصه،  اگر حملات وحشیانۀ آمریکا علیه ونزوئلا در عمل محکوم نشود و دولت ترامپ به دلیل این عملیات مورد مواخذه قرار نگرفته،  توجیه ‌گردد،  حداقل گروهی از دولت‌های آمریکای لاتین با آینده‌ای بسیار نگران‌کننده روبرو خواهند بود.   

 

در حال حاضر عکس‌المعل دولت‌های اقماری واشنگتن ـ  کشورهای اتحادیۀ اروپا،  انگلستان و ... ـ  بسیار جالب توجه است.  اینان «آدم‌دزدی» ترامپ را به هر ترتیب ممکن زیرسبیلی در کرده،  سعی در محکوم کردن مادورو به عنوان فردی فاقد مشروعیت دارند!   خلاصه  تلاشی همه‌جانبه از سوی نوچه‌های واشنگتن صورت می‌گیرد تا این روند منحوس و غیرقانونی ماست‌مالی شده،  قربانی را مقصر جلوه دهند!   اینکه،  مشروعیت یا نبودمشروعیت رهبر یک کشور می‌باید الزاماً به تأئید این «حضرات» برسد،  خود مسئله‌ای است که فی‌نفسه می‌تواند در فضای دیپلماتیک جهانی بحرانی به مراتب عمیق‌تر از آدم‌دزدی دونالد ترامپ به ارمغان آورد. در کمال تأسف دولت‌های روسیه،  چین و هند نیز بجای محکومیت قاطعانۀ اعمال دونالد ترامپ در ونزئلا،   «آدم‌ دزدی» وی را به حاشیه رانده،   به نعل‌وبه‌میخ می‌کوبند،  باشد تا کاخ‌سفید ناراحت نشود!  وزارت امور خارجۀ روسیه نگران این است که مادورو را «کجا» برده‌اند؟  تو گوئی اطلاع از محل حبس وی قرار است مشکلی را حل کند!

 

همانطور که بالاتر عنوان کردیم،  در کمال تأسف برخورد چین و روسیه با آنچه «متحدان‌» خود معرفی می‌کنند مسئله‌ساز شده.   چرا که  بازی مسخره و قایم‌باشک کرملین و پکن،   تا حال در عراق،  غزه،  لبنان و سوریه بحران‌هائی به راه انداخته که سرنوشت ده‌ها میلیون انسان را در چرخۀ سیاست‌بازی‌های واشنگتن به نابودی کشانده.  و در کمال تأسف شاخه‌هائی از حکومت ملایان در ایران نیز روی حمایت ایندو کشور حساب کلانی گشوده‌اند.     

 

چند روزی است که تظاهرات و بحران‌های اجتماعی فضای کشور ایران را کاملاً اشغال کرده.   و دقیقاً در چارچوب رخدادهائی هم‌سان با غائله‌ای که به کودتای 22 بهمن 57 منتهی شد،  شاهدیم که گروه‌های فشار تحت حمایت سازمان‌های به اصطلاح «امنیتی»،   ضمن اشغال فضای اجتماعی،  هم به نارضایتی‌ها دامن می‌زنند،   و هم حکومت را تهدید به کودتا و فروپاشانی می کنند.   بخش عمده‌ای از این جماعت تحت حمایت شبکه‌های وابسته به سازمان سیا عمل می‌کنند،  و خارج‌نشینان با کیسه‌های‌ دوخته،  و آمادۀ چپاول ملت،   از عملیات این عزیزان «تقدیرها» به عمل می‌‌آورند!‌  

 

و باز هم در میانۀ بحران فعلی مسئله‌ای به نام حمایت «متحدان» بی‌جواب مانده.   این سئوال مطرح می‌شود که روسیه و چین،  متحدان فرضی دولت ملایان تا کجا حاضرند از موجودیت  این حکومت حمایت به عمل آورند؟  در اینکه حکومت ملایان فاقد مشروعیت،   در معنای حقوقی کلمه است،  جای هیچ تردیدی نیست.  ولی بود یا نبود مشروعیت بجای خود،   مخالفان این حکومت،  علیرغم گفتار و ادعای کلان،  خود نیز آنقدرها از منظر کردار،  نگرش و برخورد با مسائل انسانی و اقتصادی و اجتماعی فاصله‌ای با حکومت فعلی ندارند.  مشکل بتوان میان این گروه‌ها با باند ملایانی که حکومت را به صورتی غیرمشروع قبضه کرده‌اند خط حائلی ترسیم کرد. 

 

ملت ایران،  همچون تمامی ابناءبشر نیازمندی‌هائی دارد؛  خوراک،  پوشاک، کار،  مسکن،  بهداشت،  آموزش، امنیت و ... و اگر ملایان یا نمی‌خواهند جهت بهبود شرایط کشور دست به عملیاتی سازنده زده،  جامعه را از بحران بیرون بکشند،  و یا اصولاً قادر به انجام چنین وظائفی نیستند،  تکلیف  چیست؟  مخالفان‌شان ادعا دارند که پس از فروپاشانی حکومت فعلی همۀ‌ کارها بر وفق مراد خواهد بود!   بله،  راه‌دور نرویم،  همان وعده وعیدهای سر خرمن آیت‌الله خمینی است که اینبار اینان غرغره می‌کنند؛   «کارها را در عرض چند روز برای امت مسلمان روبراه می‌کنیم!» 

 

ولی جامعه برای سبک‌ سنگین کردن ایده‌ها،  جستجوی راه‌کارها و یافتن راه‌حل‌ها،  سپردن کار به افراد لایق،  بازبینی نتایج،  و ...  نیازمند مدت زمانی طولانی است.  آن‌ها که هول‌هولکی خواهان فروپاشانی می‌شوند در واقع می‌خواهند فرصت تفکر را از جامعه بربایند؛   همچون خمینی و اوباش حزب‌الله خود و امیال‌شان را بر کل جامعه تحمیل کنند.  هم اینان هستند که امروز از دونالد ترامپ تصویر «فرد خیرخواه» ساخته‌اند،   و پیروی از سیاست‌های آمریکا را راه بهبود شرایط کشور معرفی می‌کنند.  ولی جای بحث ندارد،  اگر جامعه در این مسیر محبوس بماند،  دیری نخواهد گذشت که نبود مشروعیت هیئت‌حاکمۀ ملایان ابزار مناسبی جهت دخالت‌های نظامی اجنبی در این سرزمین شود.   خصوصاً که چین و روسیه به صراحت نشان داده‌اند،   دوستی‌شان بیشتر از نوع خاله‌خرسه است،  تا از روی همدردی و همراهی با نیازهای ملت‌.        

 

 

 

     

 


۱۰/۰۹/۱۴۰۴

ال‌پالانی!

 

 

همانطور که شاهدیم،  چند روزی است خیمه‌شب‌بازی جدید ایالات‌متحد در ایران با سلام‌وصلوات شروع شده.   اینبار نیز بازیگران سناریوی نخ‌نما و مهوع «تظاهرات میلیونی»   که از دوران شکستن قلیان‌ها و قرارداد رژی کشور را در مقاطع مختلف به بحران کشیده‌اند،‌  پس از تأئید و رصد آمران آنگلوساکسون‌شان پای به میدان گذارده‌اند.   بله،   این‌ها همان سابقی‌ها هستند!   نقش‌آفرینانی از قماش ملایان،  بازاریان،  کسبه،  دانشجویان،  و ... خلاصه،  همان «سابقی‌ها» که اینک به فرمان ایالات‌متحد،  و علیرغم تفاوت‌های عمدۀ ژئوپولیتیک با دوران گذشته ـ  فروپاشی جنگ‌سرد و واپس‌نشستن سیطرۀ آنگلوساکسون‌‌ها در خاورمیانه ـ  به دنبال بازتولید سناریوی نخ‌نمای‌ سابق‌اند.  در این میانه،  به سیاق مرضیه،‌   حکومت نیز از جان و دل با بازیگران سناریوی کذا همکاری می‌نماید،  ولی باید دید بازیگران کذا تا کجا قادر خواهند بود به اهداف اربابان‌‌شان دست یابند.  این مسئله‌ای است که فقط در روزهای آینده می‌توان به آن پاسخ داد.  با این وجود،  نیم‌نگاهی به آرایش فعلی این به اصطلاح «نیروها»،  و دلائل فعال شدن‌شان خارج از لطف نیست.  پس بپردازیم به این «آرایش!»

 

 نخستین «نیروئی» که در حال حاضر فعال‌مایشاء شده و نیازمند بررسی است،  شاخۀ سلطنت‌چی‌هاست.  اینان که مسقط‌الرأسشان چلوکبابی‌های لوس‌آنجلس و خواربارفروشی‌های منچستر و لندن است،  به فرمان ساواکی‌های پیروپاتالی که هم از تخم و  چشم و پا افتاده‌اند و هم دندان‌عاریه در دهان‌شان تق‌تق می‌کند،   دست به عروتیز زده،  خواستار سرنگونی ولایت‌فقیه و برقراری سلطنت مشروعۀ ولی‌فقیه می‌شوند!   بله،  جماعت لندن‌نشین و واشنگتن‌نژاد تعجب نکند!  حکومت مورد اشارۀ اینان هیچ ارتباطی با دمکراسی و این حرف‌ها ندارد؛  حاکمیتی است فاشیستی،  مُلهم از تزها و آنتی‌تزهای میرپنجی و آریامهری،  با چاشنی فرنگ‌پرستی.   به عبارت ساده‌تر،  اگر فرنگ‌پرستی ملایان زیرجلکی است،  اینان پرستش‌کنندگان علنی غرب هستند؛  گوربابای ملت! 

 

همانطور که می‌توان حدس زد،  رهبری این گروه را سازمان سیا لطف کرده به دست‌توانای رضا پهلوی،  فرزند آریامهر داده.  بله،   رضاجان که طی عمرپربارش،  یک روز هم پای از باغچۀ نیاوران بیرون نگذارده بود،  و تنها معاشرین ایرانی‌اش اوباش و لات‌ولوت‌های دربار باباجان‌ بودند،  از 17 سالگی با پول‌های حلال بابا و بابابزرگ‌اش به ولگردی در پایتخت‌های غربی مشغول است،   و امروز می‌خواهد با بهره‌گیری از اینهمه تجربیات گرانقدر سیاسی و سازمانی‌اش «با کمک نتانیاهو و ترامپ ایران را نجات دهد!»  حق ندارید بخندید ها،  اصلاً خنده‌دار نیست.

 

«نیروی» دیگری که مسلماً اسب‌های‌اش را اینک زین کرده تا از سفرۀ ملت غارت‌شدۀ ایران لقمه‌هائی هر چه بزرگ و بزرگ‌تر بردارد،  سازمان «ارجمند» مجاهدین خلق است.  این سازمان «خوش‌نام» که در دوران آریامهریسم با آرتیست‌بازی و ترور مقامات دولت نزد تندروها از اعتبار فراوانی برخوردار شده بود،   همانطور که می‌دانیم در تخمین قدرت تشکیلاتی‌اش پس از 22 بهمن 57 دچار توهم شد.  خلاصه اگر به دمب روح‌الله خمینی دخیل بست تا سر از هیئت ‌دولت «انقلاب» در بیاورد،  حنای‌اش نگرفت؛   کارش به سیاه‌چال‌های اوین اوفتاد.  رهبران‌اش فراری و در بلاد غرب به دست‌بوسی از این و آن و «پرستوپروری» مشغول شدند؛   مریدان‌شان هم اعدام شدند!  باز هم گوربابای ملت.

 

«نیروی» دیگری که از آنسوی کاسه سر برآورده،  حزب همیشه منحلۀ توده است.  این حزب علاقۀ فراوانی به کودتا دارد؛  از حرکت‌های به قول خودش «مردمی» آنقدرها دفاع نمی‌کند،  چرا که اگر روزنامۀ «مردم» به چاپ می‌رساند،  از «مردم» دل خوشی ندارد.  برای این حزب «انقلاب» یعنی تشکیل دولت سرکوبگر نظامی و عقیدتی،  خصوصاً به شیوۀ رفیق استالین!  به همین دلیل در شرایطی که واشنگتن مهره‌های‌اش را پیش انداخته،  هیاهو و غوغا به راه می‌اندازد،  حزب کذا باز هم فقط برای «نجات  ایران» و نه چیز دیگری،   در سایت‌های‌اش از عزل دولت،  انحلال مجلس و قوۀ قضائیه و خصوصاً کودتای نظامی طرفداری می‌کند!  به صراحت می‌گوید،  قبل از اینکه دیگران کودتا کنند،  بگذارید ما کودتا کنیم!‌   اینهمه برای آنکه کشور را از گزند خارجی محفوظ داریم؛  گور بابای ملت!

 

البته فراموش نکنیم که در این میانه «دیگران» هم هستند؛  جبهۀ ملی،  نهضت آزادی،  لیبرال‌ها و جمهوری‌خواهان و ... خلاصه «نیرو» کم نداریم،  خدا بده برکت!   هیچ ملتی به اندازۀ ما ایرانیان «نیرو» در اختیار ندارد.  حال ببینیم این نیروهای قدرتمند و سرنوشت‌ساز چه‌ها می‌کنند و برنامه‌شان چیست؟! 

 

سلطنت‌چی‌ها که با کمک آمریکا پای به میدان گذاردند،   با نسخه‌برداری از عملکرد اوباش به قول خودشان پنجاه‌وهفتی،  در آغاز کار خواهان همکاری همۀ «نیروها»،  و اجماع فراگیر جهت براندازی رژیم ملایان شدند.  ولی برنامه‌شان نگرفت،  چرا که شرایط فعلی با آن روزها کاملاً متفاوت است.  ایران همچون دوران آریامهر شکارگاه اختصاصی سازمان سیا نیست؛  روسیه،  چین،  هند و بسیاری دیگر نیز حضور به هم رسانده‌اند.  در نتیجه  اجماع پنجاه‌وهفتی که سازمان سیا خیلی به آن علاقه دارد و نسخه‌اش را به دست فرزند آریامهر داده،   خارج از دسترس می‌نماید.  

 

از سوی دیگر، گسترش شبکه‌های تلفنی و اطلاعات اینترنتی،  و تأثیرات تحولات و جریانات سیاسی‌ای که پس از 22 بهمن 57 در ایران به وقوع پیوسته،  علیرغم وابستگی و نوکرصفتی رهبران گروه‌های مختلف،  نوعی گسترش ایده‌های اقتصادی،  تشکیلاتی و حتی ایدئولوژیک نزد مریدان هر گروه به همراه آورده.   به طور مثال امروز مشکل بتوان انتظار داشت که یک سلطنت‌چی با مهره‌های وابسته به سازمان مجاهدین خلق همکاری کند.  یا اینکه،  یک توده‌ای شناخته شده،   حاضر شود دست در دست نهضت آزادی و جبهۀ ملی به آغوش بازار تهران بپرد.  در نتیجه واشنگتن به رضاجان،  بابائی که گویا قرار شده «ایران را نجات دهد»،  برخورد استراتژیک نوینی ارائه کرده؛  «همکاری زیرجلکی!»

 

به این ترتیب،  همۀ گروه‌های نانخور عموسام،  از هر قماش،  مستقلاً و «داریه به دست» پای به میدان سروصدا می‌گذارند،   بدون آنکه هم‌بستگی‌های‌شان را علنی کنند.  به عبارت دیگر،  جوجه‌های سازمان‌های سلطنت‌چی‌،  چماقداران مجاهد و فدائی و جبهۀ ملی و نهضت‌آزادی و ... هر کدام جداگانه سازشان را می‌زنند و در ظاهر هیچ ارتباطی با هم ندارند.  سلطنت‌چی در آغوش میرپنج و چهار همسرعقدی‌اش طی طریق می‌کند؛   مجاهد،   عدل علی را در تنبان مریم می‌جوید؛   فدائی قربان‌صدقۀ پشم لنین و سبیل استالین می‌رود؛   نهضت‌آزادی و جبهۀ ملی هم کون آخوند می‌لیسند.  به این ترتیب همگی راضی و خرسند با حکومت آخوندها مبارزه خواهند کرد! 

 

ولی اگر در عمل،  این حکومت واقعاً سقوط کند،  تازه کشور پای به میدان درگیری خواهد گذارد.  چرا که،  ایران ساختار اقتصادی،  تشکیلاتی و خصوصاً حقوقی مناسب جهت ایجاد تعامل و تحمل میان گروه‌های مختلف سیاسی را ندارد.  در نتیجه،   این گروه‌ها جهت اعمال حاکمیت راه دیگری جز برداشتن اسلحه نخواهند داشت؛   و آنچه برتراند راسل «قدرت برهنه» می‌نامد تبدیل به شیوۀ حکومت می‌شود.   خلاصه،  جهت برقراری چنین پروسه‌ای،  بالاجبار گروه پیروز می‌باید دیگران را نابود کند.   بله،  جای تعجب ندارد؛  برمی‌گردیم به همان نقطۀ منحوس و منحط سال پنجاه‌وهفت!  خلاصه برای آن‌ها که نمی‌دانند بگوئیم،   در دمکراسی‌ها صنعتی سیاست‌ها را تغییر می‌دهند تا رژیم‌ها سقوط نکند؛   در حکومت‌های دست‌نشانده،   رژیم‌ها را ساقط می‌کنند،  تا سیاست استعماری تغییر نکند.

 

حال ببینیم چه شده که ترامپ و نتانیاهو اینچنین «شیفتۀ» ملت ایران شده‌اند؟  همانطور که اطلاع داریم انتخابات میاندوره‌ای آمریکا در آینده‌ای نه چندان دور می‌باید صورت پذیرد،  و دونالد ترامپ به دلائل فراوان امکان خروج پیروزمندانه از این انتخابات را نخواهد داشت.  در نتیجه باند ترامپ به احتمال زیاد امتیازات حقوقی،  قانونی و اجرائی فعلی را از دست خواهد داد.  به همین دلیل تمامی تلاش خود را معطوف به کسب پیروزی در جبهه‌های متفاوت کرده.   اگر هدف اصلی در این میانه برآوردن مطالبات محافل مختلف جمهوری‌خواهان از دولت است،  امید به حفظ اکثریتی قلیل،   حداقل در یک مجلس قانونگذاری نیز می‌تواند برای ترامپ کارساز باشد.  خلاصه،   اگر ترامپ نتواند طی اینمدت کوتاه زمینۀ مناسب جهت مطالبات محافل جمهوری‌خواه ـ  چپاول نفت ونزوئلا،   اشغال مناطق غرب اوکراین توسط شرکت‌های آمریکائی،  پاکسازی جمعیتی غزه،  سرنگونی ملایان در تهران،  و ... ـ  را عملی کند،  شرایط برای حزب جمهوری‌خواه در داخل کشور بسیار دشوار خواهد شد.  و این است دلیل های‌وهوی آمریکا در ایران و بمباران در ونزوئلا!  

 

از سوی دیگر،  سیاست روسیه،   علیرغم وابستگی‌های «عاطفی» به مانورهای ضدبشری آمریکا ـ  این وابستگی را در سوریه با به قدرت رساندن ال‌گولانی مشاهده کردیم ـ  به دلیل عدم تمایل چین و هند،  در مورد سیاست‌اش در ایران به شدت تحت فشار قرار گرفته.   از یک‌سو علاقه‌ای به حفظ ملایان در رأس حکومت ندارد،  و از سوی دیگر چین به دلیل وابستگی به نفت ارزان‌قیمت ایران به مسکو اجازۀ ساخت‌وپاخت با واشنگتن را نمی‌دهد.  و روسیه هم در شرایطی نیست که از حمایت چین بی‌نیاز شود! 

 

بله،  این‌ها واقعیات ژئوپولیتیک است،  که به تحرکات «نیروهای» سیاسی در ایران معنا و مفهوم داده.  حال باید ببینیم واشنگتن اگر توانست با بهره‌برداری از «بخیه‌پزیری» مسکو یک «ال‌گولانی» برای سوری‌های بخت‌برگشته بر تخت سلطنت بنشاند،  در ایران هم خواهد توانست «ال‌پالانی» را سوار بر گردۀ ملت کند،  یا خیر؟!     

 

سال 2026 میلادی بر همگی فرخنده باد!