حوادث اخیر در
ایران و ونزوئلا مجموعۀ وسیعی از مسائل را در زمینۀ سیاسی، اقتصادی و خصوصاً حقوق بینالملل مطرح
کرده. همانطور که شاهدیم تظاهرات خشن و گاه
مسلحانه در ایران ـ بر اساس کلیپهای
ارسالی ـ در همراهی با حملات گروههای برانداز، از سوی دولت آمریکا عملاً مورد حمایت قرار
گرفته. ترامپ رسماً از این عملیات «حمایت»
کرده! در مقام دنبالهای بر همین سیاست مداخلهجویانه، دونالد ترامپ پیروزمندانه اعلام داشته که رئیسجمهور
ونزوئلا و همسرش را ربوده، و میخواهد
محاکمه کند! اینکه یک دولت خارجی تا کجا
و تا چه حد میتواند به خود اجازه دهد در امور داخلی دیگر کشورها مداخله
نماید، مسئلهای است نیازمند بررسیهائی
به مراتب گستردهتر از چند مقاله در وبلاگ و یا چند رپورتاژ در رادیو و تلویزیون. ولی از آنجا که امکان بررسی کلانتری در دست
نیست، به ناچار میباید به وبلاگنویسی در
این مورد اکتفاکنیم. نخست میرویم به سراغ ونزوئلا و سپس مسئلۀ ایران
را مطرح میکنیم.
بر کشور
ونزوئلا، تقریباً به مدت 14 سال کلنل هوگو
چاوز، که پیشتر به جرم شرکت در یک کودتا
به زندان اوفتاده بود، به عنوان ریاستجمهور
حکومت میکرد. پس از مرگ ناگهانی وی در
سال 2013، یکی از نزدیکاناش به نام
نیکولاس مادورو، به قدرت رسید و هنوز نیز
ظاهراً رئیسجمهور ونزوئلا به شمار میآید.
تاریخچۀ پرتلاطم روابط اینکشور با ایالاتمتحد خارج از موضوع ماست، ولی
بگوئیم که ونزوئلا از جمله کشورهای آمریکا لاتین به شمار میرود که طی تاریخاش، مسلماً به دلیل اشراف بر کانال پاناما، با ایالاتمتحد درگیریهای سیاسی، نظامی و دیپلماتیک بیشماری داشته. و طی دوران چاوز و مادورو در رأس دولت این تنشها
به اوج خود رسید. بله، منابع
سرشار انرژی، مواد کانی و موقعیت
ژئواستراتژیک ونزوئلا از دیرباز آب به دهان یانکیها انداخته، و زمینهساز درگیریهای گسترده میان دو کشور
شده.
به شهادت
مطالبی که طی چندین سال در وبلاگها نوشتهایم،
از روز نخست نظر مثبتی به چاوز و مادورو نداشتیم و دلائل نیز روشن
بود. چاوز وابستگی عمیقی به نظام سرمایهداری
غرب ـ خصوصاً انگلستان ـ داشت،
و مادورو نیز بدون هرگونه موضعگیری سیاسی مشخص، صرفاً به عنوان آپاراتچیک چاوز در رأس قدرت
نشسته بود. مسلماً ادارۀ امور یک کشور به
اینصورت نمیتواند آنقدرها سازنده تلقی شود؛
همانطور که دیدیم، سازنده هم
نبود. چپاول زیرسبیلی نفت ونزوئلا همچنان
ادامه یافت؛ بحران اقتصادی جامعه را به
فلج مطلق کشاند؛ بحران با آمریکا هر روز شدت بیشتری گرفت، و ...
و در این میانه نصیب ملت از چاویسم چیزی نبود جز فقر بیشتر، فشار سیاسی و سرکوب گستردهتر، و محرومیت فراگیرتر.
در این میانه،
شاهد بازیهای ژئوپولیتیک مسکو و پکن در
ونزوئلا نیز بودیم. ایندو کشور، خصوصاً طی چند سال گذشته با شدت و حدت خود را
به عنوان «حامیان» دولت چاویست جا زدند.
چین با سرمایهگزاریهای کلان ـ فرضی یا واقعی ـ در بنادر،
پالایشگاهها، صنایع، خطوطراهآهن و حتی آموزش و پرورش زبانزد خاص و
عام شد. و کار بجائی کشید که دیگر کشورها
از جمله حکومت ملایان نیز در این میانه دستها را بالا زده، در کنار دیگران در ونزوئلا «حضور» صنعتی و علمی
به هم رسانده بودند!
امروز که
دونالد ترامپ رسماً اعلام میدارد رئیسجمهور ونزوئلا و همسرش را دزدیده و به نقطۀ
نامعلومی برده، این سئوال مطرح میشود که
مسکو و پکن طی سالیان دراز در ونزوئلا از چه پدیدهای «حمایت» میکردهاند؟ اگر
رئیسجمهور یک کشور به همراه همسرش توسط رئیس دولت دیگری دزیده شده، به نقطۀ نامعلومی برده میشوند به این معناست
که نظام حاکم بر اینکشور پوشالی، متزلزل و
بیحفاظ است. چرا که ربودن این افراد مسلماً توسط عناصر
وابسته به ارتش آمریکا و سازمان سیا صورت گرفته،
و میباید قبول کرد که دسترسی این افراد به رئیسجمهور کشور بسیار سئوالبرانگیز
میشود. خصوصاً که سرنوشت منابع نفتی و
کانی ونزوئلا همچون منابع نفتی عراق، لیبی، سوریه و خصوصاً الجزایر در ابهام کامل فرو
افتاده!
«حمایت» فرضی
روسیه و چین از متحدانشان را میتوان به سه شق مختلف مورد بررسی قرار داد. نخست اینکه
دو دولت مذکور در این آدمدزدی همکار واشنگتن هستند؛ وسیله فراهم کردهاند تا عناصر وابسته به
سازمان سیا مادورو را بدزدند! دوم
اینکه، دول روسیه و چین، در تقابل با سیاستهای متخاصم، متحدانشان
را با منافع اقتصادی، سیاسی و مالی «طاق»
میزنند؛ امتیازی میگیرند و طرف را دستبسته
تحویل واشنگتن میدهند. و سومین شِق
اینکه، اصولاً روسیه و چین فاقد قدرت
سازمانی و تشکیلاتی کافی جهت حمایت از متحدانشان هستند، حمایت اینان بیشتر جنبۀ تبلیغاتی و رسانهای
دارد؛ آنزمان که واشنگتن تصمیم بگیرد، خواهد توانست حمایت اینان را نادیده گرفته، رأساً آنچه را میخواهد عملی کند.
اگر بخواهیم
بازتاب عملیات آدمدزدی ترامپ را در ونزوئلا و منطقۀ کارائیب مورد بررسی قرار دهیم
سرنوشت دولتهای دیگر، خصوصاً کلمبیا و
برزیل نیز نگرانکننده میشود. از این
گذشته، اگر هیئتحاکمۀ گروهی از کشورهای
این منطقه تاکنون مطبوع طبع یانکیها بودهاند،
و هنوز روسایشان را ندزدیدهاند، این امکان وجود دارد که پس از توجیه «آدمدزدی»
اخیر، سرنوشت مادورو شامل حال برخی دیگر از سران کشورهای
آمریکای لاتین نیز بشود. آنزمان که اینان
بر اساس پندارهای واشنگتن، پای از گلیمشان
فراتر بگذارند، ارتش آمریکا آزادانه وارد شده، آنها را میدزدد و به «جرم» عدم رعایت منافع
عالیۀ آمریکا محاکمه، محکوم و زندانی خواهد
کرد! خلاصه، اگر حملات وحشیانۀ آمریکا علیه ونزوئلا در عمل
محکوم نشود و دولت ترامپ به دلیل این عملیات مورد مواخذه قرار نگرفته، توجیه گردد، حداقل گروهی از دولتهای آمریکای لاتین با آیندهای
بسیار نگرانکننده روبرو خواهند بود.
در حال حاضر
عکسالمعل دولتهای اقماری واشنگتن ـ
کشورهای اتحادیۀ اروپا، انگلستان و
... ـ بسیار جالب توجه است. اینان «آدمدزدی» ترامپ را به هر ترتیب ممکن
زیرسبیلی در کرده، سعی در محکوم کردن
مادورو به عنوان فردی فاقد مشروعیت دارند!
خلاصه تلاشی همهجانبه از سوی نوچههای
واشنگتن صورت میگیرد تا این روند منحوس و غیرقانونی ماستمالی شده، قربانی را مقصر جلوه دهند! اینکه،
مشروعیت یا نبودمشروعیت رهبر یک کشور میباید الزاماً به تأئید این «حضرات»
برسد، خود مسئلهای است که فینفسه میتواند
در فضای دیپلماتیک جهانی بحرانی به مراتب عمیقتر از آدمدزدی دونالد ترامپ به
ارمغان آورد. در کمال تأسف دولتهای روسیه،
چین و هند نیز بجای محکومیت قاطعانۀ اعمال دونالد ترامپ در ونزئلا، «آدم
دزدی» وی را به حاشیه رانده، به نعلوبهمیخ
میکوبند، باشد تا کاخسفید ناراحت
نشود! وزارت امور خارجۀ روسیه نگران این
است که مادورو را «کجا» بردهاند؟ تو گوئی
اطلاع از محل حبس وی قرار است مشکلی را حل کند!
همانطور که
بالاتر عنوان کردیم، در کمال تأسف برخورد
چین و روسیه با آنچه «متحدان» خود معرفی میکنند مسئلهساز شده. چرا که
بازی مسخره و قایمباشک کرملین و پکن،
تا حال در عراق، غزه،
لبنان و سوریه بحرانهائی به راه انداخته که سرنوشت دهها میلیون انسان را
در چرخۀ سیاستبازیهای واشنگتن به نابودی کشانده. و در کمال تأسف شاخههائی از حکومت ملایان در
ایران نیز روی حمایت ایندو کشور حساب کلانی گشودهاند.
چند روزی است
که تظاهرات و بحرانهای اجتماعی فضای کشور ایران را کاملاً اشغال کرده. و دقیقاً
در چارچوب رخدادهائی همسان با غائلهای که به کودتای 22 بهمن 57 منتهی شد، شاهدیم که گروههای فشار تحت حمایت سازمانهای
به اصطلاح «امنیتی»، ضمن اشغال فضای
اجتماعی، هم به نارضایتیها دامن میزنند، و هم حکومت را تهدید به کودتا و فروپاشانی می
کنند. بخش عمدهای از این جماعت تحت حمایت شبکههای
وابسته به سازمان سیا عمل میکنند، و خارجنشینان
با کیسههای دوخته، و آمادۀ چپاول ملت، از
عملیات این عزیزان «تقدیرها» به عمل میآورند!
و باز هم در
میانۀ بحران فعلی مسئلهای به نام حمایت «متحدان» بیجواب مانده. این
سئوال مطرح میشود که روسیه و چین، متحدان
فرضی دولت ملایان تا کجا حاضرند از موجودیت
این حکومت حمایت به عمل آورند؟ در
اینکه حکومت ملایان فاقد مشروعیت، در
معنای حقوقی کلمه است، جای هیچ تردیدی
نیست. ولی بود یا نبود مشروعیت بجای
خود، مخالفان این حکومت، علیرغم گفتار و ادعای کلان، خود نیز آنقدرها از منظر کردار، نگرش و برخورد با مسائل انسانی و اقتصادی و
اجتماعی فاصلهای با حکومت فعلی ندارند.
مشکل بتوان میان این گروهها با باند ملایانی که حکومت را به صورتی
غیرمشروع قبضه کردهاند خط حائلی ترسیم کرد.
ملت
ایران، همچون تمامی ابناءبشر نیازمندیهائی
دارد؛ خوراک، پوشاک، کار، مسکن،
بهداشت، آموزش، امنیت و ... و اگر
ملایان یا نمیخواهند جهت بهبود شرایط کشور دست به عملیاتی سازنده زده، جامعه را از بحران بیرون بکشند، و یا اصولاً قادر به انجام چنین وظائفی
نیستند، تکلیف چیست؟ مخالفانشان ادعا دارند که پس از فروپاشانی
حکومت فعلی همۀ کارها بر وفق مراد خواهد بود! بله،
راهدور نرویم، همان وعده وعیدهای
سر خرمن آیتالله خمینی است که اینبار اینان غرغره میکنند؛ «کارها را در عرض چند روز برای امت مسلمان
روبراه میکنیم!»
ولی جامعه
برای سبک سنگین کردن ایدهها، جستجوی راهکارها
و یافتن راهحلها، سپردن کار به افراد
لایق، بازبینی نتایج، و ... نیازمند مدت زمانی طولانی است. آنها که هولهولکی خواهان فروپاشانی میشوند
در واقع میخواهند فرصت تفکر را از جامعه بربایند؛ همچون خمینی و اوباش حزبالله خود و امیالشان
را بر کل جامعه تحمیل کنند. هم اینان
هستند که امروز از دونالد ترامپ تصویر «فرد خیرخواه» ساختهاند، و پیروی از سیاستهای آمریکا را راه بهبود
شرایط کشور معرفی میکنند. ولی جای بحث
ندارد، اگر جامعه در این مسیر محبوس
بماند، دیری نخواهد گذشت که نبود مشروعیت
هیئتحاکمۀ ملایان ابزار مناسبی جهت دخالتهای نظامی اجنبی در این سرزمین شود. خصوصاً
که چین و روسیه به صراحت نشان دادهاند، دوستیشان بیشتر از نوع خالهخرسه است، تا از روی همدردی و همراهی با نیازهای ملت.

