
با گذشت چندین ساعت از هیجاناتی که رسانهها در اطراف «انتخاب» باراک اوباما به راه انداخته بودند، شاهدیم که گردوخاک عجیب این «انتخابات» به تدریج در دست نسیم بحرانهای لاینحل و مشکلات پیچیدة استراتژیک فرو مینشیند، و در نتیجه ابعادی ملموستر از وضعیت واقعی سیاست ایالات متحد پای به گمانهزنیهای جهانی میگذارد. «موفقیت» چشمگیر باراک اوباما در انتخابات اخیر جای هیچ شک و شبههای باقی نگذارد، اوباما نمایندة تمامی حاکمیت ایالات متحد است، حتی اگر به نام یک رئیس جمهور دمکرات پای به کاخ سفید میگذارد. از نخستین ساعات رأیگیری پیشبینیهای «دقیق» سی.ان.ان، جای تردید باقی نمیگذاشت، باراک اوباما در سه ایالت کلیدی شرق آمریکا: پنسیلوانیا، فلوریدا و اوهایو برنده اعلام شد! و همه میدانند که اگر یک نامزد انتخاباتی در این سه ایالت برنده باشد، رئیس جمهور است! این اصلی است که روند انتخابات ایالات متحد از سالها پیش پیوسته مورد تأئید قرار داده. حتی پیروزی در ایالت پرجمعیت کالیفرنیا نیز در مورد اوباما کاملاً بیاهمیت بود! به طور مثال در شهر واشنگتن، پایتخت ایالات متحد، 93 درصد رأیدهندگان به اوباما رأی دادهاند! مککین از نخستین دقایق میدانست که کار تمام شده!
ولی اوباما در مقام ریاست جمهور آمریکا، با اوباما در مرتبة یک نامزد انتخاباتی مسلماً تفاوتهائی اساسی خواهد داشت. از نخستین ساعات اعلام پیروزی اوباما گمانهزنیها در مورد اعضای احتمالی کابینة وی به سرعت فضای محافل را فرا گرفت. ولی با معرفی رسمی «راحم امانوئل» در مقام ریاست «اعضاء کاخسفید» گمانهها صورت واقعیات سیاسی به خود میگیرد. واقعیاتی که آنقدرها هم شور و شوق به همراه نخواهد داشت. آقای امانوئل از مهمترین حامیان دستگاه کلینتون به شمار میرفت، و دلیلی نیست که اینبار سیاستهائی را که پیوسته مورد تأئید قرار داده، در موضع بسیار حساس ریاست «اعضاء کاخسفید» به زیر سئوال برد. ایشان در این موضع در عمل رابط اصلی میان کمیسیونهای تصمیمگیرنده در کنگره و مجلس نمایندگان با دفتر ریاست جمهوری خواهند بود. موضعی که برای آیندة ایالات متحد، به دلیل مسائل ویژهای که این دولت در خاورمیانه با آن روبرو خواهد بود، بسیار سرنوشتساز است.
هر چند در این وبلاگ پیوسته از یهودستیزی انتقاد بجا و کامل به عمل آوردهایم، نمیتوان نقش محافلی را که تحت عنوان «یهودی» در بطن حاکمیت آمریکا فعال شدهاند، از نظر دور داشت، و آقای امانوئل از همین جماعت یهودیانی است که مأموریت اصلیشان ستیزه با یهودیان به شمار میرود. این محافل که با تقلب و صحنهسازی خود را «یهودی» و نمایندة یهودیان مینامند، در عمل نانخورهای پنتاگون و صنایع اسلحهسازی آمریکا هستند، کاری هم جز جنگافروزی و بحرانآفرینی برای یهودیان و دیگر مردمان جهان ندارند. مسلم بدانیم که در میان صلحطلبان کشور اسرائیل امثال آقای امانوئل به مراتب منفورتر از آدمکشان حزبالله هستند. ولی از بوقهای تبلیغاتی سخنی از موضعگیریهای این افراد نخواهیم شنید؛ اینان سایههائیاند که در پس پردههای جهان سیاست آتشافروزی میکنند. انتخاب چنین فردی به ریاست اعضای کاخ سفید نیازی به توضیح بیشتر در مورد سیاستهای آتی باراک اوباما نخواهد داشت.
با این وجود همانطور که حدس میزدیم حکومت آمریکا به دلیل پای گذاردن در یک برهة سرنوشتساز تاریخی با مشکلات ریشهای و بسیار اساسی روبروست. این کشور به عنوان یک قدرت جهانی پای به دورانی گذارده که در آن تزلزل و فروپاشی غیرقابل اجتناب به نظر میرسد. این دورة وانفسا پیشتر در مورد اقمار اقتصادی و مالی واشنگتن در اروپای غربی و ژاپن آغاز شده بود، و در نتیجه آنچه امروز در آمریکا پای به کاخسفید خواهد گذاشت یک دولت «اتحادملی» است. دولتی که حاکمیت آمریکا با تکیه بر آن بتواند گلیم پارة خود را از آب بیرون بکشد. و در همین راستا شایعات زیادی در بطن محافل از ابقاء رابرت گیتس، وزیر دفاع جرج بوش به میان میآید! دلائل ارائه شده نیز روشن است: موفقیت ایشان در ایجاد ثبات در عراق! این «انتخاب» که نخست یک شوخی بیمزة سیاسی تلقی شد، به تدریج صورت «واقعیت» به خود میگیرد، چرا که ژنرال کالین پاول، وزیر امور خارجة سابق جورج بوش که صحنهسازی مهوع وی در شورای امنیت سازمان ملل جهت توجیه حملات نظامی به کشور عراق هنوز در خاطرهها باقی است، و یکی از وابستگان به نطفة تندروهای راستگرای نظامی در ایالات متحد به شمار میرود نیز ابراز علاقه کردهاند که در کابینة باراک اوباما شرکت فعال داشته باشند!
سئوال اینجاست که این باراک اوباما اصولاً کیست، و به چه دلیل مردم ایالات متحد از «انتخاب» ایشان به ریاست جمهوری اینهمه هیجانزده شدهاند؟ اگر قرار است که رابط میان ایشان و صنایع نظامی و پنتاگون همان رابرت گیتس و کالین پاول باقی بمانند، میتوانستند جورج بوش را نیز در مقام خود ابقاء کنند، و با اینکار 8 میلیارد دلار مخارج مسابقات انتخاباتی را به درد دیگری بزنند. در مملکتی که میلیونها کودک از سوءتغذیه در رنجاند، آیا بهتر نیست این پولها جای دیگری خرج شود؟ تا به حال «الزام» فعالیتهای پرخرج و سنگین انتخاباتی در این حاکمیت بر این پایه توجیه میشد که «تغییری» اساسی در حکومت، شیوههای حکومت، و سیاستهای جهانی را به همراه خواهد آورد! مسئلهای که گویا اینبار به طور کلی به حاشیه رانده شده. خلاصه میگوئیم، چندین میلیارد دلار خرج هیچ و پوچ شده.
سیاست دولت آیندة اوباما، آنچنان که از ظواهر بر میآید بر سه شاخة پایهای تکیه خواهد داشت. شاخة نخست که محفل «بازهای» دستگاه پنتاگوناند، در مقام مجریان عملیات نظامی و سرکوب در سراسر جهان، بر ریشههای اقتصاد ایالات متحد از طریق تولید و فروش جنگافزار پنجه خواهند انداخت. البته این «شاخه»، برنامههای پنتاگون را مرتباً به توشیح حضرت ریاست جمهور «منتخب» میرساند تا جنبة «قانونی» نیز پیدا کند! شاخة دوم که سرپرستی آن را مسلماً شخص اوباما بر عهده میگیرد، مأمور خوشوبش کردن با «مقامات» اروپای غربی و ملتهای «متمدن» خواهد شد! و در همین راستا از جان کری، سناتور فرانسویالاصل حزب دمکرات که چند کلمهای هم به زبان فرانسه تکلم میکنند، به عنوان وزیر امور خارجة آیندة آمریکا نام برده شده! طی این مسافرتها و خوشوبشها مسلماً تقدیرنامههای فراوانی نیز به دلیل مبارزات ملت آمریکا با «نژادپرستی» از چپ و راست، از طرف ملتهای اروپای غربی، ژاپن و خصوصاً اعضای جدید ناتو در اروپای شرقی، تقدیم محضر ریاست جمهور رنگین پوست شده، به سلامتی مبارزه با «راسیسم» گیلاسهای شامپاین در پاریس و لندن، و بشکههای آبجو در برلین به «خندقبلا» سرازیر خواهد شد!
شاخة سوم نیز همانطور که در بالا گفتیم به وسیلة «خاخام» شیکاگو، راحم امانوئل، جهت برقراری شرایط جنگ و آدمکشی و سرکوب و گسترش اسلامگرائی، تروریسم، دینباوری و دینخوئی و هزار نکبت دیگر در خاورمیانه فعال میشود! تا مردم این خطه بدانند و آگاه باشند که تا نفتشان تمام نشده از تمدن بشری فقط قسمت نماز و روزه و زوزة آن نصیبشان خواهد شد. به صراحت بگوئیم برای به اجرا در آوردن چنین برنامة خداپسندانهای اصولاً نیازی به انتخابات نداشتیم، همین اسمالتیغزن خودمان را میبردند به واشنگتن و ایشان مفت و مجانی برای همگان این برنامه را به اجرا در میآوردند!

...