SAEED SAMAN

 

با سانسور دولت‌ها در اینترنت مقابله کنیم

انگولک‌چی در توئیتر
فهرست فیلترشکن‌ها
TOP 10 ++++++++++++
  • آن‌بلاکآل
  • پیچ ‌واش
  • گویدل
  • بیاندلاکس
  • پراکس ایزی
  • فری پراکسی
  • بلاکس گان
  • سی تانل
  • سنیک می
  • مانستر
  • مرورگر پراکسی در آخر همین صفحه
    با این مرورگر می‌توانید مستقیم به پراکسی‌های آزاد دست پیدا کنید!
    مطالب دیگر
    دریافت وبلاگ از طریق ایمیل

    Your email address:


    Powered by FeedBlitz

    مطالب دیگر
    Lorem ipsum dolor sit amet, consectetuer adipiscing elit. Duis ligula lorem, consequat eget, tristique nec, auctor quis, purus. Vivamus ut sem. Fusce aliquam nunc vitae purus.
    مطالب دیگر
    ممدکارتیسم!
    ۵/۲۰/۱۳۹۶



    سرانجام از کابینة پیشنهادی جدید حسن روحانی،   به قول آخوندها «رونمائی» شد و کاشف به عمل آمد که ایشان برخلاف آنچه در مراسم تحلیف فرموده بودند،   به هیچ عنوان «صدای مردم» را نشنیده‌اند!   روحانی با بیرون کشیدن همان اراذل و اوباشی که به عناوین مختلف چندین دهه است در رأس امور کشور ـ حتی در کابینة امثال احمدی‌نژاد ـ  جا خوش کرده‌ بودند،   فقط و فقط نشان داد که حکومت اسلامی،   همچون دیگر همزادان تمامیت‌خواهش در فراخنای تاریخ جهان،  کور و کر است.    این قماش حکومت می‌نشیند تا فریاد کوبندة مخالفان و اسلحة گرم دوست و دشمن از جا تکان‌اش‌ دهد؛  کاری هم با استدلال و تفکر و سیاستگزاری نداشته و ندارد!

    ولی نویسندة این وبلاگ ،   برخلاف بعضی خوش‌خیال‌ها،   از روز نخست چشم امید به تحولات فرضی در «کابینة» روحانی نبسته بود؛  به هیچ عنوان چنین انتظاری نداشت که «روحانی دو»،   از «روحانی یک» در زمینة‌ مسائل اجتماعی،  فرهنگی،  بهداشتی،  معیشتی،  امنیتی و خلاصه در زمینة مورد اعتنای افکار عمومی گام مثبتی بردارد.   چنین رخدادی را نیز ناظر نیستیم.   روحانی همانطور که بارها نیز گفته‌ایم مأمور معذوری بود که سیاست منطقه‌ای انگلستان برای خروج لندن از «بحران هسته‌ای» از کاسه بیرون کشید.   این «بحران هسته‌ای» را،   اگر فراموش نکرده باشیم باند جنایتکار محمد خاتمی خلق کرد،   که در چارچوب وظائف‌اش کشور ایران می‌بایست در مقام طفیلی هسته‌ای واشنگتن،   به میدان «تنش‌های نظامی» با مسکو کشانده شود.  

    این پروژه خوشبختانه با شکست روبرو شد.   و زمانیکه آتلانتیسم دریافت در مورد ایران بی‌گدار به آب زده،   و از هشدار جانانة مسکو بسیاری لندن‌نشینان به شب‌شاشی افتادند،   روحانی را به صحنه آوردند.  وظیفة روحانی گذاردن نقطة پایان بر این به اصطلاح «بحران هسته‌ای» شد.  وی می‌بایست با حفظ حیثیت «ضدامپریالیستی» حکومت ملایان صحنه‌آرائی مناسبی جهت «نرمش قهرمانانة» مقام معظم چاه جمکران فراهم می‌آورد،  و دیدیم که با چه سرعتی اینکار صورت گرفت!    دیدیم،   حکومتی که برای احداث یک جاده در روستائی دورافتاده،  ده‌ سال این پا و آن پا می‌کند،   چگونه به دلیل فرمان ولی‌نعمت واشنگتنی‌اش با سرعتی سرسام‌آور بر یک پروسة پیچیدة «سیاسی ـ استراتژیک» نقطة پایان می‌گذارد.  انصافاً طی تاریخ معاصر ایران،  سرعت عملی شدن «برجام» را فقط می‌توان با سرعت کشیدن خط آهن «بندرشاهپور ـ  ساری»  به قیاس کشید!   همان خط‌آهنی که باز هم به فرمان ولی‌نعمت ـ   اینبار انگلیسی ـ  توسط دولت سرکوبگر رضاشاه «کبیر» فقط طی چند ماه به «بهره‌برداری» ‌رسید!  

    ولی زمانیکه حسن روحانی در چارچوب شرح وظائف خود «برجام» را عملی کرد،  وظائف وی در مرحلة «پسابرجام» مبهم باقی ماند و هنوز هم حیطة مسئولیت‌های دولت روحانی  نامشخص است.   روحانی هم در نخستین دورة ریاست جمهوری‌اش،  و هم در دوره دوم،   بدون هیچ‌ برنامه‌ای به کاخ ریاست جمهوری رفته.  در هر دو دوره،  روحانی صرفاً با هدف ممانعت از انتخاب «بدتر از روحانی» انتخاب شده.  به طور مثال،  در انتخابات دور دوم،   حجت‌الاسلام رئیسی،   نامزد «مخالف» وی،   که طی پروسة «انتخابات»،  همسازی‌های‌اش با مراکز سرکوب فرهنگی و اعدام‌های دهة 60 حسابی در بوق و کرنا گذاشته شد،   فقط و فقط نقش «مار غاشیه» را برعهده داشت.  همان ماری که در قصة «ننه‌نگوزی‌»‌ ملایان،   «روز قیامت مردم از وحشت‌اش به دامان اژدها پناه می‌برند.»  در هزارة سوم نیز خلق‌الله به دامان اژدها رفتند؛   از ترس مار غاشیه، چسبیدند به دمب حسن فوتبال!
         
    البته لندن علیرغم عقب‌نشینی تماشائی «هسته‌ای» در برابر مسکو،  به حساب خود قصد داشت شانس را از همه طرف محاصره کند؛   در این چارچوب،   برای انگلستان عملی کردن صحنه‌سازی انتخاب مجدد روحانی یک «حق مشروع» تلقی می‌شد!   حقی که به آن نیز دست یافت.   ولی همانطور که بارها گفته‌ایم آتلانتیسم و خصوصاً انگلستان با انتخاب مجدد روحانی،  فقط می‌توانست چند هدف «خُرد ـ استراتژیک» دنبال کند.   و شماری از این اهداف را امروز در قالب «قرارداد» بین دولت روحانی و ولی‌نعمت‌های غربی‌اش در برابرمان می‌بینیم:  خرید عمدة هواپیما از شرکت‌های غربی،  حضور توتال در زمینة بهره‌برداری از نفت و گاز «مفت و مجانی»،   بازگشت رنو و دیگر خودروسازان ورشکستة اروپا به بازار چپاول در ایران،  و ... فقط «مشت نمونه خروار» است.   مسلماً نمونه‌های خرد و کلان‌ دیگری نیز از این دست در کار خواهد بود،   یا حداقل در آیندة نزدیک این نمونه‌ها دماغ‌شان را در سفرة غارت ملت ایران آفتابی خواهند کرد.  

    ولی آنچه نه لندن از آن دل‌ خوشی دارد و نه حکومت دست‌نشاندة ولی‌فقیه این است که،  مقوله‌های «کلان استراتژیک» در این سفره برای پایتخت‌های غربی منظور نشده.   بله،  منظور اینکه،   آتلانتیسم نمی‌تواند همراه با توتال و رنو و بوتیک‌های روبرتو کاوالی،  کارشناسان اطلاعاتی،  جاسوسان و کارچاق‌کن‌های سازمان سیا را نیز تحت عنوان مدیران شرکت،  نمایندة ویژة فلان یا بهمان ساختار صنعتی و ... در ایران جاسازی نماید.  و این مسئله برای آتلانتیسم و رژیم ولی‌فقیه بسیار ناگوار است،   چرا که ایران اگر قرار باشد پای در میادین ارتباطات اقتصادی گسترده بگذارد،  آتلانتیست‌ها،   «حق مشروع» خود می‌دانند که،  هم افسار اقتصاد ایران را در دست بگیرند و هم افسار سیاست روزمره را. 

    خلاصه این حضرات،   به همراه عمله‌واکره‌ای که با کودتای 22 بهمن 57 سرکار آورده‌اند،   ترجیح می‌دهند که همچون دوران آریامهر،   نه فقط اقتصاد که سیاست روز نیز در ایران در ید اختیارشان باشد.   صورتبندی‌ای که به اینان اجازه خواهد داد هر زمان که اراده کنند دست به تجدید فراش بزنند،   ولی فعلاً این «کارها» امکانپذیر نیست.   به همین دلیل است که سروصدای سایت‌های وابسته به سازمان سیا و عوامل و ایادی آتلانتیسم در سرزنش بافت کابینة حسن روحانی به آسمان بلند شده.    اشکال‌تراشی اینان خنده‌دار است.  

    به طور نمونه سایت رادیوفردا،  سروصدای‌اش به آسمان برخاسته که چرا زن در این کابینه وزیر نشده؟  یا همین رادیوها امروز اظهار نگرانی می‌کنند که چرا در کابینة روحانی سنی‌مسلکان ایران جائی ندارند:    

    «[...] کماکان فقه سنتی شیعه بیش از قانون و مصالح عمومی،   در ارکان اداره کشور نفوذ دارد.  تا آنجا که با یک تماس تلفنی از قم می‌تواند ترکیب لیست وزرای دولت دوازدهم را تغییر دهد و اهالی سنت و زنان را از سهم داشتن در مدیریت کشور حذف کند.»
    منبع:  رادیوفردا،  20 مردادماه 1396

    باید از کارفرمایان این سایت‌ها و رادیوهای «محترم» پرسید،  مگر وزارت زن در کابینة ملایان زن‌ستیز فی‌نفسه امر مهمی است؟   در جامعه‌ای که زن از کم‌اهمیت‌ترین حقوق انسانی که انتخاب پوشش،  خوراک،  همسر و شیوة زندگی است، ‌ محروم مانده،  وزیر بودن و یا نبودن یک زن چه اهمیتی دارد؟   زن در شرع محترم مترقی قرون‌وسطائی شیعة اثنی‌عشری،  تحت قیمومت مرد ـ  همسر،  پدر یا برادر ـ  زندگی می‌کند.   و بدون اجازه مرد، ‌ حتی حق خروج از خانه هم ندارد.   در ثانی،  چرا طی چهار دهة گذشته نبود وزیر سنی‌مسلک در کابینه‌ها اشکالی ایجاد نمی‌کرد،  و امروز «مسئله‌ساز» شده؟   کی و کجا وزیر و مسئول سنی‌مسلک،   کرد و بلوچ و اهوازی بر سر کار آمده که حالا از نبود آن گلایه و لابه می‌کنند؟   حال این پرسش مطرح می‌شود،   این چه بساطی است که آتلانتیسم در اطراف حکومتی که خود در ایران به قدرت رسانده به راه انداخته‌؟   

    با این وجود،  علیرغم ظاهر بسیار پیچیدة برخورد استراتژیک بوق‌های کذا،   پاسخ به این سئوال آنقدرها هم مشکل نیست.  زن باید در کابینة حکومت ملائی حضور داشته باشد،   تا تلویزیون‌های سراسر جهان یک زن‌نمای پیچیده در کفن‌سیاه را به عنوان نمونة زن «آزاد مسلمان» به خورد خلق الله بدهند و به افکارعمومی جهان چنین القاء کنند که «جمهوری اسلامی از داعش و حکومت عربستان بهتر است!»   همان افکار عمومی‌ای که برخورد مبتذل نمایندگان مجلس شورای اسلامی با «موگرینی» را تحت عنوان «فرهنگ ایران» پذیرفته!   بله،  دقیقاً جهت فراهم آوردن زمینة مناسب برای همین سیاست‌های ایران ستیز است که به یک‌باره سروکلة محمد خاتمی،   رئیس چاقوکش‌های ولی‌فقیه نیز در سایت‌ها و نشریات پیدا ‌شده.  

    نخست ببینیم خاتمی کیست؟  خارج از آنچه او پیش از کودتای 22 بهمن 57  انجام داده،  خاتمی در حکومت اسلامی در واقع نوک حملة شبکة استعماری به شمار می‌رود.   نمایندگی مجلس در آغاز سرکوب‌ها،  سرپرست کیهان جهت تبدیل آن به «کیهان اسلامی»،  و ... و پس از این مهم،   خاتمی را به مدت 10 سال،   در دوران موسوی و هاشمی رفسنجانی در راس وزارت ارشاد ـ  یکی از سرکوب‌گرترین نهادهای حکومت ولی‌فقیه ـ  می‌بینیم.  در همین راستا،  خاتمی،   وزیر مسئول تبلیغات جنگ استعماری 8 ساله،  و آغازگر پروپاگاند دوران سرداران سازندگی نیز به شمار می‌رود.   خلاصه،   محمد خاتمی برای ولی‌فقیه همان است که گوبلز برای دستگاه هیتلر بود.   ولی نقش اصلی خاتمی پس از دست‌یابی او به مقام ریاست جمهوری ولی‌فقیه علنی می‌شود.   در این دوران است که وی با شعار «اصلاحات و نجات انقلاب» پای پیش می‌گذارد،  و انگشت اتهام را به سوی دولت پیشین یعنی باند سرداران سازندگی می‌گیرد!  

    خاتمی پس از «معرفی» ریشة اصلی مشکلات مملکت،   بدون آنکه طرحی جهت «اصلاحات» مورد نظر در دست داشته باشد،  همانطور که حسن روحانی امروز عمل کرده،   با همان اوباش و لات‌ولوت‌هائی که پیش از اصلاحات در شبکة حکومتی مسئولیت‌های دولتی و نظامی و امنیتی و قضائی داشتند،   تشکیل دولت «اصلاحات» می‌دهد!‌   ولی واقعیت این بود که،  در این مرحله،  خاتمی با شعار «اصلاحات»،   پای در اتمی کردن روابط «ایران ـ  روسیه»،   تحت نظارت انگلستان ‌گذارده بود.  

    همانطور که شاهد بودیم طرح کذا ناکام ماند و خاتمی که مأموریت‌اش با شکست روبرو شده بود،   طی دوران باقی‌مانده از ریاست جمهوری‌اش عملاً دست‌اندرکار زمینه‌سازی برای کودتا،  به راه انداختن بحران‌های خیابانی،  و نهایت امر تغییر رژیم ‌شد.   ولی زمانیکه سیاست‌های حاکم منطقه‌ای ـ  روسیه،  چین و هند ـ  به ملاممد اصلاحات‌چی حالی می‌کنند که دوران کودتاسازی و انقلاب‌بازی گذشته،  خاتمی «آلو به دهان» می‌شود!  در این دوران  رهبر اصلاحات و اوباش کابینه‌اش را می‌بینیم که «هاج‌و‌واج» به شرایط اسف‌بار کشور خیره مانده‌اند،   و در رسانه‌ها تحت عنوان «اصلاحات» خزعبلات می‌بافند.  فراموش نکرده‌ایم که،  در این دوران یکی از جملات «عقلانی و ابلهانه‌ای» که خاتمی به گفتمان واپس‌ماندة حکومت اسلامی افزود،‌  چیزی نیست جز اینکه،   «در این حکومت،  رئیس‌جمهور تدارکات‌چی است!»  

    ولی اگر امروز بار دیگر سروکلة تدارکات‌چی اسبق پیدا شده،  به هیچ عنوان جای تعجب نیست.  بحران هسته‌ای که وی بنیانگزارش بوده از میان رفته و دست آتلانتیسم،   هم از آب‌قنات بحران هسته‌ای کوتاه شده،   و هم از پایه‌ریزی یک رژیم آریامهری.   در شرایط فعلی نیز به دلائلی که فهرست‌شان گسترده‌ است،   کودتا و انقلاب و هیاهوسازی خارج از دسترس عوامل انگلستان قرار گرفته.   در نتیجه،  خاتمی را جهت بازنشخوار مزخرفات حوزوی و حقنه کردن «اسلام خوب» و «آخوند خوب»،   و نهایت امر ارائة ویراست‌های «قابل هضم» از رژیم تئوکراتیک و فاشیست اسلامی به صحنه آورده‌اند.   در همین چارچوب،   خاتمی که در دوران «آلو به دهانی» اصلاحات،   بارها و بارها در نفی مدرنیته و دمکراسی ـ نظم انسان محور ـ  بالای منبر رفته  بود،  و آن را با دین در تخالف می‌دید،  برای توجیه براندازی و کودتا،  به حمایت از «دمکراسی و روح دمکراسی» برخاسته:

    «[...] مگر در دموکراسی این نیست که حکومت باید حدی داشته باشد و در مقابل مردم مسئوول باشد؟ و اگر حکومت به تکلیفش عمل نکند،  مردم حق دارند بدون توسل به زور،  او را کنار بگذارند و یکی دیگر جایش را بیاورند.  روح دموکراسی و مردم‌سالاری همین است[...] »
    منبع:  گویانیوز،  10 اوت 2017
           
    می‌بینیم خاتمی که سابقاً دین و دمکراسی را «مخالف» یکدیگر می‌دانست،  پوست عوض کرده،  به دنبال «روح دمکراسی» افتاده!   و «روح دمکراسی» برای تبلیغات‌چی دستگاه فاشیسم اسلامی،   یعنی همان مردم‌سالاری:   توسل به هیاهوی خیابانی «اکثریت!»  خلاصه خاتمی همچون دوران گذشته دست به مزخرف‌گوئی برای هواداران‌اش برداشته که دست‌کمی از خودش ندارند.   نخست باید گفت،  در اینکه «مردم‌سالاری» و «دمکراسی» یک مقولة واحد باشد جای بحث و گفتگو بسیار است.   چرا که،   مردم‌سالاری در معنای تکیه بر «خلق‌الله» و آداب و رسوم «جماعت»،  کوچک‌ترین ارتباطی با دمکراسی ندارد.   و فراموش نکنیم که،  ایجاد ترادف میان مردم‌سالاری و گله‌پروری و پوپولیسم با دمکراسی یکی از مهم‌ترین لایه‌های تبلیغاتی سازمان سیا است.  و تحت همین نوع پروپاگاند استعماری است که در افغانستان،  عراق،  پاکستان و ... به صف کردن خلق‌الله دم صندوق‌های رأی و بیرون کشیدن مهره‌های آتلانتیسم از صندوق‌شکسته‌ها را دمکراسی تعریف می‌کنند.  اینهمه در شرایطی که ساکنان این کشورها تحت نظارت ارتش ناتو،   شرکت‌های خارجی،   و قاچاقچیان انسان و موادمخدر و اسلحه از حداقل حقوق انسانی بی‌بهره‌اند.  

    جهت اطلاع ملاممد اردکانی در همینجا بگوئیم،   دمکراسی یک نظم حقوقی و انسان‌محور است؛   نظمی که در آن انسان‌ها از حقوق انسانی برخوردارند و هیچ‌‌کس حق ندارد این حقوق را که در چارچوب مفاد اعلامیة جهانی حقوق بشر مطرح شده،  با تحجر پدرسالار و احکام تعبدی الهی در ترادف قرار دهد.  به راه انداختن لشکر لشوش و اوباش در خیابان‌ها بر علیه «استبداد یزید» و سینه زدن برای حسن سازشکار و حسین شهادت‌طلب و زین‌العابدین بیمار «دمکراسی»‌ نیست،   میدان دادن به فاشیسم است.   این عملیات را اوباش‌پروری،    ملتهب کردن افکار عوام،   میدان دادن به هیجانات ابلهانة خلق‌الله و نهایت امر «پوپولیسم» می‌نامند،   همان پروسه‌ای که از قضای روزگار ملاجماعت دهه‌هاست از آن نان می‌خورد.      

    ملاممد اردکانی در دوران «آلو به دهانی» اصلاحات بارها گفته بود،  «رئیس‌جمهور برای انقلاب نمی‌آید»،   ولی هرگز نگفت که آلترناتیو کودتا به نفع انگلستان،   توسط او و باند لشوش اصلاح‌طلب در دست تهیه است.   و همین شارلاتان خودفروخته امروز می‌خواهد تحجر و توحش اسلام را با دمکراسی آشتی بدهد!    بله،  درست حدس زدید؛   خاتمی با این «برخورد» در واقع پای جای پای همان ملایان خودفروختة صدر مشروطه گذارده.   ملایانی که تحت حمایت سفارت انگلستان جنبش مشروطه را که خواهان جدائی دین از سیاست ـ  حکومت لائیک ـ  بود از مسیر خود منحرف کرده به گندابة مشروعة سلطنتی و نظارت پنج فقیه عالیقدر بر تمامی مصوبات دولت و مجلس کشاندند.  آنان که تحریف جنبش مترقی مشروطه را باور ندارند،‌ کافی است قانون اساسی مشروطه ایران را یک‌بار بخوانند. 

    حال ببینیم خاتمی چه می‌گوید؟   گوبلز شیعی‌مسلک می‌خواهد اسلامی ارائه دهد که حامی آخوندیسم در مقام یک «معیار فرهنگی» باشد؛   با نیازهای جامعة امروز بشری هم‌خوانی نشان دهد؛   اصلاح‌طلبان یا همان معتدله‌های «داعشی» را پیش بکشاند؛   و همة این بندبازی‌ها فقط برای این است که سکولارها و نگرش سکولار را در جامعه سرکوب کند:   

    «[...] نیاز به قرائتی از مردم سالاری و حکومت غیرمستبد و حکومت مردمی است که با محور‌ها و معیارهای فرهنگی ما سازگار باشد [...]  نمی‌توانیم قرائتی را به نام اسلام عرضه کنیم که با پایه‌های جمهوری ناسازگار باشد [...] دفاع از جمهوری اسلامی [...] مهم‌ترین شاخصة اصلاح‌طلبی در روزگار کنونی [است] که اصلاح‌طلبان را از سکولار‌ها جدا می‌کند [...]»
    همان منبع

    محمد خاتمی،  می‌توانست بجای اینهمه ترهات و چرندبافی بگوید،  «می‌خواهیم آخوند در رأس امور باقی بماند؛  سکولارها را سرکوب کنیم؛  و تحت عنوان حکومت مردم‌سالار سر ملت شیره بمالیم!»   خلاصه همان کاری را ادامه بدهیم که طی چهار دهة گذشته حکومت اسلامی دمی از آن غافل نبوده.   و دلیل اینکه خاتمی اینهمه رنگ ولعاب مصرف کرده و به خودش زحمت روا داشته،   روشن است.  وراجی یکی از خصوصیت‌های اصلی آخوندجماعت به شمار می‌رود.

    ولی اشتباه نکنیم!   وراجی‌های اخیر محمد خاتمی خارج از آنکه بازتابی است وسیع از خودفروختگی و بی‌مایگی آخوندجماعت،   نشانة مشخصی است از واکنش آخوند به تمایلات واقعی در جامعه ایران.   خلاصه بگوئیم،   حوصلة ایرانیان از حکومت دین،  آخوند و ولی‌فقیه به سر آمده؛   و اگر جهالت و یا «تعهد» خاتمی و شرکاء به لندن،  اجازه نمی‌دهد این واقعیت را ببینند،   اربابان‌شان که می‌باید تکلیف صدها میلیارد دلار درآمدهای نامشروع سالانة خود را در منطقه روشن کنند با واقعیت بخوبی آشنای‌اند.   تمایل ایرانیان به برقراری حکومتی بر پایه دمکراسی سیاسی دیگر یک ایدة گنگ تلقی نمی‌شود.   اربابان فرامرزی ملایان بخوبی می‌دانند که،   دمکراسی در ایران،   خصوصاً پس از تحمل چهار دهه فاشیسم ملائی و اسلامی به هیچ عنوان نمی‌تواند در بر گیرندة اهداف حوزوی و ملائی شود.  اگر جنبش دمکراتیک و جدائی دین از سیاست در ایران آغاز شود،  ملایان،  حوزه‌های علمیه،  دین‌خویان و سخنوران دینی و عرفی و بومی و ... جملگی از صحنة سیاست کشور جارو خواهند شد.   به همین دلیل است که بار دیگر قلادة ملای خودفروختة اردکان را باز کرده‌اند.   به این امید که این یاوه‌گوی حرفه‌ای بتواند کشتی‌شکسته‌شان را به ساحل امن برساند.  ساحل امن برای اینان،   یا فراهم آوردن زمینة درگیری‌های شهری و توجیه کودتای نظامی است،  و یا میدان دادن به افرادی از قماش احمدی‌نژاد و رئیسی!    

    ولی برای آتلانتیست‌ها و ملاها خبرهای بدی آورده‌ایم.  اینبار نه می‌توان همچون دوران انقلاب مشروطه سر ملت شیره مالید و با تبلیغات خررنگ‌کن «ملای مشروطه‌طلب» خلق کرد،  و نه می‌توان با هیاهو برای حسن و حسین و زین‌العابدین،  اوباش دین‌خو را میداندار سیاست کشور نمود؛   خلاصه «این تو بمیری،  دیگر از آن تو بمیری‌ها نیست!»‌   دمکراسی ایران گام‌های نخستین خود را برداشته،   و در برابر این موج که هر روز قدرت و شدت بیشتری خواهد گرفت،   لندن که هیچ،   بابای لندن هم کاری از دست‌اش برنمی‌آید.  



    posted by Saeed Saman سعید سامان @ ۴:۴۲ بعدازظهر   0 comments
    ترب و تنفیذ!
    ۵/۱۲/۱۳۹۶



    دکان تنفیذ حسن روحانی توسط علی خامنه‌ای امروز بر پا شد و به این ترتیب،  رژیم ملایان رسماً حسن فوتبال را به «مقام شامخ» ریاست ‌جمهوری «ریش ‌و پشم و لواط» منصوب کرد.  البته اینهمه پس از هزار دنگ‌وفنگ و توبمیری و من بمیرم!   چرا که با امپریالیسم جهانخوار قرار گذاشته بودند رئیسی و احمدی‌نژاد بیان بالا که نشد!   و امروز در دکان «تنفیذ»‌ هم احمدی‌نژاد،  رئیس‌جمهور پیشین حضور داشت،   هم نامزد ناکام انتخابات اخیر، حجت‌الاسلام رئیسی،  که از سن 20 سالگی به کشتار اشتغال دارند!    ایندو شخصیت برجسته در کنار حسن خمینی،  با علی خامنه‌ای «بیعت» دوباره کردند.  حسن فوتبال هم که پس از مدت‌ها بلا‌تکلیفی در برابر خود قالب پنیری دیده بود،  هول شد و آناً رفت توی جلد شاهنشاه آریامهر و گفت:  «صدای مردم را شنیدیم!» 

    ولی در اینکه ایشان صدای مردم را شنیده باشند ما تردید فراوان داریم.   حسن فوتبال عین دیگر «مقامات» جمکرانی،  در انزوای اجتماعی زندگی می‌کند،  حتی جرأت ندارد در یک تجمع عادی حضور به هم رساند.  حال اگر صدائی شنیده،   حتماً از آن صداهای مشکوک است که بوی گندش هم زیر دماغ‌‌اش خواهد زد.   گویا در این روز مقدس به مقام معظم ترب‌سیاه فراوان خورانده‌ بودند،   چرا که مانند تنفیذ با «ت» شروع می‌شود،  و برداشت فقها چنین است که ترب،   تأثیر «تنفیذ» را دو چندان خواهد کرد.   شاید هم برای افزایش هر چه بیشتر تاثیر «تنفیذ»،   مقداری ترب سیاه به آن «سوراخ بکره» خورانده‌ باشند،‌  همان چرخ‌چاه را می‌گویم که همیشه عین سگ هار کنار رهبر  ایستاده و زل زده به حضرات!   بهش می‌گن وحیدآقا،   از اعضای «گارد جاویدان» صحرای کربلاست.  

    به هر تقدیر حسن فوتبال رودربایستی ندارد،   ایشان «صدائی» شنیدند و از آنجا که عمری است حلقة غلامی به گوش دارند،  آناً با خود گفتند،  حتماً این «صدای مردم» است.   و پاسخ دادند،   «اقرء به اسم ربک‌الذی و الناس!»   

    و اما دورة نخست ریاست جمهوری حسن فوتبال برای «برجام» بود،   حال که برجام به امضاء رسیده،   دیگر حضور ایشان در رأس قوة مجریه جنبة «فورمالیته» پیدا کرده.   به همین دلیل مثلاً رئیس دولت علیاحضرت ملکة انگلستان ترجیح ‌داد به ایشان «تبریک» نگوید.  به این امید که کودتائی،  احمدی‌نژادی،  رئیسی‌ای،  خلاصه یک آدم «ظاهراً» خایه‌داری از قماش میرپنج و مدرس و ... بیاید و این لکة ننگ را ـ  مقصود همان توافق هسته‌‌ای است ـ  از دامان مقدس انگلستان بشوید!   ولی خوب انتظارشان برآورده نشد،   در نتیجه حسن فوتبال را فرمودند،   «گو،‌ گو!» یعنی بدو برو و از میان غرش توپ ترب‌سیاه مقام معظم،   و نفیر زنبورک وحیدآقا،   تاج ریاست‌جمهوری را بردار و بر سر بگذار.  از «بهرام گبر» که کم‌تر نیستی،  او نیز   

    پنجه‌شان پاره کرد و دندان خرد
    سرو تاج از میان شیران برد

    حسن فوتبال چون این بشنید سجده کرد و به مراسم تنفیذ شتافت.   ولی خوب،   تاجگزاری حسن فوتبال همزمانی جالبی با بعضی مسائل دیگر نیز نشان می‌دهد.  به طور مثال،  شاهدیم که برنامة ابرقدرت‌سازی منطقه‌ای از جمکران و عربستان به بن‌بست رسیده.  چه نشسته‌اید که دو ابرقدرت‌ دست‌ساز عموسام تبدیل شدند به دوستان گرمابه و گلستان!  عموسام روی کاغذ برای ایندو ابر قدرت دست‌نشانده،  یا بهتر بگوئیم برای ایندو عارضة‌ استعماری،  برنامه‌های درخشانی تنظیم کرده بود.    قرار بود اینان دشمنان خونین منطقه‌ای یکدیگر بشوند و هر دو به نیابت از سوی عموسام با یکدیگر بجنگند و جنگ بین دو حکومت دست‌نشانده غرب،  نان عموسام را توی روغن بیاندازد.    به همین منظور طرح کودتا در شبه‌جزیره را به وزارت امور خارجة جمکران ابلاغ کردند،  تا همزمان گزمه‌های سعودی آن را «کشف» کنند،  و عوامل کودتا را در مراسم حج قتل‌عام فرمایند و زمینة درگیری مناسب فراهم آید.    آنقدر این لات‌بازی‌ها را ادامه دادند که پلیس سعودی نزدیک بود به یکی از نوادگان مذکر و راستین مولاعلی در فرودگاه جده تجاوز جنسی بکند!   بله،   اسلام الکی نیست؛   کار و زحمت و از خودگذشتگی دارد.   حتی ممکن است به قیمت پاره شدن کون طفلان مسلم تمام شود.   سپس یک سناریوی تسلیم ملوانان دریائی آمریکا به پاسداران جان برکف انقلاب اسلامی به صحنه آمد و شهردار «منتخب» تهران نیز اوباش را برای آتش زدن سفارت عربستان بسیج ‌کرد،   و در مشهد نیز آخوند رئیسی به وظیفة‌ الهی‌اش عمل نمود.

    ولی خوب،  کار همه‌شان خراب شد و ... و در فرخنده میعاد ارتقاء هیتلر به جایگاه «فوهرر» ـ  دوم اوت 1934 ـ  جواد ظریف در آغوش وزیر امور خارجة عربستان افتاد؛   روزنامه‌ها نوشتند،  «ظریف و الجبیر دست دادند!»   ولی ظریف خودش گفت،  «ما قبلاً با هم دوست بودیم!»   یورونیوز هم که این بساط را دید،   «فاش» کرد که جمکران از طریق آب‌های کویت به حوثی‌ها اسلحه می‌رساند!  ولی فاش نکرد که به دلیل قدرت اسلام،   افسران ارتش انگلستان و نیروی دریائی اینکشور،  مستقر در کویت سال‌ها و سال‌ها کور شده بودند،  و این انتقال مقدس را نمی‌دیدند.   یورونیوز «حق» دارد،   همة اسرار اسلام را نباید یک باره به اهل کفر نشان داد؛   یک به یک و گزینشی نشان‌شان می‌دهند.

    در همین بساط خرتوخری بود که رجب اردوغان دادگاه عدل الهی به راه انداخت.   از شما چه پنهان،   اردوغان از آن ترک‌‌های خایه‌دار است.  تا حال حدود 50 درصد جمعیت ترکیه را به جرم همکاری با کودتای ناکام،   دستگیر،  شکنجه،  اعدام،  حبس،  مجازات و خیلی چیزهای دیگر کرده.   حتی شنیده شده که «مردم» را به زندان‌ها می‌برد تا به صورت متهمان تف بیاندازند.  حق‌شان است این کودتاچیان پدرسوخته!  کسی که می‌خواهد کودتا بکند و دیکتاتوری به راه بیاندازد و حق «مردم» را پایمال کند،  باید هم که اردوغان شکنجه‌اش کند.   مگر مسائل ترکیه همینجور خرکیه!   مملکت حساب دارد؛   قانون دارد؛  بر اساس قوانین متهمان را شکنجه می‌کنند؛  اعدام می‌کنند؛   از کار برکنار می‌کنند؛   ممنوع‌الخروج می‌کنند،  و با آن‌ها خیلی کارهای دیگر می‌کنند.   این مسائل هم به هیچکس مربوط نیست،‌   جز به اردوغان! 

    از زمانیکه در احوالات اردوغان دقیق شده‌ام،    از شما چه پنهان هر چه بیشتر سایة امام خمینی را بر سرش می‌بینم.   با این تفاوت که سایة امام اینبار دیگر به فارسی «آکادمی نجف» تکلم نمی‌کند،   به زبان ترکی استانبولی جفتک می‌اندازد.   چشم‌هارا ببندید،   و تصور کنید که آن بالا،   یعنی روی بالکن جماران،   امام خمینی دهان‌شان را باز می‌کردند و یک دهن براتون «سکینه دایقزی» می‌خواندند،  چقدر لذت می‌بردید؟!   حالا شما نه!   این آقای خامنه‌ای چقدر خوشش می‌آمد؟   طفلک از بس مجبور شده فارسی حرف بزنه خسته شده،   کمی انصاف داشته باشید.  انقلاب که نباید برینه تو زبان مادری آقای خامنه‌ای.   «مادر»،  آنهم مادر رهبر شیعیان جهان،   از مقدسات اسلام و مسلمین است! 

    آمریکائی‌ها هم به این مسائل خیلی اهمیت می‌دهند،  و برای حفظ حرمت مادر خامنه‌ای،  سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در فهرست تروریست‌ها قرار دادند!     بله،   این آمریکائی‌ها که 40 سال به دلیل قدرت اسلام چشمان‌شان کور شده بود،   به ارادة قادر متعال یک‌شبه «بینا» شده و عین سیما بنیا،  زدند زیر آواز:

    چین و واچین داره پیرهن تنم،
    گل می‌ریزه جای حرف از دهنم.

    حالا نخوان، کی بخوان!  در همین حیص‌وبیص ظریف در آغوش جبیر بود،   چون این بشنید،‌ فریاد برآورد،   «به برجام تجاوز شده» و از هوش برفت!

    اینچنین بودکه «برجام» را برای معاینات ناموسی به دادگاه عدل الهی بردند و دکتر «موگرینی» را احضار کردند.  مسئول امور خارجة اتحادیة اروپا،   پس از انجام  معاینات دقیق فرمودند،‌  خیر تجاوز نبوده!   شبه‌تجاوز بوده،‌  چرا که فقط یک بند انگشت دخول صورت گرفته،‌  و آنهم جهت اطمینان از طهارت انجام شده.   و از آنجا که طهارت از اصول دین مبین است،  پس دخول جهت اطلاع از طهارت تجاوز نیست؛  حظ ‌نفس نیست؛   لواط هم نیست؛   درمالی به شمار نمی‌آید؛  رفع حاجت نیست؛   رفع نجاست هم نیست؛   خلاصه هیچ نیست؛  همان است که در فرودگاه جده پیش آمده.   نه خانی آمده و نه خانی رفته!  

    اینچنین بود که سکرمه‌های ظریف و جبیر در هم شد،  به یکدیگر پشت کردند،  ولی هنوز «دست» می‌دادند.   ملکة انگلستان که از این تجاوز نابهنگام خیلی نگران شده بودند،  فیلیپ هاموند،  متخصص «کنسرت ممنوع» را فرستادند به برزیل تا آش پشت‌پا بخورد.  چرا که نه در ونزوئلا،   نه در برزیل و نه در آرژانتین عمل دخول نتوانسته صورت بگیرد.   دولت‌ها سرپا مانده‌اند و انگلستان مانده با یک بند انگشت که نمی‌داند به ماتحت کدام مادرمرده‌ای فرو کند.

    حالا در این هیهاتی که بر سر یک «بند انگشت» به راه افتاده،   قرار گرفتن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست تروریست‌ها،  ‌ اعلیحضرت رضاشاه دوم را هم خیلی نگران خواهد کرد،  چرا که ایشان مدت‌ها بود در اطلاعیه‌های «دربارشان» خیلی از پاسدارهای گیرکرده «قدردانی» به عمل می‌آوردند.   حالا اگر بخواهند با گیرکردگان دولت «مردمی» تشکیل دهند تکلیف مبارزات واشنگتن با تروریسم چه می‌شود؟   خلاصه فعلاً این بند انگشت،  که روی دست دولت انگلستان باد کرده محشر خر به راه انداخته،   فقط امیدواریم نصیب ملت ایران نشود.  


    posted by Saeed Saman سعید سامان @ ۵:۳۴ بعدازظهر   0 comments
    سوراخ موش 100 ساله!
    ۴/۱۷/۱۳۹۶



    آخرالامر،  علیرغم تمامی های‌وهوی‌ها،  همانطور که پیشتر نیز اعلام شده بود،   ولادیمپر پوتین و دونالد ترامپ در حاشیة نشست «گروه 20» در هامبورگ،  با یکدیگر ملاقات کردند.   ملاقاتی که به مراتب بیش از آنچه انتظار می‌رفت به طول انجامید،  و این ملاقات طولانی می‌تواند هم باعث خرسندی شود و هم زمینة‌ نگرانی.   ولی به دلیل تنش‌های شدیدی که طی چند سال گذشته بین واشنگتن و مسکو در جریان بوده،‌  می‌توان اذعان داشت که ملاقات طولانی و ظاهراً دوستانة رهبران آمریکا و روسیه،   روند مسائل جهانی را از مسیر گذشته خارج خواهد کرد و به آن تحرکی نوین می‌‌دهد.   در مطلب امروز نخست نگاهی به مسیر گذشتة روابط دو ابرقدرت که عملاً پس از آغاز بحران افغانستان شکل گرفت می‌اندازیم،   و در گام بعد تلاش می‌کنیم تا نمایه‌ای از روابط جدید به دست دهیم.   پس ابتدا برویم به سراغ «مسیر گذشته!»

    نقطة آغازین «مسیر گذشته» چیزی نیست جز شروع درگیری نظامی و سیاسی اتحاد شوروی با عوامل آمریکا در افغانستان.  این درگیری عملاً به چند پدیدة جهانی در حوزة نفوذ غرب امکان رشد و نمو داد:   غائلة اسلامگرائی در پاکستان و ایران،   اوج‌گیری محافظه‌کاری در انگلستان،  استقرار سوسیالیسم انگلستانی در فرانسه،  قدرت‌گیری ایدة اروپای متحد،‌   اوج‌گیری اقتصادهای وابستة ژاپن و آلمان،   ورود چین به دنیای «آزاد»،‌   و نهایت امر خروج هیئت‌حاکمة آمریکا از تمامی هنجار‌های سیاسی و پای گذاردن ایالات‌متحد در فروپاشی ساختارهای اجتماعی،  سیاسی و فرهنگی که از دوران ریگان آغاز شد.   مسلماً در این مختصر امکان بررسی جزئیات این تحولات وجود نخواهد داشت،   ولی تلاش می‌کنیم تا مجموعه‌ای منسجم از آن‌ها در ارتباط با موضوع وبلاگ ارائه نمائیم.  

    اگر بخواهیم مطلب فوق را تا حد امکان خلاصه کنیم باید گفت،   درگیری نظامی در افغانستان که توسط واشنگتن به آن مرتباً دامن زده شد،   به دلائلی که امکان بحث و بررسی‌شان  در این مختصر وجود ندارد،  تبدیل شد به کارت‌اعتباری ایالات‌متحد در روابط بین‌الملل.   به همین دلیل نیز فشار روابط دوجانبة «شوروی ـ آمریکا» که نهایت امر بسیاری از لایه‌های سیاسی واپس‌گرا را در درون جغرافیای نفوذی غرب به طبقات زیرین اجتماعی و سیاسی رانده بود،  تقلیل چشم‌گیر یافت.  در نتیجه،   این لایه‌ها پس از سال‌ها رشد زیرجلکی فرصت یافتند تا از سایه‌ها و زیرزمین‌ها خارج شده،   پای به میدان عملیات سیاسی و گاه نظامی بگذارند.  عملیاتی که تحت حمایت ایالات‌متحد قرار داشت و در رأس آن‌ها مسلماً در کشور خودمان می‌باید از لات‌ولوت‌های اسلام‌گرای شهری و رهبران شیعی‌مسلکی‌شان یاد کنیم.   در عمل همین صورتبندی بود که،   در انگلستان به دولت مارگارت تاچر و سیاست‌های سرکوبگرانة وی جان داد؛   در چین زمینة سرمایه‌گزاری لندن و واشنگتن و بهره‌کشی از نیروی کار ارزانقیمت در آسیای شرقی را فراهم آورد؛    در فرانسه حزب سوسیالیست را عملاً بدون هیچگونه برنامة مشخص سیاسی به قدرت رساند؛   و ...

    اهمیت ملاقات اخیر پوتین با ترامپ ناشی از این است که در حیطة جغرافیای سلطة غرب،   بازتاب این ملاقات تمامی آنچه بالاتر از آن تحت عنوان تبعات عملیات نظامی ارتش سرخ در افغانستان نام بردیم متزلزل می‌کند.    و در همینجا،  چند نمونه از این «تزلزل» ارائه می‌دهیم. 

    به طور مثال،  در انگلستان هر چند حزب محافظه‌کار در رفراندوم اخیر برکسیت به «پیروزی» دست یافته،   مشکل می‌توان آیندة سیاسی درخشانی برای محافظه‌کاری پیش‌بینی نمود.   تمامی تلاش هیئت‌حاکمة فعلی در انگلستان ـ  چه کارگر و چه محافظه‌کار ـ  در این خلاصه شده تا کلاه‌اش را در گردباد سیاسی‌ای که در سطح جهانی به راه افتاده از دست ندهد.   خلاصه بگوئیم،  در لندن دیگر اثری از شیرین‌کاری‌های مارگارت تاچر و شیرین‌زبانی‌‌های تونی بلر نمی‌بینیم؛   دولت درگیر بحران است و حتی تشکیل کابینه نیز با مشکلات فراوان روبروست.   در فرانسه،  در چارچوب نتایج انتخابات اخیر ریاست جمهوری و مجلس قانونگزاری،  حزب سوسیالیست عملاً از صحنة سیاست کشور «حذف» شده؛  عمر سوسیالیسم فرانسوی به پایان رسیده و مشکل بتوان تصور کرد که «انگلیسی‌تباران» این محفل بار دیگر در رأس هیئت‌حاکمة فرانسه جائی برای خود باز کنند.   از سوی دیگر،  چین به صورت خزنده از حیطة نفوذ غرب پای بیرون می‌گذارد و علیرغم وابستگی‌های «کلان ـ اقتصادی» دولت مائوئیست به لندن و واشنگتن،  هر روز شاهد اوج‌گیری بحران‌های سیاسی و نظامی بین چین و آمریکا هستیم.  بحران‌هائی که در قالب عملیات نظامی کرة شمالی،  عقب‌نشینی اسلامگرائی در پاکستان،   روابط نزدیک با فدراسیون روسیه،  درگیری نظامی با نیروی دریائی آمریکا در دریای چین و ... بروز کرده.  

    در همین چارچوب است که نهایتاً به موضوع اصلی این وبلاگ یعنی تحولات در فضای سیاست کشور ایران پای می‌گذاریم.  همانطور که شاهد بودیم پس از کودتای ضیاءالحق در پاکستان و  بحران افغانستان،  حمایت محافل غرب از اسلامگرائی در کشور ایران فضائی مسموم و قرون‌وسطائی،  هم از نظر سیاسی و اقتصادی و هم از منظر فرهنگی و اجتماعی ایجاد کرد.   به این معنا که قشرهای واپس‌گرای متمایل به غرب ـ  بخوانیم انگلیسی‌تبار ـ  که پس از کودتای 28 مرداد،   به دلیل ارتباط همزمان‌‌شان با غوغای مصدق‌السلطنه و کودتاچیان 28 مردادی،  بالاجبار توسط ایالات‌متحد به زیرزمین‌ها رانده شده بودند،   پس از بحران افغانستان سر از خاکستر برداشته،   دست به آشوب‌آفرینی زدند.  و شاهدیم که بیرق این بحران‌سازی همچنان در کشورمان در اهتزاز باقی مانده.
      
    با این وجود،  طی چند سال گذشته غوغای اسلامگرائی در ایران،   خود نیز پای در بحران گذارد و اعزام حسن روحانی به کاخ‌ ریاست‌جمهوری جهت امضاء شتابزدة «برجام» و عقب‌نشینی‌های تماشائی علی خامنه‌ای و باند «اصولگرایان» نشان داد که آینده،   مسیر دیگری را رقم خواهد زد.    ‌هر چند طی این مدت،  و در این مسیر غرب تلاش کرده تا مهره‌های مورد نظرش ـ  اصلاح‌طلبان،  آریامهری‌ها،  و حتی مجاهدین خلق ـ  را به عنوان آلترناتیو پیش بیاندازد،   تأثیرات تغییرات سیاسی در روسیه و خروج مسکو از دیپلماسی «بلشویسم کودتائی» به آمریکا فرصت نداد تا مهره‌های مورد اطمینان‌اش را جایگزین مهره‌های فرسوده نماید.   در حال حاضر تأثیر این تحولات به اینصورت خود را به نمایش گذارده که همچون دولت برکسیت،  دولت جمکران نیز پای در هوا دارد. 

    ولی نمی‌باید در بررسی مسائل دچار اشتباه شد،   بلاتکلیفی سیاسی‌ای که در بسیاری محافل غربی و محفلک‌های وابسته به آن‌ها،  خصوصاً در خاورمیانه به وجود آمده،  نتیجة بارز «بازنگری» مسائل از سوی هیئت‌های حاکمه در آمریکا و روسیه است.   این «بازنگری» دشمنان فراوان و گاه بسیار قدرتمند دارد.   به همین دلیل نیز شاهد بودیم که به طور مثال طی  نشست «گروه 20»  در هامبورگ،  گروه‌های سازمان یافتة ‌خرابکار تحت عنوان «تشکل‌های چپ،  حامیان محیط زیست،»  و ... عملاً شهر را به ‌آتش کشیدند.  ولی در واقع،  این گروه‌ها حتی اگر با سیاست‌های مطرح شده از سوی ترامپ و پوتین مخالفت منطقی هم داشته باشند،  در عمل آلترناتیوی جز بازگشت به «مسیر گذشته» ارائه نخواهند کرد.  خلاصه بگوئیم،  مخالفت ظاهراً منطقی اینان فقط به معنای تمایل به تداوم «مسیر گذشته» است،  و حامیان اصلی این جماعت نیز همان‌ محافلی‌اند که از تغییر مسیر سیاست جهانی خود را متضرر دیده‌اند.

    ولی ایالات‌متحد که دهه‌ها از طریق احزاب «کلاسیک» خود باد در بادبان این «مسیر گذشته» انداخته بود،   و حتی امثال جرج والکر بوش را نیز به صورت «خارج از محفل» به میدان آورد تا به همان «مسیر گذشته» اهمیت و ارزش بیشتری ارزانی دارد،  امروز از موضع سنتی خود عقب‌نشینی کرده.   از اینرو دونالد ترامپ را برای بازسازی روابط «شرق و غرب» به کاخ‌سفید آورده‌اند،   و همانطور که پیشتر نیز بارها عنوان کردیم،  وظیفة اصلی وی ارائة پیشنهاداتی از سوی آمریکا به روسیه است که کرملین نتواند آن‌ها را «رد» کند.

    از این «پیشنهادات» به هیچ عنوان رونمائی نشده.  در نتیجه،  در حال حاضر بررسی دقیق آن‌ها و تبعات‌شان در سیاست‌های جهانی و منطقه‌ای عملاً غیرممکن است.  با این وجود،  با در نظر گرفتن روند جاری مسائل می‌توان تا حدودی تبعات این «پیشنهادات» را پیش‌بینی کرد. 

    در سایة این «پیشنهادات» آنچه در اروپا قابل پیش‌بینی است،‌   علیرغم خضوع و خشوع و وادادگی بلاواسطة لندن در برابر ترامپ،  در حاشیه قرار گرفتن هر چه بیشتر انگلستان است.  در واقع،   عملیات اخیر آمریکا در خلیج‌فارس،  یعنی حملة شدید به قطر و سیاست‌های تروریست‌پروری اینکشور زمانی معنا و مفهوم می‌گیرد که در نظر آوریم،   دوحه در عمل پایگاه اصلی سیاست‌های لندن در خاورمیانه به شمار می‌رود.   ساختارهائی از قبیل شبکة الجزیره،   تشکل اخوان‌المسلمین،  تشکیلات تندرو فلسطینی و لبنانی،  و ... جملگی همچون قارچ بر پیکر اقتصاد قطر روئیده‌اند و ارتباط انگلستان با این شبکه‌ها از دیرباز امری است شناخته شده.   خلاصه در این چشم‌انداز،   پروژة جمکرانی‌ها مبنی بر تکیه بر جسد باقیماندة «پیمان سنتو»،  و حمایت از وضع موجود در قطر و نهایت امر پاسداری از منافع لندن مشکل می‌تواند آیندة درخشانی داشته باشد.  چرا که،   در چارچوب تحولاتی که در پیش است،  قطر می‌باید از حیطة «مسیر گذشته» پای بیرون بگذارد،   و حمایت‌های علنی ترکیه و جمکران و به ویژه حمایت زیرجلکی کویت بر سرنوشت اینکشور آنقدرها تأثیری نخواهد گذارد.  

    از سوی دیگر سفر وزیر امورخارجة ایالات‌ متحد به کویت،  در پی دیدار ترامپ ـ‌پوتین،‌ مسلماً در ارتباط با تحولات غیرقابل اجتنابی است که در قطر شاهد خواهیم بود.  تحولاتی که بخشی است از «پیشنهادات» آمریکا به روسیه و به احتمال زیاد به تلخکامی هر چه بیشتر لندن، رئیس اتحادیة اروپا ‌منجر خواهد ‌شد!             

    نیازی نیست بگوئیم،  که این «پیشنهادات» نهایت امر کار را به بازتعریف نقش سیاسی اتحادیة اروپا خواهد کشاند.  پیشنهادات کذا «بازتعریفی» خواهد شد از روابط کشورهای عمدة اتحادیه یعنی آلمان،  فرانسه و ایتالیا با مسکو.   به طور خلاصه،   در چارچوب این «پیشنهادات» نقش‌پذیری اتحادیة اروپا در رابطه با روسیه دیگر نمی‌تواند به ایفای نقش «علی‌البدل» در سازمان ناتو محدود بماند.   و اتحادیة اروپا در چارچوب این «پیشنهادات» می‌باید سیاست‌های خود را به صورت علنی از سیاست‌های نظامی ناتو جدا سازد.  دقیقاً به همین دلیل است که از چندی پیش شاهد نقش‌پذیری هر چه بیشتر کشور انگلستان،   و حکومت‌های بسیار نزدیک به لندن از قبیل سوئد و دانمارک در سازمان ناتو هستیم.

    اینک جهت اجتناب از اطالة کلام نیم‌نگاهی شتابزده به تبعات این «پیشنهادات» در ایران بیندازیم.  در تاریخ 5 ژوئیه سالجاری،   در آستانة ملاقات پوتین و ترامپ در هامبورگ،  روزنامه «واشنگتن‌پست»،  که بلندگوی کاخ‌سفید نام گرفته،  مطلبی تحت عنوان «زمان فروپاشی سیاسی در ایران فرا رسیده» منتشر کرد.   این مطلب توسط «ری تکیه»،  از دانشگاهیان ایالات‌متحد و انگلستان و متخصص مسائل ایران قلمی شده.   «ری تکیه» ضمن تکرار پروپاگاند سازمان سیا مبنی بر «دشمنی حکومت جمکران با آمریکا» می‌نویسد،  ایران به هیچ عنوان جزیرة ثبات ادعائی نیست و می‌تواند به سرعت دچار تنش و بحران شود.

    البته موضع این وبلاگ به هیچ عنوان به ارزش گذاردن و تحلیل نگرش تبلیغات‌چی‌های غرب در مورد ایران نیست.   چرا که،   مشکل اصلی کشورمان،  یعنی حضور اوباش اسلامگرا و آخوندها در رأس قدرت،  به استنباط ما جز امتداد سیاست‌های غرب نبوده و نیست.  ولی مطالبی که «ری تکیه» به آن‌ها اشاره کرده،  و نتیجه‌گیری‌های شتابزده‌ای که صورت داده به صراحت نشان می‌دهد که محافلی در غرب همچنان تمایل دارند مهره‌های سوختة خود ـ  اصلاح‌طلبان،  اصولگرایان،  مجاهدین و یا آریامهری‌ها ـ  را به عنوان آلترناتیو حکومت فعلی مطرح کنند.   هر چند با در نظر گرفتن شرایط کنونی،   نمی‌توان قبول کرد که این گزینه‌ها در «پیشنهادات» ترامپ به پوتین جائی داشته باشد. 

    همانطور که در مطالب پیشین به کرات گفته‌ایم،  شرایط نوینی بر منطقه و خصوصاً بر کشورهای ایران و ترکیه حاکم شده.    شرایطی که بازتاب بازگشت قدرتمدارانة فدراسیون روسیه به مراودات بین‌المللی پس از فروپاشی اتحاد شوروی است.  در این چشم‌انداز تا آنجا که به سرنوشت ایران و ترکیه مربوط می‌شود،  فروپاشانی و دولت‌سازی و سر هم کردن انقلاب و کودتا،   یا بهتر بگوئیم ارائة تصویر آزادیخواه و دمکرات و ضداستبداد و سکولار و غیره از «تروریست‌جماعت» از دستورکار خارج شده.   در دکترین جاری روسیه در مورد ایران،   دولت روحانی و خصوصاً شخص آیت‌الله خامنه‌ای،  یا هر کس دیگری که بجای اینان بنشیند موظف خواهد بود با قبول مسئولیت در برابر تحولات اجتماعی،  اقتصادی و خصوصاً فرهنگی،  هم دست از حمایت از سیاست‌های منطقه‌ای آتلانتیسم بردارد،   ‌ هم موجودیت‌ دولت را حفظ کند،   هم راهکارهائی واقعی جهت برون‌رفت از بحران‌های اجتماعی و فرهنگی ارائه نموده به درون مرزها متوجه شود.    از همه مهم‌تر،  این حکومت می‌باید سیاست «سنتی» تبدیل ملت ایران به سپربلای آتلانتیسم در برابر مسکو را به دست فراموشی بسپارد.    در نتیجه،  وظیفة اصلی حکومت از این مرحله به بعد رسیدگی به مسائل جامعه و ملت ایران خواهد بود.  به همین دلیل نیز سخن از برخورد احتمالی ارتش آمریکا با نظامیان و شبه‌نظامیان حکومت اسلامی جمکران در سوریه و عراق چند روزی است بر سر زبان‌ها افتاده! 

    خلاصه برای حکومت ملایان خبرهای بدی آورده‌ایم؛   راه‌فرار و سوراخ‌موش‌هائی که امثال «ری‌ تکیه» در واشنگتن‌پست ارائه می‌دهند بر حکومت اسلامی بسته شده.  هیئت‌حاکمة دست‌نشاندة‌آمریکا در ایران می‌باید با دست‌نشاندگی و تبعات آن ـ  راه‌فرارهائی از قبیل انقلاب،  هیاهوسازی و کودتا ـ  خداحافظی کند.  و در این مسیر،   حرکت‌های آیندة ایران مسلماً با الهام از مطالبات فرهنگی،  اقتصادی و سیاسی شهروندان مشخص خواهد شد،‌   نه در چارچوب مطالبات دیرینه و یکصدسالة آتلانتیسم.

     


         
    posted by Saeed Saman سعید سامان @ ۲:۱۵ بعدازظهر   0 comments
    سعید سامان


    در مورد سعید سامان :
    سعید سامان
    جدیدترین مطالب
    آرشیو
    پیوندها
    Template by

    Free Blogger Templates

    BLOGGER