SAEED SAMAN

 

با سانسور دولت‌ها در اینترنت مقابله کنیم

انگولک‌چی در توئیتر
فهرست فیلترشکن‌ها
TOP 10 ++++++++++++
  • آن‌بلاکآل
  • پیچ ‌واش
  • گویدل
  • بیاندلاکس
  • پراکس ایزی
  • فری پراکسی
  • بلاکس گان
  • سی تانل
  • سنیک می
  • مانستر
  • مرورگر پراکسی در آخر همین صفحه
    با این مرورگر می‌توانید مستقیم به پراکسی‌های آزاد دست پیدا کنید!
    مطالب دیگر
    دریافت وبلاگ از طریق ایمیل

    Your email address:


    Powered by FeedBlitz

    مطالب دیگر
    Lorem ipsum dolor sit amet, consectetuer adipiscing elit. Duis ligula lorem, consequat eget, tristique nec, auctor quis, purus. Vivamus ut sem. Fusce aliquam nunc vitae purus.
    مطالب دیگر
    این گروه خرفت!
    ۹/۱۸/۱۳۹۶



    چند روزی است که موضع‌گیری «مفرح»‌ دونالد ترامپ،  رئیس جمهور ایالات‌متحد در مورد پایتخت کشور اسرائیل به «جوک سال» تبدیل شده.   با این وجود،  نمی‌باید بر بعد مسخرگی  عملکرد ترامپ متمرکز شد،‌   چرا که در شرایط فعلی،  کاخ سفید گزینة دیگری در دست ندارد.   اگر به عقب‌نشینی‌های آتلانتیسم در ترکیه و انگلستان که به دلیل ناکامی کودتا و بن‌بست برکسیت به وجود آمد،  شکست نظامی در سوریه و شکست کودتا در عربستان و بحران‌سازی در لبنان را نیز بیافزائیم،  ‌ به صراحت خواهیم دید چرا کاخ‌سفید نیازمند خلق یک بحران نوین در منطقه بوده.   و در دوره‌ و زمانه‌ای که اغلب اهرم‌های تعیین‌کننده در خاورمیانه،  یا کارائی‌شان را از دست داده‌اند و یا از کنترل عموسام خارج شده‌اند،  چه سیاستی بهتر و جامع‌تر از بازی با کارت اسرائیل.   با این وجود از آنجا که بدون چشم مسلح مشکل بتوان مسائل منطقه‌ای را رصد کرد؛   باید ببینیم، خارج از ظواهر امر،  آمریکا با به رسمیت شناختن اورشلیم به عنوان پایتخت اسرائیل چه اهدافی دنبال می‌کند؟  

    البته بررسی روبنائی این موضع‌گیری کار ساده‌ای است.  و همانطور که می‌دانیم تعصبات دینی،  بومی و نژادی نزد اقوام و قبائل از قدیم کارساز سیاست‌بازان بوده.  به طور مثال،  در کشور خودمان،   مهم‌ترین عامل قدرت‌گیری آخوندها چیزی نبود جز روغن ریختن بر آتش همین  نوع احساسات و «تخرخرات» عامیانه.   در این پروسة خرپرور،   عوام خود را با این احساسات «شناسائی» می‌کند.   احساساتی که به هر ننه‌قمری امکان می‌دهد خود را یک حسین ببیند که با یزید می‌جنگد؛  یا محمدی که با کفار در نبرد است؛  و ...  و ناظر ساده‌انگار در چارچوب همین نگرش عوام‌پسند چنین برداشت می‌کند که دونالد ترامپ نیز ناگهان راه حل پوشش دادن به شکست‌های منطقه‌ای آمریکا را یافته و همچون ارشمیدس از حمام بیرون دویده و فریاد برآورده:  «یافتم!  یافتم!  اورشلیم پایتخت اسرائیل است!»

    ولی در عمل گروه ترامپ بخوبی می‌داند که بیت‌المقدس مشکل بتواند به پایتخت کشور اسرائیل تبدیل شود.  نخست اینکه تاریخچة ویژة اورشلیم،  این شهر را به یکی از کهن‌ترین شهرهای چندمذهبی جهان تبدیل کرده.  از یهودی و نصاری گرفته تا مسلمان و ... همه در این شهر ردی از اعتقادات دینی‌شان می‌یابند.   از سوی دیگر،  موقعیت فعلی‌ بیت‌المقدس به هیچ عنوان به دلیل درگیری فلسطینی با یهودی به وجود نیامده؛   دولت کنونی اسرائیل و یا سیاست‌های جاری ایالات‌متحد در منطقه نمی‌تواند مسئلة بیت‌المقدس را حل کند،  چرا که آغازگر این مسائل نبوده.   بیت‌المقدس مسئله‌ای است به گسترة تاریخ جهان.   پس هدف ترامپ از بازی با کارت بیت‌المقدس در این میعاد ویژه چیست؟  این پرسشی است که تلاش خواهیم داشت در وبلاگ امروز تا حدودی به آن پاسخ گوئیم. 

    به استنباط ما برخورد ترامپ  با مسئلة بیت‌المقدس هر چند در ظاهر بیشتر به جوک می‌ماند،  بسیار عمیق و پرمغز است.  همانطور که می‌دانیم رابطة ایالات‌متحد با بحران «اسرائیل ـ فلسطین» به ارتباطی ویژه تبدیل شده.   در عمل،   تمامی رهبران جدید آمریکا،  پس از ورود به کاخ‌سفید می‌باید الزاماً تکلیف خود را با این بحران «روشن» کنند.   به عبارت بهتر،   درگیری «اسرائیل ـ  فلسطین» از دیرباز به سرجهازی رؤسای جمهوری ایالات‌متحد تبدیل شده.   و وابستگی دیپلماسی ایالات‌متحد به موضوع «اسرائیل ـ فلسطین»، خصوصاً پس از شکست‌ ماجراجوئی‌های اخیر سازمان ناتو در خاورمیانه،   دست کاخ‌سفید را بدجور در حنا انداخته؛‌   خصوصاً که آمریکا نمی‌تواند مشکل منطقه را حل کند!   همانطور که بالاتر نیز گفتیم مسئلة خاورمیانه،   اگر در ظاهر به درگیری اسرائیل با همسایگان‌اش محدود می‌شود،   در واقع موضوعی تاریخی و ریشه‌دار است؛   ارتباطی هم با اسلامگرایان و صهیونیست‌ها ندارد.  از سوی دیگر،  حال که آمریکا مجبور به عقب‌نشینی از منطقه است،  مشکلات داخلی ـ  عملکرد محافل یهودی و مسلمان در خاک آمریکا ـ  نیز مزید بر علت شده.  

    عقل سلیم حکم می‌کرد که ایالات‌متحد با یک جاخالی،  خود را از صحنة سیاست‌ فعال منطقه «اخراج» کند،  و مشکلات را به برندگان صحنه،  یعنی روسیه و چین واگذارد.  البته برنامه‌ریزی برای «جاخالی» کذا از مدت‌ها پیش روی میز بود،  و هووچوی استعفای تیلرسون،  وزیر امور خارجة ایالات‌متحد،  از چند روز پیش در بوق اوفتاده بود،   ولی در عرصة پروپاگاند این «برنامه» با هشتگ زدن دونالد ترامپ روی یک توئیتر «ضداسلامی» آغاز شد.

    همانطور که می‌دانیم ترامپ روی یک کلیپ ضداسلامی که کاربری انگلیسی روی خط گذارده بود هشتگ زد و نخست‌وزیر انگلستان سریعاً به وی اعتراض نموده،  اعلام داشت که اینکار «غلط» است!  ترزا می تأکید کردکه احترام به اسلام می‌باید مد نظر قرار گیرد،  و در تبلیغات ضداسلامی نمی‌باید مغروق شد!   ترامپ نیز به ایشان گفت،  «ما حال‌مان خیلی خوب است،  شما چه بهتر که باغچة خودتان را بیل بزنید!»‌ از منظر بسیاری افراد،‌  این گفتگوی دیپلماتیک،  آنهم در بالاترین لایه‌های حاکمیت آتلانتیسم،  «ساده و پیش‌پاافتاده» تلقی شد،  ولی به هیچ عنوان چنین نبود.

    چند روز پس از دادوفریاد دیپلماتیک بین ترزا می و ترامپ،  خبرگزاری‌ها اعلام داشتند که توطئة ترور نخست‌وزیر انگلستان در 10 داونینگ استریت که توسط دو اسلامگرا طراحی شده بود خنثی شده!  به عبارت ساده‌تر،  بعضی‌ها به خانم نخست‌وزیر حالی کردند که با انتصاب یک تروریست اخوانی به سمت شهرداری لندن،  و حمایت از اسلامگرایان نمی‌تواند از خطرات آتی در امپراتوری بریتانیا در امان باشد.  انتشار خبر کشف توطئة قتل نخست‌وزیر انگلستان در عمل پیش درآمدی شد بر اعلام بیت‌المقدس به عنوان پایتخت اسرائیل از سوی آمریکا؛   انگلستان نیز این واقعیت تلخ را دریافت!   دریافت که دیگر در شرایطی نیست که بتواند با تکیه بر اسلام‌نوازی در برابر سیاست‌های آمریکا قد علم کند،   و یا اینکه در صورت لزوم سیاست‌ منطقه‌ای متفاوتی در پیش گیرد.    

    دقیقاً در دنبالة همین دریافت واقعیت تلخ است که انگلیسی‌ترین و اسلام‌نوازترین رئیس‌جمهور ایالات متحد،  یعنی باراک اوباما،  آمریکای ترامپ را با آلمان نازی به قیاس می‌کشد و ترامپ را مانند هیتلر، ‌ خطری برای جهانیان جلوه می‌دهد.   ولی خطر اصلی برای جهانیان ترامپ نیست،   شخص اوباما و هم‌محفلی‌های انگلیسی او هستند.  همان‌ها که فاجعة بهارعرب در منطقه به راه انداختند و قصد داشتند کار را به درگیری مستقیم نظامی با روسیه در خاورمیانه و اروپای شرقی بکشانند.  در دنبالة همین تحولات دیپلماتیک در بالاترین لایه‌های جهانی،  شاهد سفر وزیر امور خارجه انگلستان به تهران هستیم.

    البته بوریس جانسون پیش از رسیدن به تهران یک «تُک‌پا» هم به عمان رفت.  خوانندگان گرامی مسلماً با نقش دلالی سلطان‌نشین عمان در بحران یمن آشنائی دارند.   کشور عمان  که از دیرباز امتداد انگلستان در خلیج‌فارس به شمار می‌رود،   در پروسة برادرکشی که توسط انگلستان و جمکرانی‌ها در یمن بپا شده،‌   نقش «سرنوشت‌سازی» ایفا می‌کند.   از آن جمله است،  ارسال سلاح،  تجهیزات،  آذوقه و ... جهت داغ کردن تنور جنگ در یمن!  باری وزیرامور خارجة بریتانیا پس از چاق‌سلامتی با سلطان عمان،  به تهران آمد و با یک فروند «زن بدون حجاب» انگلیسی در «محضر» مم‌جواد ظریف حاضر ‌شد!  می‌دانیم که برای حکومت طویلة مشروعه که از زن می‌هراسد و نفرت دارد،  زن بدون حجاب از بمب‌افکن هم خطرناک‌تر است!   و در این شرایط خاص،  حضور یک زن انگلیسی بدون حجاب معنا و مفهوم ویژه‌ای پیدا می‌کند.   به همین دلیل بی‌بی‌سی و رادیوفردا،  این تهاجم «جنسی ـ  نظامی» به طویلة مشروعه را زیرسبیلی در کردند،  خصوصاً که قلادة علی خامنه‌ای گشوده شده بود تا مقام معظم شعار «انقلاب ادامه دارد» سر دهند!   

    ولی جریان یک فروند زن بدون حجاب سریعاً توسط خبرگزاری فارس ـ  باند پاسداران سلطنت‌طلب جمکران ـ  با عکس و تفصیلات مخابره شد و به نظر می‌رسد که این «گروه خرفت» هنوز نفهمیده‌ توسری از کجا بر ملاج‌ا‌ش فرود آمده.    مسئلة زن بی‌حجاب در دیدار با «مقامات» جمکرانی نویسندة این وبلاگ را به یاد مشروب خوردن محمدرضا پهلوی با جیمی کارتر،  رئیس‌جمهور آمریکا انداخت.   می‌دانیم که بر اساس پیش‌فرض‌های آخوندی اگر شاه شیعه حق داشت پدر ملت را دربیاورد؛  پول کشور را به بانک‌های غرب بفرستد؛  جوانان را با آیة قرآن و زیارت‌نامه و اینجور مزخرفات به فاضلاب امثال شریعتی و آل‌احمد و ... سرازیر کند،   حق «شراب‌خواری» در برابر دوربین‌ها را نداشت.    نمی‌دانیم چه شد که ساواک یادش رفت شامپاین نوشیدن شاه را از صحنة میهمانی دربار که به افتخار کارتر برپا شده بود حذف کند!   جای شما خالی،  اینچنین بود که فیلم شامپاین نوشیدن شاهنشاه با کارتر پخش شد و «اسلام به شدت ضربه خورد!»   انتشار تصویر دیپلمات بی‌حجاب در دفتر مم‌جواد نیز حکایت همان جام شامپاین آریامهر است.  ایشان نمی‌توانستند به ارباب بفرمایند که شاه شیعه فقط می‌تواند در خلوت عرق بخورد،   تا احترام آخوند رعایت شود!  حجاب اسلامی نیز ابزار حکومت دست‌نشاندة‌ جمکران است،   شامل حال اربابانش نمی‌شود.   

    اگر کنیزالاسلام‌های فرنگی حجاب را رعایت می‌کنند،  ‌فقط در برابر دوربین‌ها و برای خر کردن عوام است؛  همان‌ها که غائلة 22 بهمن باورشان شده!   مگر مم‌جواد،  پیشخدمت «ام. آی. 6» می‌تواند به خودش اجازه ‌دهد برای هیئت همراه وزیر امور خارجه انگلستان تعیین‌تکلیف کند؟  آنچنان لگدی دریافت می‌کند که تخم‌های نداشته‌اش تا ابد بر ردای نوکری‌اش پاپیون شود.  خلاصه آنچه در جریان «شرابخواری» اعلیحضرت با کارتر اتفاق افتاد،  به صورت متفاوت در دفتر مم‌جواد بازتولید شده و نشان می‌دهد که ارباب را سیاست دیگری اوفتاده.  

    به عبارت ساده‌تر،  اگر آمریکا،   عمداً و به دلیل اتخاذ سیاست فعلی خود در خاورمیانه قصد خروج از صحنة درگیری‌های «اسرائیل ـ فلسطین» را دارد،  حمایت از دولت انگلیسی جمکران توسط بریتانیای «کبیر» با مشکلات عدیده‌ای همراه خواهد شد.  از یک‌سو در خلیج عدن،  نیروهای انگلیسی و انگلیسی‌نژاد می‌باید در برابر عربستانی که عملاً پای در مدرنیسم گذارده عقب بنشینند،   و از سوی دیگر لات‌ولوت‌های جمکرانی که تحت حمایت بریتانیا همه روزه عربدة مرگ بر این و آن سر می‌دهند،   می‌باید دکان حجاب‌فروشی‌،  جنگ با اسرائیل و نبرد با آمریکا را تعطیل کنند. 

    خلاصه علیرغم سکوت رسانه‌های غرب،  خاورمیانه پای در مسیری جدید گذارده.   مسیری که بررسی دقایق آن مسلماً کار بسیار پیچیده‌ای خواهد بود.  ولی سابقة تاریخی،  به طور مثال در بحران کانال سوئز نشان داده که هر گاه آ‌مریکا متوجه شود در بحران خاورمیانه بازنده خواهد بود،   زیر پای انگلستان و فرانسه را می‌کشد.   امروز همین سیاست در ابعادی به مراتب گسترده‌تر از بحران سوئز اعمال می‌شود.  با این تفاوت که فدراسیون روسیه نیز دیگر آن اتحاد شوروی فروریخته و دیکتاتوری هشل‌هف نیست.  حال باید دید روسیه چگونه می‌خواهد فضای خالی‌ای که عقب‌نشینی ایالات‌متحد در منطقه به وجود می‌آورد،  پر کند و تکلیف این «گروه خرفت» چه خواهد شد.        
         



      




        
    posted by Saeed Saman سعید سامان @ ۹:۳۸ بعدازظهر   0 comments
    چه خمینی، چه بیکینی!
    ۹/۱۲/۱۳۹۶



    تاریخچة حکومت اسلامی ارتباطی تنگاتنگ با واژة «پیروزی» نشان می‌دهد،   و این ارتباط در  روزهای اخیر هر چه بیشتر در بوق و کرنای شبکة تبلیغاتی غرب اوفتاده.   ولی می‌باید پرسید آیا واقعاً روند مسائل جهانی به کام حکومت ملایان است،  یا اینکه حکومت ملایان و شبکه‌های تبلیغاتی غرب چنین می‌نمایانند؟  این پرسش در حال حاضر حیاتی شده چرا که گزارش‌ها و تفسیرهای متعددی در مورد «کامیابی‌» ملایان از شبکه‌های سخن‌پراکنی به گوش می‌رسد.  این شبکه‌ها «پیروزی» ملایان در جنگ سوریه را در بوق و کرنا ‌گذارده‌اند،   و حتی برخی از آن‌ها،   بازگشت سعد حریری به لبنان را نیز به حساب پیروزی ملا ‌‌نوشته‌اند.   نهایت امر همین شبکه‌ها،   وانمود می‌کنند،   حکومت ملا که از تحمیل حجاب بر زنان ایران در کوچه‌وخیابان عاجز مانده،   و امور به اصطلاح فرهنگی‌اش را با چماق و عربده و لات‌ولوت اداره می‌کند،   لباس «مناسب» جهت برگزاری قرعه‌کشی جام‌جهانی فوتبال را نیز «تعیین» کرده!  آخرالامر،  کار این «پیروزی» بجائی رسید که در مسابقات کشتی،  قهرمان ایرانی را وادار کرد به شکست تن در دهد تا با اسرائیلی‌ها کشتی نگیرد؛   و بعد از این عملیات محیرالعقول،   سرمربی تیم ملی کشتی‌ تلویحاً روسیه را مسئول جلوه ‌داد:

    «اگر کریمی در دور دوم مقابل اسرائیل کشتی نمی‌گرفت،  حریف روس حذف می‌شد و آنوقت روس‌ها با توجه به نفوذی که در اتحادیه جهانی دارند پدر ما را در می‌آوردند.»
    منبع:  ایسنا، 2 دسامبر 2017

    من که فکر می‌کنم روس‌ها واقعاً حق داشتند «پدر شما» را در ‌آورند.   فدراسیون کشتی روسیه نمی‌پذیرد دعوا و مرافعة شیخک اردبیلی یا «جهودان قُرطبه»،  مسابقات کشتی را به گروگان ملا و اربابان آمریکائی‌اش تبدیل کند؛  در این میانه مقام و منزلت ورزشکاران روس مطرح است که با هزینة میلیون‌ها دلار برای این مسابقات آماده می‌شوند.   سرمربی «بسیار محترم» تیم کشتی ایران نمی‌پرسد به چه دلیل فدراسیون جهانی کشتی اجازه داده طی اینمدت مدید،  قرتی‌بازی‌ مشتی آخوند زیردم دریده در مسابقات جهانی کشتی چنان فراگیر و «عادی» شود که هیچکس نگوید به چه حقی کشتی‌گیر ایرانی را مجبور می‌کنند میدان را به کشتی‌گیر اسرائیلی واگذار کند.   بله،   همانطور که مشاهده می‌کنیم،  تلاش‌ منابع داخلی و خارجی فقط بر این متمرکز شده تا مبادا مشروعیت چرندیات و اوباش‌گری‌ ملایان به زیر سئوال رود.  و به همین دلیل است که این روزها از هر شکست فاحش ملا و اربابان غربی‌اش،   شبکه‌های خبرسازی غرب یک «پیروزی» به ما تحویل می‌دهند!   پیروزی در جنگ سوریه؛   پیروزی قاسم سلیمانی بر مایک پمپئو؛  پیروزی در قرعه‌کشی مسابقات جام جهانی؛   پیروزی کشتی‌گیر ایرانی که به خاطر فلسطینی‌ها تن به شکست داد؛  و ... 

    جالب‌تر اینکه در لشکر پرشمار تحلیل‌گران داخلی و خارجی پیرامون مسائل ایران و خاورمیانه احدی به بن‌بست‌های استراتژیک حکومت ملا در ادارة آنچه شبکه‌های خبرسازی «پیروزی» منطقه‌ای جمکران می‌‌خوانند اشاره نمی‌کند.  این سئوال نیز مطرح نخواهد شد که چه منابعی به ملا اجازه ‌داده تا در قرعه‌کشی جام جهانی و روی تشک کشتی دست به های‌وهوی زده،  و صدای اعتراضات قانونی و اصولی فدراسیون‌های جهانی را خاموش کند!   ولی آیا منصفانه است که این لات‌بازی‌ها را «پیروزی» تلقی کنیم؟   در ‌عرصة پوشالی توهمات،  حکومت ملا «برنده»  اعلام می‌شود،   ولی در واقع به هیچ عنوان چنین نیست.   

    از سوی دیگر،  همزمان با شدت گرفتن این نوع «پیروزی‌ها»،   شاهد افزایش فشارها از سوی دولت‌های آمریکای شمالی و اروپا بر مخالفان حکومت ملا نیز هستیم. در ادامة این روند،  کار بجائی کشید که اکران فیلم «غیراسلامی» کارگردان ایرانی را نیز در غرب «متوقف» کردند.   جریان به گزارش «رادیو کانادا» از این قرار بود که دولت ملایان،  فیلمساز را تهدید کرده و ایشان هم از اکران فیلم‌شان در بلاد فرنگ منصرف شده‌اند!   مسلماً اگر وضع به همین منوال ادامه یابد بزودی زندگی «غیراسلامی» پناهندگان و مهاجران ایرانی در غرب مورد تهاجم دولت ظفرمند جمکران قرار خواهد گرفت،   و ایرانیان خارج از کشور هم داوطلبانه از زندگی منصرف خواهند شد!   حال این سئوال مطرح می‌شود که حمایت دولت‌های غرب از بهشت اسلامی که مشتی لات‌ولوت پس از کودتای 22 بهمن 57 بر کشور ایران حاکم کرده‌اند به چه دلیل به چنین مرحله‌ای رسیده؟   به چه دلیل غرب علیرغم ادعای دفاع از حقوق بشر،   به صورت فعال پای در حمایت از ضدفرهنگ ملائی گذارده،  و مسئولیت حمایت از این وحشیگری را نیز به صورت تلویحی «تقبل» ‌کرده؟    ابعاد اجتماعی و فرهنگی چنین تهاجمی به ملت ایران چیست،   و در آینده‌ای نه چندان دور چه انتظاراتی می‌توان از این روند «سیاسی ـ استراتژیک» داشت؟  این‌هاست مطالبی که سعی خواهیم کرد تا حد امکان در وبلاگ امروز به آن‌ها بپردازیم.   از اینرو بدون اتلاف وقت،   بجای بررسی چند و چون «رخدادهای ظفرمندانة» ملایان که اغلب خوانندگان با ابعاد مختلف‌اش آشنائی دارند مستقیماً می‌رویم به سراغ ریشه‌های‌اش.   و برای این بررسی چه بهتر که نیم‌نگاهی به تبلیغاتی جهانی در دوران موجودیت اتحادشوروی بیاندازیم.

    هاوارد زین،  مورخ صاحب‌نام آمریکائی در یکی از معروف‌ترین مقالات خود می‌نویسد: «ما را برای جنگ با رژیم نژادپرست آلمان نازی سوار بر کشتی‌هائی به اروپا ‌بردند که در آن‌ها سربازان رنگین‌پوست حق پای گذاردن به قسمت سفیدپوستان را نداشتند!»  بله،  دقت در کُنه معنای این جمله به راحتی تمامی تبلیغات «حقوق‌بشری» ایالات‌متحد و پامنبری‌های اروپائی‌اش را در دوران موجودیت اتحادشوروی بر باد خواهد داد.   به طور خلاصه بگوئیم،  آمریکا و خصوصاً انگلستان صرفاً به دلیل تبهکاری بلشویسم و استالینیسم توانستند «مقام شامخ» حامی ارزش‌های انسانی برای خود دست‌و‌پا کنند.   و این موضعی است که امروز به دلیل سقوط استالینیسم در اروپای شرقی و متزلزل شدن یوتوپیای سوسیالیسم «علمی» در تمامی جهان،  دیگر منفعتی ندارد.   اروپای غربی که ادعای‌های پرطمطراق‌اش پیرامون دولت رفاه‌ ملی،  سوسیال‌دمکراسی،  آزادی بیان،  و ... گوش فلک را کر می‌کرد،  امروز در بحران استراتژیکی که به دلیل فروپاشی اتحادشوروی به راه اوفتاده عملاً در چنگ بانک‌ها دست‌وپا می‌زند.   بانک‌هائی که تروریست پرورش می‌دهند؛   بهرة پول را به صفر می‌رسانند؛   به نیازهای اعتباری شهروندان کاملاً بی‌اعتنای‌اند؛  و خدمات بانکی یا ارائه نمی‌کنند،  و یا هزینة این خدمات را به بالاترین بهای ممکن از مشتری می‌ستانند؛  نهایت امر همین بانک‌ها در مقام حامیان اصلی دولت‌هائی که عملاً فاقد هر گونه سیاست مشخص‌اند،  بر علیه خدمات اجتماعی و آزادی بیان و اتحادیه‌های کارگری شمشیر از نیام برکشیده‌اند.   این اروپا،   آن نیست که در دوران آقائی اتحاد شوروی می‌دیدیم.  آن روزها منافع محافل اروپائی ایجاب می‌کرد تا برنامة «رفاه ملی»،  آزادی بیان،  سوسیال دمکراسی و ...  به مورد اجرا گذارده شود؛   امروز همین منافع شرایط دیگری می‌طلبد.  به همین سادگی!
      
    در چارچوب همین برخورد «ساده» می‌توان «پیروزی‌های» اخیر حکومت جمکران را نیز مورد بررسی قرار داد.  ولی اشتباه نکنیم،   این پیروزی‌ها از روز 22 بهمن 57 آغاز شد!   از همان زمان که غرب با حمایت از کودتای ارتش شاهنشاهی،   ملایان را در ایران به قدرت رساند.   البته غرب هیچگاه حاضر نشد به نقش ضدانسانی خود در ایران اعتراف کند.   در تبلیغات غربی‌ها،  خمینی اگر سوار بر فرانس‌ایر و در معیت مشتی اوباش شناخته شدة سازمان سیا در فرودگاه مهرآباد تخلیه شد،  بدون دخالت دست و از آسمان افتاده بود!   حامی این ملای جنایتکار نیز نه ارتش تا بن‌دندان مسلح شاهنشاهی و ساواک و شهربانی،  که «مردم» بودند.   این «مردم» بودند که فقط چند صباحی پس از کودتای 22 بهمن 57،   در کردستان،  بندرپهلوی،  خوزستان،  ترکمن‌صحرا و کوچه‌وخیابان شهرهای بزرگ کشور فاجعه پشت فاجعه آفریدند!   این «مردم» بودند که ملایان را یک‌به‌یک به عنوان نمایندگان مجلس و مجلس خبرگان از صندوق‌شکسته‌ها بیرون ‌کشیدند!   این «مردم» بودند که ...  ولی واقعیت این است که جامعه را آنچنان با تبلیغات به تنش کشانده بودند و افکار عوام را در تنور تبلیغات گداخته بودند که اگر در آن روز «شوم» بجای روح‌الله خمینی،  سوفیالورن نیز با بیکینی از ایرفرانس پیاده شده بود،  اوباش حاضر در فرودگاه برای‌اش «سوفیا ای امام» می‌خواندند!  صریح‌تر بگوئیم،  دیگر تفاوتی نمی‌کرد که چه کسی آمده و چه می‌خواهد؛   مسئله این بود که گوسفند می‌بایست در گله‌ای قرار می‌گرفت؛   گله‌ای در شمار ملت ایران.   ولی طی تاریخ،   ملت‌ها از چریدن بجائی نرسیده‌اند؛   ملت‌ها به قوة درک و فهم و تحلیل‌شان زنده‌اند،   نه به حکم حضور چوپان و عوعوی سگ گله.

    جالب اینکه،  از همان روزهای نخست شاهد موضع‌گیری‌ یانکی‌ها‌ در برابر ملت ایران نیز بودیم.   بله،   واشنگتن «مخالف» حکومتی شد که خودش با کودتا به قدرت رسانده بود!  همان واشنگتنی مخالف حکومت اسلامی بود که از طُرق مختلف تمامی مخالفان حکومت ملا را یک به یک از میان ‌‌برداشت!  البته این عملیات «اطلاعاتی» و پیچیده نیز از جمله همان «پیروزی‌‌هائی» معرفی می‌‌شد که بدون دخالت دست از آسمان در دامن ملایان می‌افتاد.

    بله دیروز،   «لو» رفتن کودتای نوژه یک پیروزی بزرگ برای ملا به شمار می‌آمد؛  آنقدر بزرگ که حتی حزب توده هم خودش را برای آخوند لوس کرد و مدعی شد نوژه را حزب توده «لو» داده تا خدمت بزرگی به انقلاب مردمی شیخ‌ها کرده باشد!    به همچنین بود ریشه‌کن کردن هر آنچه سازمان و تشکل‌ سیاسی در ایران به شمار می‌آمد.  چرا که،  سرکوب و نابودی مخالف برای یک حکومت فاشیست و تمامیت‌خواه و دست‌نشانده فی‌نفسه «پیروزی» به شمار می‌‌رود!   ولی امروز مشکل می‌توان از این پیروزی‌ها در چنتة دولت اسلامی یافت.   در نتیجه،   ارباب تبلیغات تلاش دارد برای اینان پیروزهای خیالی «خلق» کند؛  و از آنجمله است پیروزی سردار سلیمانی در عراق و سوریه و لبنان و ناز و گوز ایشان برای رئیس سازمان سیا!

    بارها گفته‌ایم و باز هم می‌گوئیم،   موضع جمکران در سوریه آن نیست که در رسانه‌ها اعلام می‌شود.  به صراحت بگوئیم،   در شرایط فعلی نمی‌توان تحکیم پایه‌های حزب لائیک بعث و شخص بشار اسد را برای حکومت جمکران یک پیروزی تلقی کرد.   اگر چنین موضعی وجود خارجی می‌داشت،  علی خامنه‌ا‌ی برای دشمنان خونی بشار اسد ـ   محمد مرسی و رجب‌اردوغان،  روسای اخوانی مصر و ترکیه ـ  در تهران فرش قرمز پهن نمی‌کرد.  رابطة حکومت جمکران با سوریه یک رابطة ویژه است که ریشه در طرح هلال شیعی حزب دمکرات ـ  راه ارتباطی خلیج‌فارس به دریای مدیترانه ـ  دارد؛  و جهت درک بهتر از این رابطه می‌باید الزاماً استخوان‌بندی انگلیسی رژیم اسدها را با دقت تمام مورد بررسی قرار داد.  از قضای روزگار،  این استخوان‌بندی‌ همان است که اینک به دلیل شکست ارتش ناتو از روسیه،  از هم فروپاشیده.

    دقیقاً به دلیل فروپاشی نطفة هلال شیعی است که شبکة تبلیغاتی غرب تلاش دارد حکومت اسلامی ـ  تنها مهرة باقیمانده از این هلال را که‌ هنوز نیم‌‌نفسی برای‌اش باقی مانده ـ  در سوریه به عنوان «پیروز» صحنه به عوام حقنه کند.   سفر اخیر علی‌اکبر ولایتی به لبنان،   که به دنبال آن سعد حریری عملاً گریخت و به عربستان پناهنده شد،   تلاشی بود جهت تحکیم مواضع از دست رفتة جمکران در منطقه.   و این تلاش همانطور که شاهد بودیم با شکست روبرو شد. 

    در عمل،   جناح شکست‌خورده در میدان خاورمیانه،   ارتش سازمان ناتو،  مستقر در ترکیه، جنوب عراق و کردستان عراق است.   این ارتش که تحت عنوان ارتش «مردمی» اینور و آنور حضور به هم می‌رساند،   طی عملیات نظامی نتوانست از عوامل خود در برابر تهاجم روسیه و ارتش دولتی سوریه حمایت کند.   نظامیان حکومت ملایان نیز که تحت عنوان «مدافعان حرم» در سوریه و عراق فعال هستند،  از جمله عناصر وابسته به همین ارتش‌اند،  هر چند به دلیل همجواری با روسیه،  اینان نیز همچون سرمربی کشتی ایران نمی‌توانند هر غلطی که دل‌شان می‌خواهد بکنند؛   «پدرشان را در می‌آورند!»  در نتیجه،  به سیخ‌وسنگ می‌کوبند؛  به صوری گنگ و نامفهوم سخن‌پرانی‌هائی می‌کنند؛   به قول خودشان «مستشاری» می‌دهند!   ولی همانطور که دیدیم،   پس از فروپاشی سیطرة ارتش ترکیه ـ  شاخة منطقه‌ای ارتش ناتو ـ  در جنگ سوریه،   نخستین واکنش حکومت اسلامی تنش‌زائی،   دست در دست سعد حریری،  رژیم عربستان و اربابان‌شان بود.  واکنشی که به هیچ عنوان نتیجة مثبت برای جمکران به ارمغان نیاورد.   سعد حریری به لبنان بازگشت؛   بحران «اسرائیل ـ سوریه» با فشار مسکو رو به آرامش گذارد؛   کردستان دست از استقلال‌طلبی انگلیسی برداشت؛  حکومت اسلامی نتوانست با عربده‌جوئی به بحران «عرب ـ عجم» دامن بزند؛  و ...

    اینجاست که به «ارزش» سیاسی پوشش «ماریا کوماندنایا» در جلسة قرعه‌کشی جام جهانی 2018 پی می‌بریم.   برای حکومت ملا دیگر میدانی برای «پیروزی» نمانده؛   تنها میدان باقیمانده تعیین پوشش «مناسب» برای ماریا بود!   کجای کار هستید؛   وغ‌‌وغ‌‌ساهاب‌های جمکران «نگران» هم بودند!   در کشوری که هزاران مشکل خردوکلان از سروکول ملت بالا می‌رود،   و اصولاً فوتبالیست‌ها فاقد «کلاس» فوتبال‌اند،  مشتی سوداگر برای پر کردن جیب‌شان آنچنان غوغائی برای مسابقات جهانی به راه انداخته‌اند که تو گوئی اگر تیم ایران در این مسابقات شرکت نکند آفتاب دیگر از شرق طلوع نخواهد کرد.  ولی دیدیم که آفتاب از شرق طلوع کرد؛  ماریا کوماندنایا به قول برخی با لباس «اسلامی» و به قول برخی دیگر با لباسی «غیراسلامی» در مراسم حضور یافت!  مشکل ملت ایران نیز به این ترتیب و مسلماً با همکاری اربابان یانکی جمکران،  با «پیروزی» دیگری حل شد؛   «پیروزی اسلام بر زن مجری قرعه‌کشی جام جهانی فوتبال!» 

    ولی در مطلب امروز هنوز به این پرسش پاسخ نداده‌ایم که چرا مضحکه‌ای به نام حکومت اسلامی توانسته طی اینمدت مدید موجودیت خود را بر ملت ایران تحمیل کند.  بررسی تاریخی این مسئله کار را به درازا خواهد کشاند،   ولی پس از فروپاشی اتحاد شوروی فلسفة وجودی حکومت ملا در ایران به صورت خلاصه،  در تقاطع منافع شرق و غرب می‌تواند مورد بررسی قرار گیرد.    آمریکا برای ایران پروژة «یوگسلاوی‌سازی» در دست داشت،  و فدراسیون روسیه نیز جهت جلوگیری از این پروژه و تبدیل کشور به جمهوری‌های ترک، عرب، لر، کرد،  بلوچ و ... که نهایت امر مناطق جنوبی روسیه را مورد تهدید قرار می‌داد دست به حمایت از ملایان زد.  از سوی دیگر،  نزدیک شدن روسیه به ملایان،   آمریکا را وحشتزده کرده، واشنگتن به دست‌وپا افتاد تا هر چه بیشتر به حکومت اسلامی نزدیک شده،  راه نفوذ روسیه را ببندد!   سیاستی که توسط شبکة «انقلاب‌های رنگین» و مخملین و اصلاحات و ... در ایران به عنوان سدی در برابر نفوذ روسیه علم شد.  ولی این شبکه به دلیل ضعف شدید ساختار قدرت،  و پوسیدگی نهادهای اجرائی حکومت ملائی نهایت امر بجای اصلاحات به سوی فروپاشی رفته،   باز هم حساسیت بیشتر روسیه را بر‌انگیخت.   این چرخة منحوس همچنان بر محور سیاست‌های جهانی در چرخش است و همان طور که می‌بینیم،   عملکرد دو قدرت جهانی در ایران کار را بجائی کشانده که حکومت اسلامی سر پا مانده!  حال باید دید پس از خوردن کف‌گیر «پیروزی» به ته دیگ آیا شاهد برخوردی منطقی‌تر از سوی حکومت جمکران با مسائل کشور خواهیم بود،   یا می‌باید همچنان این حکومت شاه‌سلطان‌حسینی را تحمل کنیم.     





    posted by Saeed Saman سعید سامان @ ۱۱:۲۹ بعدازظهر   0 comments
    می و مسکو!
    ۸/۲۴/۱۳۹۶



    طی چند روز گذشته،   بحران سیاسی در لبنان ابعادی نوین از مسائل منطقه را به نمایش گذارد که ریشه‌هائی تاریخی دارد.  و در عمل دیدیم که در قفای نتایج جنگ سوریه،   به راستی می‌باید استراتژی‌های پساجنگ اول در منطقه،   خصوصاً در سوریه،   لبنان و عراق مورد بازبینی قرار گیرد.  آنچه غیرقابل تردید است اینکه شکست ارتش ناتو از روسیه ـ  این ارتش  با صورتک مردم ناراضی جهت براندازی رژیم لائیک سوریه به میدان آمده بود ـ  تغییر و تحولات فراوانی را به دنبال خواهد آورد،   و در این میانه بحران سیاسی لبنان فقط قسمت نمایان کوه یخ است؛   به قولی سر گنده هنوز زیر لحاف مانده.   در مطلب امروز نخست نگاهی به لبنان و مسائل تاریخی اینکشور می‌اندازیم،  سپس رابطة رژیم‌های منطقه با تحولات نوین را به صورت شتابزده بررسی می‌کنیم.   پس در گام اول بپردازیم به لبنان!

    در کمال تعجب،   طی نخستین دهه‌های پس از جنگ دوم جهانی،   کشور لبنان برخلاف واقعیات اجتماعی و سیاسی‌اش،   از تصویر دلپذیری برخوردار بود!   در دوران پیش از بحران خاورمیانه،   که سرآغاز پناهندگی هزاران فلسطینی به خاک لبنان،   و نهایت امر حملة ارتش اسرائیل به اینکشور شد،   کم نبودند افرادی که صرفاً با تکرار تبلیغات،   و یا در پی سفری کوتاه به لبنان،  اینکشور را سوئیس خاورمیانه می‌نامیدند!   ولی در واقعیت،   نه لبنان سوئیس بود؛  نه مردم لبنان سوئیسی؛  حکومت و شرایط اجتماعی لبنان نیز با یک کشور متمدن قابل قیاس نبود.   در واقع،  منطقه‌ای که امروز کشور لبنان می‌خوانند،   و پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی تحت نظارت فرانسه و سپس انگلستان قرار گرفت،   یکی از معدود کشورهای جهان است که در آن «آپارتاید» حاکمیتی بلافصل دارد،  حاکمیتی که هنوز نیز به صورت زیرجلکی همچنان ادامه پیدا کرده. 

    مناطق مختلف در کشور لبنان،   و حتی محله‌های متفاوت در شهرهای بزرگ اینکشور عملاً یا از طریق «قوانین» و مقررات و یا به صورت «عرفی»،   همچون آفریقای جنوبی سابق با دیوارکشی نژادی،   مذهبی و قومی از یکدیگر مجزا شده‌اند.   و رژیم‌های حاکم در اینکشور با تکیه بر نیروهای نظامی،  امنیتی و پلیسی از آپارتاید کذا حمایت همه‌جانبه نیز به عمل می‌آورند.   به طور مثال،  یک مسلمان لبنانی مشکل می‌تواند به محلة مسیحیان رفت‌وآمد داشته باشد،  و یک مسیحی نیز ترجیح می‌دهد با مسلمانان و یهودیان رابطة نزدیک برقرار ننماید.   خلاصه بگوئیم،  از دیرباز،  حتی پیش از بحران‌های خاورمیانة عربی،  فِرَق مختلف لبنان ـ  مسلمانان،  یهودیان و مسیحیان ـ  مشکل می‌توانستند با یکدیگر ارتباط واقعی اجتماعی داشته باشند.   قوانین قرون وسطائی اینکشور حتی ازدواج اینان را نیز یا یکدیگر «مجاز» نمی‌داند؛  امروز همین شرایط همچنان برقرار است!   خلاصه بگوئیم،   لبنان از آنجمله کشورهاست که دستورالعمل استعماری امپراتوری بریتانیا ـ  تفکیک و جدائی اقوام و ادیان و رنگ‌ها و نژادها و ... ـ  در آن به صورت بی‌قیدوشرط رعایت می‌شود! 

    برخلاف تحلیل‌های جمکرانی‌جماعت از لبنان که در ورق‌پاره‌های سوبسیدخور دولتی منتشر می‌شود،   و بحران اینکشور را نتیجة پلیدی «صهیونیسم جنایتکار» معرفی می‌نماید،   لبنان از دیرباز در شرایطی بسیار غیرانسانی،  ضددمکراتیک و بدوی سیر می‌کرده است.   پیش از جنگ اول جهانی،  حقوق‌شهروندی در  اینکشور توسط خلفای عثمانی لگدمال ‌می‌شد،   پس از استعمار مستقیم فرانسه و انگلستان،  که از آن تحت عنوان «استقلال» یاد می‌شود،   لندن و پاریس این حقوق را در سکوت کامل بین‌المللی دهه‌های متمادی لگدمال کرده‌اند.   و در عمل،   اگر نتایج هولناک جنگ و ویرانی در لبنان را مطرح می‌کنیم،  این واقعیت را نیز نمی‌باید از نظر دور داشت که این جنگ و خونریزی،  علیرغم خسارات انسانی و مالی فراوان باعث شد که شرایط غیرانسانی‌ای که قدرت‌های استعماری بر ملت لبنان حاکم کرده بودند،   در رسانه‌ها انعکاس یابد.   در عمل،    لبنان با ساختار غیرانسانی «اجتماعی ـ سیاسی»،   و خصوصاً بافت اقتصادی‌ای که عملاً غیرمسیحیان،   خصوصاً  غیروابستگان به فرانسه را از هر گونه ثروت‌اندوزی محروم کرده،  مشکل می‌تواند بدون جنگ و درگیری و خون‌ریزی پای از منجلاب «احترام به ادیان و اقوام» که در آن غوطه می‌خورد بیرون گذارد.   منجلابی که هنوز نیز فضای اجتماعی اینکشور را زهرآگین کرده،   و در چنین لبنانی است که می‌باید تحولات اخیر را بررسی کرد. 

    همانطور که بالاتر نیز عنوان کردیم،  شکست بلافصل آتلانتیسم در جبهة سوریه تبعاتی دارد که کشورهای خردوکلان منطقه جملگی متحمل آن خواهند شد.   ایران،   ترکیه،  عراق و ... و خصوصاً لبنان که ضعیف‌ترین و کوچک‌ترین کشور خاورمیانه به شمار می‌رود نمی‌توانند خود را در حاشیة این تبعات قرار دهند.   به همین دلیل نیز نخستین انعکاس شکست آتلانتیسم در جبهة سوریه را در لبنان شاهدیم.   ولی فراموش نکنیم که حتی پیش از شکست غرب در جبهة سوریه،   لبنان به دلیل اعمال سیاست‌های قوم‌گرایانه و تفکیک مذهبی طی دهه‌ها به مهم‌ترین و پربارترین خطة خاورمیانه جهت پیشبرد سیاست‌های تروریستی تبدیل شده بود.   طی سالیان دراز فقط کفایت می‌کرد که هیئت حاکمه‌ای در منطقة خاورمیانه تحت نظارت سیاست‌های «کلان ـ استعماری» دست به حمایت از یک فرقه و مذهب و دارودسته در لبنان بزند.   آناً دیگر سیاست‌های استعماری،  جهت باج‌گیری و حفظ منافع‌شان پایتخت‌های دیگر منطقه را ترغیب می‌کردند تا به حمایت از گروه‌ها و دستجات مخالف به میدان بیایند. 

    در همین چارچوب بود که به تدریج حکومت ملایان جمکران،   به فرمان غرب، گروهی از شیعی‌مسلکان لبنان را زیر پروبال خود گرفت؛   ترکیه و عربستان و شیخ‌نشین‌ها نیز به تر و خشک کردن سنی‌های لبنان مشغول شدند؛   دولت تل‌آویو نیز آندسته از یهودیان را که نمی‌خواست و یا نمی‌توانست به اسرائیل بکوچاند،   با تزریق پول و امکانات به عوامل خود در لبنان تبدیل کرد؛  مسیحیان در این مراودات مستقیماً تحت نظارت دولت‌های فرانسه و انگلستان قرار گرفتند.   در واقع،  رفیق حریری،   نخست‌وزیر اسبق لبنان و پدر سعد حریری از جمله همین سنی‌ها بود که پس از خدمات فراوان در دربار سعودی‌ها،   با میلیاردها دلار ثروتی که معلوم نبود از کجا آمده،   پای به لبنان گذارد و تبدیل شد به شخصیت سیاسی!   حال که نیم‌نگاهی به تاریخ معاصر لبنان انداختیم چه بهتر که به رخدادهای اخیر بپردازیم. 

    زمانیکه شکست ناتو در جبهة سوریه قطعی به نظر رسید،  رسانه‌های فرانسه گزارش دادند که روزهای 6 و 7 نوامبر سالجاری،  ‌ رولان دوما،  وزیر امورخارجة اسبق فرانسه،  که اینک هیچ مسئولیت سیاسی‌ای در هیئت حاکمه ندارد،   با رئیس جمهور لبنان و سپس با بشار اسد دیدار خواهد کرد  ـ  منبع:  ‌ فیگارو،  مورخ 21  اکتبر سالجاری .   این سئوال «منطقی» نیز مطرح ‌شد که چرا فردی بدون هیچ مسئولیت سیاسی و دولتی می‌باید به چنین سفری مبادرت ورزد؟   با این وجود،  پاسخ به این پرسش،‌  اگر شرایط را به درستی بنگریم،   آنقدرها هم مشکل نبود.  فرانسه به عنوان مهم‌ترین کشور استعمارگر حاضر در لبنان می‌بایست به هر صورت ممکن شرایط عقب‌نشینی از جبهه‌ای را که در آن شکست خورده بود فراهم می‌کرد،   و چه بهتر که اینکار به دور از بوق‌وکرنا و نشست و مذاکرات رسمی و پرسروصدا صورت گیرد.  حتی خبرگزاری‌ها ترجیح دادند،  سفر رولاند دوما را تا حد امکان به سکوت برگزار کنند.  

    دقیقاً در آستانة همین سفر بود که علی‌اکبر ولایتی نیز راهی لبنان و سپس سوریه ‌شد.  پیش از ادامة مطلب لازم است یک مینی‌پرانتز جهت بررسی نقش حکومت اسلامی در لبنان باز کنیم.  چرا که،   حکومت اسلامی جمکران،   چه در لبنان و چه در دیگر کشورهای منطقه،  از آغاز موجودیت‌اش مجری «پلان ب» واشنگتن بوده.   آنجا که آمریکا به دلائلی قادر نیست دست به نقش‌آفرینی‌های علنی بزند،   به عوامل،  تروریست‌ها و خرده‌دیپلمات‌های حکومت شیعی‌مسلکان متوسل می‌شود.   و همانطور که می‌‌دانیم،   ولایتی از جرگة همین خرده‌دیپلمات‌های صدر کودتای 22 بهمن 57  است،  که پس از اخراج بنی‌صدر،   در دولت کودتائی میرحسین موسوی جای پای‌اش را در وزارت امور خارجه باز کرد،  و پس از سوختن فتیلة برنامه‌های «نبرد بر آمریکا»،   تحت عنوان «مشاور» مقام معظم در امور بین‌الملل دفترودستکی در کنار منقل علی خامنه‌ای به راه انداخت.   استنباط منطقی از سفر ولایتی به لبنان این بود که وی جهت اجرای «پلان ب» واشنگتن،  می‌باید با رولاند دوما امکانات عقب‌نشینی فرانسه از جبهة سوریه را فراهم آورد،   به صورتی که منافع پاریس آنقدرها هم خدشه‌دار نشود.   به عبارت ساده‌تر حکومت اسلامی در سوریه و لبنان می‌بایست مجری همان نقشی می‌شد که پیش‌تر در افغانستان و عراق ایفا کرده بود.

    ولی علیرغم تجربة «چشمگیر» در آب‌وجارو کردن پیاده‌روها برای آتلانتیسم،  حنای ولایتی  در لبنان نگرفت.  دلیل نیز روشن بود؛   در افغانستان و عراق اربابان حکومت جمکران یعنی آتلانتیست‌ها پای به میدان گذاردند،   ولایتی و باند خرده‌دیپلمات‌ها وظیفه‌شان در خوشخدمتی به ارباب خلاصه می‌شد.   در سوریه و لبنان قضیه کاملاً برعکس شده؛  آمریکا و انگلستان و فرانسه شکست خورده‌اند،  و جا انداختن پیزی اینان با در نظر گرفتن وابستگی مطلق جمکرانی‌ها به واشنگتن،  از عهدة ولایتی برنمی‌آید.   در ثانی،   شرایط منطقه با دوران آقائی واشنگتن به طور کلی متفاوت است.    

    اینک سال‌هاست که عوامل وابسته به تهران در جریان حزب‌الله لبنان تصفیه شده‌اند.  و هر چند بلندگوهای آتلانتیسم تلاش دارند تا وابستگی شیخ‌ نصرالله به حکومت اسلامی جمکران را در بوق و کرنا بگذارند،   رهبر حزب‌الله برای ملایان تهران تره هم خرد نمی‌کند.   از سوی دیگر،  سعد حریری ملاعمر و سیستانی نیست.   تاجر میلیاردری است که تا مغز استخوان به دربار شیخ‌های سعودی وابسته باقی مانده.   وابستگی‌های وی به صورتی شکل گرفته که نمی‌تواند خود را دست بسته تحویل عوامل سیاست نوین آتلانتیسم در منطقه بدهد.  مقاومت وی،  در حال حاضر در مخالفت با الزامات لندن که از زبان ولایتی به گوش می‌رسد،  در فرار به دربار سعودی خلاصه شده؛   تا در آینده چه پیش آید.

    از سوی دیگر،  سفر ولایتی به لبنان،  که با نخستین سفر آسیائی 12 روزة‌ دونالد ترامپ تقارن یافت،  نهایت امر به لغو سفر غیررسمی رولان دوما به لبنان و سوریه منجر شد؛    رولان دوما همراه رئیس‌جمهور فرانسه به امارات و عربستان رفت!   رئیس‌جمهور ایالات متحد هم طی سفر آسیائی‌اش تأکید کرد در مورد سوریه با روسیه به توافق رسیده.   ولی گویا این توافق لندن را ناراضی کرده!  چرا که در تاریخ 14 نوامبر سالجاری،   ترزا می،  نخست‌وزیر انگلستان به شدت به ولادیمیر پوتین و آنچه «دخالت‌های روسیه» در امور کشورهای اروپائی و خاورمیانه نامید،   حمله‌ور شد!   برخوردهای عجیب و غریب انگلستان و آمریکا با فدراسیون روسیه را فقط می‌توان مصداق مثل «چماق و شیرینی» دانست؛  ترامپ از پوتین تقدیر می‌کند،  ولی نخست‌وزیر ترامپیست انگلستان پوتین را تهدید می‌کند!   در اینکه چنین سیاستی تا کجا و تا چه حد قابلیت ادامه دارد در حال حاضر مشکل می‌توان اظهار نظر کرد.   با این وجود یک اصل غیرقابل تردید است؛   روسیة امروز آن روسیه‌ای نیست که بعضی‌ها در فکروخیال خود ساخته‌اند.   و دقیقاً به دلیل پیروزی در جبهة سوریه می‌باید منتظر عکس‌العمل حساب‌شدة همین روسیه در خاورمیانه،  اروپا و حتی خاوردور باشیم. 

    به عنوان پیش درآمد این تغییرات در خاورمیانه شاهدیم که به طور مثال،   عراق به سرعت از الگوی جرج والکر بوش ـ  تجزیه و فروپاشی و تبدیل بغداد به مرکز جاسوسی آمریکا ـ  خارج می‌شود.  اعمال حاکمیت دولت مرکزی عراق بر نقاط مختلف کشور هر روز استحکام بیشتری به خود می‌گیرد.   ترکیه دیگر قادر نیست همچون سابق به عنوان چرخ‌دندة سازمان ناتو به فرمان پنتاگون،  تبدیل به ماشین کودتا شده،  تهاجم علنی و پنهانی به دولت‌های «نامناسب» منطقه را سازمان دهد؛   افسار رجب اردوغان آنچنان محکم از سوی کرملین گرفته شده که «خردوغان» قادر نیست بدون اجازة مسکو آب به دهان بگذارد.  و جهت اجتناب از تبعات ناخوشایند این تغییرات است که سعد حریری «ترجیح» می‌دهد از قدرت «کناره‌گیری» کرده،  پست نخست‌وزیری را واگذار نماید؛  و ...  و در این میانه آیندة دولت جمکران چه خواهد شد؟   دولتی که از آغاز استقرار صرفاً در ادامة بحران‌سازی‌های غرب و ایفای «پلان ب» واشنگتن در خاورمیانه موجودیت‌اش را جستجو کرده؟         

    امروز مشخص است که،   بسیاری از برنامه‌های «نانبشتة» ترامپیسم ـ  کودتای ترکیه،  تجزیة اسکاتلند،   تجزیة عراق،   فروپاشانی اتحادیة اروپا،   پاره کردن برجام ـ  با شکست روبرو شده.  و هر چند ترامپ به دلیل تکیه زدن بر اریکة اقتصاد مونوپولیستیک و چپاولگرانة امپریالیسم آمریکا قادر است در میانة این میدان هنوز جولان‌هائی بدهد،   بازیگران غیرآمریکائی ترامپیسم از قماش انگلستان،   فرانسه و نوچه‌های خاورمیانه‌ای‌شان ـ جمکران،  آل‌سعود،  سعد حریری و ... ـ   از این مانورها در چنته نخواهند داشت. 

    به نظر می‌رسد کار آنچنان بالا گرفته که اینک خطر فروپاشی در اروپا به مرحله‌ای جدی رسیده باشد.   البته این فروپاشی نه در چارچوب طرح‌های از پیش تعیین‌شدة ترامپ،   که در مسیر گسترش سیاست‌های نوین مسکوست.   فروپاشی‌ای که نه به معنای تجزیة کشورها که در راستای تغییرات بنیادین در ساختارهای سیاسی،  اجتماعی و دولتی در درون کشورهای عضو اتحادیة اروپاست.  انگلستان که این تحولات را پیش‌بینی کرده بود،  با توسل به رفراندوم برکسیت،  فرار به جلو کرده،  از اتحادیه گریخت.  با این وجود،  هنوز گویا بریتانیا امید خود را به حفظ جایگاه ویژة لندن در قلب اروپا از دست نداده.  به همین دلیل ترزا می،  نخست‌وزیر برکسیت بجای تحلیل شرایط اسف‌باری که رفراندوم کذا برای بریتانیا به ارمغان آورده،  در اظهارات‌ اخیر خود به اروپائی‌ها قوت قلب ‌داده،  و آنان را نوید می‌دهد که لندن در برابر فشارهای مسکو «حمایت‌شان» خواهد کرد!  


     

           
    posted by Saeed Saman سعید سامان @ ۱۰:۳۲ بعدازظهر   0 comments
    کیهان و کوزه‌دار!
    ۸/۱۸/۱۳۹۶



    جنگ محفلی در قلب هیئت‌حاکمة ایالات‌متحد که با شایعة «خیانت» گروه ترامپ در انتخابات ریاست‌جمهوری ـ  همراهی‌اش با منافع روسیه ـ آغاز شد و به تدریج صورت برخورد حقوقی به خود گرفت،  با جنایات دیگری توأم شده که در قالب عملیات تروریستی ملت آمریکا را هدف قرار داده.   طراحان این عملیات جنایتکارانه،  هر از گاه با توسل به ابزار متفاوت،  گروهی از شهروندان از همه‌جابی‌خبر را قتل‌عام می‌کنند.   در راستای این «حوادث» که مسببین اصلی آن به هیچ عنوان از سایة ابهام خارج نخواهند شد،  امنیت اجتماعی، فعالیت‌های فرهنگی و آموزشی و میعادهای ورزشی عملاً گروگان محافل حاکم شده‌اند.   چندی پیش شاهد وحشیگری‌ای در نیویورک بودیم که به حساب یک ازبک مقیم ایالات‌متحد نوشته شد.   طی این عملیات،  ایشان که گویا عضو فعال دولت اسلامی «شام و عراق» هم بوده‌اند چندین دوچرخه‌سوار را قتل‌عام فرمودند.   بعد نوبت رسید به یک ناراضی نیروی هوائی که در کلیسای دهکده‌ای از ایالت تکزاس خلق‌الله را به گلوله ببندد!  در اینکه در داخل مرزهای ایالات‌متحد تا کی این جنگ «نیابتی» محافل ادامه دارد،  مسلماً جای بحث فراوان است.  ولی نمی‌باید فراموش کرد که آمریکا،  به دلیل بی‌سیاستی،   برای نخستین بار در تاریخ خود همزمان در چند جبهه درگیر شده؛   جبهه‌هائی که پیروزی و شکست در آن‌ها آنقدرها هم روشن نیست.   یکی از این جبهه‌ها خاورمیانه است با تمامی زیروبم‌های‌اش.   منطقه‌ای که بررسی‌ تحولات آن در این وبلاگ همیشه مد نظر بوده و هست.  پس مطلب را با نیم‌نگاهی به تاریخچة جنگ محافل در خاورمیانه ادامه می‌دهیم.     

    این یک واقعیت تاریخی است که سیاست غرب به طور کلی در خاورمیانه از دیرباز به رنگ‌وبوی نفت‌خام آغشته بوده.   ولی در برخورد با تحولات خاورمیانه،   می‌باید در نظر داشت که به استثناء کشور ایران،  عملاً تمامی «کشورهای خاورمیانه» در فاصلة دو جنگ جهانی از 1915 تا 1945 خلق شده‌اند!   خلاصه بگوئیم،   اگر امپراتوری عثمانی به دلیل نتایج جنگ اول از هم فروپاشید و جای‌ خود را به «ترکیه» سپرد،   دیگر کشورهای منطقه پیش از ایندوره صرفاً محل زندگی اقوام و گروه‌های پراکنده به شمار می‌آمدند؛   فاقد مرکزیت دولتی بودند.  و امروز موجودیت‌ تاریخی اینکشورها در گرو مدارکی است که یا در فاصلة دو جنگ جهانی،   و یا پس از آن توسط انگلستان و سپس آمریکا سر هم شده.   از آنجمله‌اند قطر،  بحرین،  امارات،  کویت و ...   

    حال با توجه به این واقعیت تاریخی،   می‌باید این اصل را نیز در نظر آورد که از قضای روزگار از دورة پساجنگ اول جهانی تا فروپاشی اتحادشوروی،  روسیه در مناسبات منطقه‌ای غایب بوده.   اتحادشوروی به دلائلی که خارج از بحث امروز ما قرار می‌گیرد،  در فضائی متفاوت سیر می‌کرده است؛  کشورهای خاورمیانه برای مسکو میوة گندیده‌ای تصور می‌شدند که دیریازود در دامان بلشویسم خواهند اوفتاد.   ولی سیاست روسیة پساشوروی با دوران بلشویسم تفاوت کلی دارد و مسلماً تأملاتی نوین در مورد خاورمیانه مورد توجه کرملین قرار گرفته.    از قضای روزگار،   دلیل بحران‌های گسترده‌ای که امروز در خاورمیانه شاهدیم در همین تفاوت نهفته:    سیاست نفت‌دزدی غرب و مناسبات مالی‌‌اش در منطقة خاورمیانه،  با سیاست روسیه که در پی بازبینی روابط و مناسبت‌اش با منطقه است‌.  و دقیقاً این تقابل است که،  آمریکا را گرفتار سیاست‌های مضحکی کرده که به رفتار کور با کوزة شیره‌اش می‌ماند.     

    آن‌ها که با حکایت «کور و کوزة شیره»‌آشنائی دارند،  عمق پیش‌فرض‌های خوشبینانة واشنگتن در خاورمیانه را بهتر درک خواهند کرد.   چرا که آمریکا طی چند دهة اخیر،   دقیقاً به شیوة همان مرد نابینا عمل کرده.  قضیه از این قرار بود که،   پرسوناژ نابینا در رویاهای‌اش با فروش کوزة شیره‌ گلة گوسفندی خرید،  سپس گرگی را دید که به گلة خیالی حمله کرده،  عصای‌اش را بالا برد و محکم بر سر گرگ کوفت،  غافل از آنکه چوب را بر کوزة شیره‌اش کوفته.  هر چند پروسة کوزه‌شکنی در ایالات‌متحد ریشة تاریخی دارد،   جهت پرهیز از اطالة کلام،‌  مطلب امروز را با بررسی سیاست کوزه‌شکنی آمریکا از دوران جرج والکر بوش ادامه می‌دهیم. 

    فراموش نکرده‌ایم که ایشان برای خاورمیانه طرح‌های بلندپروازانه‌ای روی میز گذارده بودند.   تبدیل عراق به آلمان فدرال دوم؛  پایه‌ریزی بزرگ‌ترین و مجهزترین مرکز جهانی «اطلاعاتی» آمریکا در شهر بغداد؛   تأمین مرکزیت تشکیلاتی و نظامی برای ارتش عراق در ابعاد آسیائی؛  و ... از جمله رویاهائی بود که مقامات پنتاگون و سازمان سیا طی دوران جرج والکر بوش در موردشان مصاحبه‌ می‌کردند و این افاضات،  حتی در جمکران آب از لب‌ولوچه بعضی‌ها سرازیر کرده بود! 

    گزافه نیست اگر بگوئیم،   امروز عراق با آنچه دولت بوش از نتایج حملة نظامی به اینکشور در شعارهای‌اش ساخته بود از زمین تا آسمان فاصله دارد.   با این وجود،  اگر شکست طرح‌های واشنگتن در عراق از نخستین روزهای حملة نظامی علنی شده بود،  آمریکا طی دوران جورج والکر بوش دست از خیره‌سری برنداشت.   دولت آمریکا آنقدر در تاریکی عصای‌اش را بر سر گرگی کوفت که به گلة گوسفندان‌ حمله‌ور شده بود که در عمل،   همان کوزة شیره،  یعنی عراق را در معرض فروپاشی قرار داد.   جالب‌تر اینکه،  ادامة سیاست‌های استعماری واشنگتن حتی کار را به ایران کشاند.   دستگاه بوش مستأصل از بحران فراگیری که در عراق گرفتارش شده بود،  تلاش کرد با یک کابینة «جنگ» به ریاست احمدی‌نژاد و برنامه‌ریزی‌های منتج از آن،  دست به تهدید نظامی روسیه در سواحل خزر بزند.  عملی که به نوبة خود،   همچون نظامیگری بغدادی‌اش با شکست روبرو شد.  در واقع،  شکست والکر بوش باعث شد که،  تا رفراندوم 25 سپتامبر سالجاری در کردستان،   عراق در مرز فروپاشی و تجزیه به قطعات شیعه،  سنی،  عرب،  کرد و ترکمن قرار گیرد.  و از سوی دیگر،  همین سوء‌سیاست میلیاردها دلار درآمدهای نفت ـ  آنزمان نفت بشکه‌ای 150 دلار به فروش می‌رفت ـ  را از کیسة دولت‌های عراق،  ایران و کشورهای خلیج‌فارس به جیب شرکت‌های آمریکائی سرازیر کرد.   این غارت سازمان یافتة منابع زیرزمینی خاورمیانه که تا هم امروز همچنان ادامه دارد،  به دلیل حضور مستقیم ارتش آمریکا،   به نفت‌دزدی شرکت‌های آمریکائی صورت سرقت مسلحانه داد و سرمایه‌های نجومی‌ای که در شعارها قرا بود به برپائی تشکیلات دیپلماتیک،  نظامی و اطلاعاتی‌ واشنگتن در عراق اختصاص یابد،   صرف بورس‌بازی و لات‌بازی در بازارهای نیویورک شد!

    ولی «شاهکار» جرج‌والکر بوش آخرین نمونه از وحشیگری یانکی‌ها نبود؛   اول کار بود!    دیری نگذشت که باراک‌اوباما،   رئیس‌جمهور «ذکاوتمند» آمریکا با یک نوبل صلح بر گردن از گرد راه رسید.   اوباما بر خلاف ادعای بادمجان دورقاب‌چینان واشنگتنی و اروپائی،  یکی از ناموفق‌ترین روسای جمهور در تاریخ ایالات‌متحد به شمار می‌رود.   وی طی 8 سال حتی در یک پروژة «خُرد ـ ‌استراتژیک» نیز نتوانست به موفقیت نسبی دست یابد؛   اوباما در هر گام به سختی شکست خورد.   و دلائل شکست‌های وی هر چه باشد،  دنیای سیاست آن را به حساب شخص اوباما خواهد نوشت.   مسلماً مهم‌ترین شاهکار اوباما بیرون کشیدن دوبارة پروندة صدسالة «اسلام سیاسی» در ایران و سپس در منطقة خاورمیانه است.   

    این برنامه در نخستین روزهای ریاست اوباما،   در کشور ایران به مرحلة «اجرائی» رسید؛  جنبش‌سبز!  این به اصطلاح «جنبش» همچون دیگر اوباش‌گری‌ یانکی‌ها بر نارضایتی عمومی از رژیم مستبد حاکم تکیه داشت؛   و همچون دیگر میعادهای دست‌ساز امپریالیسم،  در آن نقشی برای ملت ایران منظور نشده بود.   لات‌بازی،  هیاهو،  وراجی،  اسطوره‌باوری،  شخصیت‌سازی و شیطان‌سازی و تطهیر روح‌الله خمینی از جمله فعالیت‌های سازندة سازمان سیا طی این جنبش «مردمی» می‌باید تلقی شود.  فعالیت‌هائی که توسط شاخک اروپائی و آمریکائی محفل «شیخ‌وشاه» مورد حمایت جانانه قرار گرفت.  از بلشویک پرستان کربلائی تا فاشیست‌های بابامیرپنج و فدائیان امام امت و ملایان حکومتی و ...،    همه و همه زیر پرچم جنبش سبز برای ارباب سینه‌ زده،   گاه «جانفشانی‌ها» کردند.   در ذهن یانکی‌ها این باور گنگ هنوز ریشه داشت که همچون دوران 22 بهمن 57 خواهند توانست مشتی اوباش را با هیاهوی خیابانی «تطهیر» کرده،‌    الاغ‌های اسلامی پاک و «مطهر و صفرکیلومتر» را به عنوان دولت محبوب و مردمی بر ملت ایران تحمیل کنند.   زهی خیال باطل؛  بلشویسم در مسکو فروریخته بود و مانند گذشته نمی‌توانست چراغ سبز به یانکی‌ها بدهد.  در فقدان بلشویسم مسکویت،  جنبش سبز به آب گوزید،  و نه فقط «قهرمانان» آن،‌  که مسببان و منادیان «زیرمیزی‌اش»،   از جمله برادران لاریجانی،  علی خامنه‌ای و احمدی‌نژاد در گندآبی که به راه انداخته بودند شناور شدند.    به ویژه،  آتلانتیسم مجبور شد ‌به خدمت هیزاکسلنسی سایمون گس،‌  «مدیر مدبر» جنبش کذا در سفارت بریتانیا در تهران هم پایان دهد!     

    ولی همچنانکه در مورد جرج‌والکر بوش گفتیم،   اوباما نیز با خود یک کوزة شیره به کاخ‌سفید آورده بود.   وی اگر به دلیل دخالت مستقیم مسکو نتوانست کوزة شیرة ایران را بشکند،  پس از شکست در پروژة اسلام سیاسی صفرکیلومتر در ایران،   به دنبال زنده کردن اسلام سیاسی در کل منطقه اوفتاد!   تاریخ،   دوران اوباما را یک فاجعة محض تلقی خواهد کرد،  چرا که از شمال آفریقا تا ترکیه و حتی پاکستان و افغانستان همه جا شاهد خیزش‌های «اسلام سیاسی» بودیم و در هر گام واشنگتن شکست می‌خورد!   خلاصه،   اگر جرج‌والکر بوش در عراق به جنون «کور و کوزه» مبتلا شد،  ‌ جهادی اوباما در تمامی منطقة خاورمیانه دست به  اینعمل زد.    و در هر گام،  واکنش واشنگتن به شکست‌های‌اش،   بجای دست شستن از جنون و خودشیفتگی،  بی‌خردانه‌تر و وحشیانه‌تر شده،   به جان کوزه‌های شیرة خود‌ اوفتاد.  در این گستره،   رژیم‌های دست‌نشانده غرب در تونس،  لیبی،  سوریه، مصر،  یمن یکی پس از دیگری فروریخت،   و به دنبال آن کل منطقه پای در بحران عظیم انسانی،  امنیتی،  اقتصادی و مالی گذارد.   نتیجة این طرح‌ها برای واشنگتن هیچ نبود جز بی‌آبروئی.   و امروز ارتش آمریکا به ناچار دست به قتل‌عام آدمکشان اسلامگرائی زده که دولت‌های اروپای غربی و آمریکای شمالی تحت عنوان «مردم ناراضی» تسلیح کرده و به خاورمیانه اعزام کرده بودند.   رهبران‌ این گروه‌ها را هم اگر لازم بداند،  البته با صلاحدید مسکو می‌تواند به پایتخت‌های غربی منتقل کند!‌   ده‌ها میلیون آواره،   صدها میلیارد دلار ثروت‌ برباد رفته،  صدها هزار کشته و معلول نتیجة سیاست‌های منطقه‌ای باراک اوباماست.  ولی نهایت امر،   همچون دیگر روسای جمهور یانکی،   اوباما نیز با «افتخارات» و شلیک گوله توپ و ... کاخ‌سفید را ترک کرد،   و به گلة خوشبخت روسای «پیشین» جمهوری آمریکا پیوست!   

    عکس‌العمل هیئت‌حاکمة ایالات‌متحد پس از نتایج هولناک دوران اوباما و شکست‌های سهمگین وی،   خصوصاً در منطقة خاورمیانه مشخص بود.  توسل به هر خس‌وخاشاک برای «خروج» از گردابی که واشنگتن پای در آن گذارده بود.   خصوصاً که پس از بازگشت قدرتمدارانة کرملین به مراودات منطقه‌ای،   وزنة سنگین ندانم‌کاری‌های استراتژیک در خاورمیانه بر گردن‌ آمریکا سنگین و سنگین‌تر می‌شد.   ولی اینبار نیز علیرغم تفاوت‌های آشکار،   اگر به دقت بنگریم،   رئیس‌جمهور جدید ایالات متحد با همان عصا و کوزة شیرة کذا به کاخ‌سفید پای گذارده.   

    نخستین خیرمقدم به حضور رئیس‌جمهور جدید آمریکا یا بهتر بگوئیم «کوزه‌دار» جدید،   که با های‌وهوی و دادوفریاد به قدرت رسید،   از سوی هیئت‌حاکمة انگلستان ارسال شد؛  پیروزی رفراندوم برکسیت!   معنا و مفهوم برکسیت روشن است؛   انگلستان حاضر است جهت خوشخدمتی در درگاه ارباب یانکی،   دست از تمامی مراودات و منافع اروپائی خود شسته،   چه در اروپا و چه در دیگر مناطق جهان،   دست‌وپا بسته در خدمت سیاست‌های نوین کوزه‌دار قرار گیرد!   امروز صریحاً قابل رویت است که هیئت حاکمة انگلستان برکسیت را در عمل نوعی «تولد نوین»،   در مسیر ارتباطات دو سوی آتلانتیک تلقی می‌کند!‌   ولی برکسیت،  معنا و مفهوم وسیع‌تری پیدا کرده؛   انگلستان با قرار دادن خود در تندبادهای استراتژیک مطلوب واشنگتن،   در عمل لندن را به موضع دولت‌های دست‌نشاندة تونس،  لیبی و سوریه تقلیل رتبه داده! 

    ولی علیرغم خوش‌خدمتی‌های انگلستان،   برنامة برکسیت نتوانست «کامل» شود؛   لایه‌های دیگر برکسیت با شکست روبرو شد.   کودتای ترکیه ناکام ماند و آنکارا هر روز بیش از پیش از واشنگتن فاصله گرفت؛   تهاجم بر علیه برجام که ترامپ روی آن حساب باز کرده بود،   با دخالت مستقیم روسیه و به حاشیه راندن نظامیان و گروه‌های سرکوب در ایران مختومه اعلام شد؛   تجزیة کردستان و پایه‌ریزی یک افغانستان دوم در حاشیة کشورهای عراق و سوریه منتفی شد؛   و نهایت امر برنامه‌ریزی جهت فروپاشاندن اتحادیة اروپا از طریق بحران‌های «استقلال‌طلبانه» نیز در سربالائی اوفتاد!  در چنین شرایطی است که لندن با حیرت درمی‌یابد  برخلاف «سنت» یکصدسالة اخیر،  خوشخدمتی‌های‌اش در درگاه واشنگتن دیگر نتیجة مطلوب به بار نخواهد آورد.   در عمل،   انگلستان هم از اینجا مانده،   و هم از آنجا رانده شده.

    ولی چه بهتر که بجای بررسی سرنوشت تیره‌وتار انگلستان در سایه ترامپیسم،   نیم‌نگاهی به کوزة شیرة عموسام در دوران «پرافتخار» ترامپ بیاندازیم.  همانطور که بالاتر گفتیم،  ترامپ نیز با کوزه‌های شیره‌اش به کاخ‌سفید رفته.   ولی اعمال کنترل بر کوزه‌های یمن،  تونس،  ترکیه،  سوریه و ... دیگر در ید قدرت آمریکا نیست؛   ترامپ فقط کوزة عربستان را دارد؛ «تک کوزه‌ای» شده!   به عبارت ساده‌تر،   کار واشنگتن بجائی کشیده که عربستان،  مهم‌ترین تکیه‌گاه‌ استراتژیک و منطقه‌ای‌اش طی یکصدسال گذشته را به قمار می‌گذارد. 

    همانطور که شاهدیم طرح‌های بلندپروازانه‌ای که ولیعهد عربستان برای ملت روی میز گذارد،   و در حقیقت از بایگانی سازمان سیا بیرون آمده بود،  کار را به دلائلی که در حال حاضر مطرح نمی‌کنیم،   به درگیری‌های درون حاکمیت کشانده.   بگیر و ببندهای اخیر در عربستان به صراحت نشان داد که طرح‌های «شاهانة» شیخ‌های عرب می‌تواند به راحتی به سرنوشت طرح‌های خداگونة جرج‌والکر بوش در عراق منتهی شود.  به عبارت ساده‌تر،  حال که ترامپ عربستان را به قمار گذارده،  این احتمال وجود خواهد داشت که کنترل این شبه‌جزیره و نفت و گاز آن را نیز در همین قمار ببازد.   به همین دلیل همزمان با سفر بی‌سروصدای رئیس جمهور فرانسه به امارات، ‌ شبکة وابسته به آمریکا در حکومت ملایان،   جهت زمینه‌سازی مناسب برای واکنش تند واشنگتن و جلوگیری از فروپاشی سیطرة آمریکا بر خلیج‌فارس،   وکیل مدافع یمن شده و به عربستان و دوبی اعلان جنگ داد:       

    «گزارش کیهان از عملیاتی شدن تهدیدهای یمن؛   شلیک موشک انصارالله به ریاض،  هدف بعدی دوبی»
    منبع:  کیهان، 15 آبان‌ماه 1396

    این قماش تیترسازی فقط به این معناست که واشنگتن در صورتیکه خطر از دست دادن کنترل بر عربستان را احساس کند،  می‌تواند با تکیه بر عکس‌العمل نظامی تهران،    نهایت امر روسیه را تحت فشار قرار داده،  موقعیت خود را در عربستان بهینه سازد.   ولی حضرات در تفسیر  سفر امانوئل ماکرون،  رئیس‌جمهور فرانسه به «دوبی» دچار اشتباه شده‌اند.   همانطور که شاهد بودیم این تیترسازی کار را به درگیری داخلی در ایران کشاند.   قلم‌زن روزنامة «جمهوری اسلامی» که 38 سال است عرعر جهاد سر می‌دهد و همچون سگ نازی‌آباد به همه طرف پارس می‌کند،   شدیداً با این «جنگ‌افروزی» مخالفت کرده.   نتیجة موضع‌گیری «جمهوری اسلامی» به اینجا منتهی می‌شود که کیهان،  شیپور کودتای 28 مرداد،   بلندگوی متعفن فاشیسم دولتی و یکی از مرتجع‌ترین رسانه‌های تاریخ ایران ـ  چه پیش از خمینی و چه پس از کودتای 22 بهمن 57 ـ   برای نخستین بار از سوی یک حاکمیت مستبد و دست‌نشاندة غرب «توقیف» می‌شود!   ولی روزنامه‌ای که علاوه بر سوابق «درخشان» در دوران پهلوی،‌  فقط 4 دهه است بلندگوی فاشیسم جمکرانی شده،   مسلماً از روی «سهل انگاری» دست به انتشار چنین تیترهائی نزده.    پشت سر کیهان سازمان‌ها و تشکل‌هائی نشسته‌اند که مسیرش را مشخص می‌کنند؛  همان‌ها که نان‌اش را می‌رسانند.  در نتیجه،   توقیف این رسانه ضدایرانی،  هر چند فقط دو یا سه روز،   فی‌نفسه «خبر» بی‌نهایت با اهمیتی است؛  حکومت اسلامی جمکران در امنیتی‌ترین لایه‌های کودتاچیان‌اش دچار تزلزل شده وکار عوامل‌اش به درگیری با یکدیگر کشیده.

    ولی فراموش نکنیم که آخوند جماعت،   به صورت تام و تمام به انگلستان و آمریکا وابسته است.   در نتیجه،  درگیری «‌خانوادگی رسانه‌ای» اخیر فقط می‌تواند نشانة درگیری انگلستان و آمریکا در سیاست‌های خلیج‌فارس باشد.   به عبارت ساده‌تر،  حال یانکی‌ها در برابر یک انتخاب قرار گرفته‌اند،  یا می‌باید همزیستی مسالمت‌آمیز با انگلستان را دنبال کنند،  به این امید که برکسیت روزی و روزگاری نیازهای‌شان را برآورده نماید؛  و یا به امید بهره‌برداری کلان از روابط نوینی که قصد تحمیل‌شان را بر عربستان دارند،  پای در مخاصمه با بریتانیا گذارده،  دل به آینده‌ای مبهم ببندند.  و اینجاست دلیل تحولات عربستان و بازداشت شاهزاده‌ها و فرماندهان گارد ملی.

    با این وجود،   آیندة طرح‌های ترامپ،   چه همگام با انگلستان و چه غیر،   آنقدرها روشن به نظر نمی‌آید.   همانطور که شاهدیم طرح برکسیت روی دست لندن بدجور باد کرده؛   آینده‌اش مبهم است.    از سوی دیگر،  به راه انداختن جنگ در خلیج‌فارس حتی زمانیکه دو حکومت دست‌نشاندة غرب ـ  ریاض و تهران ـ  برای حفظ منافع ارباب آمریکائی‌شان به یکدیگر چنگ‌ودندان نشان دهند،  آنقدرها عملی به نظر نمی‌رسد!   حتی اگر بوق‌های جمکرانی از جمله «جامعة فردا» چنین القاء کنند که «روسیه مشوق جنگ ایران و عربستان است» و ترهات‌شان در «گویانیوز» منعکس ‌شود باز هم نمی‌توان به آیندة آمریکا امیدی بست:‌

    «[...] تنش‌های جدید میان ایران و آمریکا فقط با بازیگری آمریکائی‌ها ممکن است به یک جنگ تمام عیار تبدیل شود؟   پاسخ منفی است.   روس‌ها نیز بدشان نمی‌آید ایران و عربستان وارد جنگ شوند[...]»
    منبع: گویا نیوز،   ‌مورخ 8 نوامبر سالجاری 

     حتماً آتش زدن کنسولگری عربستان،  و 39 سال عرعر خمینی و خامنه‌ای و وقوقیه‌سرایان جمعه بر علیه عربستان و شعار «مرگ بر آل‌سعود» هم کار روسیه بوده!   محض اطلاع «جامعة فردا» و دیگر بوق‌های مک‌کارتیسم شیعی همینجا بگوئیم،   شکم‌‌تان را صابون نزنید،   روسیه جهت جلوگیری از جنگ در مرزهای‌اش پوست از کلة هر چه شیخ عرب و عجم است خواهد کند.   در هر حال در مورد شرایط عربستان می‌باید دید ترامپ از سرنوشت کوزه‌های یمنی،  سوری و لیبیائی پند و اندرزی گرفته،  یا اینکه اینبار نیز برای راندن گرگ‌ موهوم،   عصای‌اش را بر فرق کوزه‌شیرة عربستان فرود خواهد آورد؛  و به این ترتیب،  آخرین کوزه‌اش را نیز در خاورمیانه از دست می‌دهد!   



      
    posted by Saeed Saman سعید سامان @ ۹:۱۹ قبل‌ازظهر   0 comments
    سعید سامان


    در مورد سعید سامان :
    سعید سامان
    جدیدترین مطالب
    آرشیو
    پیوندها
    Template by

    Free Blogger Templates

    BLOGGER