همانطور که شاهدیم، چند روزی است خیمهشببازی جدید ایالاتمتحد در
ایران با سلاموصلوات شروع شده. اینبار نیز بازیگران سناریوی نخنما و مهوع
«تظاهرات میلیونی» که از دوران شکستن قلیانها و قرارداد رژی کشور را
در مقاطع مختلف به بحران کشیدهاند، پس
از تأئید و رصد آمران آنگلوساکسونشان پای به میدان گذاردهاند. بله، اینها
همان سابقیها هستند! نقشآفرینانی از قماش
ملایان، بازاریان، کسبه،
دانشجویان، و ... خلاصه، همان «سابقیها» که اینک به فرمان ایالاتمتحد، و علیرغم تفاوتهای عمدۀ ژئوپولیتیک با دوران
گذشته ـ فروپاشی جنگسرد و واپسنشستن
سیطرۀ آنگلوساکسونها در خاورمیانه ـ به
دنبال بازتولید سناریوی نخنمای سابقاند. در این میانه،
به سیاق مرضیه، حکومت نیز از جان
و دل با بازیگران سناریوی کذا همکاری مینماید،
ولی باید دید بازیگران کذا تا کجا قادر خواهند بود به اهداف اربابانشان
دست یابند. این مسئلهای است که فقط در
روزهای آینده میتوان به آن پاسخ داد. با
این وجود، نیمنگاهی به آرایش فعلی این به
اصطلاح «نیروها»، و دلائل فعال شدنشان
خارج از لطف نیست. پس بپردازیم به این
«آرایش!»
نخستین «نیروئی» که در حال حاضر فعالمایشاء شده
و نیازمند بررسی است، شاخۀ سلطنتچیهاست. اینان که مسقطالرأسشان چلوکبابیهای لوسآنجلس
و خواربارفروشیهای منچستر و لندن است، به
فرمان ساواکیهای پیروپاتالی که هم از تخم و چشم و پا افتادهاند و هم دندانعاریه در دهانشان
تقتق میکند، دست به عروتیز زده، خواستار سرنگونی ولایتفقیه و برقراری سلطنت
مشروعۀ ولیفقیه میشوند! بله، جماعت لندننشین و واشنگتننژاد تعجب نکند! حکومت مورد اشارۀ اینان هیچ ارتباطی با دمکراسی
و این حرفها ندارد؛ حاکمیتی است فاشیستی، مُلهم از تزها و آنتیتزهای میرپنجی و
آریامهری، با چاشنی فرنگپرستی. به عبارت سادهتر، اگر فرنگپرستی ملایان زیرجلکی است، اینان پرستشکنندگان علنی غرب هستند؛ گوربابای ملت!
همانطور که میتوان حدس زد، رهبری این گروه را سازمان سیا لطف کرده به دستتوانای
رضا پهلوی، فرزند آریامهر داده. بله، رضاجان که طی عمرپربارش، یک روز هم پای از باغچۀ نیاوران بیرون نگذارده
بود، و تنها معاشرین ایرانیاش اوباش و
لاتولوتهای دربار باباجان بودند، از 17
سالگی با پولهای حلال بابا و بابابزرگاش به ولگردی در پایتختهای غربی مشغول است،
و امروز میخواهد با بهرهگیری از اینهمه
تجربیات گرانقدر سیاسی و سازمانیاش «با کمک نتانیاهو و ترامپ ایران را نجات دهد!»
حق ندارید بخندید ها، اصلاً خندهدار نیست.
«نیروی» دیگری که مسلماً اسبهایاش را
اینک زین کرده تا از سفرۀ ملت غارتشدۀ ایران لقمههائی هر چه بزرگ و بزرگتر
بردارد، سازمان «ارجمند» مجاهدین خلق
است. این سازمان «خوشنام» که در دوران
آریامهریسم با آرتیستبازی و ترور مقامات دولت نزد تندروها از اعتبار فراوانی
برخوردار شده بود، همانطور که میدانیم
در تخمین قدرت تشکیلاتیاش پس از 22 بهمن 57 دچار توهم شد. خلاصه اگر به دمب روحالله خمینی دخیل بست تا
سر از هیئت دولت «انقلاب» در بیاورد،
حنایاش نگرفت؛ کارش به سیاهچالهای
اوین اوفتاد. رهبراناش فراری و در بلاد
غرب به دستبوسی از این و آن و «پرستوپروری» مشغول شدند؛ مریدانشان
هم اعدام شدند! باز هم گوربابای ملت.
«نیروی» دیگری که از آنسوی کاسه سر
برآورده، حزب همیشه منحلۀ توده است. این حزب علاقۀ فراوانی به کودتا دارد؛ از حرکتهای به قول خودش «مردمی» آنقدرها دفاع
نمیکند، چرا که اگر روزنامۀ «مردم» به
چاپ میرساند، از «مردم» دل خوشی ندارد. برای این حزب «انقلاب» یعنی تشکیل دولت سرکوبگر
نظامی و عقیدتی، خصوصاً به شیوۀ رفیق
استالین! به همین دلیل در شرایطی که
واشنگتن مهرههایاش را پیش انداخته،
هیاهو و غوغا به راه میاندازد،
حزب کذا باز هم فقط برای «نجات
ایران» و نه چیز دیگری، در سایتهایاش
از عزل دولت، انحلال مجلس و قوۀ قضائیه و
خصوصاً کودتای نظامی طرفداری میکند! به
صراحت میگوید، قبل از اینکه دیگران کودتا
کنند، بگذارید ما کودتا کنیم! اینهمه برای آنکه کشور را از گزند خارجی محفوظ
داریم؛ گور بابای ملت!
البته فراموش نکنیم که در این میانه
«دیگران» هم هستند؛ جبهۀ ملی، نهضت آزادی،
لیبرالها و جمهوریخواهان و ... خلاصه «نیرو» کم نداریم، خدا بده برکت! هیچ ملتی به اندازۀ ما ایرانیان «نیرو» در
اختیار ندارد. حال ببینیم این نیروهای
قدرتمند و سرنوشتساز چهها میکنند و برنامهشان چیست؟!
سلطنتچیها که با کمک آمریکا پای به
میدان گذاردند، با نسخهبرداری از عملکرد اوباش به قول خودشان
پنجاهوهفتی، در آغاز کار خواهان همکاری
همۀ «نیروها»، و اجماع فراگیر جهت
براندازی رژیم ملایان شدند. ولی برنامهشان
نگرفت، چرا که شرایط فعلی با آن روزها
کاملاً متفاوت است. ایران همچون دوران
آریامهر شکارگاه اختصاصی سازمان سیا نیست؛
روسیه، چین، هند و بسیاری دیگر نیز حضور به هم رساندهاند. در نتیجه
اجماع پنجاهوهفتی که سازمان سیا خیلی به آن علاقه دارد و نسخهاش را به
دست فرزند آریامهر داده، خارج از دسترس
مینماید.
از سوی دیگر، گسترش شبکههای تلفنی و
اطلاعات اینترنتی، و تأثیرات تحولات و
جریانات سیاسیای که پس از 22 بهمن 57 در ایران به وقوع پیوسته، علیرغم وابستگی و نوکرصفتی رهبران گروههای
مختلف، نوعی گسترش ایدههای اقتصادی، تشکیلاتی و حتی ایدئولوژیک نزد مریدان هر گروه
به همراه آورده. به طور مثال امروز مشکل
بتوان انتظار داشت که یک سلطنتچی با مهرههای وابسته به سازمان مجاهدین خلق
همکاری کند. یا اینکه، یک تودهای شناخته شده، حاضر شود دست در دست نهضت آزادی و جبهۀ ملی به
آغوش بازار تهران بپرد. در نتیجه واشنگتن
به رضاجان، بابائی که گویا قرار شده
«ایران را نجات دهد»، برخورد استراتژیک
نوینی ارائه کرده؛ «همکاری زیرجلکی!»
به این ترتیب، همۀ گروههای نانخور عموسام، از هر قماش،
مستقلاً و «داریه به دست» پای به میدان سروصدا میگذارند، بدون
آنکه همبستگیهایشان را علنی کنند. به
عبارت دیگر، جوجههای سازمانهای سلطنتچی، چماقداران مجاهد و فدائی و جبهۀ ملی و نهضتآزادی
و ... هر کدام جداگانه سازشان را میزنند و در ظاهر هیچ ارتباطی با هم
ندارند. سلطنتچی در آغوش میرپنج و چهار
همسرعقدیاش طی طریق میکند؛ مجاهد، عدل علی را در تنبان مریم میجوید؛ فدائی قربانصدقۀ پشم لنین و سبیل استالین میرود؛ نهضتآزادی و جبهۀ ملی هم کون آخوند میلیسند.
به این ترتیب همگی راضی و خرسند با حکومت
آخوندها مبارزه خواهند کرد!
ولی اگر در عمل، این حکومت واقعاً سقوط کند، تازه کشور پای به میدان درگیری خواهد
گذارد. چرا که، ایران ساختار اقتصادی، تشکیلاتی و خصوصاً حقوقی مناسب جهت ایجاد تعامل
و تحمل میان گروههای مختلف سیاسی را ندارد.
در نتیجه، این گروهها جهت اعمال
حاکمیت راه دیگری جز برداشتن اسلحه نخواهند داشت؛ و آنچه
برتراند راسل «قدرت برهنه» مینامد تبدیل به شیوۀ حکومت میشود. خلاصه،
جهت برقراری چنین پروسهای،
بالاجبار گروه پیروز میباید دیگران را نابود کند. بله،
جای تعجب ندارد؛ برمیگردیم به
همان نقطۀ منحوس و منحط سال پنجاهوهفت! خلاصه
برای آنها که نمیدانند بگوئیم، در دمکراسیها صنعتی سیاستها را تغییر میدهند تا
رژیمها سقوط نکند؛ در حکومتهای دستنشانده، رژیمها
را ساقط میکنند، تا سیاست استعماری تغییر
نکند.
حال ببینیم چه شده که ترامپ و نتانیاهو
اینچنین «شیفتۀ» ملت ایران شدهاند؟ همانطور که اطلاع داریم انتخابات میاندورهای
آمریکا در آیندهای نه چندان دور میباید صورت پذیرد، و دونالد ترامپ به دلائل فراوان امکان خروج
پیروزمندانه از این انتخابات را نخواهد داشت.
در نتیجه باند ترامپ به احتمال زیاد امتیازات حقوقی، قانونی و اجرائی فعلی را از دست خواهد
داد. به همین دلیل تمامی تلاش خود را
معطوف به کسب پیروزی در جبهههای متفاوت کرده. اگر هدف
اصلی در این میانه برآوردن مطالبات محافل مختلف جمهوریخواهان از دولت است، امید به حفظ اکثریتی قلیل، حداقل
در یک مجلس قانونگذاری نیز میتواند برای ترامپ کارساز باشد. خلاصه،
اگر ترامپ نتواند طی اینمدت کوتاه زمینۀ مناسب جهت مطالبات محافل جمهوریخواه
ـ چپاول نفت ونزوئلا، اشغال مناطق غرب اوکراین توسط شرکتهای
آمریکائی، پاکسازی جمعیتی غزه، سرنگونی ملایان در تهران، و ... ـ
را عملی کند، شرایط برای حزب
جمهوریخواه در داخل کشور بسیار دشوار خواهد شد. و این است دلیل هایوهوی آمریکا در ایران و بمباران
در ونزوئلا!
از سوی دیگر، سیاست روسیه،
علیرغم وابستگیهای «عاطفی» به مانورهای ضدبشری آمریکا ـ این وابستگی را در سوریه با به قدرت رساندن الگولانی
مشاهده کردیم ـ به دلیل عدم تمایل چین و
هند، در مورد سیاستاش در ایران به شدت
تحت فشار قرار گرفته. از یکسو علاقهای
به حفظ ملایان در رأس حکومت ندارد، و از
سوی دیگر چین به دلیل وابستگی به نفت ارزانقیمت ایران به مسکو اجازۀ ساختوپاخت
با واشنگتن را نمیدهد. و روسیه هم در
شرایطی نیست که از حمایت چین بینیاز شود!
بله،
اینها واقعیات ژئوپولیتیک است، که
به تحرکات «نیروهای» سیاسی در ایران معنا و مفهوم داده. حال باید ببینیم واشنگتن اگر توانست با بهرهبرداری
از «بخیهپزیری» مسکو یک «الگولانی» برای سوریهای بختبرگشته بر تخت سلطنت
بنشاند، در ایران هم خواهد توانست «الپالانی»
را سوار بر گردۀ ملت کند، یا خیر؟!
سال 2026 میلادی بر همگی فرخنده باد!



