۵/۰۹/۱۴۰۵

وداع با کدخدا!

 

 

مسلماً درآینده مورخان از دونالد ترامپ به عنوان رئیس‌جمهوری یاد خواهند کرد که بر بسیاری توهمات عوام‌الناس آمریکائی و حامیان‌شان در جهان نقطۀ پایان گذارده.  چرا که امروز واقعیات بیش از پیش علنی شده،‌   و با به بن‌بست رسیدن حملات محدودی که دستگاه ترامپ جهت فروپاشانی حکومت ملایان در ایران و برقراری دولت مطلوب واشنگتن پیش‌بینی کرده بود منطقه چهارنعل به سوی جنگی گسترده و پیش‌بینی نشده می‌شتابد.   جنگی که اگر امروز در ظاهری منطقه‌ای ظهور کرده،  به صراحت خواهد توانست از منطقه گامی فراتر گذارده،  و تحت فشار قدرت‌های بزرگ مرزهای نوینی جهت نفوذ پایتخت‌های‌شان در سطح جهان خلق کند.  باید پرسید واشنگتن با بازی در زمین اسرائیل،  اسرائیل‌دوستان و دولت‌های دست‌نشانده‌اش در خلیج‌فارس و جهان عرب تا کی و تا کجا حاضر خواهد بود به منافع عمده و حیاتی متحدان اروپائی و آسیائی‌اش در این جنگ چوب حراج بزند؟ 

 

شاهد بودیم که توافقنامۀ آتش‌بس که میان ملایان و دولت واشنگتن به امضاء رسیده بود به چه سادگی دود شد و از میان رفت؛   دلیل روشن بود.  این توافقنامه برای دولت ملایان همان امتیازاتی را قائل می‌شد که ظاهراً واشنگتن به رضا پهلوی و باند پهلوی‌چی‌ها وعده داده بود ـ البته وعده‌های سرخرمن!   آزادسازی نقدینگی‌های بلوکه‌شدۀ ایران در بانک‌های غربی و وابسته به غرب؛  حق اعمال کنترل بر تنگۀ هرمز؛  از میان رفتن تمامی تحریم‌های اقتصادی علیه ایران؛   پرداخت مبالغی هنگفت به عنوان غرامت جنگ به تهران و ...  بله،  پرواضح است که چنین توافقنامه‌ای به هیچ عنوان از سوی یک دولت چپاولگر و استعمارگر همچون واشنگتن در برابر «دشمن» به امضاء نمی‌‌رسد.  این توافقنامه روی کاغذ بود،  و مسلماً در هنگام عمل با آنچنان زیروبم‌های عُمده‌ و عَمدی‌ای روبرو می‌شد که عملاً به بن‌بست می‌رسید،  هر چند عامل اصلی نهفته در آن یعنی تهدید علنی آمریکا علیه روسیه،  چین،  هند و دیگر کشورهائی که در منطقۀ خلیج‌فارس منافعی ورای منافع واشنگتن می‌جویند در آن منظور شده بود.   به همین دلیل نیز رویای حاکمیت واشنگتن بر خلیج‌فارس از طریق این توافقنامه به خشتی خام بر آب روان تبدیل شد!

 

بله، ریشۀ این توافقنامه روشن است.  ‌ترامپ در گام نخست،  بر پروژۀ بازتولید کودتای «پیروزمندانۀ» 28 مرداد 1332 در تهران متمرکز شده بود.   و آنزمان که دریافت کودتا امکانپذیر نیست،  به دلیل سر به نیست شدن عوامل کلیدی‌اش در رأس ارتش و سپاه پاسداران،   تفنگ را از این شانه به آن یک انداخته،  دست «دوستی» و صلح‌طلبی به سوی ملایان دراز کرد.   امید واشنگتن بر این اصل تکیه داشت که،  دیگ طمع ملایان مال‌دوست با این توافقنامه به جوش خواهد آمد؛   یارگیری نوینی در تهران به راه خواهد افتاد؛  و به این ترتیب واشنگتن فرصت خواهد یافت تا قدرت‌های بزرگ را در منطقه منزوی کند.   در گام بعدی،  و صد البته روی کاغذپاره‌های سازمان سیا،   واشنگتن می‌توانست قسمت عمده،  اگر نگوئیم تمامی مفاد این توافقنامه را به باد هوا تبدیل کرده،  و به مورد اجراء نگذارد! 

 

هفته‌ها پیش در مطلبی تحت عنوان «جنگ بدون پروپاگاند» به صراحت گفته بودیم که خروج تمامی نیروهای نظامی آمریکا از منطقه و حتی تعطیلی شرکت‌های وابسته به وزارت دفاع اینکشور که در پوشش خدمات اینترنتی و رایانه‌ای و ... فعال هستند نتیجۀ نهائی این جنگ خواهد شد.  امروز شاهدیم که با منطقه‌ای شدن جنگ،   واشنگتن عملاً با همین روند رودررو  شده.  ترامپ اشتهای صافی دارد،  و همانطور که بالاتر هم گفتیم،  قصد داشت پس از شکست در توطئۀ کودتا،  از طریق امضاء یک توافقنامۀ آبکی،  امتیازاتی را به دست آورد که در میدان جنگ نتوانسته بود کسب کند.   نتیجتاً می‌باید به این صرافت اوفتاد که نزد ترامپ و مقاماتی که در اطراف‌اش جمع شده‌اند نگرش منسجمی از شرایط ژئوپولیتیک منطقه به چشم نمی‌خورد.  شاید هم در اتاق‌های فکر پنتاگون،   «مقاومت» چشم‌گیر ملایان در برابر حملات نظامی؛  نبود آسیب‌پذیری رأس حکومت در برابر کودتاهای چپ‌وراست؛  ایستادگی اقتصادی و مالی اینان در شرایط جنگ تحمیلی،  و ... تماماً بازتابی است از زیرکی و ذکاوت ملایان!   ولی چنین ذکاوتی وجود خارجی ندارد؛  سیاست‌های برندۀ منطقه‌ای هستند که آمریکا را سنگ روی یخ کرده‌اند،  نه ملایان.

 

از سوی دیگر،  شاهد علنی شدن نقش واقعی کشورهای پاکستان و مصر در میانۀ این درگیری نظامی نیز هستیم.   کشور پاکستان که از هنگام تولد توسط قابلۀ انگلیسی‌اش کمر به خدمت در دربار بریتانیا بسته بود،  امروز به سرعت پای از سایه‌ روشن‌های تبلیغاتی بیرون گذارده،  و عملاً تبدیل شده به عامل اصلی آمریکا در منطقه.   پاکستان از یک سو «حامی» نظامی عربستان معرفی می‌شود،  و از سوی دیگر شیخ کویت نیز خواستار حضور و حمایت نظامی اسلام‌آباد در اینکشور شده.   در ثانی،   دولت ال‌سیسی،  ژنرال کودتاچی سازمان آتلانتیک شمالی در مصر نیز پس از اصابت چند «پهپاد ناشناس» به کشتی‌های حامل گاز مایع در حوالی پُرت‌سعید به صراحت دریافته که واشنگتن چه انتظاراتی می‌تواند در خاورمیانه و شمال آفریقا از قاهره داشته باشد!

 

اگر به تمامی آنچه در منطقه در شرف وقوع است،  حملات نظامی مشترک عربستان و آمریکا به شبه‌نظامیان شیعۀ عراقی،   مذاکرۀ واشنگتن با کُردهای مخالف تهران در عراق،  سوریه و ترکیه و تحریک و تجهیز اینان به سلاح و مهمات،   و خصوصاً همکاری‌های نزدیک دولت بغداد با واشنگتن را بیافزائیم،   یک بُعد مسلم از تحرکات نظامی آمریکا در خاورمیانه به صراحت علنی می‌شود.  آمریکا بر این استنباط است که با گسترده‌تر کردن جبهۀ جنگ قادر خواهد بود جان سالم از درگیری به در برد.  و در چارچوب عملی کردن همین پروژه‌ است،  که نخست‌وزیر جدید دولت کارگری انگلستان که گویا بیش از سلف‌اش با ترامپ و ترامپیسم هم‌نوائی دارد،  دست پیش گرفته و بار دیگر رضاپهلوی،  مهرۀ اصلی نخستین پروژۀ ترامپ را در ایران،   تحت عنوان «مصاحبه» به شبکۀ بی‌بی‌سی کشانده.    

 

در عمل،  ترامپ دائماً یک گام به پیش و یک گام به پس می‌گذارد،  استراتژی‌ای که به صراحت نمایانگر استیصال واشنگتن در برابر شرایطی است که خود در منطقه خلق کرده.  در حال حاضر مهم‌ترین نگرانی واشنگتن نه ایران،  که اسرائیل و انتخابات آیندۀ اینکشور شده،  چرا که انتخاب مجدد بنیامین نتانیاهو در اسرائیل برای ترامپ سرنوشت‌ساز است!   و هر چند از دمکراسی اسرائیل،  طی چند سالی که «بی‌بی» بر اینکشور حکومت کرده،  صرفاً سایه‌ محوی  باقی مانده،  حمایت یهودیان ثروتمند و صاحب‌نفوذ در آمریکا که اکثراً از هواداران حزب دمکرات به شمار می‌روند،  می‌‌تواند دولتی متفاوت در اسرائیل به قدرت برساند،  و دکان ترامپیسم را در خاورمیانه ویران کند.   از اینرو روزهاست که دیگر عرعرهای جنگ‌طلبانۀ «بی‌بی» را نمی‌شنویم،  و جدیداً ترامپ شخصاً اعلام کرده که حماس نیز به صورت یک‌طرفه حاضر به خلع‌سلاح کامل شده است!   بله،  پیام ترامپ در واقع به یهودیان حزب دمکرات است که نگران سرزمین موعودشان نباشند؛  «اسرائیل حالش خیلی خوب است!»   ولی هنوز منابع دیگری این خبر را تأئید نکرده‌اند.     

 

و اما همانطور که در ابتدای مطلب عنوان کردیم،  اگر ترامپ جهت خروج «آبرومندانه» از منطقه دست به بحران‌سازی زده،  این امکان وجود دارد که بحران‌سازی کذا منطقه را برای ایالات‌متحد خطرناک‌تر نیز بنماید،  و  این شق نیز همیشه وجود خواهد داشت که بحران کذا عملاً از منطقۀ خاورمیانه و خلیج‌فارس به دیگر مناطق سرایت نماید.  

 

در درجۀ نخست باید گفت که آمریکا از آغاز درگیری‌ها پیوسته بیش از حد معمول بر کارآئی قدرت نظامی‌اش تکیه داشته.   ولی در عمل،  به کارگیری قدرت نظامی بدون پروژۀ متقن و منسجم سیاسی و استراتژیک،   جز به بارآوردن ویرانی،   نابودی زیرساخت‌ها،  قتل انسان‌ها و ... آنقدرها تأثیری بجای نخواهد گذارد.   به عبارت ساده‌تر،  به کارگیری قدرت نظامی صرف خواهد توانست توده‌های مردم،  چه ایرانیان و چه دیگر ملت‌های منطقه را هر چه بیشتر متقاعد کند که در جبهۀ مخالف آمریکا بنشینند.  در چنین شرایطی دولت‌های دست‌نشاندۀ واشنگتن در منطقه،  که به هر تقدیر آنقدرها هم از حمایت‌های توده‌ای برخوردار نیستند،  در پیروی از منویات واشنگتن کارشان به بن‌بست خواهد کشید.  متزلزل شدن این دولت‌ها برای واشنگتن هزینۀ بسیار بالائی به همراه می‌‌آورد که خصوصاً در شرایط ویژۀ منطقه می‌تواند به فروپاشی مناطق نفوذ غرب و نه صرفاً آمریکا بیانجامد.  

 

ولی واشنگتن عملاً در مسیر همراه کردن تمامی دولت‌های منطقه و شرکاء غربی‌اش با ماجراجوئی‌های ترامپ در خاورمیانه دست به عملیات عجیبی زده.   آتش‌سوزی‌های گسترده فرانسه و اسپانیا بر اساس گزارشات رسمی وزارت کشور فرانسه،   به بازداشت و بازجوئی از حدود 300 آتش‌افروز منجر شده.   به عبارت ساده‌تر،  ده‌ها نفر در کار آتش‌سوزی‌های عمدی در کشورهای فرانسه و اسپانیا بوده‌اند،  ‌ و این سئوال مطرح می‌شود که در قفای چنین عملیات وحشیانه و سازمان‌یافته‌ای چه افرادی نشسته‌اند؟!   از سوی دیگر،  خبرگزاری‌های اروپا از سازماندهی‌‌‌هائی که توانسته‌اند این آتش افروزان را به میدان بکشانند،   و مشخصات و ویژگی‌ آن‌ها هیچ خبری منتشر نمی‌شود.   این خود نشان می‌دهد که مسئله آنقدرها ساده نیست که بعضی‌ها پنداشته‌اند.   به علاوه،  مرز جنوبی دولت اسپانیا،  یکی از مهم‌ترین مخالفان سیاست‌های خاورمیانه‌ای واشنگتن امروز به دلائلی ناشناخته گشوده شده،   و هزاران مهاجر غیرقانونی از آفریقای شمالی به کشور اسپانیا هجوم آورده‌اند!  کار آنقدر بالا گرفته که دولت ارتش را جهت حفظ امنیت به منطقه اعزام داشته،  و دولت سوسیالیست اسپانیا،   ایتالیا را مسئول این بساط معرفی می‌کند!   ولی مشکل بتوان عملیات دولت نئوفاشیست ایتالیا را از سیاست‌های قافلۀ ترامپ مجزا نمود.  به عبارت ساده‌تر،  اتحادیۀ اروپا در شرق از طریق ولادیمیر پوتین و از غرب توسط ترامپ در محاصره قرار گرفته.           

 

ماجراجوئی‌های ترامپ مسلماً سرنوشت ایرانیان را نیز تا حدودی رقم خواهد زد،‌  ولی یک مسئله غیرقابل تردید است،   ایرانیان پای به دوران جدیدی گذارده‌اند.  حملات وحشیانۀ ارتش آمریکا علیه ایرانیان می‌تواند چند ماه دیگر نیز ادامه یابد،  ولی همانطور که بالاتر گفتیم،  نتیجه‌ای جز رادیکالیزه کردن هر چه بیشتر ملت ایران و قرار دادن‌شان در برابر سیاست‌های آمریکا به همراه نخواهد آورد.  به عبارت ساده‌تر،  سیاست‌های یکصدسالۀ آنگلوساکسون در ایران نفس‌های آخر را می‌کشد،   هر چند مشکل بتوان در این مرحله شرایط آیندۀ کشور را پیش‌بینی نمود.   

 

 

 

 

 


هیچ نظری موجود نیست: