پس از عقبنشینی
علنی ایالاتمتحد از جبهۀ جنگ بر علیه ملت ایران،
شاهد شکلگیری نوعی ژئواستراتژی نوین در منطقۀ خاورمیانه هستیم. جهت ایفای نقشی سرنوشتساز در میانۀ این
ژئواستراتژی جدید، کشورهای کلیدی منطقه
ـ چین،
هند و روسیه ـ از یکسو، و آمریکا،
اسرائیل و اروپای غربی از سوی دیگر به یکدیگر چنگ و دندان نشان میدهند. و تمامیشان سعی دارند تا شکلگیری الگوی جدید
منطقهای در حد امکان، بازتابی باشد از حال
و احوال و مطالبات ویژهشان. در مطلب
امروز تلاش خواهیم کرد از موضعگیریها،
مواضع و مطالبات این بازیگران پرده برداریم. پس نخست
برویم به سراغ روسیه.
همانطور که
شاهد بودیم دولت فدراسیون روسیه، علیرغم
همسایگی با ایران، در میانۀ درگیری
آمریکا با ملایان هفتههای طولانی در سکوت کامل فرو رفته بود. دلائل این سکوت روشن است؛ روسیه تمایل
داشت، و شاید هنوز هم این تمایل را داشته
باشد، تا همزمان روی دو تابلو دست به بازی «سیاسی ـ استراتژیک» بزند. تابلوی
نخست، همکاری نزدیک با محور هند، اسرائیل و باند دونالد ترامپ است؛ تابلوی
ثانویه نیز «صمیمیت» ظاهری، بینظر و بیاثر
با محور چین، ایران و پراکسیهای
اسلامگرای تهران در منطقه!
اهداف کرملین
در پیروی از خطمشی تابلوی نخست روشن بود. چرا که،
اصل اساسی در قلب محور کذا مربوط میشد به عقبنشاندن جناح اروپای غربی و
حزب دمکرات در جبهۀ اوکراین! پیروزی بر اوکراین میتوانست آغازی باشد جهت
بازسازی قدرت از دست شدۀ اتحادشوروی برای مسکو!
ولی در کنار این اصل اساسی، همانطور که در مطالب گذشته عنوان کردهایم، میباید اذعان داشت که روسیه چندان دلخوشی از
ملایان تهران نیز ندارد. برای مسکو
فروپاشی دولت اوکراین، در بهترین صورت
ممکن میبایست با فروپاشی دولت ملایان در تهران همزمان میشد. و نتیجهاش
نیز میبایست منجر به روی کار آمدن تشکلی اسلامگرا، تحت نظارت واشنگتن، همچون نمونۀ سوریه و شاید عراق شود. به این ترتیب،
هم مسئولیت رفتار و کردار دولت تهران،
بیش از مسکو، متوجه واشنگتن میشد، و هم همکاریهای نزدیکی که این نوع حکومت
طبیعتاً با اسرائیل برقرار میکرد، همچون
دولتهای «الگولانی» و عراق، مسئلهای
«درون منطقهای» تلقی شده، پای روسیه را
به درگیری با دولت اسرائیل، یهودیان ساکن
روسیه، و یا مهاجران روستبار در کشور
اسرائیل نمیکشاند. در نتیجه روسیه میتوانست از اسلامستیزی دهلینو
نیز سدی محکم و قابل اطمینان در برابر نفوذ عمیق پکن در سیاستهای استراتژیک مسکو
بسازد. خلاصه بگوئیم، برنامۀ ولادیمیر پوتین نوعی پروژۀ «برد ـ برد»
برای مسکو بود، که امکان میداد بار دیگر
کرملین خود را در قلب «تمدن اروپا» جاسازی کند!
ولی نهایت امر، همانطور که شاهدیم پروژۀ کذا خشت خامی بود بر
آب روان.
پر واضح است
که نسخۀ ذکاوتمندانۀ کرملین، رأیالعین مجموعۀ «ترامپ ـ نتانیاهو» نیز شده باشد. در هنگامۀ بحرانسازی و جنگسازی در خاورمیانه، پوتین مشعلداری بود که ظاهراً میبایست تلآویو
و واشنگتن را از عمق تاریکیها بیرون کشد! به همین
دلیل نیز شاهد حملات وحشیانۀ باند ترامپ به زلنسکی برای تسلیم بیقید و شرط در
برابر روسیه بودیم، و همزمان نتانیاهو را
میدیدیم که در غزه دست به قتل عام فلسطینیان زده است. جهت عملی کردن پروژۀ کرملین، میبایست زلنسکی به هر قیمت ممکن از صحنۀ جهانی
محو شود، و نتانیاهو نیز با استفاده از فرصت پیش آمده کل
مقاومت ضداسرائیلی فلسطینیان را نابود نماید! مسلم
است که در این چشمانداز، جهت تکمیل پروژۀ کذا، حملۀ نظامی به ملت ایران نیز کاملاً قابل قبول مینمود!
ولی سیر
تحولات آنچنان که «بعضیها» روی کاغذ طراحی کرده بودند عملی نشد و چین بالاجبار
جهت حفظ موجودیتاش پای به میانۀ میدان گذارد.
پکن نیک میدانست که از یکسو، هدف
نهائی از «تئاتری» که در منطقه به روی صحنه رفته جلوگیری از گسترش نفوذ مالی، تجاری،
صنعتی و علمی چین است؛ بمب
اتم، حقوق بشر و دمکراسی در ایران بهانهای
بیش نیست! و از سوی دیگر، در این
میانه روسیه را فقط میتوان با تهدید به همکاری مجبور نمود. بله، تهدید
کذا ماهها پیش آغاز شد؛ در این چارچوب
بود که کرهشمالی به تقاضای روسیه جهت کمکهای نظامی در جبهۀ اوکراین پاسخ مثبت
نداد! مسکو دریافت،
که اگر «تابلوی دوم» برای کرملین صرفاً «نمایشی» و تبلیغاتی است، قدرتهای دیگر نظری جز این دارند. خلاصه بگوئیم،
دستوپای کرملین از همان روزها کمی جمعوجور شد!
حال نگاهی به
مواضع چین بیاندازیم. چینیها از خوشوبشهای
دوستانۀ پوتین با ترامپ آنقدرها راضی نبوده و نیستند. ترامپ پیرمردی است کودن، نژادپرست و بیگانه با نزاکت سیاسی و اجتماعی؛ همنشینی
با چنین فردی اصولاً نکتۀ مثبتی نمیتواند باشد.
ولی از سوی دیگر، مواضع ضدچینی
ترامپ سالهای دراز است که به وضوح و در سطوح مختلف علنی شده؛ پکن در دشمنی ترامپ هیچ تردیدی ندارد. در
نتیجه، نخستین تلاش پکن متوجه کنار کشیدن
روسیه از حیطۀ نفوذ سیاسی واشنگتن شد. این
عملیات که از دوران بایدن آغاز شده بود،
به خرید نفت و گاز «تحریم» شدۀ روسیه با قیمت «مناسب»؛ همکاریهای نظامی با کرملین در جنگ اوکراین؛ و ... و نهایت امر کشاندن ارتش کرهشمالی به
جنگ در کنار ارتش روسیه انجامید. به این
ترتیب، روسیه امکان مییافت تا با تکیه بر چین، تا حدودی خلاء فروپاشی اتحادشوروی را نیز در
ذهن رهبرانش جبران نماید. ولی همانطور که
شاهد بودیم مسکو در این میانه دست به زیادهخواهی زد.
چرا که فروپاشی
کامل حکومت ملایان در تهران؛ به قدرت
رسیدن حاکمیتی همسو با نظرات کرملین در ایران که بالاتر عنوان کردیم، و ... برای چین معنائی جز وابستگی کامل به
منابع انرژی روسیه در پی نمیآورد. خلاصه بگوئیم، عملی شدن چنین پروژهای به این معنا بود که
وابستگی کنونی مسکو به کمکهای چین علناً تبدیل شود به وابستگی مطلق چین به سیاست
و حتی به «حسننیت» روسیه. و ظاهراً برای پکن این صورتبندی غیرقابل قبول مینمود.
در ثانی، پروژۀ
اوراسیا و مسیر «شمال ـ جنوب» نیز که ظاهراً قرار است ابزاری جهت تأمین قدرت
مالی، صنعتی و تجاری چین، روسیه و ایران باشد،
در صورت عملی شدن پروژۀ روسیه تبدیل میشد به
مسیری تحت نظارت کامل واشنگتن! مسیری که
زمینهساز قدرت هر چه بیشتر روسیه،
آمریکا، اسرائیل و حتی هند
شده، پکن را هر چه بیشتر منزوی میکرد.
از
اینرو، جهت به بنبست کشاندن پروژۀ «روسیه
ـ آمریکا» در ایران، پکن از نخستین روزهای حملۀ آمریکا به ایران دست
به حمایت از تهران زد. در چارچوب این
حمایت، نیروی هوائی آمریکا، پادگانهای آمریکا در کشورهای منطقه، و حتی ناوگان متمرکز در دریای عمان مورد تهدید جدی قرار گرفت. روند جریان درگیری نظامی، روسیه را به شدت وحشتزده کرد، چرا که فروپاشی طرح جایگزینی دولت ملایان، میتوانست همکاریهای مسکو با آمریکا را نیز
نهایت امر به صفحۀ نخست روزنامهها کشانده، تمامی
امیدهای «پساجنگ» کرملین را به این ترتیب بر باد دهد. به همین دلیل شاهد سفر غیرمترقبۀ هیئت بلندپایهای
از روسیه به کرهشمالی هستیم.
در این سفر کرملین
به مصداق، «مست بودم اگر گهُی خوردم!» دست به تجلیل از شجاعت و همکاری و صداقت
نظامیان کرهشمالی در جنگ بر علیه زلنسکی زده،
به صورتی غیرمستقیم از مقامات کرهشمالی دلجوئی به عمل آورد. سپس ولادیمیر پوتین، عراقچی وزیر امور خارجۀ ملایان را به حضور
پذیرفت و رسماً اعلام داشت که از تمامیت ارضی ایران، و حاکمیت ایران حمایت کامل صورت میدهد، و ... خلاصه
ملایان تبدیل شدند به متحدان ژئواستراتژیک مسکو!
جالب اینکه، علیرغم این هایوهویها، دوربینها پوزخند عراقچی را با صراحتی غیرقابل
انکار در تقابل با «خشم و عناد» پنهان پوتین به نمایش گذارده بودند. تنها کسی که در این نشست خوشحال و راضی به نظر
میآمد، لاورف، وزیر امور خارجه بود که میدانیم از مخالفان
سرسخت سیاست پوتین در خاورمیانه محسوب میشود.
در دنبالۀ این «کمدی استراتژیک»، پوتین طی گفتگوی 90 دقیقهای با ترامپ گویا به این «بابا»
حالی کرد که «حاجی! طبیعت بهوت افسرده هی!»
دونالد ترامپ نیز
به نوبۀ خود تلاش کرد تا عقبنشینی کاخسفید از اهداف اعلام شده را به ترتیبی
لاپوشانی کند؛ در مقابل کنگره حاضر
نشد، و اعلام داشت که جنگ در ایران به
پایان رسیده! ولی پرواضح است که نه تنها جنگ
به پایان نرسیده، که هیچکدام از اهداف
هیئتحاکمۀ ایالاتمتحد به دست نیامده. رژیم ملایان پابرجاست؛ سرنوشت پروژۀ اتمی نامعلوم است؛ برنامۀ موشکی و نظامی ملایان دستنخورده باقی
مانده؛ پراکسیهای اسلامگرای منطقه همچنان
فعالاند، و ... خلاصه بگوئیم، جنگی که ترامپ به راه انداخت نتیجهای جز کشتار
غیرنظامیان و کودکان، و ویرانی در ایران و
منطقه، و دیگر مصائب و بلایا به همراه
نیاورده است. چرا که هیئتحاکمۀ ایالاتمتحد
هنوز بر این تفکر کودکانه پای میفشارد که گویا ابرقدرتی است «شکستناپذیر!» و شاید در همین چارچوب بار دیگر شاهد حملات
نظامی یانکیها به کشورمان باشیم.
امروز ایران
تحت حاکمیت نظامی سرکوبگر، فاسد و
ضدایرانی قرار گرفته، و نمیباید این شرایط
را «سرنوشت محتوم» و نهائی به شمار آورد.
مسلماً پس از آنچه بر ما ملت گذشت،
بازیهای سیاسی، نظامی و امنیتی
جدیدی پای به منطقه خواهد گذارد. پروژۀ
«آمریکائی ـ روسی» که به معنای جایگزینی حکومت ملایان با حکومت اسلامیای مطلوب واشنگتن ـ خصوصاً به شیوۀ سوریه ـ بود، ظاهراً از دسترس واشنگتن خارج شده. از سوی دیگر،
اپوزیسیون مفلوک و درماندهای که تمامی امیدهایاش را به دمب امثال ترامپ
پیوند زده بود، و از هر گونه جنایت بر
علیه ملت ایران حمایت میکرد نیز دیگر حرفی برای گفتن نخواهد داشت. با این
وجود، منطقه آبستن حوادث است، و با تکیه بر آنچه در بالا گفتیم چند اصل
غیرقابل تردید در آیندۀ نزدیک میتواند مورد بررسی قرار گیرد.
مسلماً
رخدادهای اخیر، به حذف کانالهای برونمرزی
و درونمرزیِ وابسته به «آمریکا ـ اسرائیل»،
چه در ظواهر مستفرنگ و مینیژوپپوش و چه در هیبتهای اسلامی و چادروچاقچور
از صحن سیاست کشور خواهد انجامید. روسیه
ظاهراً به طور کامل از کانال «آمریکا ـ اسرائیل» بیرون شده، و ایندو نیز دیگر مشکل بتوانند بار دیگر در
کنار یکدیگر و در همکاری با هم فعال شوند؛
منفعتی هم در این همکاریها نخواهند دید.
از اینرو، نقش کلیدی ایران در
منطقۀ خاورمیانه هر آن پررنگتر خواهد شد. از دو
حال خارج نیست، یا حکومت ملایان قادر است
از امکانات جدید بهرهبرداری لازم به عمل آورده، در مسیری معقول و به دور از جفنگیات دینپناهی طرحهای
نوینی برای ادارۀ کشور ارائه دهد، یا با
ادامه مسیر فعلی، اینبار خیزش واقعی ملت
بر موجودیتاش نقطۀ پایان خواهد گذارد.
