۴/۰۱/۱۴۰۵

اکسیر دلار!

 

 

مطلب امروز را به بررسی چرخش‌های ژئواستراتژیک در‌ خاورمیانه، آسیای مرکزی و اروپا اختصاص می‌دهیم.   همانطور که شاهدیم «جنگِ» واشنگتن با ملایان از فراز و نشیب هائی برخوردار شده که نه آمریکا آن‌ها را پیش‌بینی کرده بود،‌  نه حامیان سیاست‌های غرب در بنیادهای دولتی در تهران،  و نه حتی ایرانی‌نمایان ساکن کشورهای غربی.   از سوی دیگر،  اینک که یانکی‌ها به صلح با ملایان «رضایت» داده‌اند،   و در شرایطی که هنوز تکلیف جنگ کاملاً روشن نیست،   وضعیت صلح از پیچیدگی غیرقابل توصیفی برخوردار شده.  خلاصه بگوئیم،   بازتاب‌های سیاسی،  اقتصادی و خصوصاً ژئوپولیتیک ناکامی واشنگتن در ایران کارش آنچنان بالا گرفته،  که علیرغم خوش‌رقصی‌های حکومت ملایان،   مشکل بتوان برای آمریکائی‌ها راهی به سوی صلاح‌وفلاح در این میانه پیش‌بینی کرد.  در مطلب امروز نخست نگاهی می‌اندازیم به جنگ ترامپ با ملایان و پیشنهادات «صلح‌طلبانۀ» واشنگتن.  در گام بعد به تنگۀ هرمز می‌رویم،  و در پایان سری می‌زنیم به ملایان در تهران.

 

معلوم نیست کدام شیرحلال خورده‌‌ای به باند ترامپ «حالی» کرده بود که با انداختن چند بمب روی سر ایرانیان،   قضیۀ بغرنج ژئوپولیتیک خاورمیانه بکلی حل‌وفصل خواهد شد.  در چارچوب همین نقشۀ راه،  در گام نخست اسرائیل پای به میدان گذاشت و برنامۀ بمباران و ایجاد بحران اجتماعی،   هی کردن لات‌واوباش به خیابان‌ها،  و سپس کودتا توسط فرماندهان پاسداران،  نیروهای نظامی و انتظامی را به مورد اجراء گذارد!   روی کاغذپاره‌های سازمان سیا،‌   کودتای کذا می‌توانست نهایت امر به بازگشت «افتخارآفرین» خانوادۀ پهلوی به ایران نیز منجر شده،   دکان ترامپ را حسابی مُطلا کند! 

 

ولی این برنامه سرشار از نبوغ شدیداً به آب گو...ید!  به همین دلیل نیز سریعاً سناریوی بمباران مرکز اتمی ملایان با بمب‌های «ویژۀ» یانکی سر از ریل خبرگزاری‌ها به در آورد.   در این سناریو،  بمب‌های عظیم و سرنوشت‌ساز ترامپ،   «قدرت اتمی» ملایان را نابود فرمود و ایشان پس از حصول نتایج این عملیات جادوئی فرمودند:   »آتش‌بس!»  شبکه‌های اجتماعی نیز چند عکس از کوه وکمر نشان دادند،  که روی آن‌ها چند نقطۀ سیاه به چشم می‌خورد.  توضیح اینکه،   این بمب‌های مامانی ده‌ها متر در سنگ‌های کوهستانی نفوذ کرده،  بعداً منفجر می‌شوند و همه چیز را نابود می‌کنند.  جل‌الخالق از اینهمه تکنولوژی!   ملایان هم بیکار ننشستند؛   لقمه پشت لقمه برای ترامپ می‌گرفتند که،  «بعله!  ما دیگر دسترسی به اورانیوم‌ها نداریم؛   زدند پدر سایت‌های ما را درآوردند؛   بازرسان سازمان انرژی اتمی نمی‌توانند بیایند در محل،  چون دیگر چیزی برای بازرسی نمانده؛  و ...»        

 

ولی خوب صحنه‌گردانان نمی‌توانستند این برنامۀ برآب گوزیده ومسخره را  پشت چند قطعه عکس در شبکۀ اجتماعی پنهان دارند؛   اظهارات‌شان بی‌پایه و اساس بود،  و بدون هر گونه شواهد و مدارک.  در واقع شکست نظامی ترامپ فروپاشاندن حکومت ملایان و برپائی سلطنت پهلوی از طریق کودتای نظامی را در تعلیق قرار داده بود و به همین دلیل نیز دولت آمریکا که برای نابودی حکومت ملایان شمشیرش را در محافل بین‌المللی از رو بسته بود شدیداً در بن‌بست اوفتاد.   ترامپ بالاجبار،  و برخلاف تمامی عروتیزهای معمول‌اش به یک‌باره جنگ‌طلب شده،   ناوگان آمریکا را به دریای عمان گسیل داشت و رسماً دست به بمباران کشور ایران زد!  

 

البته با تغییر نقشۀ راه،  ترامپ همزمان در برنامه‌های سیاسی‌اش نیز بالاجبار دستکاری‌های لازم را صورت داده بود.  حمایت از پهلوی‌ها را رها کرد و رسماً اعلام داشت که ترجیح می‌دهد،  «افرادی از درون ایران به قدرت برسند!»  به عبارت ساده‌تر،  در شرایطی که دیگر امیدی به پهلوی‌ها نبود،  همان‌ها که قرار بود زیرساخت‌های لازم جهت حکومت پهلوی را در ایران جا بیاندازند،  می‌بایست نقش رهبری تغییرات سیاسی را نیز بر عهده گیرند.   خلاصه چهره‌هائی باشند مردمی‌ و مرهمی باشند بر دردهای ژئوپولیتیک واشنگتن.   در چارچوب برنامۀ «نوین»‌ شاهدیم که به ناگاه سروکلۀ دولت دلقک‌مآب پاکستان نیز آفتابی می‌شود؛   دست‌نشاندگان و نوکران رسمی پنتاگون در اینکشور که دهه‌ها میزبان امثال القاعده،  طالبان و لشکر طیبه بودند و خصوصاً مسئولیت چوب‌‌داری و پااندازی برای آمریکائی‌ها را در جنگ‌های خونین افغانستان بر دوش می‌کشیدند،   به یک‌باره تبدیل ‌شدند به فرشتگان صلح‌وثبات در خاورمیانه!               

 

صحنۀ مهوع گریه زاری قالیباف و ماچ‌وبوسه‌های گرم و داغ امثال عراقچی و ... با شهباز شریف،  رئیس دولت پاکستان که بارها و بارها در شبکه‌های بین‌المللی انتشار یافت نمایه‌ای بود روشن از تغییر سیاست آمریکا در ایران.   نهایتاً پس از روزها موشک‌بازی و فشفشه‌بازی ـ  البته پشت صحنه معلوم نبود در عمل چه دولت‌هائی با یکدیگر در جنگ‌اند ـ   و خصوصاً پس از «حسن و حسین» فراوان بین ملایان و ترامپ،  دیده‌بوسی‌های ملایان با پاکستانی‌ها به توافق‌نامۀ «صلح» بین تهران و واشنگتن منجر شد!   توافق‌نامه‌ای که به قولی «نه‌ سَر دارد و نه تَه!»   باند ترامپ که توافق‌نامه را امضاء کرده تمایلی به اجرای‌ آن ندارد،  و جالب‌تر اینکه از نظر سیاست داخلی نیز قادر به پیروی از مُفادش نیست!   طرف‌های ملائی هم که صرفاً به دلیل وابستگی‌شان به واشنگتن توافق‌نامه را امضاء کرده‌اند،  بیلمز و بیلمیرند؛  اصلاً نمی‌دانند قضیه چیست!

 

بله،  در هیهات حضور گستردۀ نظامی واشنگتن در آب‌های دریای عمان،   بیرون کشیدن «کارت پاکستان» از سوی پنتاگون نشاندهندۀ مسائل بسیار بااهمیتی است.  اشتباه نکنیم،  پاکستان مهم‌ترین ساختار نظامی وابسته به پنتاگون در آسیاست.  و به دلائلی،  واشنگتن همیشه تمایل داشته تا روابط استراتژیک‌اش را با اینکشور از دید شبکه‌های خبری به دور نگاه دارد.   از اینرو حضور علنی پاکستان در میانۀ این مذاکرات به صراحت نشان می‌دهد که جنگ ترامپ با ملایان که اهداف‌اش به سرنگونی آخوندها و برقراری دولتی هم‌سازتر با سیاست‌های جدید واشنگتن در منطقه محدود ‌بوده،  به طور کلی ابعاد اولیه‌اش را از دست داده و پای به میدانی نوین گذارده.   آمریکا در این درگیری به صورتی خلع‌سلاح شده،  که به ناچار آخرین ابزار آشکار و نهان خود در منطقه،  پاکستان را بیرون کشیده است.   به طور خلاصه،   این جنگ را اگر ترامپ به راه انداخته،  اینک توسط قدرت‌های بزرگ جهانی تبدیل شده به ابزاری جهت اعمال فشار بر سیاست‌های کلان آمریکا در آسیای مرکزی،  خاورمیانه و حتی اروپا!        

 

با این وجود،  آمریکا آناً سفرۀ «تا ریشه در آب است،  امید ثمری هست» را پهن کرد.   تحت پوشش مذاکرات با ملایان،   واشنگتن در تلاش است تا از پروسۀ به اصطلاح «مذاکرات صلح» ابزاری جهت گسترش نفوذ کاخ‌سفید در ایران فراهم آورد.   به عبارت ساده‌تر،  آنچه را که در میدان جنگ در تقابل با رقبای بزرگ بین‌المللی‌ به دست نیاورده،  اینک می‌خواهد  از طریق لاس زدن با ملایان و تحت پوشش «صلح‌طلبی» کسب کند!   برای اینکار،  در گام نخست چند میلیارد دلار چشم‌روشنی برای عوامل‌اش در داخل کشور پیش‌بینی کرده ـ  گویا کمابیش حدود 10 میلیارد دلار!   مبلغی که تماماً در راه یارگیری‌های داخلی و زمینه‌سازی برای خدمات آتی به واشنگتن هزینه می‌‌شود،  و مسلم بدانیم یک شاهی از آن به درد ملت نخواهد خورد.  سپس حکایت 300 میلیارد دلار خسارت هم به این بساط افزوده شده.   اعتباری که به معنای تأمین بودجه برای شرکت‌های صنعتی‌ و نهادهای وابسته به واشنگتن در ایران ـ  بخوانید سازمان‌های جاسوسی‌ ـ است.   چرا که با تکیه بر این «اعتبار» کلان،   اینان خواهند توانست تحت پوشش سرمایه‌گزاری و پرداخت خسارات جنگ به حکومت ملایان،  دست به ساخت‌وساز بنیادهای جاسوسی و سرکوب و بازسازی پلیس سیاسی ملایان بزنند؛   خلاصه همان‌ عملیاتی را صورت دهند که قرار بوده از طریق پهلوی‌ها به انجام برسد.   و مسلم بدانیم در صورت عملی شدن این بند از توافق‌نامه،  چند و چون اعطای هزینۀ اعتبار کذا نیز تماماً توسط بانک مرکزی آمریکا تعیین خواهد شد.   نهایت امر،  در پایان واضح است که نانی به دست ایرانی نخواهد رسید؛   اهمیتی هم ندارد،  مهم این است که نان واشنگتن در روغن فراوان شناور بماند.    

 

ولی در دنبالۀ این بذل‌وبخشش‌ها قرار شده جایزۀ ویژه‌ای نیز واشنگتن به ملایان بدهد؛  لغو تمامی تحریم‌ها!   به این معنا که هیئت‌حاکمۀ ملائی ابزار کافی جهت چاق‌وچله کردن محافل بازاری،  پروارتر کردن اتاق بازرگانی،  تأمین حمایت‌های پلیسی و مافیائی از محافل آشکار و نهان و ... در اختیار داشته باشد،  و اینهمه جهت فراهم آوردن زمینۀ لازم برای چرخۀ واردات!  به اینصورت پول نفت و همان 300 میلیارد کذا نیز از همین مسیر با سرعتی هر چه بیشتر به درون اقتصاد آمریکا تزریق خواهد شد.   البته بند مذکور در صورت عملی شدن بر چرخش به سوی چین،  روسیه و احتمالاً هند،   نقطۀ پایان نیز می‌گذارد،   و اوراسیا،  ارتباط «شمال ـ جنوب»،  روابط ویژۀ آسیائی و ... را بکلی از میان خواهد برد.  نهایتاً به مصداق «گرچه پیرم تو شبی تنگ درآغوشم گیر، تا سحرگه زکنار تو جوان برخیزم»،  حکومت ملایان با اکسیر دلار جوان شده،   همچون دلبر چهارده‌سالۀ حافظ شیرازی،  به آغوش سرمایه‌داری آمریکا می‌خزد.

 

البته برای گروهی از ایرانیان و  برخی محافل در خارجی و داخل این تصویر بسیار خوشایند و دلفریب است.   بله،  خیلی‌ها ترجیح می‌دهند دلبر چهارده‌سالۀ آمریکائی‌ها باشند،  تا شیر ژیان آسیا.   ولی از منظر ژئوپولیتیک مشکل می‌توان پذیرفت که آمریکا،   هم در طرح‌های خاورمیانه‌ای‌اش اینچنین شکست بخورد،  و هم طرح‌هائی را که قرار بوده پس از کودتا با فرزند آریامهر تحت عنوان شاهنشاه و بزرگ ارتشتاران و غیره به منصۀ ظهور برساند،   پس از این شکست مفتضحانه با عمامۀ ملاهای قم و کاشان اجرائی کند!   به عبارت ساده‌تر،   آن‌ها که از روز نخست طرح‌های واشنگتن را اینچنین باطل کرده‌اند،   همانطور که شاهدیم بیکار نخواهند نشست،  و البته بیکار هم ننشسته‌اند.

 

در شرایط فعلی،  هر چند دولت ملایان سکته‌هائی را که هر روزه در مذاکرات «تهران ـ واشنگتن» بروز می‌کند،   دلیلی بر سازش‌ناپذیری اصحاب «قم و کاشان» جا می‌زند،  نمی‌باید فراموش کرد که در قفای سقوط رابطۀ «ارباب ـ نوکری» ملا و یانکی،  ‌ این فشار خردکنندۀ قدرت‌های بزرگ بین‌المللی است که اینچنین پای به میدان گذارده.   به طور مثال،  حکومت ملایان به هیچ عنوان قادر به بستن تنگۀ هرمز نیست؛  نه از منظر نظامی و نه از نظر اقتصادی.  تهدیداتی که پیرامون بستن تنگۀ هرمز از زبان دولت ملایان می‌شنویم،   و یا امیدهائی که در مورد گشودن تنگۀ کذا بر شبکۀ خبرسازی‌های جهانی ارائه می‌شود،‌  فقط و فقط در ارتباط با قدرت‌های نظامی‌ای است که طی جنگ نابرابر و وحشیانۀ یانکی‌ها بر علیه ملت ایران آنچنان که شاهد بودیم زیرپای پنتاگون را در خاورمیانه کشیده‌اند.   در واقع بستن و گشودن تنگۀ هرمز نمی‌تواند با چند قایق موتوری و فشفشه،  و چند سر پاسدار پیزوری عملی شود.   خلاصه بگوئیم،   این شاهرگ ارتباطی توسط همان‌هائی مسدود می‌شود که اجازه نمی‌دهند ترامپ در منطقه امتیازی را به دست آورد که نتوانسته در جنگ کسب کند.    

 

از سوی دیگر،  300 میلیارد دلار پیشنهادی ترامپ به ملایان،   فقط در صورتی می‌تواند در امور اقتصادی،  اجتماعی و خدمات کشوری سبب خیروصلاحی باشد که به صورتی بهینه سرمایه‌گزاری شود.  و نیازی نیست که بگوئیم  ملایان اصولاً فاقد چنین نگرش‌های اقتصادی،  صنعتی و خدماتی‌اند و برای اینان،   این مبالغ در خارج از مرزها به خرید مستغلات محدود می‌شود،  در داخل هم صرف به راه انداختن قافلۀ زیارت عتبات،   افتتاح شیره‌کش‌خانه،  متعه‌‌خانه و واردات «چادرسیا» و غیره خواهد شد.   فراموش نکنیم که سال‌های مدید،  طی دوران ریاست جمهوری احمدی‌نژاد نفت ایران در ازاء بشکه‌ای 150 دلار به فروش می‌رسید؛   نصیب ایرانیان از این ثروت نجومی چه بوده،  که امروز می‌باید از 300 میلیارد دلار «التفاتی» باشد.   خلاصه بگوئیم،  این «التفاتات» برای فاطی تنبان نمی‌شود،  و این واقعیت را واشنگتن بهتر از همه می‌داند. 

 

ولی در نیم‌نگاهی به شرایط ایجاد شده چند تغییر مهم و استراتژیک در منطقه نیز بسیار چشمگیر شده.   دولت‌های عربی حاشیۀ خیلج‌فارس و حتی عربستان سعودی دهه‌هاست که با تکیه بر حمایت نظامی و امنیتی آمریکا روزگار گذارنده‌اند؛   در چشم‌انداز اخیر دیگر جائی برای اعتماد کورکورانه به واشنگتن برای اینان باقی نمانده.  امنیت‌شان به مسائلی وابسته شده که واشنگتن دیگر آنقدرها بر آن‌ها اشراف و نظارت ندارد. 

 

از سوی دیگر،  وضعیت دولت اسرائیل نیز تماشائی است.  رابطۀ گرم و نرم ترامپ با نتانیاهو به دلیل شکست سخت واشنگتن دچار تزلزل شده.  آمریکا با هر ناکامی جدید،  گامی به سوی مقصر نشان دادن دولت اسرائیل در ایجاد شرایط نامساعد سیاسی و نظامی برمی‌دارد.  پرواضح است که ترامپ برای هضم شکست‌های نظامی‌اش این تمایل را داشته باشد تا تل‌آویو و سیاست‌های اسرائیل را مقصر جلوه داده،   رابطه‌اش را با دولت اسرائیل مخدوش نماید.   و این تغییر موضع نقش بسیار مهمی در آیندۀ منطقه ایفا خواهد کرد.  به این معنا که با عقب‌نشستن آمریکا در زمین اسرائیل جای پای دولت‌های دیگر ـ  خصوصاً روسیه که هیچگاه تمایل‌اش را در نزدیک شدن به تل‌آویو پنهان نداشته ـ  باز می‌شود.   بله،  بحران سیاسی بین واشنگتن و تل‌آویو می‌تواند اسرائیل را از موضع سکوی پرش سیاست‌های واشنگتن خارج کرده،   به مقام همراه و هم‌رزم سیاست‌های نوین روسیه و چین نزدیک کند.   و این رخداد در صورت وقوع برای واشنگتن یک فاجعۀ عظیم منطقه‌ای خواهد بود. 

 

در عمل،  ریشۀ جان سختی‌های حزب‌الله لبنان را نیز می‌توان در همین سیاست دنبال کرد.  نتانیاهو اعلام می‌دارد که از جنوب لبنان خارج نخواهد شد؛  توافق‌نامۀ امضاء شده توسط دونالد ترامپ،   صلح با ملایان را به صلح در لبنان متصل کرده؛  درگیری‌های ارتش اسرائیل و حزب‌الله همچنان ادامه دارد و صلحی در میان نیست؛    ملایان به بهانۀ حملات اسرائیل به لبنان از همکاری‌های «صلح‌آمیز» با آمریکا روی بر می‌گردانند،  و ...  و از این مجمل بخوانیم حدیث مفصل! 

 

در شرایط فعلی،  نقشۀ ژئوپولیتیک منطقه بسیار پیچیده شده و مشکل بتوان انتظار داشت که ملایان در مقام وارثان برحق نظام آریامهری،   قادر به بهره‌برداری از چنین پیچیدگی‌هائی باشند.  حضور ملایان در رأس حکومت ایران رخدادی کاملاً اتفاقی است؛   بازتاب برنامه‌ریزی‌های دقیق سیاسی و اقتصادی نبوده و نیست.   از سوی دیگر،   تمامی گروه‌های مخالف اینان در خارجی نیز به طور کلی در همان ساختار منجمد دوران «جنگ سرد» گیر اوفتاده‌اند.  در ذهنیت این جماعت شرایط ایران همان شرایط سال‌های 1357 باقی مانده؛   تغییرات ژئوپولیتیک،  ظهور قدرت‌های نوین منطقه‌ای و جهانی،  داده‌های زیست‌محیطی،  نوسانات ارزها،  نرخ‌ مواد اولیه،  مصنوعات،  و ... برای اینان کوچک‌ترین ارزش سیاسی و عملیاتی ندارد.  برای این گروه‌ها صرفاً دست‌یابی به قدرت سیاسی از طریق همراهی با واشنگتن از اهمیت برخوردار است و بس.   در چنین شرایطی مشکل بتوان امید به ملایان و یا مخالفان‌شان بست.  کشور ایران در این وضعیت همچون برگ پائیزی‌در دست تندباد از این سوی به آن سوی کشیده می‌شود؛  در عمل نه قدرت مقاومت دارد،  و نه توان تغییر شرایط. اینجاست که اهمیت «خیزشی ملی» آشکار می‌شود،‌   خیزشی ورای افراد و کلیشه‌‌های ایده‌آلیزه شده.     

 

          

 

 

 

     

 

 

 

 

 

 

 

 

   

 

 

 

 

 


هیچ نظری موجود نیست: