در شرایط
فعلی، بیرون کشیدن «توافقنامهای» پیرامون
مذاکرات صلح بین ملایان و باند ترامپ به هیچ عنوان تعجبآور نیست. ملایان
با اینکار فقط به وظیفۀ ابدیشان یعنی خدمت به ولینعمت اسلامپناه واشنگتنی لبیک
گفتهاند. بله، دقیقاً در شرایطی که باندترامپ به دلیل لاتبازیای
که تحت پوشش فوتبال در آمریکا به راه انداخته،
نیازمند «آرامش» در صحنۀ جنگ خاورمیانه است، دست
دوستی ملایان به سویاش دراز شده. ملایانی که در عرعرهای تبلیغاتیشان جز «پاک کردن»
رژیم صهیونیستی از نقشۀ جهان، و نبرد تا نابودی آمریکا گامی به عقب برنمیداشتند، امروز عین بچههای سر به راه با همۀ «دشمنان»
دیرینه، حتی دولت نتانیاهو که رسماً مسئولیت ترور رهبر
«مقدسشان» را هم بر عهده گرفته، دوست و
رفیق شدهاند.
به صراحت
بگوئیم، از منظر حقوقی، سیاسی و خصوصاً نظامی، توافقنامهای که گویا متن آن قرار است روزی و
روزگاری، یعنی دهها روز پس از امضاء به
مذاکره گذارده شود، ارزش یک هِلپوک هم
ندارد. چرا که جهت موضوعیت بخشیدن به توافقنامهها
حضور یک قدرت قهری و اجرائی ضرورتی است غیرقابل تردید، و چنین
قدرت اجرائیای هرگز در ید ملایان نبوده و نیست.
هیاهوی ملایان فقط جهت باد انداختن در آستین دونالد ترامپ است. از سوی
دیگر، تجربه بارها ثابت کرده که دولت آمریکا هیچ
اهمیتی برای مفاد قطعنامهها، حتی آنها
که در شورای امنیت سازمان ملل مورد تأئید قرار گرفتهاند قائل نیست. تنها منطقی که واشنگتن بخوبی درک میکند، و بر آن سر مینهد، منطق زور است.
به همین دلیل،
واشنگتن شرایطی ایجاد کرده که بتواند در
صورت لزوم جنگ خاورمیانه را پس از پایان شعبدهبازیهای «جام جهانی»، بار دیگر از سر گیرد. با این تفاوت که حملات نوین نظامی آمریکا و
اسرائیل بر علیه ملت ایران در این میعاد ابزاری خواهد شد جهت بهرهبرداری نامزدهای
وابسته به کاخسفید در انتخابات میاندورهای اینکشور. به
عبارت سادهتر، ملایان در این توافق به
قول خودشان «توپ را در نقطۀ پنالتی به دست آمریکا سپردهاند!» باشد تا واشنگتن هر آنچه مایل است انجام دهد.
از سوی
دیگر، وقوق عوامل حکومت ملایان پیرامون «مفاد»
توافقنامۀ کذا، به این دلیل که عامل اجرائیاش بیشتر فرضی است
تا واقعی، صرفاً جنبۀ مصرف داخلی دارد. خالهزنکهای ریشو و بیریش و پشم آن را میخوانند
و عین زیارتنامههای شیعیان باورش میکنند.
وقوقصاحابها خودشان هم بخوبی میدانند که توافقنامۀ کذا ورقپارهای بیش
نیست؛ نه ارزش اجرائی دارد، نه اهمیت استراتژیک! در همین
راستا، فارسنیوز، شبکۀ سخنپراکنی وابسته به سپاه پاسداران
ملایان از قول جوانکی به نام مهدی محمدی که «مشاور راهبردی رئیس تیم مذاکرهکننده»
معرفی میشود اهمیت لحظۀ امضاء متن توافق نهائی را به اطلاع گوسفندالله میرساند:
«در لحظهای
که این متن امضاء میشود، طرف مقابل متعهد
به خاتمه جنگ خواهد شد. البته درست است که
در توافق نهائی این موضوع مجدداً مورد تأئید قرار میگیرد، اما این مسئله هیچ ارتباطی به اصل موضوع ندارد
که جنگ در ایران و لبنان باید از همان لحظه امضاء متوقف شود.»
منبع: فارسنیوز، 24 خردادماه 1405
بله این امضاء
چه معجزاتی که ندارد؛ درست مثل امضاء
جبرئیل میماند در غار حری! باری، در
دوران آریامهری، رادیو ایران برنامهای
داشت به نام داستانهای شب! در این داستانها
فردی به نام مهدی علیمحمدی و خانمی به نام مرجان نقش پرسوناژهای داستان را ایفا
میکردند. هر چند ظاهراً این محمدی با آن
علیمحمدی ارتباطی ندارد، نقشاش را حتی در غیاب مرجان بخوبی ایفا کرده، برای ملت داستان و حکایت تعریف میکند. ولی این
نوع سخنوریها جز جفنگگوئی بیش نیست. بدون رودربایستی ببینیم ملایان کشور را در چه
شرایطی قرار دادهاند؛ حاکمیت آمریکا یکصد
روز است با به زیر پای گذاردن تمامی قوانین بینالمللی به کشور ایران حملهور شده،
ملت را بمباران کرده، تلاش برای تغییر رژیم را رسماً اعلام
داشته، اوباش و وابستگان به سازمانهای امنیتی اجنبی را
جهت فراهم آوردن زمینۀ کودتا در کشور فعال نموده، و ...
و علیرغم محاصرۀ اقتصادی غیرقانونیای که دهههاست بر ایرانیان اعمال میکند، حتی بنادر کشور را نیز به محاصرۀ نظامی در آورده!
بله،
شرایط واقعی این است، و آن مقام
دیپلماتیک ملایان بهتر است جفنگگوئیهایش را دَرِ کوزه بگذارد و آبش را بخورد.
بر پایۀ چرندیات
این جوجه «سخنگو» که معلوم نیست اخیراً از کدامین تخم سر بیرون آورده، ظاهراً امضاء یک متن بیسروته که هیچ مبنای
اجرائی نیز ندارد، و هیچ قدرت نظامیای در
قفای آن ننشسته، هم واشنگتن و هم تلآویو
را وادار خواهد کرد تا به جنگی که خودسرانه به راه انداختهاند و برای آن صدها
میلیارد دلار هزینه کردهاند، پایان داده
و بروند پی کارشان! اصلاً بهتر بود به
قول ملایان برای «راستیآزمائی» و تشکر از همراهیهای دولت اسلامی، یک لیوان آبپرتقال تازه هم برای تولۀ علی خامنهای
که فعلاً با امامزمان شیعیها ته چاه کذا معشور شده ارسال کنند!
ولی رخداد شوم
جنگ آمریکا بر علیه سرزمین ایران چند لایه از تاریخ معاصر کشور را نیز به آنها که
هنوز مغزشان را کاملاً به رادیوها و سایتهای یانکی «کرایه» ندادهاند یادآوری میکند.
بله، روزی
که آمریکائیها علناً به خاک ایران تجاوز نظامی را آغاز کردند، شاهد بودیم که گروههائی متشکل از اوباش ایرانینما، تحت نظارت سازمان سیا، در داخل و خارج کشور تبدیل شدند به توجیهگران جنگ
و انسانستیزی. پیروان این اوباش که عموماً در «هیپنوز» کامل
توسط شبکههای اینترنتی روزگار میگذرانند، همچون
تمامی میعادهای استعماری، چون شتری مست
غرق استنباطات کودکستانیشان از جنگ و انقلاب و کودتا حمایت کردند، و اسیر لجنزار
تبلیغاتی یانکیها بودند. استنباط مسخره و
سادهانگارانۀ اینان بر این پایه شکل گرفته بود که یانکیها ملاها را سرنگون میکنند،
و
اینان خواهند توانست در سایۀ پرچم پرستارۀ آمریکا به آرمانهای نیستدرجهانشان، اگر نه
یکروزه، که طی هفتۀ آتی پس از فروپاشی جامۀ عمل بپوشانند!
جالب
اینکه، عرعر اینان در حمایت از بمبارانها
دقیقاً یادآور زوزه و روضهای بود که همین قماش جماعت بیسروپا در دوران هیاهوی
«انقلاب اسلامی» به راه انداخته بودند؛
زوزههائی مبنی بر اینکه «شاه که برود،
مملکت آبادان میشود!» و دیدیم که
شد! بله،
این جماعت بختبرگشته سربازان بیاسلحه و بیجیره مواجب استعمارند، خوراکشان جفنگیات است، مزدشان رویا و «خوابو خیال»، و پیامد اعمالشان نیز نگونبختی
ایرانیان.
از سوی دیگر، شاهد تکرار مواضع مزورانۀ گروههای شناخته شدۀ
سیاسی نیز بودیم، همان گروهها که دهههاست
«عَلَم و کُتلی» سیاسینما و گاه «خلقستایانه» در آسمان پرستارۀ ایران به هوا
بردهاند. بله، برخی از اینان حامیان علنی این جنگ شده بودند، و گروه کثیرتری از آنان نیز اگر نه به صورت
علنی، که به صورت زیرجلکی، زیر پتو،
پشت پستو، و ... برای پیروزی ارتش
آمریکا روزشماری میکردند.
ولی انصاف حکم
میکند که در برابر فرامین بیتردید تاریخ معاصر سر فرود آوریم. تجربیات ملتهائی را ارج نهیم که سر از دامان
وابستگی به استعمار برداشتند، و مسئولیت
زیستی مستقلانه را بر دوش گرفتند. آنها
که به قول خودشان طی مبارزات ملی و میهنی به نشستوبرخاست، خوشوبش و دیدهبوسی با دول استعمارگر بسنده
کردند هرگز راه به صلاحوفلاح نبردهاند. نمونهها فراوان است؛ پاکستان،
مصر، ترکیه، عربستان،
و ... در اینکشورها این نوع سیاستگزاری منجر به آن شده که قشری محدود، وابسته و فاسد چوب حراج بر ثروتهای ملی بزنند
تا اسباب حکومتشان فراهم آید. امروز
ایرانیان میباید از خود بپرسند خواهان چه نوع زندگیای هستند، چه نوع حاکمیتی میخواهند و ارتباطشان را با
جهان چگونه میبینند. آنچه ملایان برایمان
سوغات آوردهاند، جز ذلت نیست؛ سرکوب،
سانسور و چپاول ملت در داخل مرزها،
دستودلبازی و دستبوسی از سران استعمارگر در خارج از مرزها. دلبستن
به اپوزیسیون خودفروختهای که در خارج از مرز به استخدام محافل استعماری درآمده
نیز کاری از پیش نخواهد برد.
بله، امروز توپ را میباید از دست حاکمیت
گرفته، در میدان ایرانیان گذارد. ایران کشور خلقالساعهای نیست که نتیجۀ بدهبستانها
و مرزسازیهای پساجنگ جهانی توسط امپراتوریهای استعمارگر باشد. ما ملتی هستیم برخوردار از فرهنگی سترگ، زبان و ادبیاتی غنی و تاریخ و سنتهائی
پرافتخار. ما همانها هستیم که سنت حکومت
را بیش از دوهزار سال پیش به دیگر ملتهای جهان آموختهایم. و امروز میباید با انتخابمان آیندۀ کشور را
در همین مقاطع حساس رقم بزنیم، و با حمایت از دمکراسی در برابر استبدادهای حاکم و
پیشنهادی که جملگی گزینههای استعماریاند موضعگیری کنیم. برای هموطنمان
بیش از اجنبی ارزش قائل باشیم، و آیندهای
را که در حباب رویاهای یک حاکمیت دستنشانده و یک اوپوزیسیون خودفروخته برایمان
نقاشی کردهاند رها کرده، بر بالهای امید
به پیروزی یک ملت بنشینیم.
