۱۱/۲۱/۱۴۰۴

آش استراتژیک!

 

 

تحلیل و بررسی هیاهو و غائله‌ای که طی چند هفتۀ‌ گذشته به دست سیاست‌های استعماری در ایران به راه اوفتاد،  نیازمند گشودن فصلی نوین در زمینۀ بررسی‌های ژئوپولیتیک،   اگر نگوئیم تاریخی است.  بخصوص مواضع سئوال‌برانگیز مسکو در این میانه قابل بحث است.  چرا که روسیه در درجۀ نخست همسایۀ مستقیم ایران است،   و در ثانی موضع جغرافیائی کشورمان جهت گسترش آنچه «اوراسیا» می‌نامند،   و ظاهراً از نظر مسکو اهمیتی کلیدی دارد،  غیرقابل چشم‌پوشی است.   البته در میانۀ این غائله،  دست‌های متعددی در مخالفت با کاخ سفید وارد میدان عمل شد؛   چین،  انگلستان و خصوصاً حزب دمکرات آمریکا را در این لایه می‌یابیم.   در حالیکه روسیه،  اتحادیۀ اروپا و بخشی از  کشورهای آسیای دور در لایۀ متمایل به ترامپ عمل کرده‌اند.   در مطلب امروز تلاش خواهیم داشت تا در حد امکان از این لایه‌ها کشف رمز کنیم.  پس ابتدا بپردازیم به مهم‌ترین و لاپوشانی‌شده‌ترین آن‌ها یعنی مسکو.

 

جهت بررسی دقیق سیاست دولت فعلی مسکو در ایران،   نیم‌نگاهی به تاریخچۀ‌ دخالت‌های غرب ـ  نخست انگلستان و بعدها آمریکا ـ  در کشورمان ضروری می‌شود.  در بررسی رخدادهای معاصر،  یک ساده‌اندیشی مزمن بر ذهنیت بسیاری از ایرانیان سایه انداخته،  به شیوه‌ای که کودتاهای سوم اسفند و 25 شهریور و فرار رضاشاه از ایران،  و کودتای 28 مرداد و نهایت امر کودتای 22 بهمن 1357 را یا نتیجۀ‌ «خواست مردم» جا می‌زنند،  یا آن‌ها را تماماً بازتابی از «توطئه‌های» غرب به شمار می‌آورند.   

 

 جالب اینکه این ‌ساده‌اندیشی،  ‌ همیشه نقش و موضع دولت  روسیه را به حاشیه رانده.   این تصور که در مرزهای آنچه با عروتیز و طمطراق فراوان «اتحادجماهیری شوروی» می‌خواندند،   بدون رضایت مسکو،‌  مشتی لات‌ولوت بتوانند میرپنج و آریامهر و امام‌خمینی علم کنند،  از آن حرف‌هاست که فقط هالوها باور خواهند داشت.   خصوصاً که بی‌تردید این به اصطلاح «رهبران خلق‌الساعه»،  بدون استثناء از مهم‌ترین مخالفان و خونین‌ترین دشمنان مسکویت‌ها و کمونیست‌ها نیز به شمار می‌رفته‌اند.  

 

ولی طی سالیان دراز،   این سیاست‌گزاری برای مسکویت‌ها از نان شب هم واجب‌تر بود.   به این ترتیب که هم تحولات ایران را از نزدیک رصد می‌کرد،   هم تا آنجا که امکان داشت در آن نفوذ می‌نمود،  و هم  ـ  این یک اساسی‌تر از دیگر شق‌هاست ـ  سنگر حقی تحت عنوان دفاع مسکو از حقوق دمکراتیک ملت ایران بر پا کرده،   «سرمایه‌گزاری‌» مناسبی نیز برای آینده‌اش در ایران به راه می‌انداخت.   البته همانطور که شاهد بودیم،  قتل‌عام و اعدام طرفداران بلشویک‌ها طی این برنامه‌ریزی حسنه موبه‌مو به مورد اجرا گذارده می‌شد؛   مسکو خم به ابرو نمی‌آورد.  چرا که قتل‌عام اینان «حقانیت‌شان» را به اثبات می‌رساند،  و این جماعت «شهدای انقلاب خلق و پیروان فلسفۀ زایش زودرس تاریخ» بودند،  نه برگ چغندر!  

 

‌این سیاست مزورانه سال‌های دراز،  طی موجودیت اتحادشوروی موبه‌مو به در ایران به مورد اجرا گذارده شد.   و پس از فروپاشی مضحکۀ «زایش زودرس»،  استنباط خوش‌بینان بر این متکی بود که مسکو راه دیرینه را رها کرده،  سیاست متین‌تری در مورد ایران دنبال خواهد کرد.  متأسفانه به هیچ عنوان چنین نشد.   به عبارت ساده‌تر،  اینجا نیز همان پدیدۀ طبیعی رودخانه را شاهدیم،  رودی که پیوسته به بستر گذشته‌اش باز خواهد گشت.  امروز نیز روسیه تلاش دارد ‌همچون رود بلشویسم،   هم به صورت زیرجلکی از سیاست راست‌گرایان افراطی غرب در ایران حمایت کند،   هم تحت عنوان دفاع از انقلاب و روحانیت مردمی و غیره «سنگر حق» گذشته را بر پا نگاهداشته،  کام‌اش را با آیندۀ ظاهراً «روشن» همچنان شیرین نگه دارد.

 

 از اینرو،  طی فروپاشی نیروهای حماس،  حزب‌الله لبنان،  و نهایت امر دولت اسدها در سوریه از مسکو جز سکوت هیچ صدائی نمی‌شنیدیم.   همان سکوتی که طی دوران بروبیای «غائلۀ امام خمینی» بر تمامی رادیوهای فارسی‌زبان شوروی سابق حاکم بود.  می‌باید اذعان داشت که در این زمینۀ خاص،   قدما کاملاً حق داشتند؛ «سکوت علامت رضاست!»  سیاست‌گزاری مسکو اگر در غزه و لبنان به دلیل تمایلات تروریستی این تشکل‌ها می‌توانست تا حدودی «توجیه‌پذیر» بنماید،   تأئید یک داعشی تمام‌عیار در مقام رئیس دولت سوریه،   و سفرهای متعدد وی به کرملین و دیدارهای گرم‌ونرم ایشان با ولایمیر پوتین،  مسئله‌ای است که مشکل بتوان زیرسبیلی در کرد.                

 

در مورد آشوب‌های اخیر در ایران نیز دقیقاً شاهد همان «سکوت» کذا هستیم.  به عبارت‌ساده‌تر،  همچون دوران میرپنج و مصدق و خمینی،  ساندیس‌خورهای سازمان‌های جاسوسی،   روسیه را هوادار دولت تهران جا می‌زنند!   در شرایطی که برخلاف تبلیغات‌ اینان  امروز پوتین و ترامپ پیرامون سقوط دولت ملایان در تهران،  و به احتمالی حتی پیرامون بازگشت رضاپهلوی و برقراری استبداد فاشیستی پهلوی‌ها در کشورمان به توافق رسیده‌اند.  تعطیلی سایت‌های وابسته به کرملین ـ   راه توده،  پیک‌نت،  و ... ـ  روی شبکۀ اینترنت همزمان با آشوب‌های اخیر،   نشانی است از وابستگی دولت روسیه به سیاست واشنگتن در مورد ایران!  روسیه به پیروی از الگوهای سابق اتحاد شوروی،  می‌خواهد هم از توبره بخورد و هم از آخور!   با غرب بر سر مسائل اساسی جهانی‌اش به توافق برسد؛  به  حاکمیت دولت وابسته به غرب در تهران تن دهد،   و خیمه‌ای نیز تحت عنوان حمایت از «انقلاب و اهداف دمکراتیک» در ایران بر پا نماید.  باید به این اشتهای صاف واقعاً «ای‌ول» آورد!   

 

از سوی دیگر،  رابطۀ ویژۀ مسکو با آنچه ملایان «صهیونیسم» می‌خوانند نیز قابل بررسی است.   مسکو به دلائلی که شاید حضور صدها هزار یهودی روسیه در اسرائیل یکی از مهم‌ترین‌شان باشد،‌  از دیر باز با بساط اسرائیل‌ستیزی رسانه‌ای ملایان سازگاری نداشته،   و اینک که ترامپ با خوشرقصی برای محافل اسرائیل‌پرست آمریکائی می‌خواهد جای پای واشنگتن را هر چه بیشتر در خاورمیانه مستحکم کند،   مسکو دلیلی نمی‌بیند که با حمایت از ملایان در ایران،  شانس حضور و نفوذ در اسرائیل را کاهش دهد.  در نتیجه،  بر خلاف عرعر ساندیس‌خورهای فارسی‌زبان سازمان سیا،   میخ طویلۀ پوتین سخت در اصطبل ترامپ بر زمین کوفته شده.    

 

در مرحلۀ نخست بگوئیم،  حمایت علنی روسیه از مذاکرات مقامات جمکرانی با آمریکا‌ئی‌ها،  به هیچ عنوان نشانۀ پایان یافتن بحران سیاسی در ایران نیست.  مسائل از روز هم روشن‌تر است.  گسترش فقر،  بی‌عدالتی،  فساد اداری،  نابرابری‌های نجومی،  و سرکوب سازمان یافته،  ملت ایران را حساس‌تر از آن کرده که بتوان با چند جلسه مذاکرۀ اینجا و آنجا کار را تمام کرد؛  این معضل را روسیه بهتر از دیگران می‌داند.  و باز هم بخوبی می‌داند که نشست‌وبرخاست حکومت ملایان با آمریکائی‌ها می‌تواند به معضلات و بحران‌های دیگری در درون حکومت دامن بزند،  و مشروعیت ظاهری ملاسالاری را نیز به شدت نزد حامیان رژیم کاهش دهد.  ولی علاوه بر این،‌   گسترش روابط بریتانیا و کانادا با چین و پیوند نظامی آمریکا با پیمان آتلانتیک شمالی نیز از مسائلی است که مانع خواهد شد مسکو بتواند شترش را آنجا بخواباند که می‌خواهد!

 

به طور مثال،   در مورد جنگ اوکراین مسائل و مشکلات پیچیده‌ای در برابر کرملین  قد علم کرده.  از آنجمله اینکه دستیابی به پیروزی در جنگ با اوکراین،  صرفاً بر پایۀ حمایت ترامپ از مواضع کرملین امکانپذیر نیست!   چرا که وابستگی‌های ایالات‌متحد به ساختار نظامی سازمان آتلانتیک شمالی به ترامپ اجازه نخواهد داد از منظر نظامی نقشی کاملاً ضداوکراینی برعهده گیرد.  و همانطور که تا حال دیده‌ایم،   موضع ترامپ در این جنگ با آهنگ «گامی به پیش و گامی به پس‌» عملاً معنائی جز موعظه و خطابه پیدا نکرده. 

 

در ثانی به دلیل اتخاذ مواضع متناقض از سوی کرملین،  دولت‌های کره شمالی و چین نیز دیگر آنقدرها که پوتین انتظار دارد از عملیات نظامی ارتش روسیه حمایت نمی‌کنند.  و طی چند روز گذشته کره‌شمالی تقاضای کمک نظامی روسیه را رد کرده.   تمردی که بسیار حائز اهمیت است،  چرا که بدون کمک کره شمالی،  آزادسازی منطقۀ ستراتژیک کورسک از اشغال نیروهای وابسته به ناتو امکانپذیر نمی‌بود!   در راستای همین تحولات است که سفر نخست‌وزیر کانادا به پکن برای برقراری ارتباطات تجاری فوق‌گسترده میان چین و کشور تحت‌الحمایۀ انگلستان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار شده.   به ویژه که به فاصلۀ چند روز،  نخست‌وزیر انگلستان نیز برای تحکیم روابط با پکن،  راهی چین می‌شود.   خلاصه بگوئیم،   تحکیم و گسترش روابط لندن با پکن،   به هیچ عنوان راهگشای سیاست روسیه در ایران نخواهد بود!         

 

از سوی دیگر،  رژیم ملایان خود عارضه‌ای است تماماً آمریکائی،  و امروز به دلیل سیاست از هم‌ گسیختۀ کرملین،  همچون فرق علی‌ابن ابی‌طالب دو شقه شده!   یک جناح‌اش حامی حزب جمهوری‌خواه و بازگشت فاشیست‌های پهلوی به قدرت و حفظ «بیضۀ اسلام» در کنف حمایت دربار است،  و جناح دیگرش دنباله‌رو ‌حزب دمکرات،  چین و انگلستان،  یعنی حمایت از حکومت ملائی و تلاش جهت ارائۀ تصویر «قابل معاشرت» از اینان.  در نتیجه،  یک‌بار عراقچی به مسقط می‌رود،   یک‌بار هم علی لاریجانی را می‌فرستند!  

 

در دعوائی که بر سر ایران به راه افتاده،  پرونده‌های ابشتین در دست قوۀ قضائیه آمریکا نیز همان نقشی را ایفا می‌کند که «اسناد جاسوسخانۀ» آمریکا در دست اوباش سازمان سیا ـ ببخشید،  دانشجویان پیرو خط امام!   به اینصورت که در چارچوب سیاست‌های معین،   اسم هر «بابائی» را که می‌خواهند از این پرونده‌ها بیرون می‌کشند؛   دیگران هم اصلاً در این پرونده‌ها وجود ندارند!   و همانطور که در اسناد جاسوسخانه هیچ اسمی از خمینی و بهشتی و رفسنجانی و ... نبود،  در اسناد ابشتین هم مقامات حزب جمهوری‌خواه آمریکا و متحدان بین‌المللی‌شان،  عین امام دوازدهم شیعیان غایب‌اند!   در عوض هر که را «چپ‌گرا» تشخیص بدهند،  تردید نکنید،  دیر یا زود،   از سوسیال‌دمکرات انگلیسی و فرانسوی و .... گرفته،  تا نویسنده و مورخ و هنرپیشۀ آمریکائی نام و مشخصات‌ و آدرس،  یا لااقل شمارۀ تلفن همسایه‌‌اش در این «اسناد» پیدا خواهد شد!   خلاصه،  این اسناد آب‌قناتی شده که حزب جمهوری‌خواه تا ابد از آن سیراب نخواهد شد.

 

بله،  در کمال تأسف آنچه در ایران به راه اوفتاده بیشتر دعوای دو محفل سرمایه‌داری غرب ـ حزب جمهوری‌خواه و دمکرات‌هاست.  دیگران،   از جمله جناب سرهنگ پوتین و خامنه‌ای و ... و رضاپهلوی در این آش استراتژیک،  نقش سرنوشت‌ساز نخود،  لوبیا و سیرداغ و پیازداغ ایفا می‌کنند.   ظاهراً آشی را که روی بار گذارده‌اند قرار شده تا قطرۀ آخرش را به حلقوم ملت ایران بچپانند.                    

 

حال باید پرسید،  دعوای ایندو جناح بین‌المللی در ایران به کجا خواهد کشید؟!   در حال حاضر هر لنگ علی خامنه‌ای را یکی از اینان سخت چسبیده و به جانب خود می‌کشد.  یکی می‌خواهد سرش را زیر آب کند،  آن یکی می‌خواهد او را بالای طاقچه گذارده،   مقام رهبری‌اش را تضمین نماید؛   ما هم امیدواریم در این گیرودار لنگ مقام معظم جر نخورد!   ولی مطمئن باشیم،  لنگ مقام معظم،  جر خورده یا نخورده،   در این میانه خری برای ملت ایران از پل نخواهد گذشت.   خر را می‌باید خودمان پالان کنیم،  و خودمان چُش، ‌چُش‌گویان،  او  را از پلی بگذارنیم که خودمان خواهیم ساخت؛‌   و این حکایت دیگری است!