گویا دومین
دور «مذاکرات» حکومت ملایان با ارباب یانکیاش نتایج «مطلوبی» به بار آورده! یک مینی خودزنی آغاز شده که مفید به فایده خواهد
بود. خوزنی به حساب آمریکا نوشته میشود تا
از متجاوز تصویر دلپذیر ارائه دهد؛ یک جنگ
منطقهای با نتایج نامعلوم آغاز میشود؛ بهای
نفت و نرخ بیمه در منطقه افزایش میباید، و خصوصاً فقر و خشونت، که رویای همیشگی دولتهای حاکم بر واشنگتن بوده،
هست و خواهد بود هرچه بیشتر میشود. بله، در هر حال فشار «اقتصادی ـ اجتماعی» هر دم بر
دوش مردم منطقه سنگین خواهد شد. ولی جهت
ارائۀ تحلیلی هر چند ابتدائی از این به اصطلاح «جنگ» اهمیت اساسی دارد که چند نکته
را همینجا مطرح کنیم.
نخست اینکه تهاجم
به منافع آمریکا در منطقه، در هر حال نمیتواند
کار حکومت ملایان به شمار آید. این تهاجم
میتواند دلائل بسیار گسترده داشته باشد،
که حتی فهرست سرفصلهایاش از حوصلۀ این وبلاگ فراتر میرود. دیگر
آنکه، دونالد ترامپ، علیرغم اظهارات جنگطلبانهاش به دستوپا افتاده
تا راهی جهت خروج از بحران نظامی بیابد. دلیل عینی آنکه ناو هواپیمابر جرالد فورد، صرفاً به دلیل هراس دونالد شیردل از حملات موشکی
حین عبور از کانال سوئز ـ این عبور میباید الزاماً با حداقل سرعت و طی
مدتی طولانی صورت گیرد ـ در سواحل اسرائیل
لنگر انداخته و در شرایطی که عملاً هیچ کاربرد نظامی ندارد، مشغول مکیدن سماق و جا انداختن پیزی نتانیاهو
است.
ولی مهمترین
ویژگی جنگ بزرگ در این نکتۀ مهم و اساسی نهفته که اگر حتی تاریخ آغازش را
بدانیم، از نتیجه و تاریخ پایاناش هیچ
نخواهیم دانست، و نهایت امر تبعاتاش را
در آینده نیز به هیچ عنوان نمیتوانیم پیشبینی کنیم. امروز
آنچه حملات هوائی آمریکا و اسرائیل به کشورمان معرفی میشود، آغاز شده؛
به صراحت بگوئیم جنگ به راه افتاده با اینهمه ابعاد و دلائل واقعیاش در ابهام
کامل فرورفته. در مطلب امروز نیمنگاهی به ریشهها و ابعاد این
جنگ استعماری میاندازیم. نخست تاریخچهاش
را بررسی میکنیم و نهایت امر پیرامون نتایجاش که مسلماً در هالهای از ابهام
قرار خواهد داشت پای به گمانهزنی بگذاریم.
بحران انقلاب
اسلامی، و غربستیزی رسانهای هیئتحاکمۀ
ملائی، اگر برای بسیاری از ایرانیان و
جهانیان عاملی بسیار «شناخته شده»، روشن و
واضح تلقی میشود، به هیچ عنوان پدیدۀ
واضحی نیست. چرا که طی دههها حکومت ملائی
در ایران، مبارزه و مخالفت با آمریکا بیشازپیش
جنبۀ «تبلیغاتی» و شعارگونه یافته. و حتی طی جنگ هشتساله با عراق، علیرغم ادعای ملایان پیرامون حمایت همهجانبۀ
آمریکا از صدامحسین، حتی یک گلوله از سوی
ارتش و سپاه پاسداران رژیم به سوی سرباز
آمریکائی شلیک نشد. باید اذعان داشت که این موضعگیری مبهم و دور از
صداقت به این گمانه دامن زد، و هنوز هم آن را مورد تقویت قرار میدهد که غربستیزی
ملایان شعاری است پوچ و رسانهای که صرفاً جهت تأمین مشروعیت نزد تودهها ساخته و
پرداخته شده است!
همچنین در سال
2003 میلادی، زمانیکه ارتش آمریکا به عراق
حملهور شد، باز هم موضع نظامیان و ملایان
تهران در پردهای از ابهام فروافتاده بود.
تهران از صدام حسین و نیروهای نظامی عراق حمایتی به عمل نیاورد، بلکه آتشبیار معرکۀ یانکیها و پذیرای جتهای
جنگدۀ ارتش عراق در ایران شد، باشد تا هم آبروی مصلحتجوئیهای مسکو با
واشنگتن محفوظ بماند، و هم آمریکائیها را
خطری از آسمان تهدید نکند! این وضعیت
همچنان ادامه یافته و روحانیت شیعه، تحت عنوان «استقلال، و مبارزه با آمریکا» هم از
ملت ایران به صور متفاوت «باج» میستاند،
و هم در تمامی عملیات نظامی آمریکا در منطقه به شریک پنهان واشنگتن تبدیل
شده.
امروز نتیجۀ
ملموس این سیاست «شترگاوپلنگ» را در تهران و دیگر شهرهای کشور شاهدیم. آمریکا همانطور که رژیمهای نوکرصفت دیگرش
ـ صدام حسین،
بشار اسد، حماس، و ... ـ را یا در منطقه سرنگون کرده، و یا به جنگ کشانده، درگیری نظامی مورد نظرش را با ایرانیان نیز
آغاز کرده. البته در این معیاد مشتی اوباش
که نه ایرانیاند و نه انسان، تحت پوشش
«تلاش واشنگتن برای دمکراسی در ایران»، در گوشه و کنار جهان به شادی و هلهله اوفتادهاند. ولی
آیا واقعاً نتیجه و خروجی این عملیات روشن است که اینان دست به جشن و سرور زدهاند؟
مسلماً پاسخ به این سئوال منفی است. چرا که مسئله به هیچ عنوان به سقوط حکومت
ملایان ـ
اگر اصولاً چنین سقوطی در برنامه باشد،
و یا امکانپذیر بشود ـ محدود نیست. جنگ فقط در محصولات سینمائی هولیوودیها نتیجۀ
درگیری دو نیروی متخاصم در دایرهای محدود است؛
ابعاد جنگ به مراتب از اینحرفها گستردهتر است. و در حال حاضر تحرکات و نفوذ سیاستهای بزرگ
منطقهای، گسترش نفوذ و یا فروپاشی هر چه
بیشتر آمریکا در منطقه، تجزیۀ کشورها و نه
صرفاً ایران در خاورمیانه، و ... تماماً
روی میز طراحان قرار گرفته. به همین دلیل
اصولاً معلوم نیست چه قدرتهائی، در
چارچوب چه سیاستهائی چه اهدافی را مورد حملات قرار دادهاند.
بیرون کشیدن
عروسک کوکی مسخرهای به نام رضاپهلوی از صندوقچۀ سازمان سیا و علم کردناش به
عنوان «رهبر» کشور به همان اندازه خندهدار شده،
که آیندهسازی امثال دونالد ترامپ، هگست و ... برای منطقۀ خاورمیانه! دولت ترامپ حتی در کشور آمریکا نیز آیندۀ سیاسی
روشنی ندارد و هر روز بیش از پیش، مشروعیتاش را در خاک آمریکا از دست میدهد. حال
این پرسش مطرح میشود که چه افرادی حاضر شدهاند آیندۀ کشورشان را به سرنوشت یک باندراستگرای
افراطی ـ مشتی فاشیست و نژادپرست ـ گره بزنند؟
خصوصاً که گروه کذا در حال احتضار
است!
اگر نگرشی
تاریخی به کار آید، به صراحت میبینیم
همانها که امروز فدائی رضاپهلوی و جفنگیاتاش پیرامون «آیندۀ روشن» ملت ایران شدهاند، پیشتر
دستوپای سردار سازندگی، خاتمی و موسوی را
میلیسیدند. نتیجۀ جانفدائیهایشان هم در برابرمان نشسته، اوجگیری قدرتنمائی، رادیکالیزاسیون هر چه بیشتر و انحصارطلبی
روزافزون ملایان!
به صراحت
بگوئیم، رضا پهلوی، خود نیز در مقاطعی دست به طرفداری از هیاهو و
جنجالهای مسخرۀ امثال خاتمی و موسوی زده بود. در نتیجه جای تعجب نیست که او نیز در زمین
ملایان توپ بزند. وی با این سیاستبازی مزورانه تمامی جنبشهای
اجتماعی، فلسفی و سیاسی کشور را به نفع
آمریکا، ملایان و راستگرایان افراطی و
فاشیستها مصادره کرده، و سرنیزۀ هماینان
را به سینۀ ملت ایران نشانه رفته. رضا پهلوی نه صرفاً یک خائن و وطنفروش و مُبلغ
حملۀ نظامی ارتش اجنبی به خاک کشورمان است، که دستدردست سازمانهای اطلاعاتی غرب به سدی در برابر برقراری دمکراسی در ایران
تبدیل شده. با این رفتار خائنانه، رضا پهلوی تمامی بنیۀ سیاسی مخالفان حکومت
ملائی را به عناوین مختلف و با بهرهگیری از منابعی که سازمانهای اطلاعاتی غرب در
اختیارش قرار دادهاند در سبد حمایت از «بازگشت سلطنت پهلوی» فروانداخته. سلطنتی پوشالی و ایرانستیز که به ضرب کودتاهای پیاپی در ایران مستقر شد، و هرگز
از حمایت ملی برخوردار نبود. شخص رضا پهلوی، که اینچنین از تهاجم نظامی بیگانه به خاک ایران
حمایت میکند، تجلی ماهیت واقعی این به
اصطلاح سلطنت است! ایرانیان نیازمند یکصدسال
گذشت زمان بودند تا دریابند روحانی شیعه و دستگاه پهلویها دشمنان واقعی کشور ایراناند.
ولی همانطور
که بالاتر نیز عنوان کردیم، خروجی درگیریهای
نظامی به هیچ عنوان قابل پیشبینی نیست. از سوی دیگر،
عکسالعمل و بازتاب سیاست کشورهای بزرگ منطقه ـ روسیه،
چین، هند و ... ـ در این شرایط به هیچ عنوان روشن نیست. این ادعا که «مردم میآیند! رضا پهلوی حکومت میکند! چنین و چنان خواهد شد!» جز حرف
مفت و وراجی کودکستانی جهت مغزشوئی افراد هالو و سادهلوحانی نیست که موی سرشان را
در برابر رادیوهای رنگارنگ سازمان سیا سپید کردهاند. اینان
وابستگان به همان رگه و قشر بیمغز و بیبتُهای هستند که پیشتر برای خمینی و
غائلۀ انقلاب اسلامی جانفشانیها میکردند.
آیندۀ نزدیک
به صراحت نشان خواهد داد که آیا ایرانیان، یکبار و برای همیشه، به صورتی روشن و واضح موضعشان را در برابر
دخالت مزدوران اجنبی، سلطنتسازی، جمهوریبازی،
سازمانپردازی و ... روشن خواهند کرد یا نه؟! مشخص خواهد شد که آیا ایرانی حامی
دمکراسی، رفاه ملی، امنیت و رشد اجتماعی است، یا میخواهد در سایۀ مشتی اوباش ـ آمریکائی و ایرانینما ـ بنشیند
و به افقهائی بنگرد که جز سراب نیست.



