۵/۰۹/۱۴۰۵

وداع با کدخدا!

 

 

مسلماً درآینده مورخان از دونالد ترامپ به عنوان رئیس‌جمهوری یاد خواهند کرد که بر بسیاری توهمات عوام‌الناس آمریکائی و حامیان‌شان در جهان نقطۀ پایان گذارده.  چرا که امروز واقعیات بیش از پیش علنی شده،‌   و با به بن‌بست رسیدن حملات محدودی که دستگاه ترامپ جهت فروپاشانی حکومت ملایان در ایران و برقراری دولت مطلوب واشنگتن پیش‌بینی کرده بود منطقه چهارنعل به سوی جنگی گسترده و پیش‌بینی نشده می‌شتابد.   جنگی که اگر امروز در ظاهری منطقه‌ای ظهور کرده،  به صراحت خواهد توانست از منطقه گامی فراتر گذارده،  و تحت فشار قدرت‌های بزرگ مرزهای نوینی جهت نفوذ پایتخت‌های‌شان در سطح جهان خلق کند.  باید پرسید واشنگتن با بازی در زمین اسرائیل،  اسرائیل‌دوستان و دولت‌های دست‌نشانده‌اش در خلیج‌فارس و جهان عرب تا کی و تا کجا حاضر خواهد بود به منافع عمده و حیاتی متحدان اروپائی و آسیائی‌اش در این جنگ چوب حراج بزند؟ 

 

شاهد بودیم که توافقنامۀ آتش‌بس که میان ملایان و دولت واشنگتن به امضاء رسیده بود به چه سادگی دود شد و از میان رفت؛   دلیل روشن بود.  این توافقنامه برای دولت ملایان همان امتیازاتی را قائل می‌شد که ظاهراً واشنگتن به رضا پهلوی و باند پهلوی‌چی‌ها وعده داده بود ـ البته وعده‌های سرخرمن!   آزادسازی نقدینگی‌های بلوکه‌شدۀ ایران در بانک‌های غربی و وابسته به غرب؛  حق اعمال کنترل بر تنگۀ هرمز؛  از میان رفتن تمامی تحریم‌های اقتصادی علیه ایران؛   پرداخت مبالغی هنگفت به عنوان غرامت جنگ به تهران و ...  بله،  پرواضح است که چنین توافقنامه‌ای به هیچ عنوان از سوی یک دولت چپاولگر و استعمارگر همچون واشنگتن در برابر «دشمن» به امضاء نمی‌‌رسد.  این توافقنامه روی کاغذ بود،  و مسلماً در هنگام عمل با آنچنان زیروبم‌های عُمده‌ و عَمدی‌ای روبرو می‌شد که عملاً به بن‌بست می‌رسید،  هر چند عامل اصلی نهفته در آن یعنی تهدید علنی آمریکا علیه روسیه،  چین،  هند و دیگر کشورهائی که در منطقۀ خلیج‌فارس منافعی ورای منافع واشنگتن می‌جویند در آن منظور شده بود.   به همین دلیل نیز رویای حاکمیت واشنگتن بر خلیج‌فارس از طریق این توافقنامه به خشتی خام بر آب روان تبدیل شد!

 

بله، ریشۀ این توافقنامه روشن است.  ‌ترامپ در گام نخست،  بر پروژۀ بازتولید کودتای «پیروزمندانۀ» 28 مرداد 1332 در تهران متمرکز شده بود.   و آنزمان که دریافت کودتا امکانپذیر نیست،  به دلیل سر به نیست شدن عوامل کلیدی‌اش در رأس ارتش و سپاه پاسداران،   تفنگ را از این شانه به آن یک انداخته،  دست «دوستی» و صلح‌طلبی به سوی ملایان دراز کرد.   امید واشنگتن بر این اصل تکیه داشت که،  دیگ طمع ملایان مال‌دوست با این توافقنامه به جوش خواهد آمد؛   یارگیری نوینی در تهران به راه خواهد افتاد؛  و به این ترتیب واشنگتن فرصت خواهد یافت تا قدرت‌های بزرگ را در منطقه منزوی کند.   در گام بعدی،  و صد البته روی کاغذپاره‌های سازمان سیا،   واشنگتن می‌توانست قسمت عمده،  اگر نگوئیم تمامی مفاد این توافقنامه را به باد هوا تبدیل کرده،  و به مورد اجراء نگذارد! 

 

هفته‌ها پیش در مطلبی تحت عنوان «جنگ بدون پروپاگاند» به صراحت گفته بودیم که خروج تمامی نیروهای نظامی آمریکا از منطقه و حتی تعطیلی شرکت‌های وابسته به وزارت دفاع اینکشور که در پوشش خدمات اینترنتی و رایانه‌ای و ... فعال هستند نتیجۀ نهائی این جنگ خواهد شد.  امروز شاهدیم که با منطقه‌ای شدن جنگ،   واشنگتن عملاً با همین روند رودررو  شده.  ترامپ اشتهای صافی دارد،  و همانطور که بالاتر هم گفتیم،  قصد داشت پس از شکست در توطئۀ کودتا،  از طریق امضاء یک توافقنامۀ آبکی،  امتیازاتی را به دست آورد که در میدان جنگ نتوانسته بود کسب کند.   نتیجتاً می‌باید به این صرافت اوفتاد که نزد ترامپ و مقاماتی که در اطراف‌اش جمع شده‌اند نگرش منسجمی از شرایط ژئوپولیتیک منطقه به چشم نمی‌خورد.  شاید هم در اتاق‌های فکر پنتاگون،   «مقاومت» چشم‌گیر ملایان در برابر حملات نظامی؛  نبود آسیب‌پذیری رأس حکومت در برابر کودتاهای چپ‌وراست؛  ایستادگی اقتصادی و مالی اینان در شرایط جنگ تحمیلی،  و ... تماماً بازتابی است از زیرکی و ذکاوت ملایان!   ولی چنین ذکاوتی وجود خارجی ندارد؛  سیاست‌های برندۀ منطقه‌ای هستند که آمریکا را سنگ روی یخ کرده‌اند،  نه ملایان.

 

از سوی دیگر،  شاهد علنی شدن نقش واقعی کشورهای پاکستان و مصر در میانۀ این درگیری نظامی نیز هستیم.   کشور پاکستان که از هنگام تولد توسط قابلۀ انگلیسی‌اش کمر به خدمت در دربار بریتانیا بسته بود،  امروز به سرعت پای از سایه‌ روشن‌های تبلیغاتی بیرون گذارده،  و عملاً تبدیل شده به عامل اصلی آمریکا در منطقه.   پاکستان از یک سو «حامی» نظامی عربستان معرفی می‌شود،  و از سوی دیگر شیخ کویت نیز خواستار حضور و حمایت نظامی اسلام‌آباد در اینکشور شده.   در ثانی،   دولت ال‌سیسی،  ژنرال کودتاچی سازمان آتلانتیک شمالی در مصر نیز پس از اصابت چند «پهپاد ناشناس» به کشتی‌های حامل گاز مایع در حوالی پُرت‌سعید به صراحت دریافته که واشنگتن چه انتظاراتی می‌تواند در خاورمیانه و شمال آفریقا از قاهره داشته باشد!

 

اگر به تمامی آنچه در منطقه در شرف وقوع است،  حملات نظامی مشترک عربستان و آمریکا به شبه‌نظامیان شیعۀ عراقی،   مذاکرۀ واشنگتن با کُردهای مخالف تهران در عراق،  سوریه و ترکیه و تحریک و تجهیز اینان به سلاح و مهمات،   و خصوصاً همکاری‌های نزدیک دولت بغداد با واشنگتن را بیافزائیم،   یک بُعد مسلم از تحرکات نظامی آمریکا در خاورمیانه به صراحت علنی می‌شود.  آمریکا بر این استنباط است که با گسترده‌تر کردن جبهۀ جنگ قادر خواهد بود جان سالم از درگیری به در برد.  و در چارچوب عملی کردن همین پروژه‌ است،  که نخست‌وزیر جدید دولت کارگری انگلستان که گویا بیش از سلف‌اش با ترامپ و ترامپیسم هم‌نوائی دارد،  دست پیش گرفته و بار دیگر رضاپهلوی،  مهرۀ اصلی نخستین پروژۀ ترامپ را در ایران،   تحت عنوان «مصاحبه» به شبکۀ بی‌بی‌سی کشانده.    

 

در عمل،  ترامپ دائماً یک گام به پیش و یک گام به پس می‌گذارد،  استراتژی‌ای که به صراحت نمایانگر استیصال واشنگتن در برابر شرایطی است که خود در منطقه خلق کرده.  در حال حاضر مهم‌ترین نگرانی واشنگتن نه ایران،  که اسرائیل و انتخابات آیندۀ اینکشور شده،  چرا که انتخاب مجدد بنیامین نتانیاهو در اسرائیل برای ترامپ سرنوشت‌ساز است!   و هر چند از دمکراسی اسرائیل،  طی چند سالی که «بی‌بی» بر اینکشور حکومت کرده،  صرفاً سایه‌ محوی  باقی مانده،  حمایت یهودیان ثروتمند و صاحب‌نفوذ در آمریکا که اکثراً از هواداران حزب دمکرات به شمار می‌روند،  می‌‌تواند دولتی متفاوت در اسرائیل به قدرت برساند،  و دکان ترامپیسم را در خاورمیانه ویران کند.   از اینرو روزهاست که دیگر عرعرهای جنگ‌طلبانۀ «بی‌بی» را نمی‌شنویم،  و جدیداً ترامپ شخصاً اعلام کرده که حماس نیز به صورت یک‌طرفه حاضر به خلع‌سلاح کامل شده است!   بله،  پیام ترامپ در واقع به یهودیان حزب دمکرات است که نگران سرزمین موعودشان نباشند؛  «اسرائیل حالش خیلی خوب است!»   ولی هنوز منابع دیگری این خبر را تأئید نکرده‌اند.     

 

و اما همانطور که در ابتدای مطلب عنوان کردیم،  اگر ترامپ جهت خروج «آبرومندانه» از منطقه دست به بحران‌سازی زده،  این امکان وجود دارد که بحران‌سازی کذا منطقه را برای ایالات‌متحد خطرناک‌تر نیز بنماید،  و  این شق نیز همیشه وجود خواهد داشت که بحران کذا عملاً از منطقۀ خاورمیانه و خلیج‌فارس به دیگر مناطق سرایت نماید.  

 

در درجۀ نخست باید گفت که آمریکا از آغاز درگیری‌ها پیوسته بیش از حد معمول بر کارآئی قدرت نظامی‌اش تکیه داشته.   ولی در عمل،  به کارگیری قدرت نظامی بدون پروژۀ متقن و منسجم سیاسی و استراتژیک،   جز به بارآوردن ویرانی،   نابودی زیرساخت‌ها،  قتل انسان‌ها و ... آنقدرها تأثیری بجای نخواهد گذارد.   به عبارت ساده‌تر،  به کارگیری قدرت نظامی صرف خواهد توانست توده‌های مردم،  چه ایرانیان و چه دیگر ملت‌های منطقه را هر چه بیشتر متقاعد کند که در جبهۀ مخالف آمریکا بنشینند.  در چنین شرایطی دولت‌های دست‌نشاندۀ واشنگتن در منطقه،  که به هر تقدیر آنقدرها هم از حمایت‌های توده‌ای برخوردار نیستند،  در پیروی از منویات واشنگتن کارشان به بن‌بست خواهد کشید.  متزلزل شدن این دولت‌ها برای واشنگتن هزینۀ بسیار بالائی به همراه می‌‌آورد که خصوصاً در شرایط ویژۀ منطقه می‌تواند به فروپاشی مناطق نفوذ غرب و نه صرفاً آمریکا بیانجامد.  

 

ولی واشنگتن عملاً در مسیر همراه کردن تمامی دولت‌های منطقه و شرکاء غربی‌اش با ماجراجوئی‌های ترامپ در خاورمیانه دست به عملیات عجیبی زده.   آتش‌سوزی‌های گسترده فرانسه و اسپانیا بر اساس گزارشات رسمی وزارت کشور فرانسه،   به بازداشت و بازجوئی از حدود 300 آتش‌افروز منجر شده.   به عبارت ساده‌تر،  ده‌ها نفر در کار آتش‌سوزی‌های عمدی در کشورهای فرانسه و اسپانیا بوده‌اند،  ‌ و این سئوال مطرح می‌شود که در قفای چنین عملیات وحشیانه و سازمان‌یافته‌ای چه افرادی نشسته‌اند؟!   از سوی دیگر،  خبرگزاری‌های اروپا از سازماندهی‌‌‌هائی که توانسته‌اند این آتش افروزان را به میدان بکشانند،   و مشخصات و ویژگی‌ آن‌ها هیچ خبری منتشر نمی‌شود.   این خود نشان می‌دهد که مسئله آنقدرها ساده نیست که بعضی‌ها پنداشته‌اند.   به علاوه،  مرز جنوبی دولت اسپانیا،  یکی از مهم‌ترین مخالفان سیاست‌های خاورمیانه‌ای واشنگتن امروز به دلائلی ناشناخته گشوده شده،   و هزاران مهاجر غیرقانونی از آفریقای شمالی به کشور اسپانیا هجوم آورده‌اند!  کار آنقدر بالا گرفته که دولت ارتش را جهت حفظ امنیت به منطقه اعزام داشته،  و دولت سوسیالیست اسپانیا،   ایتالیا را مسئول این بساط معرفی می‌کند!   ولی مشکل بتوان عملیات دولت نئوفاشیست ایتالیا را از سیاست‌های قافلۀ ترامپ مجزا نمود.  به عبارت ساده‌تر،  اتحادیۀ اروپا در شرق از طریق ولادیمیر پوتین و از غرب توسط ترامپ در محاصره قرار گرفته.           

 

ماجراجوئی‌های ترامپ مسلماً سرنوشت ایرانیان را نیز تا حدودی رقم خواهد زد،‌  ولی یک مسئله غیرقابل تردید است،   ایرانیان پای به دوران جدیدی گذارده‌اند.  حملات وحشیانۀ ارتش آمریکا علیه ایرانیان می‌تواند چند ماه دیگر نیز ادامه یابد،  ولی همانطور که بالاتر گفتیم،  نتیجه‌ای جز رادیکالیزه کردن هر چه بیشتر ملت ایران و قرار دادن‌شان در برابر سیاست‌های آمریکا به همراه نخواهد آورد.  به عبارت ساده‌تر،  سیاست‌های یکصدسالۀ آنگلوساکسون در ایران نفس‌های آخر را می‌کشد،   هر چند مشکل بتوان در این مرحله شرایط آیندۀ کشور را پیش‌بینی نمود.   

 

 

 

 

 


۴/۰۱/۱۴۰۵

اکسیر دلار!

 

 

مطلب امروز را به بررسی چرخش‌های ژئواستراتژیک در‌ خاورمیانه، آسیای مرکزی و اروپا اختصاص می‌دهیم.   همانطور که شاهدیم «جنگِ» واشنگتن با ملایان از فراز و نشیب هائی برخوردار شده که نه آمریکا آن‌ها را پیش‌بینی کرده بود،‌  نه حامیان سیاست‌های غرب در بنیادهای دولتی در تهران،  و نه حتی ایرانی‌نمایان ساکن کشورهای غربی.   از سوی دیگر،  اینک که یانکی‌ها به صلح با ملایان «رضایت» داده‌اند،   و در شرایطی که هنوز تکلیف جنگ کاملاً روشن نیست،   وضعیت صلح از پیچیدگی غیرقابل توصیفی برخوردار شده.  خلاصه بگوئیم،   بازتاب‌های سیاسی،  اقتصادی و خصوصاً ژئوپولیتیک ناکامی واشنگتن در ایران کارش آنچنان بالا گرفته،  که علیرغم خوش‌رقصی‌های حکومت ملایان،   مشکل بتوان برای آمریکائی‌ها راهی به سوی صلاح‌وفلاح در این میانه پیش‌بینی کرد.  در مطلب امروز نخست نگاهی می‌اندازیم به جنگ ترامپ با ملایان و پیشنهادات «صلح‌طلبانۀ» واشنگتن.  در گام بعد به تنگۀ هرمز می‌رویم،  و در پایان سری می‌زنیم به ملایان در تهران.

 

معلوم نیست کدام شیرحلال خورده‌‌ای به باند ترامپ «حالی» کرده بود که با انداختن چند بمب روی سر ایرانیان،   قضیۀ بغرنج ژئوپولیتیک خاورمیانه بکلی حل‌وفصل خواهد شد.  در چارچوب همین نقشۀ راه،  در گام نخست اسرائیل پای به میدان گذاشت و برنامۀ بمباران و ایجاد بحران اجتماعی،   هی کردن لات‌واوباش به خیابان‌ها،  و سپس کودتا توسط فرماندهان پاسداران،  نیروهای نظامی و انتظامی را به مورد اجراء گذارد!   روی کاغذپاره‌های سازمان سیا،‌   کودتای کذا می‌توانست نهایت امر به بازگشت «افتخارآفرین» خانوادۀ پهلوی به ایران نیز منجر شده،   دکان ترامپ را حسابی مُطلا کند! 

 

ولی این برنامه سرشار از نبوغ شدیداً به آب گو...ید!  به همین دلیل نیز سریعاً سناریوی بمباران مرکز اتمی ملایان با بمب‌های «ویژۀ» یانکی سر از ریل خبرگزاری‌ها به در آورد.   در این سناریو،  بمب‌های عظیم و سرنوشت‌ساز ترامپ،   «قدرت اتمی» ملایان را نابود فرمود و ایشان پس از حصول نتایج این عملیات جادوئی فرمودند:   »آتش‌بس!»  شبکه‌های اجتماعی نیز چند عکس از کوه وکمر نشان دادند،  که روی آن‌ها چند نقطۀ سیاه به چشم می‌خورد.  توضیح اینکه،   این بمب‌های مامانی ده‌ها متر در سنگ‌های کوهستانی نفوذ کرده،  بعداً منفجر می‌شوند و همه چیز را نابود می‌کنند.  جل‌الخالق از اینهمه تکنولوژی!   ملایان هم بیکار ننشستند؛   لقمه پشت لقمه برای ترامپ می‌گرفتند که،  «بعله!  ما دیگر دسترسی به اورانیوم‌ها نداریم؛   زدند پدر سایت‌های ما را درآوردند؛   بازرسان سازمان انرژی اتمی نمی‌توانند بیایند در محل،  چون دیگر چیزی برای بازرسی نمانده؛  و ...»        

 

ولی خوب صحنه‌گردانان نمی‌توانستند این برنامۀ برآب گوزیده ومسخره را  پشت چند قطعه عکس در شبکۀ اجتماعی پنهان دارند؛   اظهارات‌شان بی‌پایه و اساس بود،  و بدون هر گونه شواهد و مدارک.  در واقع شکست نظامی ترامپ فروپاشاندن حکومت ملایان و برپائی سلطنت پهلوی از طریق کودتای نظامی را در تعلیق قرار داده بود و به همین دلیل نیز دولت آمریکا که برای نابودی حکومت ملایان شمشیرش را در محافل بین‌المللی از رو بسته بود شدیداً در بن‌بست اوفتاد.   ترامپ بالاجبار،  و برخلاف تمامی عروتیزهای معمول‌اش به یک‌باره جنگ‌طلب شده،   ناوگان آمریکا را به دریای عمان گسیل داشت و رسماً دست به بمباران کشور ایران زد!  

 

البته با تغییر نقشۀ راه،  ترامپ همزمان در برنامه‌های سیاسی‌اش نیز بالاجبار دستکاری‌های لازم را صورت داده بود.  حمایت از پهلوی‌ها را رها کرد و رسماً اعلام داشت که ترجیح می‌دهد،  «افرادی از درون ایران به قدرت برسند!»  به عبارت ساده‌تر،  در شرایطی که دیگر امیدی به پهلوی‌ها نبود،  همان‌ها که قرار بود زیرساخت‌های لازم جهت حکومت پهلوی را در ایران جا بیاندازند،  می‌بایست نقش رهبری تغییرات سیاسی را نیز بر عهده گیرند.   خلاصه چهره‌هائی باشند مردمی‌ و مرهمی باشند بر دردهای ژئوپولیتیک واشنگتن.   در چارچوب برنامۀ «نوین»‌ شاهدیم که به ناگاه سروکلۀ دولت دلقک‌مآب پاکستان نیز آفتابی می‌شود؛   دست‌نشاندگان و نوکران رسمی پنتاگون در اینکشور که دهه‌ها میزبان امثال القاعده،  طالبان و لشکر طیبه بودند و خصوصاً مسئولیت چوب‌‌داری و پااندازی برای آمریکائی‌ها را در جنگ‌های خونین افغانستان بر دوش می‌کشیدند،   به یک‌باره تبدیل ‌شدند به فرشتگان صلح‌وثبات در خاورمیانه!               

 

صحنۀ مهوع گریه زاری قالیباف و ماچ‌وبوسه‌های گرم و داغ امثال عراقچی و ... با شهباز شریف،  رئیس دولت پاکستان که بارها و بارها در شبکه‌های بین‌المللی انتشار یافت نمایه‌ای بود روشن از تغییر سیاست آمریکا در ایران.   نهایتاً پس از روزها موشک‌بازی و فشفشه‌بازی ـ  البته پشت صحنه معلوم نبود در عمل چه دولت‌هائی با یکدیگر در جنگ‌اند ـ   و خصوصاً پس از «حسن و حسین» فراوان بین ملایان و ترامپ،  دیده‌بوسی‌های ملایان با پاکستانی‌ها به توافق‌نامۀ «صلح» بین تهران و واشنگتن منجر شد!   توافق‌نامه‌ای که به قولی «نه‌ سَر دارد و نه تَه!»   باند ترامپ که توافق‌نامه را امضاء کرده تمایلی به اجرای‌ آن ندارد،  و جالب‌تر اینکه از نظر سیاست داخلی نیز قادر به پیروی از مُفادش نیست!   طرف‌های ملائی هم که صرفاً به دلیل وابستگی‌شان به واشنگتن توافق‌نامه را امضاء کرده‌اند،  بیلمز و بیلمیرند؛  اصلاً نمی‌دانند قضیه چیست!

 

بله،  در هیهات حضور گستردۀ نظامی واشنگتن در آب‌های دریای عمان،   بیرون کشیدن «کارت پاکستان» از سوی پنتاگون نشاندهندۀ مسائل بسیار بااهمیتی است.  اشتباه نکنیم،  پاکستان مهم‌ترین ساختار نظامی وابسته به پنتاگون در آسیاست.  و به دلائلی،  واشنگتن همیشه تمایل داشته تا روابط استراتژیک‌اش را با اینکشور از دید شبکه‌های خبری به دور نگاه دارد.   از اینرو حضور علنی پاکستان در میانۀ این مذاکرات به صراحت نشان می‌دهد که جنگ ترامپ با ملایان که اهداف‌اش به سرنگونی آخوندها و برقراری دولتی هم‌سازتر با سیاست‌های جدید واشنگتن در منطقه محدود ‌بوده،  به طور کلی ابعاد اولیه‌اش را از دست داده و پای به میدانی نوین گذارده.   آمریکا در این درگیری به صورتی خلع‌سلاح شده،  که به ناچار آخرین ابزار آشکار و نهان خود در منطقه،  پاکستان را بیرون کشیده است.   به طور خلاصه،   این جنگ را اگر ترامپ به راه انداخته،  اینک توسط قدرت‌های بزرگ جهانی تبدیل شده به ابزاری جهت اعمال فشار بر سیاست‌های کلان آمریکا در آسیای مرکزی،  خاورمیانه و حتی اروپا!        

 

با این وجود،  آمریکا آناً سفرۀ «تا ریشه در آب است،  امید ثمری هست» را پهن کرد.   تحت پوشش مذاکرات با ملایان،   واشنگتن در تلاش است تا از پروسۀ به اصطلاح «مذاکرات صلح» ابزاری جهت گسترش نفوذ کاخ‌سفید در ایران فراهم آورد.   به عبارت ساده‌تر،  آنچه را که در میدان جنگ در تقابل با رقبای بزرگ بین‌المللی‌ به دست نیاورده،  اینک می‌خواهد  از طریق لاس زدن با ملایان و تحت پوشش «صلح‌طلبی» کسب کند!   برای اینکار،  در گام نخست چند میلیارد دلار چشم‌روشنی برای عوامل‌اش در داخل کشور پیش‌بینی کرده ـ  گویا کمابیش حدود 10 میلیارد دلار!   مبلغی که تماماً در راه یارگیری‌های داخلی و زمینه‌سازی برای خدمات آتی به واشنگتن هزینه می‌‌شود،  و مسلم بدانیم یک شاهی از آن به درد ملت نخواهد خورد.  سپس حکایت 300 میلیارد دلار خسارت هم به این بساط افزوده شده.   اعتباری که به معنای تأمین بودجه برای شرکت‌های صنعتی‌ و نهادهای وابسته به واشنگتن در ایران ـ  بخوانید سازمان‌های جاسوسی‌ ـ است.   چرا که با تکیه بر این «اعتبار» کلان،   اینان خواهند توانست تحت پوشش سرمایه‌گزاری و پرداخت خسارات جنگ به حکومت ملایان،  دست به ساخت‌وساز بنیادهای جاسوسی و سرکوب و بازسازی پلیس سیاسی ملایان بزنند؛   خلاصه همان‌ عملیاتی را صورت دهند که قرار بوده از طریق پهلوی‌ها به انجام برسد.   و مسلم بدانیم در صورت عملی شدن این بند از توافق‌نامه،  چند و چون اعطای هزینۀ اعتبار کذا نیز تماماً توسط بانک مرکزی آمریکا تعیین خواهد شد.   نهایت امر،  در پایان واضح است که نانی به دست ایرانی نخواهد رسید؛   اهمیتی هم ندارد،  مهم این است که نان واشنگتن در روغن فراوان شناور بماند.    

 

ولی در دنبالۀ این بذل‌وبخشش‌ها قرار شده جایزۀ ویژه‌ای نیز واشنگتن به ملایان بدهد؛  لغو تمامی تحریم‌ها!   به این معنا که هیئت‌حاکمۀ ملائی ابزار کافی جهت چاق‌وچله کردن محافل بازاری،  پروارتر کردن اتاق بازرگانی،  تأمین حمایت‌های پلیسی و مافیائی از محافل آشکار و نهان و ... در اختیار داشته باشد،  و اینهمه جهت فراهم آوردن زمینۀ لازم برای چرخۀ واردات!  به اینصورت پول نفت و همان 300 میلیارد کذا نیز از همین مسیر با سرعتی هر چه بیشتر به درون اقتصاد آمریکا تزریق خواهد شد.   البته بند مذکور در صورت عملی شدن بر چرخش به سوی چین،  روسیه و احتمالاً هند،   نقطۀ پایان نیز می‌گذارد،   و اوراسیا،  ارتباط «شمال ـ جنوب»،  روابط ویژۀ آسیائی و ... را بکلی از میان خواهد برد.  نهایتاً به مصداق «گرچه پیرم تو شبی تنگ درآغوشم گیر، تا سحرگه زکنار تو جوان برخیزم»،  حکومت ملایان با اکسیر دلار جوان شده،   همچون دلبر چهارده‌سالۀ حافظ شیرازی،  به آغوش سرمایه‌داری آمریکا می‌خزد.

 

البته برای گروهی از ایرانیان و  برخی محافل در خارجی و داخل این تصویر بسیار خوشایند و دلفریب است.   بله،  خیلی‌ها ترجیح می‌دهند دلبر چهارده‌سالۀ آمریکائی‌ها باشند،  تا شیر ژیان آسیا.   ولی از منظر ژئوپولیتیک مشکل می‌توان پذیرفت که آمریکا،   هم در طرح‌های خاورمیانه‌ای‌اش اینچنین شکست بخورد،  و هم طرح‌هائی را که قرار بوده پس از کودتا با فرزند آریامهر تحت عنوان شاهنشاه و بزرگ ارتشتاران و غیره به منصۀ ظهور برساند،   پس از این شکست مفتضحانه با عمامۀ ملاهای قم و کاشان اجرائی کند!   به عبارت ساده‌تر،   آن‌ها که از روز نخست طرح‌های واشنگتن را اینچنین باطل کرده‌اند،   همانطور که شاهدیم بیکار نخواهند نشست،  و البته بیکار هم ننشسته‌اند.

 

در شرایط فعلی،  هر چند دولت ملایان سکته‌هائی را که هر روزه در مذاکرات «تهران ـ واشنگتن» بروز می‌کند،   دلیلی بر سازش‌ناپذیری اصحاب «قم و کاشان» جا می‌زند،  نمی‌باید فراموش کرد که در قفای سقوط رابطۀ «ارباب ـ نوکری» ملا و یانکی،  ‌ این فشار خردکنندۀ قدرت‌های بزرگ بین‌المللی است که اینچنین پای به میدان گذارده.   به طور مثال،  حکومت ملایان به هیچ عنوان قادر به بستن تنگۀ هرمز نیست؛  نه از منظر نظامی و نه از نظر اقتصادی.  تهدیداتی که پیرامون بستن تنگۀ هرمز از زبان دولت ملایان می‌شنویم،   و یا امیدهائی که در مورد گشودن تنگۀ کذا بر شبکۀ خبرسازی‌های جهانی ارائه می‌شود،‌  فقط و فقط در ارتباط با قدرت‌های نظامی‌ای است که طی جنگ نابرابر و وحشیانۀ یانکی‌ها بر علیه ملت ایران آنچنان که شاهد بودیم زیرپای پنتاگون را در خاورمیانه کشیده‌اند.   در واقع بستن و گشودن تنگۀ هرمز نمی‌تواند با چند قایق موتوری و فشفشه،  و چند سر پاسدار پیزوری عملی شود.   خلاصه بگوئیم،   این شاهرگ ارتباطی توسط همان‌هائی مسدود می‌شود که اجازه نمی‌دهند ترامپ در منطقه امتیازی را به دست آورد که نتوانسته در جنگ کسب کند.    

 

از سوی دیگر،  300 میلیارد دلار پیشنهادی ترامپ به ملایان،   فقط در صورتی می‌تواند در امور اقتصادی،  اجتماعی و خدمات کشوری سبب خیروصلاحی باشد که به صورتی بهینه سرمایه‌گزاری شود.  و نیازی نیست که بگوئیم  ملایان اصولاً فاقد چنین نگرش‌های اقتصادی،  صنعتی و خدماتی‌اند و برای اینان،   این مبالغ در خارج از مرزها به خرید مستغلات محدود می‌شود،  در داخل هم صرف به راه انداختن قافلۀ زیارت عتبات،   افتتاح شیره‌کش‌خانه،  متعه‌‌خانه و واردات «چادرسیا» و غیره خواهد شد.   فراموش نکنیم که سال‌های مدید،  طی دوران ریاست جمهوری احمدی‌نژاد نفت ایران در ازاء بشکه‌ای 150 دلار به فروش می‌رسید؛   نصیب ایرانیان از این ثروت نجومی چه بوده،  که امروز می‌باید از 300 میلیارد دلار «التفاتی» باشد.   خلاصه بگوئیم،  این «التفاتات» برای فاطی تنبان نمی‌شود،  و این واقعیت را واشنگتن بهتر از همه می‌داند. 

 

ولی در نیم‌نگاهی به شرایط ایجاد شده چند تغییر مهم و استراتژیک در منطقه نیز بسیار چشمگیر شده.   دولت‌های عربی حاشیۀ خیلج‌فارس و حتی عربستان سعودی دهه‌هاست که با تکیه بر حمایت نظامی و امنیتی آمریکا روزگار گذارنده‌اند؛   در چشم‌انداز اخیر دیگر جائی برای اعتماد کورکورانه به واشنگتن برای اینان باقی نمانده.  امنیت‌شان به مسائلی وابسته شده که واشنگتن دیگر آنقدرها بر آن‌ها اشراف و نظارت ندارد. 

 

از سوی دیگر،  وضعیت دولت اسرائیل نیز تماشائی است.  رابطۀ گرم و نرم ترامپ با نتانیاهو به دلیل شکست سخت واشنگتن دچار تزلزل شده.  آمریکا با هر ناکامی جدید،  گامی به سوی مقصر نشان دادن دولت اسرائیل در ایجاد شرایط نامساعد سیاسی و نظامی برمی‌دارد.  پرواضح است که ترامپ برای هضم شکست‌های نظامی‌اش این تمایل را داشته باشد تا تل‌آویو و سیاست‌های اسرائیل را مقصر جلوه داده،   رابطه‌اش را با دولت اسرائیل مخدوش نماید.   و این تغییر موضع نقش بسیار مهمی در آیندۀ منطقه ایفا خواهد کرد.  به این معنا که با عقب‌نشستن آمریکا در زمین اسرائیل جای پای دولت‌های دیگر ـ  خصوصاً روسیه که هیچگاه تمایل‌اش را در نزدیک شدن به تل‌آویو پنهان نداشته ـ  باز می‌شود.   بله،  بحران سیاسی بین واشنگتن و تل‌آویو می‌تواند اسرائیل را از موضع سکوی پرش سیاست‌های واشنگتن خارج کرده،   به مقام همراه و هم‌رزم سیاست‌های نوین روسیه و چین نزدیک کند.   و این رخداد در صورت وقوع برای واشنگتن یک فاجعۀ عظیم منطقه‌ای خواهد بود. 

 

در عمل،  ریشۀ جان سختی‌های حزب‌الله لبنان را نیز می‌توان در همین سیاست دنبال کرد.  نتانیاهو اعلام می‌دارد که از جنوب لبنان خارج نخواهد شد؛  توافق‌نامۀ امضاء شده توسط دونالد ترامپ،   صلح با ملایان را به صلح در لبنان متصل کرده؛  درگیری‌های ارتش اسرائیل و حزب‌الله همچنان ادامه دارد و صلحی در میان نیست؛    ملایان به بهانۀ حملات اسرائیل به لبنان از همکاری‌های «صلح‌آمیز» با آمریکا روی بر می‌گردانند،  و ...  و از این مجمل بخوانیم حدیث مفصل! 

 

در شرایط فعلی،  نقشۀ ژئوپولیتیک منطقه بسیار پیچیده شده و مشکل بتوان انتظار داشت که ملایان در مقام وارثان برحق نظام آریامهری،   قادر به بهره‌برداری از چنین پیچیدگی‌هائی باشند.  حضور ملایان در رأس حکومت ایران رخدادی کاملاً اتفاقی است؛   بازتاب برنامه‌ریزی‌های دقیق سیاسی و اقتصادی نبوده و نیست.   از سوی دیگر،   تمامی گروه‌های مخالف اینان در خارجی نیز به طور کلی در همان ساختار منجمد دوران «جنگ سرد» گیر اوفتاده‌اند.  در ذهنیت این جماعت شرایط ایران همان شرایط سال‌های 1357 باقی مانده؛   تغییرات ژئوپولیتیک،  ظهور قدرت‌های نوین منطقه‌ای و جهانی،  داده‌های زیست‌محیطی،  نوسانات ارزها،  نرخ‌ مواد اولیه،  مصنوعات،  و ... برای اینان کوچک‌ترین ارزش سیاسی و عملیاتی ندارد.  برای این گروه‌ها صرفاً دست‌یابی به قدرت سیاسی از طریق همراهی با واشنگتن از اهمیت برخوردار است و بس.   در چنین شرایطی مشکل بتوان امید به ملایان و یا مخالفان‌شان بست.  کشور ایران در این وضعیت همچون برگ پائیزی‌در دست تندباد از این سوی به آن سوی کشیده می‌شود؛  در عمل نه قدرت مقاومت دارد،  و نه توان تغییر شرایط. اینجاست که اهمیت «خیزشی ملی» آشکار می‌شود،‌   خیزشی ورای افراد و کلیشه‌‌های ایده‌آلیزه شده.     

 

          

 

 

 

     

 

 

 

 

 

 

 

 

   

 

 

 

 

 


۳/۲۴/۱۴۰۵

توافق‌نامه و داستان‌های شب!

 

 

 

در شرایط فعلی،  بیرون کشیدن «توافقنامه‌ای» پیرامون مذاکرات صلح بین ملایان و باند ترامپ به هیچ عنوان تعجب‌آور نیست.   ملایان با اینکار فقط به وظیفۀ ابدی‌شان یعنی خدمت به ولینعمت اسلام‌پناه واشنگتنی لبیک گفته‌اند.   بله،  دقیقاً در شرایطی که باندترامپ به دلیل لات‌بازی‌ای که تحت پوشش فوتبال در آمریکا به راه انداخته‌،   نیازمند «آرامش» در صحنۀ جنگ خاورمیانه است،   دست دوستی ملایان به سوی‌اش دراز ‌شده.   ملایانی که در عرعرهای تبلیغاتی‌‌شان جز «پاک کردن» رژیم صهیونیستی از نقشۀ جهان،   و نبرد تا نابودی آمریکا گامی به عقب برنمی‌داشتند،   امروز عین بچه‌های سر به راه با همۀ «دشمنان» دیرینه‌،   حتی دولت نتانیاهو که رسماً مسئولیت ترور رهبر «مقدس‌شان» را هم بر عهده گرفته،   دوست و رفیق شده‌اند. 

 

به صراحت بگوئیم،  از منظر حقوقی،  سیاسی و خصوصاً نظامی،  توافقنامه‌ای که گویا متن آن قرار است روزی و روزگاری،  یعنی ده‌ها روز پس از امضاء به مذاکره گذارده شود،  ارزش یک هِل‌پوک هم ندارد.  چرا که جهت موضوعیت بخشیدن به توافق‌نامه‌ها حضور یک قدرت قهری و اجرائی ضرورتی است غیرقابل تردید،  و  چنین قدرت اجرائی‌‌ای هرگز در ید ملایان نبوده و نیست.  هیاهوی ملایان فقط جهت باد انداختن در آستین دونالد ترامپ است.   از سوی دیگر،   تجربه بارها ثابت کرده که دولت آمریکا هیچ اهمیتی برای مفاد قطع‌نامه‌ها،  حتی آن‌ها که در شورای امنیت سازمان ملل مورد تأئید قرار گرفته‌اند قائل نیست.  تنها منطقی که واشنگتن بخوبی درک می‌کند،  و بر آن سر می‌نهد، ‌ منطق زور است. 

 

به همین دلیل،  واشنگتن شرایطی ایجاد کرده که بتواند در صورت لزوم جنگ خاورمیانه را پس از پایان شعبده‌بازی‌های «جام جهانی»،  بار دیگر از سر گیرد.   با این تفاوت که حملات نوین نظامی آمریکا و اسرائیل بر علیه ملت ایران در این میعاد ابزاری خواهد شد جهت بهره‌برداری نامزدهای وابسته به کاخ‌سفید در انتخابات میاندوره‌ای اینکشور.   به عبارت ساده‌تر،  ملایان در این توافق به قول خودشان «توپ را در نقطۀ پنالتی به دست آمریکا سپرده‌اند!»  باشد تا واشنگتن هر آنچه مایل است انجام دهد.           

 

از سوی دیگر،  وق‌وق عوامل حکومت ملایان پیرامون «مفاد» توافقنامۀ کذا،   به این دلیل که عامل اجرائی‌اش بیشتر فرضی است تا واقعی،‌  صرفاً جنبۀ مصرف داخلی دارد.  خاله‌زنک‌های ریشو و بی‌ریش و پشم آن را می‌خوانند و عین زیارت‌نامه‌های شیعیان باورش می‌کنند.  وق‌وق‌صاحاب‌ها خودشان هم بخوبی می‌دانند که توافقنامۀ کذا ورق‌پاره‌ای بیش نیست؛   نه ارزش اجرائی دارد،  نه اهمیت استراتژیک!‌   در همین راستا،  فارس‌نیوز،  شبکۀ سخن‌پراکنی وابسته به سپاه پاسداران ملایان از قول جوانکی به نام مهدی محمدی که «مشاور راهبردی رئیس تیم مذاکره‌کننده» معرفی می‌شود اهمیت لحظۀ‌ امضاء متن توافق نهائی را به اطلاع گوسفند‌الله می‌رساند:   

 

«در لحظه‌ای که این متن امضاء می‌شود،  طرف مقابل متعهد به خاتمه جنگ خواهد شد.  البته درست است که در توافق نهائی این موضوع مجدداً مورد تأئید قرار می‌گیرد،  اما این مسئله هیچ ارتباطی به اصل موضوع ندارد که جنگ در ایران و لبنان باید از همان لحظه امضاء متوقف شود.»  

منبع:  فارس‌نیوز، 24 خردادماه 1405

 

بله این امضاء چه معجزاتی که ندارد؛‌  درست مثل امضاء جبرئیل می‌ماند در غار حری!  باری،   در دوران آریامهری،  رادیو ایران برنامه‌ای داشت به نام داستان‌های شب!  در این داستان‌ها فردی به نام مهدی علی‌محمدی و خانمی به نام مرجان نقش پرسوناژهای داستان را ایفا می‌کردند.  هر چند ظاهراً این محمدی با آن علی‌محمدی ارتباطی ندارد،   نقش‌اش را حتی در غیاب مرجان بخوبی ایفا کرده،  برای ملت داستان و حکایت تعریف می‌کند.   ولی این نوع سخنوری‌ها جز جفنگ‌گوئی بیش نیست.   بدون رودربایستی ببینیم ملایان کشور را در چه شرایطی قرار داده‌اند؛   حاکمیت آمریکا یکصد روز است با به زیر پای گذاردن تمامی قوانین بین‌المللی به کشور ایران حمله‌ور شده،  ملت را بمباران کرده،  تلاش برای تغییر رژیم را رسماً اعلام داشته،   اوباش و وابستگان به سازمان‌های امنیتی اجنبی را جهت فراهم آوردن زمینۀ‌ کودتا در کشور فعال نموده،  و ...  و علیرغم محاصرۀ اقتصادی غیرقانونی‌ای که دهه‌هاست بر ایرانیان اعمال می‌کند،  حتی بنادر کشور را نیز به محاصرۀ نظامی در آورده!  بله،  شرایط واقعی این است،  و آن مقام دیپلماتیک ملایان بهتر است جفنگ‌گوئی‌هایش را دَرِ کوزه بگذارد و آبش را بخورد.    

 

بر پایۀ چرندیات این جوجه «سخنگو» که معلوم نیست اخیراً از کدامین تخم سر بیرون آورده،  ظاهراً‌ امضاء یک متن بی‌سروته که هیچ مبنای اجرائی نیز ندارد،  و هیچ قدرت نظامی‌ای در قفای آن ننشسته،  هم واشنگتن و هم تل‌آویو را وادار خواهد کرد تا به جنگی که خودسرانه به راه انداخته‌اند و برای آن صدها میلیارد دلار هزینه کرده‌اند،  پایان ‌داده و بروند پی کارشان!   اصلاً بهتر بود به قول ملایان برای «راستی‌آزمائی» و تشکر از همراهی‌های دولت اسلامی،  یک لیوان آب‌پرتقال تازه هم برای تولۀ علی خامنه‌ای که فعلاً با امام‌زمان شیعی‌ها ته چاه کذا معشور شده ارسال کنند!      

 

ولی رخداد شوم جنگ آمریکا بر علیه سرزمین ایران چند لایه از تاریخ معاصر کشور را نیز به آن‌ها که هنوز مغزشان را کاملاً به رادیوها و سایت‌های یانکی «کرایه» نداده‌اند یادآوری می‌کند.   بله،  روزی که آمریکائی‌ها علناً به خاک ایران تجاوز نظامی را آغاز کردند،  شاهد بودیم که گروه‌هائی متشکل از اوباش ایرانی‌نما،  تحت نظارت سازمان سیا،  در داخل و خارج کشور تبدیل شدند به توجیه‌گران جنگ و انسان‌ستیزی.   پیروان این اوباش که عموماً در «هیپنوز» کامل توسط شبکه‌های اینترنتی روزگار می‌گذرانند،   همچون تمامی میعادهای استعماری،  چون شتری مست غرق استنباطات کودکستانی‌شان از جنگ و انقلاب و کودتا حمایت کردند، و اسیر لجن‌زار تبلیغاتی یانکی‌ها بودند.  استنباط مسخره و ساده‌انگارانۀ‌ اینان بر این پایه شکل گرفته بود که یانکی‌ها ملاها را سرنگون می‌کنند،   و اینان خواهند توانست در سایۀ پرچم پرستارۀ آمریکا به آرمان‌های نیست‌درجهان‌شان،   اگر نه یک‌روزه،   که طی هفتۀ آتی پس از فروپاشی جامۀ عمل بپوشانند!  

 

جالب اینکه،  عرعر اینان در حمایت از بمباران‌ها دقیقاً یادآور زوزه‌ و روضه‌ای بود که همین قماش جماعت بی‌سروپا در دوران هیاهوی «انقلاب اسلامی» به راه انداخته بودند؛  زوزه‌هائی مبنی بر اینکه «شاه که بر‌ود،  مملکت آبادان می‌شود!»  و دیدیم که شد!   بله،  این جماعت بخت‌برگشته سربازان بی‌اسلحه و بی‌جیره مواجب استعمارند،  خوراک‌شان جفنگیات است،  مزدشان رویا و «خواب‌و خیال»،  و پیامد اعمال‌شان نیز نگون‌بختی ایرانیان.      

  

از سوی دیگر،  شاهد تکرار مواضع مزورانۀ گروه‌های شناخته شدۀ سیاسی نیز بودیم،  همان گروه‌ها که دهه‌هاست «عَلَم و کُتلی» سیاسی‌نما و گاه «خلق‌ستایانه» در آسمان پرستارۀ ایران به هوا برده‌اند.   بله،  برخی از اینان حامیان علنی این جنگ شده بودند،  و گروه‌ کثیرتری از آنان نیز اگر نه به صورت علنی،  که به صورت زیرجلکی،  زیر پتو،  پشت پستو،  و ... برای پیروزی ارتش آمریکا روزشماری می‌کردند.       

 

ولی انصاف حکم می‌کند که در برابر فرامین بی‌تردید تاریخ معاصر سر فرود آوریم.   تجربیات ملت‌هائی را ارج نهیم که سر از دامان وابستگی‌ به استعمار برداشتند،  و مسئولیت زیستی مستقلانه را بر دوش گرفتند.  آن‌ها که به قول خودشان طی مبارزات ملی و میهنی به نشست‌وبرخاست،  خوش‌وبش و دیده‌بوسی با دول استعمارگر بسنده کردند هرگز راه به صلاح‌وفلاح نبرده‌اند.   نمونه‌ها فراوان است؛  پاکستان،  مصر،  ترکیه،  عربستان،  و ... در اینکشورها این نوع سیاست‌گزاری منجر به آن شده که قشری محدود،  وابسته و فاسد چوب حراج بر ثروت‌های ملی‌ بزنند تا اسباب حکومت‌شان فراهم آید.  امروز ایرانیان می‌باید از خود بپرسند خواهان چه نوع زندگی‌ای هستند،  چه نوع حاکمیتی می‌خواهند و ارتباط‌شان را با جهان چگونه می‌بینند.  آنچه ملایان برای‌مان سوغات آورده‌اند،  جز ذلت نیست؛  سرکوب،  سانسور و چپاول ملت در داخل مرزها،  دست‌ودل‌بازی و دست‌بوسی از سران استعمارگر در خارج از مرزها.   دل‌بستن به اپوزیسیون خودفروخته‌ای که در خارج از مرز به استخدام محافل استعماری درآمده نیز کاری از پیش نخواهد برد. 

 

بله،  امروز توپ را می‌باید از دست حاکمیت گرفته،   در میدان ایرانیان گذارد.   ایران کشور خلق‌الساعه‌ای نیست که نتیجۀ بده‌بستان‌ها و مرزسازی‌های پساجنگ‌ جهانی توسط امپراتوری‌های استعمارگر باشد.  ما ملتی هستیم برخوردار از فرهنگی سترگ،  زبان و ادبیاتی غنی و تاریخ و سنت‌هائی پرافتخار.  ما همان‌ها هستیم که سنت‌ حکومت را بیش از دوهزار سال پیش به دیگر ملت‌های جهان آموخته‌ایم.  و امروز می‌باید با انتخاب‌مان آیندۀ کشور را در همین مقاطع حساس رقم بزنیم،  و  با حمایت از دمکراسی در برابر استبدادهای حاکم و پیشنهادی که جملگی گزینه‌های استعماری‌اند موضع‌گیری کنیم.   برای هم‌وطن‌مان بیش از اجنبی ارزش قائل باشیم،  و آینده‌ای را که در حباب رویاهای یک حاکمیت دست‌نشانده و یک اوپوزیسیون خودفروخته برای‌مان نقاشی کرده‌اند رها کرده،  بر بال‌های امید به پیروزی یک ملت بنشینیم.                  

 

 

 

۲/۲۴/۱۴۰۵

ترامپ و توهمات!

 

 

دونالد ترامپ پس از هیاهو و جنجالی که پیرامون جنگ با حکومت ملایان ایران به راه انداخت،  اینک سروکله‌اش در پکن،  پایتخت چین آفتابی شده. تحلیل‌ها پیرامون این سفر که در اوج بحران خلیج‌فارس صورت می‌گیرد،  متفاوت است.   شبکۀ رسانه‌های غربی در چارچوب منافع اقتصادی دولت‌های متبوع‌شان چنین وانمود می‌کنند که رایزنی‌ها و مذاکرات پیرامون وضعیت جزیرۀ تایوان،  جنگ در اوکراین،  تعرفه‌های گمرکی،  روابط پکن با مسکو،   و نهایت امر «گشودن» تنگۀ هرمز به روی جریان نفت خواهد بود.   رسانه‌های شرقی نیز به عادت مرضیه سکوت و گنگ‌گوئی را ترجیح می‌دهند،  هر چند گهگاه سخن از مذاکرات «سازنده» به میان می‌آورند!   در مطلب امروز نیم‌نگاهی خواهیم داشت به مسئلۀ‌ جنگ در ایران و تبعات‌اش.   پس نخست برویم به سراغ وضعیت کشور ایران.

 

در اینکه ملت ایران به گروگان حکومتی ضدایرانی تبدیل شده که مذهب شیعۀ‌ اثنی‌عشری را به سلاحی ایدئولوژیک تبدیل کرده،  جای بحث و گفتگو نیست.  در اینکه ایرانیان به عناوین مختلف توسط حکومتی سرکوب می‌شوند که در ارتباط با ملت، ‌ فاسد،  شقی و سرکوبگر است،  و در ارتباط با قدرت‌های بین‌المللی متظاهر، سخاوتمند و سازشکار،  و به قول معروف اهل‌بخیه جای بحث ندارد!   خلاصه بگوئیم،  شرایطی ضدانسانی بر ایرانیان حاکم شده است.   ولی حملات نظامی آمریکا به ملت ایران که گویا بر اساس تبلیغات و انتظارات کودکستانی اوپوزیسیون خارج‌نشین قرار بوده برای ملت دمکراسی و آزادی و «محصولاتی» از این قبیل به ارمغان آورد،   تأثیری کاملاً معکوس داشته.   آمریکا در فروپاشاندن زیرساخت سیاسی حکومت شکست خورده،  و نتیجتاً جناح‌های تندروتر سُکان را در دست گرفته‌اند.  جناح‌های میانه‌رو نیز به دلیل شرایطی که جنگ ترامپ به راه انداخته عملاً جرأت عرض اندام ندارند.  

 

البته دولت آمریکا به عادت همیشگی ادعای «پیروزی» دارد؛  از حق نگذریم،   سفارشات کلان دولت واشنگتن به شرکت‌های اسلحه‌سازی تا حال صدها میلیارد دلار به حلقوم محافل مشخصی سرازیر کرده.   در نتیجه حداقل در اینمورد موفقیت ترامپ بی‌عیب و نقص بوده،  ولی پیروزی در جنگ حاصل نشده؛   واشنگتن شکست خورده.   و به استنباط ما در چارچوب همین شکست می باید به تحلیل مذاکرات اخیر در پکن پرداخت. 

 

ارتباطات اقتصادی و مالی میان پکن و واشنگتن گسترده و متعدد است.  آمریکا بازار اصلی تولیدات چین به شمار می‌رود و سرمایه‌گزاری وسیعی در اینکشور انجام داده.  چین نیز وابستگی اساسی‌ای به مواد اولیۀ وارداتی از مناطقی دارد که برخی از آن‌ها تحت سیطرۀ واشنگتن روزگار می‌گذرانند.  ولی برخلاف ارتباطات سنتی واشنگتن با دیگر قدرت‌های صنعتی ـ  اروپای غربی،  ژاپن، کره جنوبی و ... ـ  حاکمیت چین به هیچ عنوان نه متحد واشنگتن به شمار می‌رود،   و نه موجودیت‌ اقتصادی‌اش وابسته به تصمیمات بانک‌های نیویورکی است.  در نتیجه این ارتباطات به صراحت به تخاصمات میان دو پایتخت تبدیل می‌شود و به دلیل رقابت‌های علمی،  صنعتی و تولیدی،   ابعادی امنیتی در سطح منطقه و حتی جهان می‌یابد.  آنچه امروز در خلیج‌فارس می‌گذرد نمایانگر یکی از ابعادی است که این تخاصمات می‌تواند ایجاد کند.

 

ولی تحلیل بحران خلیج‌فارس صرفاً به عنوان بازتابی از ارتباطات چین و آمریکا نیز خبط و به دور از واقعیت خواهد بود؛  این بحران همچون سیاه‌چاله‌های کهکشانی،  همه را به درون خود کشانده.   روسیه،  هند،‌  دیگر کشورهای منطقه و حتی بسیاری کشورهای ورای منطقه به درون آن کشیده شده‌اند.   به عنوان نمونه،  روسیه با تکیه بر این بحران خواستار دور زدن محافلی است که در حکومت ملایان طی دهه‌ها در دسترسی مسکو به آب‌های گرم خلیج‌فارس و دریای عمان سنگ‌اندازی کرده‌اند؛   هند در این بحران سعی دارد تا از قِبَل همگامی ‌با آمریکا و اسرائیل،  اسلام‌گرائی را در درون کشور و مرزهای شمالی و شرقی‌اش تا حد امکان تضعیف کند؛   آنکارا با بهره‌برداری از وحشت اروپائیان از نتایج احتمالی این جنگ خود را به عنوان شوالیۀ ناجی اروپا جا زده و بار دیگر پروندۀ‌ عضویت ترکیه در اتحادیۀ اروپا را بیرون کشیده؛  و ...  پرواضح است که کشورهای اروپائی از قبیل انگلستان،  فرانسه و آلمان نیز به دلیل وابستگی به نفت خلیج‌فارس تا گریبان در این سیاه‌چاله فروافتاده باشند.    

 

ولی همانطور که بالاتر عنوان کردیم،  اگر قبول کنیم که شکست نظامی آمریکا در این میانه «کلید» خورده،  ورای انتظارات و خواسته‌های منطقی و غیرمنطقی دولت‌ها و همسایگان و ... مسئلۀ اصلی در منطقۀ خلیج‌فارس به این اصل کلی بازمی‌گردد که چه قدرتی کنترل خلیج‌فارس را به دست خواهد گرفت.  تحلیل شرایط نظامی در منطقۀ خلیج‌فارس نیازمند بررسی‌های عمیق و چندجانبه نیست؛  آمریکا قبایلی از محلی‌ها را به عنوان «دولت» در سواحل جنوبی خلیج‌فارس مستقر کرده ـ   امارات متحدۀ عربی،  کویت،  قطر و بحرین!  این مجموعه‌ها را مشکل بتوان «کشور» خواند؛  ساکنان‌شان را نیز نمی‌توان «ملت» نامید!  در اینکشورهای کم‌جمعیت،  اکثریت نیروی کار،  چه کارگران ساده،  چه ماهر و چه غیر،  از مهاجران آسیائی،  آفریقائی و گاه اروپائی تشکیل شده‌‌‌اند.   مهاجرانی که به هیچ عنوان حاضر به ایفای نقش‌های نظامی در قبال درگیری‌های مسلحانه نخواهند بود.

 

از سوی دیگر،  ارتش‌ اینکشورها فاقد ارزش نظامی‌ است.   چرا که خریدهای کلانِ تسلیحاتی شیخ‌نشین‌ها از آمریکا و اروپا بیشتر جهت خالی کردن اعتبار ارزی اینان،  و جلوگیری از تورم ارزی در بانک‌های غربی صورت می‌گیرد.   تورمی که پیامد منطقی صادرات بی‌رویۀ هیدروکربورها به کشورهای صنعتی است.  در نتیجه ارتش‌های اینان فاقد کارائی رزمی‌اند.  خلاصه کلام،   با در نظر گرفته شرایطی که عملیات شکست خوردۀ ترامپ در منطقه به ارمغان آورده،  عقب‌نشینی واشنگتن خلاء گسترده‌ای در منطقه به وجود خواهد آورد.   خلائی که می‌باید در اسرع وقت پُر شود،  و به دلیل بی‌اعتباری گستردۀ واشنگتن در منطقه امکان قرار دادن دوبارۀ سُکان سفینۀ خلیج‌فارس در دست آمریکا از میان رفته.  تلاش‌های اخیر تل‌آویو در راه همکاری‌های فراگیر با شیخ‌نشین امارات در عمل نشاندهندۀ همین نگرانی‌ها است.   ولی به دلائلی که بالاتر عنوان کردیم این تلاش‌ها مسلماً قادر نخواهد بود صرفاً با تکیه بر اسرائیل،   امنیتی را که شیخ‌نشین‌ها در جستجوی آن هستند برای هیئت‌های حاکمه فراهم آورد.

 

به علاوه،   قدرت‌های دیگر جهانی نیز مشکل‌ بتوانند نقشی تعیین‌کننده ایفا کنند؛  روسیه درگیر جنگ در اوکراین است؛   ترکیه تحت نظارت دولت اخوانی‌ها با  خلیج‌فارس فاصلۀ جغرافیائی زیادی دارد؛   پاکستان از توان اقتصادی و نفوذ منطقه‌ای کافی برخوردار نیست؛   و ... فقط می‌ماند تهران یا پکن!  به استنباط ما،  محور اصلی مذاکرات آمریکا در پکن،  سوای تمامی ابعاد اقتصادی و نظامی و ...  مسئلۀ ادارۀ خلیج‌فارس،  دریای عمان و مسئلۀ صادرات هیدروکربور ـ  گاز و نفت ـ  از سوی شیخ‌نشین‌ها پس از خروج «افتخارآفرین» ارتش یانکی‌هاست.

 

مسلم است که آمریکا به هیچ عنوان حاضر نیست هم در سطح جهانی شکست در جنگ را بپذیرد،  و هم «میدان» خلیج‌فارس را در تمامیت‌اش به حریفی واگذار کند که ظاهراً جهت نابودی‌اش پای به میدان گذارده بود.   اینجاست که نقش محُلل چین می‌تواند برای آمریکائی‌ها سرنوشت‌ساز شود.  به عبارت ساده‌تر،  چین به عنوان «ناجی» ایران پای به میدان می‌گذارد؛  آمریکا از مواضع نظامی‌اش عقب‌نشینی می‌کند؛  «شکست نظامی» آمریکا از حکومت ملایان از روی تابلوها پاک شده،  و بجای‌ آن توافقات «پکن ـ واشنگتن» می‌نشیند!  این گزینه در صورت تحقق می‌تواند واشنگتن را نجات دهد، ولی به مطالبات دیگر چین نیز میدان خواهد داد.   مطالباتی که ابعاد مختلف دارد،  و در حال حاضر مشکل بتوان جزئیات‌شان را مورد بررسی قرار داد.  

 

بر اساس گزارشات واصله،  مذاکرت ترامپ با دولت چین صرفاً دو ساعت به طول انجامیده.   سرعت مذاکرات می‌تواند نشاندهندۀ دو مطلب باشد؛  یا قضیه از پیش مورد تأئید بوده و نیازی به طولانی کردن مذاکرات دیده نشده،   یا اینکه اصولاً توافقی در چشم‌انداز وجود نداشته.   ولی با در نظر گرفتن اینکه،  پیش از ورود ترامپ به پکن،  رئیس خزانه‌داری آمریکا با همتای چینی‌اش در کره جنوبی ملاقات و گفتگو داشته،  می‌توان نتیجه گرفت که مذاکرات اصلی پیش از ورود ترامپ صورت گرفته بود!

 

ولی اگر مذکرات در پکن به بن‌بست برسد،  ترامپ می‌باید پیه جنگ جدیدی را در منطقه بر تن بمالد و بحرانی گسترده در بازارهای نفت و گاز جهانی به راه بیاندازد.   بحرانی که نه صرفاً حزب جمهوری‌خواه که تمامی هیئت‌حاکمۀ ایالات‌متحد را با خود به اعماق سیاه‌چالی خواهد کشاند که خروج از آن به دهه‌ها زمان نیاز دارد.  با این وجود،   حتی اگر معادلات آنچنان که ترامپ خواستار آن است تحقق یابد،  باز هم نمی‌باید در میانمدت،  تبعات شکست آمریکا در ماجراجوئی خلیج‌فارس را در منطقه نادیده گرفت.  حکومت ملایان،  چه توافقی میان پکن و واشنگتن صورت گیرد،  و چه غیر،  از آزمون جنگ پیروز بیرون آمده؛   آمریکا به هیچیک از اهداف از پیش تعیین‌شده‌اش دست نیافته!  و این واقعیت در میان ساکنان مناطق خلیج‌فارس،  کشورهای مسلمان‌نشین و در قلب ملت‌های آفریقا و آمریکای مرکزی و جنوبی تبعاتی خواهد داشت که می‌تواند دهه‌های طولانی خواب از چشمان واشنگتن برباید.