۴/۱۱/۱۳۹۷

از میرپنج تا ملا مریم!



پس از شکست خیز بلندی که محافل استعماری غرب جهت ارائة تصویر دلپذیر از دوران پهلوی،   و خصوصاً جهت توجیه اعمال سرکوبگرانة رضامیرپنج،  ملقب به رضاشاه «کبیر» برداشته بودند،   چند روزی است که نوبت رسیده به مجیزگوئی این محافل از سازمان تروریستی مجاهدین خلق.   شاهدیم که رسانه‌های «چپ و راست» وابسته به محافل شناخته‌شدة غرب  تلاش دارند از مجاهدین خلق و عظمت و اهمیت «نشست‌های» سیاسی‌شان برای‌مان قصه‌ بگویند.   مسلماً آندسته از ایرانیان که مسائل کشورشان را نه در آینة توهمات عوام و مطالبات محافل استعماری که در چارچوبی منطقی بررسی می‌کنند،  به این صرافت خواهند اوفتاد که چه پیش آمده؟  چه شده که محافل استعماری غرب به‌ یک‌باره دست از حمایت شدادوغلاظ از رضاپهلوی برداشته‌،  اینچنین به «دمب» مجاهدین خلق دخیل بسته‌اند؟   در مطلب امروز در حد امکان تلاش خواهیم کرد تا از ابهاماتی که پیرامون تغییر سنگرهای متعدد و پیگیر سیاست‌های استعماری در ایران به وجود آمده پرده‌برداری کنیم.  در این راستا ابتدا به بررسی ساختار ایدئولوژیک تشکل تروریستی مجاهدین خلق می‌پردازیم.  سپس مطلب را با بررسی ارتباط اندام‌وار این سازمان با تشکل‌های چپ‌نما،   حکومت‌های کودتائی پهلوی‌ها و ملایان،   و نهایت امر نقش‌پذیری احتمالی این سازمان در سیاست کشور دنبال می‌کنیم.  پس نخست برویم به سراغ ساختار ایدئولوژیک مجاهدین خلق.

بر خلاف آنچه در ذهنیت عوام جای گرفته،  این سازمان به هیچ عنوان یک تشکل چپ‌گرا نیست.   اگر موجودیت این سازمان از روز نخست بر پایة ترور شکل گرفت،  و قتل و حذف فیزیکی مخالفان یکی از اصول غیرقابل تغییر در نگرش این حضرات به شمار می‌رود،  چپ‌گرائی پایة نظری آنان نیست.  اصولاً به دلائل تاریخی،  چپ‌گرائی در کشورمان هیچگاه نتوانست معنا و مفهومی نظری و ساختاری به خود بگیرد.  و دقیقاً به همین دلیل است که سازمان مجاهدین خلق،  در مقام یک تشکل راست‌گرای افراطی که به هیچ عنوان سرفصل‌های مدرنیته و «نظریة چپ» را قبول ندارد،  در تبلیغات رسانه‌ای «چپ‌گرا» معرفی شده!  

در واقع،   ریشة «چپ‌گرا» خواندن مجاهدین را می‌باید در تبلیغات ساواک در دوران آریامهری بجوئیم.  چرا که،   دستگاه پهلوی دوم ‌پس از کودتای 28 مرداد، ‌ در مقام یک تشکل‌ استعماری و «مک‌کارتیست» وظیفة اصلی خود را نبرد با چپ و حذف فیزیکی مخالفان چپ‌گرا می‌دانست.  ولی در عمل،   آنهنگام که هر گونه تشکل سیاسی با حکومت «سرشاخ» می‌شد،   بهترین وسیله جهت توجیه سرکوب آن در افکار عمومی،  خصوصاً در رسانه‌های غرب،  چپ‌گرا نشان دادن این تشکل و «متمایل» بودنش به اتحاد شوروی بود.   

خلاصه بگوئیم،  به دلیل سوءسیاست‌ دستگاه استعماری،  ادعای‌ «چپ‌گرائی» به تدریج تبدیل شد به مفری جهت مبارزه با استعمار غرب و استبداد آریامهر!  در این راستا،   فضای چپ‌دوستی در کشور آنچنان پر رونق و شکوفا شد که حتی گروه‌های وابسته به بازار و خرده‌کسبه نیز که عموماً در کشورهای دمکراتیک مهم‌ترین خاستگاه راست‌افراطی به شمار می‌روند خود را به نحوی از انحاء به «چپ» می‌چسباندند.   به طور مثال،  اظهارات رهبران «جبهة ملی» در آغاز بلوائی که به کودتای 22 بهمن 57 منجر شد،  پیرامون اهداف این جبهه در راه برقراری یک سوسیال‌دمکراسی در کشور به همان اندازه خنده‌دار و مضحک بود که ژست‌های خمینی و دیگر آ‌یات عظام و عمامه‌به‌سرها در حمایت از کارگر،  قشرهای زحمتکش و ... و خصوصاً به قول خودشان «پابرهنه‌ها!»  

در همین چشم‌انداز است که می‌باید «چپ‌گرائی» فرضی مجاهدین خلق را مورد بررسی قرار داد.   این سازمان در واقع یک تشکل راست‌افراطی،   دین‌خو و بی‌نهایت سرکوب‌گر است.  در عمل تفاوت سازمان مجاهدین خلق با حکومت ملایان همان تفاوتی است که سلطنت پهلوی با سلطنت سنتی قاجاریه داشت،  و جهت روشن‌ شدن این رابطه‌ لازم است توضیحاتی بیاوریم.   

پس از کودتای میرپنج در ایران،   و شکل‌گیری پدیده‌ای به نام رضاشاه کبیر،‌  پیوند خاستگاه سلطنت ـ  بنیاد مذهب و فئودالیته ـ  با سلطان گسسته شد.   بنیاد سلطنت تمامی ارتباط اندام‌وار خود را با فئودالیتة سنتی،   که در واقع حامی و پشتیبان سلطنت در تمامی کشورهای پادشاهی به شمار می‌رود از دست داده،   تبدیل شد به عامل مستقیم سفارت انگلستان در ایران.   خلاصه،   دیگر نه فلان و بهمان رئیس ایل و خان محلی در تعیین سیاست‌های کشور حرفی برای گفتن داشت،   و نه حکومت نیازمند آن بود که در تأمین مشروعیت سنتی و مذهبی خود گامی بردارد.   یکی از دلائل اوج‌گیری استبداد رضاشاهی در واقع همین قطع رابطة سنتی میان مذهب،  شاه و فئودالیته بود.   به همین دلیل نیز دست استعمار در امور کشور کاملاً باز شد،   و تمامی مطالبات منطقه‌ای،  اقتصادی و استراتژیک لندن در ایران تحت عنوان «مدرنیسم» توسط دولت کودتا تبدیل شد به سیاست روز.   رضامیرپنج در راستای پیاده کردن سیاست‌های لندن،   هم بر سنت استبداد شاهی در ایران تکیه کرد،  و هم به دلیل تغییر خاستگاه اجتماعی سلطنت،   از محدودیت‌های سنتی مقام سلطنت «معاف» شد!   نتیجه همان شد که دیدیم؛   اعمال سیاست‌های استعماری آنچنان اوج گرفت که چند دهه بعد ایران در منجلاب ملاپرستی فروافتاد.   

سازمان مجاهدین خلق نیز همان میرپنج است،  در ویراستی تشکیلاتی و سازمانی.  مجاهدین خلق با حذف روحانی از اسلام شیعی می‌خواهد در مسیر خدمت به محافل غرب،  محدودیت‌هائی را که ملایان در چارچوب ارتباطات حوزوی خود دارند و می‌باید کمابیش آن‌ها را «رعایت» کنند از پیش پای بردارد،   و «آزادانه» تحت عنوان «اسلام مدرن» هر آنچه استعمار از او می‌طلبد در کشور انجام دهد.  خلاصه بگوئیم،   هدف حضرات برقراری نوعی «داعش‌ایسم» شیعی‌مسلک است.  و از منظر «کارورزی»،   ایدئولوژی اینان از یک‌سو تکیه بر نظریة دولت استبدادی «خوب و مقبول» می‌کند ـ  این نظریه‌ را از «مارکسیسم لنینیسم» به عاریت گرفته ـ  و از سوی دیگر،   خود را ارباب بلافصل مذهبی معرفی می‌کند که جزئیات آن دیگر نیازی به توجیهات ساختار سنتی شریعت،  و حوزه‌های دینی نخواهد داشت! 

پرواضح است که نظریة حکومت اسلامی مجاهدین ـ این نظریه در رسانه‌های غرب دمکراتیک و آزادیخواهانه معرفی می‌شود ـ  در عمل شاهراهی است به سوی یک فاشیسم و استبداد سیاسی که همچون دیگر فاشیسم‌ها،  هدفی جز ضدیت عملی با انسان‌محوری و سرکوب «انتخاب آزاد» انسان‌ها ازطریق پوچ‌پردازی پیرامون یک ایده‌آلیسم گنگ فلسفی دنبال نخواهد کرد.  در چشم‌اندازی که این سازمان از قدرت سیاسی عرضه می‌کند،  چیزی جز حکومت ملائی‌ای که هم اکنون در قدرت نشسته نمی‌بینیم،   البته ملایانی بدون دستار و نعلین و عمامه؛  «ملایان مدرن!»   و همچنانکه در مقایسة پهلوی و قاجار دیدیم نمی‌باید فراموش کرد که به دلیل فروپاشی تکیه‌گاه سنتی،   از منظر عملی مجاهدین در صورت دستیابی به قدرت سیاسی،   به مراتب هولناک‌تر،  وحشیانه‌تر و ضدانسانی‌تر از حکومت ملا عمل خواهند کرد.      

حال ببینیم به چه دلیل مغرب‌زمینی‌ها که خود را قهرمان حمایت از «حقوق‌بشر» جا زده‌اند،  در هنگامة‌ گیس‌کشی‌ با فدراسیون روسیه،  به یک‌باره کارت مجاهدین خلق از لیفة تنبان‌ بیرون کشیده، ‌ آشکارا از تشکل جنایت‌کاری حمایت می‌کنند که نه فقط رسماً دست به ترور مخالفان درونی و بیرونی خود می‌زند که این عملیات را نیز کاملاً توجیه می‌کند؟   البته می‌دانیم که سازمان مجاهدین طی سال‌‌های اخیر در سایة «سلطنت» رضاشاه دوم ـ  نظریه‌پردازی این سلطنت نیز آنقدرها «آش ‌دهان‌سوزی» نیست ـ  با چراغ خاموش حرکت می‌کرد.  سلطنت‌چی‌ها و مجاهدین با یکدیگر نوعی معاملة سیاسی به راه انداخته بودند،  تا جائی که نماد ایران سلطنتی ـ  شیروخورشید  ـ  سر از اردوگاه مجاهدین در آورده!   همکاری اینان تا آنجا بالا گرفت،  که برخی محافل به این تصور دامن ‌زدند که گویا این حضرات متحدان یکدیگر در نبرد با ملایان‌اند!   البته این اتحاد آنقدرها هم به دور از تصور نمی‌نمود،   بالاتر نیز گفته‌ایم،  سازمان کذا یک تشکل راست‌گرای افراطی است و به راحتی می‌تواند در کنار فراریان ساواک و نادمان ساواما قرار گیرد.   واقعیت این است که برخلاف آنچه در «تاریخچة قهرمانانة» مبارزات این تشکل آورده‌اند،  مجاهدین خلق از منظر عملی با فاشیسم‌های پلیسی و سرکوب‌گر فاصله‌ای ندارد.   ولی گویا «اتحاد مقدس» مجاهد با سلطنت‌چی طی چند هفتة گذشته دچار تزلزل شده،  و به استنباط ما این تزلزل دلائل مشخصی دارد.      

فتیلة تزلزل «اتحاد مقدس» را عقب‌نشینی جماعت «رضاشاه،  روحت‌ شاد» در ایران روشن کرد.  در همینجا عنوان‌ کنیم،  برخلاف آنچه بر سر زبان‌ها اوفتاده،  «مردم» در برنامه‌های «خیابانی» فقط نقش سیاهی‌لشکر دارند.   بساط «رضاشاه،  روحت شاد»،  عین همان تظاهراتی است که محافل استعماری برای روح‌الله خمینی،  در چارچوب اهداف مشخص سر هم می‌کردند.  و این «بساط» در تمامی کشورهای استعمارزده بر چند ستون مشخص و واضح که در رژیم‌های استبدادی مشترک‌اند تکیه می‌کند.  تکیه‌گاه‌هائی از قبیل نارضایتی عمومی،  عدم آگاهی ملت از مسائل سیاسی کشور،  و ... و خصوصاً حضور فعال عوامل حکومت جهت دامن زدن به بحران اجتماعی.   و اگر در این میانه جماعت بیکار و ولگردی هم به «بساط خیابانی» بپیوندد و چند جسد روی دست عوام بگذارد،  چه بهتر!  تنور استعمار داغ‌تر هم خواهد شد.

ولی ظاهراً محافل کذا هر آنچه تلاش کردند حنای «رضاشاه،  روحت شاد» رنگ و روئی نگرفت!  زیر پای این محافل کشیده شد و دست‌شان خالی ماند.   به همین دلیل نیز دولت روحانی و بیت رهبری که در انتظار سقوط رژیم،  مشغول جمع‌آوری لیفه‌وتنبان‌شان جهت فرار به آغوش اربابان بودند،  پس از 10 روز خفقان،‌  آلو از دهان درآورده،  به قول خودشان دست به «تعقل و تفکر» زدند!   دولت یک هیهات برای خریدوفروش دلار به راه انداخت؛   خامنه‌ای نقش «پررنگ‌تری» در رهبری جهان اسلام پذیرفت؛   و ... و سیاست‌های استعماری،  سرخورده از بساط بازگشت سلطنت،   به دامن مجاهدین پریده،  رِنگ «مجاهد، مجاهد» گرفتند.   پهلوی‌ها نیز عصبانی از تغییر سیاست محافل حامی‌شان دست به فحاشی به مجاهدین زدند،   و مجاهدین هم ضمن دخیل بستن به خشتک محمد مصدق،‌   «افشاگری» کرده،  گفتند که پهلوی و ملا یک‌جا نشسته‌اند!   افشاگری‌ای که تاریخ ‌مصرف‌اش دیگر گذشته بود؛   از دیرباز همه آن را می‌دانستند.   ولی از آنجا که مجاهدین خود دهه‌ها از جمله فدائیان ملابازی و اوباش‌گری‌های خمینی و طالقانی و ... بودند،   و در سال‌های اخیر نیز نردعشق با رضاپهلوی می‌باختند،  با این «افشاگری» نهایت امر تفی سر بالا بر رخسار مبارک خودشان انداختند.  

ولی سئوالی پیرامون آیندة سازمان مجاهدین خلق در ایران هنوز می‌تواند مطرح شود.  چرا که   تحلیل‌گران امور سیاسی متفق‌القول خواهند گفت،  یک جریان سیاسی در تاریخ یک کشور شدت و ضعف می‌پذیرد؛   تغییرات صوری شامل حال‌‌اش می‌شود؛  رهبری‌های‌اش تغییر می‌کند،  و ... ولی هیچگاه بکلی از بین نمی‌رود.   خصوصاً حیات سازمانی از قماش مجاهدین که از یک‌سو تکیه بر پیشداوری‌های مذهبی عوام و توده‌های کم‌سواد کرده،   و از سوی دیگر از حمایت‌های فرامرزی و قدرتمند استعماری برخوردار شده،  به این سرعت از میان نخواهد رفت.   

با این وجود،  نمی‌توان حضور مجاهدین را در صحنة فعلی سیاست کشور آنقدرها جدی گرفت.  چرا که،   اوج‌گیری تبلیغات برای سازمان مجاهدین طی چند روز گذشته صرفاً بازتابی از سهم‌خواهی مخالفان ترامپ از تغییرات سیاست کاخ‌سفید در خاورمیانه می‌تواند تلقی شود.  سیاست‌هائی که به صراحت با آنچه طی نیم‌قرن اخیر در جریان بوده «زاویه» پیدا کرده،  و در میان برخی محافل قدرتمند آمریکا و اروپا مخالفت‌های شدیدی به ارمغان آورده.   اینکه در سایة این «سهم‌خواهی‌ها»،   چه نقشی برای سازمان کذا در آیندة ایران می‌توان پیش‌بینی ‌کرد،  بستگی دارد به توافقاتی که در نشست آیندة سران کشورهای آمریکا و روسیه در پایتخت فنلاند نهائی خواهد شد.





ا

۳/۱۴/۱۳۹۷

سرانجام برجام!



بررسی مسائل مربوط به برجام نمی‌باید به دور از مجموعه شرایط جهانی و به صورت مجزا تحلیل شود.  از اینرو،  پیش از پای گذاردن به موضوع اصلی وبلاگ امروز یعنی بازتاب مواضع ایالات‌متحد در مورد ایران،   چه بهتر که نیم‌نگاهی به شرایط کلی در جهان بیاندازیم.    

همانطور که می‌دانیم واشنگتن پای در مذاکرات پیچیده‌ای در کرة شمالی گذارده.   مذاکراتی که گام به گام با عقب‌نشینی‌های آمریکا و تهدیدات چین و کره شمالی تقارن یافته.  در این شرایط عجیب و نابسامان،   ترامپ که قرار بود این مذاکرات را منتفی کند،  ناگهان با رهبرکره‌شمالی تبدیل شده‌اند به دو مرغ عشق!   از سوی دیگر خاورمیانه دستخوش تحولاتی است که طی سدة اخیر بی‌سابقه بوده.   نزدیک شدن «پنهان» حکومت جمکران به مواضع اسرائیل؛   عقب‌نشینی‌های جمکرانی‌ها در عراق،  سوریه و حتی در لبنان؛  قدرت‌گیری لائیسیتة بعث در عراق و سوریه؛  و ... همه نشان از آن دارد که سناریوی تبدیل منطقه به طویلة اسلام و استقرار حکومت اسلامی در خاورمیانه که از روز 22 بهمن 57 روی میز رؤسای جمهور آمریکا قرار گرفته بود به زبال‌دان تاریخ اوفتاده.   از سوی دیگر،   اروپا درگیر بحرانی فزاینده است که عموماً به دلیل برخوردهای آقابالاسری واشنگتن پیش آمده.  ولی از آنجا که اروپای غربی قادر نیست در برابر آمریکا قدعلم کند،   بحران‌های صادراتی و فرمایشی واشنگتن در پایتخت‌های اروپائی نهایت امر تبدیل به عوامل «سیاست‌ساز» شده!   در همین رابطه،  نتیجة انتخابات اخیر ایتالیا یک واقعیت را عیان می‌کند؛  اروپای غربی گام به گام،  همانطور که در تحلیل‌های پسابرکیست بارها عنوان کرده بودیم،   پای در فاشیسم نرم،  یونیفورمیزاسیون شبه‌نظامی،  تفکیک جنسیتی و «استبداد پنهان» ‌گذارده.   اگر بپرسیم اروپای غربی به کجا می‌رود،  مقصد روشن است؛  سال‌های پیش از جنگ دوم جهانی!   و اینجاست که سئوالی مطرح می‌شود؛  در چنین شرایط وانفسا که تمامی اهرم‌های قدرت‌ساز لیبرالیسم آمریکائی و اروپائی دستخوش فروپاشی‌ و بی‌سامانی شده،  تکلیف کشورهائی از قبیل ایران که دولت‌‌های دست نشاندة غرب بر آن‌ها حاکم است،  چه خواهد شد؟  حال پس از این مقدمة طولانی،  بازمی‌گردیم به موضوع اصلی وبلاگ.  

همانطور که شاهد بودیم،  موضع‌گیری‌های نمایشی مایک پمپئو،  وزیر امور خارجه آمریکا پیرامون برجام و حکومت ملایان و ملت ایران و ... طی یک مصاحبة «آتشین» در صدای آمریکا بار دیگر «تکرار» شد.  این مواضع از سوی محافل سیاسی کشور ـ  در داخل و خارج ـ  واکنش‌های متفاوتی در پی آورده.   در وبلاگ «درخشش پمپئو» اشاره کرده بودیم که  سخن‌وری‌های «استادانة» پمپئو نیازمند توضیحات است.  و در مطلب امروز تلاش خواهیم کرد،   در حد امکان،  با در نظر گرفتن عکس‌العمل‌های سیاسی،  حداقل از تبعات سخنوری‌های ایشان پرده‌برداری کنیم.  

در این رابطه چند مسئلة مهم منطقه‌ای قابل بررسی است.   در مرحلة نخست مفقود شدن ولیعهد عربستان،  در پی خروج آمریکا از برجام قرار دارد.  در گام‌ بعد نگاهی می‌اندازیم به مذاکرات «پنهان» حکومت ملایان با دولت‌های اسرائیل،  عربستان،  آمریکا و روسیه در اردن هاشمی پیرامون «آیندة» سوریه.  سپس جنگ داخلی در محفل «شیخ‌وشاه» را مطرح می‌کنیم.   جنگی که با دخالت غیرمنتظرة‌ اردشیر زاهدی در امور سیاست جاری کشور آغاز شد،   و به تأئید ضمنی کانال‌های حزب توده نیز رسید،  و نهایت امر روزنامة جمهوری اسلامی،  زبان گویای علی خامنه‌ای را در برابر محمد خاتمی،  ولایتی و روسیه قرار داد.  پس نخست برویم به سراغ ولیعهد عربستان که همچون امام زمان شیعیان «غیب» شده! 

اگر فراموش نکرده باشیم،  سال گذشته زمانیکه شاهد قدرت‌یابی محمد بن‌سلمان در عربستان سعودی بودیم،   تضاد استراتژیک شاهنشاهی سعودی و شیخک‌شاهی جمکرانی نیز مطرح شده بود.   بن‌سلمان طی یک سفر «رسمی» و 18 روزه به ایالات متحد با دونالد ترامپ،  مقامات وزارت امورخارجه و دفاع،‌  رهبران احزاب جمهوریخواه و دمکرات،‌  سرمایه‌گزاران وال‌ستریت و سازمان‌های بین‌المللی و اقتصادی دیدار کرد،  و در بازگشت به کشورش،  سری هم به لندن و پاریس زد:

«[...] ولیعهد عربستان در سفری رسمی [...] وارد واشنگتن شد و قرار است با دونالد ترامپ و تعدادی از مقامات عالی‌رتبه آمریکا [...] رهبران کنگره از دو حزب جمهوریخواه و دموکرات و نیز مقامات وزارت خارجه و دفاع اینکشور دیدار کند.  او [...] در نیویورک [...] با سرمایه‌گذاران برجسته در وال استریت و دیگر سازمان‌های بین‌المللی و اقتصادی ملاقاتی دارد. [...] به چهار شهر دیگر آمریکا نیز سفر خواهد داشت. [...] این سفر 18 روز است.»
منبع: ایسنا،  29 اسفند 1396

خلاصه بگوئیم،  تا حال سفر رسمی 18 روزه ندیده بودیم!  ولی سفر بن‌سلمان در واقع غیررسمی بود!  و طی این سفر غیررسمی،   ولیعهد عربستان برای آشنائی با استراتژی‌های نوین ایالات‌متحد در زمینه‌‌های دفاعی،  سیاسی و خصوصاً صنعتی در خاورمیانه یک دورة آموزشی گذرانده!  و دقیقاً در دنبالة همین سفر «آموزشی» است که سروکلة دونالد ترامپ و قبیلة وی در ریاض آفتابی می‌شود؛   آمریکا در این مرحله ده‌ها قرارداد فروش تسلیحات پیشرفتة نظامی به عربستان را روی میز می‌گذارد.   حضور فعال و همراهی‌های غیرقابل تردید بن‌‌سلمان در شبکة «اسرائیل،  آمریکا،  ترکیه» پیرامون سرنوشت سوریه نیز امروز بر کسی پوشیده نیست.  بن‌سلمان پس از بازگشت از دورة آموزشی‌اش همانطور که شاهد بودیم دست به یک مانور «سیاسی ـ مالی» در درون شیخ‌نشین زد و به این «مناسبت» میلیاردها دلار از اقوام‌وخویشان دست‌ودل‌باز خود جهت اجرای طرح‌های مدرنیزاسیون شبه‌جزیرة عربستان کلاشی نمود.   حال چه پیش آمده که اینفرد،‌  پس از حضور در چنین شبکة «نظامی ـ مالی ـ سیاسی» گسترده‌ای همزمان با موضع‌گیری شتابزدة دونالد ترامپ در مورد برجام ـ 8 مه 2018 ـ  «غیب» می‌شود؟!  خلاصه بگوئیم،  بن‌سلمان،  که تا چندی پیش صفحة نخست بسیاری روزنامه‌ها و مجلات را به خود اختصاص داده بود،  امروز در صحنه حضور ندارد.   

مسلماً غیب شدن بن‌سلمان با موضع‌گیری علنی ترامپ پیرامون برجام و به قدرت رسیدن شبکة «نئوکان‌ها» در واشنگتن ـ  بولتون و پمپئو ـ  بی‌ارتباط نیست.  ولی نمی‌باید در بررسی این ارتباط نیز تعجیل به خرج داد.  چرا که حوادث بعدی در ایران و به طور کلی در منطقة خاورمیانه به این گمانه دامن زد که حضور بولتون و پمپئو نیز در رأس سیاستگزاری‌های ایالات‌متحد می‌تواند بسیار گذراتر از آن باشد که به نظر می‌رسد.  به عبارت دیگر،  این امکان وجود دارد که ترامپ اینان را نه جهت تکمیل تیم دیپلماتیک خود که فقط برای بی‌اعتبار کردن‌شان به روی صحنه آورده باشد. 

چند مسئله این گمانه را تقویت می‌کند.  نخست اینکه،  اگر قرار باشد آ‌مریکا،  آنطور که پمپئو اعلام ‌داشته،  حکومت ملایان را تحت محاصره قرار داده و تسمه‌ از گرده‌ا‌ش بکشد،  به چه دلیل امروز در اردن هاشمی با ملایان مذاکره می‌کند؟  در ثانی،  چرا در شرایطی که آمریکا در رسانه‌ها شمشیرش را بر علیه جمکرانیان از نیام برکشیده،   ضدایرانی‌ترین مهرة خاورمیانه،  یعنی بن‌سلمان از صحنة سیاست فعال «محو» شده؟   ثالثاً در شرایط فعلی آیا می‌توان پذیرفت که دولت ایالات‌متحد،  خود را در دوران جرج والکر بوش رویت کرده و ادعا داشته باشد که خاک ایران را همچون عراق به توبره می‌کشد؟   اگر به سئوالات فوق به صورت منطقی پاسخ دهیم به این نتیجه خواهیم رسید که هیاهو و گردوخاکی که پمپئو و بولتون در واشنگتن به راه انداخته‌اند،  نه جهت مبارزه با حکومت ملایان که در مسیر دیگری می‌باید تحلیل شود. 

این مسیر نوین زمانی علنی‌تر می‌شود که نامة‌ سرگشادة اردشیر زاهدی را نیویورک تایمز با دریافت دلار و به صورت «تبلیغات» منتشر می‌کند.  می‌دانیم که اگر هماهنگی‌ای بین محفل زاهدی‌ها و کارفرمایان نیویورک‌تایمز نمی‌بود، ‌ روزنامة کذا حتی در قالب «تبلیغات تجاری» هم مسئولیت انتشار چنین مطلبی را بر عهده نمی‌گرفت.   در نتیجه اگر نامة اردشیر زاهدی به اینصورت چاپ شده فقط به این دلیل بوده که «مسئولیت حقوقی» کم‌تری برای مسئولان روزنامة فوق به همراه آورد.   ولی مسئولیت سیاسی و تشکیلاتی چاپ این مطلب برای سردبیر نیویورک تایمز دست‌نخورده باقی خواهد ماند.  در نتیجه،  گذشته از اختلافات پیرامون روابط تجاری با چین،  ارتباط با اروپای غربی،   و ...  چاپ این مطلب،  هم نمایانگر شکافی است جدی در هیئت حاکمة ایالات متحد پیرامون برجام،   معامله با ایران و هم تلاشی است جهت نشان دادن درباغ‌سبز آمریکائی به حامیان سلطنت‌طلبان.  در واقع،   نامة مذکور به سلطنت‌طلبان که عموماً در آمریکا لنگر انداخته‌،  و هواداران بی‌چون‌وچرای سیاست‌های واشنگتن در ایران هستند چند پیام مشخص می‌فرستد.  نخست اینکه ابراز مخالفت با سیاست‌های ترامپ نمی‌‌باید به معنای مخالفت با آمریکا و سیاست‌های خاورمیانه‌ای‌اش تلقی گردد. دیگر آنکه،  علیرغم مخالفت پمپئو با «رژیم چنج» در ایران،   بازگشت سلطنت هنوز گزینه‌ای است معتبر!  جالب اینجاست که فرستندة این «پیام‌ها» و روزنامه‌ای که به آن‌ها انعکاس داده از جمله حامیان اصلی کودتاچیان 28 مردادی هستند! 

بررسی «جزئیات» نامة‌ اردشیر زاهدی را به فرصت‌های دیگری موکول می‌کنیم،  ولی به طور خلاصه باید گفت،  نامة مذکور نشاندهندة موضع‌گیری محافل «سلطنت‌چی» در خارج از کشور است،  خصوصاً در ارتباط با تحولات سیاسی‌ای که دولت ترامپ یا به وجود آورده و یا آن‌ها را از نزدیک دنبال می‌کند.  البته سلطنت‌چی‌ها صلاح ندیدند که موضع‌گیری‌ای ضدآمریکائی از زبان رضا پهلوی صورت گیرد،  و این مهم را بر عهدة زاهدی گذارده‌اند.  فردی که در نقطة پایانی عمر سیاسی خود قرار گرفته،   و به دلائلی که در حال حاضر امکان بررسی آن وجود ندارد،   از منظر تشکیلاتی نیز آنقدرها اعتباری نداشته و ندارد.   خلاصه،   زاهدی از جمله سلطنت‌طلبانی به شمار می‌رود که نبودشان در رکاب سلطان می‌تواند مثبت‌تر از همراهی‌شان تلقی گردد!   

روشن‌تر بگوئیم نامة اردشیر زاهدی در واقع قطع ارتباط محفل کودتای 28 مرداد با آیندة سلطنت پهلوی در ایران است.   یادآور شویم،  کودتای 28 مرداد به مشروعیت قانونی پهلوی دوم پایان داد،   و به همین دلیل نیز نامة‌ اردشیر زاهدی به عنوان طرفدار «برجام» و مخالف روژیم چنج،  از منظر سلطنت‌طلبان می‌تواند راهگشای سلطنت رضا پهلوی تلقی گردد.   به همین دلیل نیز نامة کذا هزاران هزار کک به تنبان مقام معظم جمکران و اصولگرایان ‌انداخت؛   هر دو بر علیه برجام قیام ‌کردند و نهایت امر در کنار مایک پمپئو ‌نشستند.            

 واکنش‌ فوری و هول‌هولکی اینان به نامة اردشیر زاهدی در قالب سخنرانی «ممنوعة» احمدی‌نژاد در تبریز،  ‌ و تهاجم روزنامة جمهوری اسلامی به روسیه،  حزب توده،  برجام و علی اکبر ولایتی بروز ‌کرد.   از روزنامة کذا آغاز کنیم که دریدگی‌ آن تداعی کنندة هرزه‌درائی علی خامنه‌ای، مدیر مسئول روزنامة جمهوری اسلامی است.  در مقالة فوق ظاهراً روی سخن با علی‌اکبر ولایتی،   مشاور خامنه‌ای در روابط بین‌الملل است ولی لایه‌های ضدروسی و آمریکادوستی در آن بسیار چشم‌گیرتر می‌نماید.  اگر ولایتی به پیروی از مواضع حزب توده،  فرصت‌طلبی،  عدم‌کارآئی،  عدم شناخت از مسائل سیاسی و استراتژیک متهم می‌شود،  هدف اصلی از انتشار مقالة کذا کسب آبرو برای آمریکا می‌باید تلقی گردد.  در راستای تحقق این هدف «الهی» است که روسیه تبدیل می‌شود به «دشمن ایران»؛  محمد خاتمی،  مسئول تبلیغات جنگ در دورة خمینی در اردوگاه «چپ» قرار می‌گیرد،  و علی اکبر ولایتی هم تکفیر می‌شود و عربدة «ما زیر چتر روسیه نمی‌رویم» به آسمان می‌رسد.  خلاصه اگر ادعاهای قلم‌زن جمهوری اسلامی را یک گام منطقی به پیش رانیم،  محمد خاتمی به دلیل «خیانت» و علی‌اکبر ولایتی به عنوان «مخالف ولایت امر»،   در مقام مفسدفی‌الارض می‌باید به چوبة‌دار سپرده شوند و «جهاد» با کفار روس در دستورکار قرار گیرد:

«روس‌ها غیر از بمب اتمی؛  هر سلاح پیشرفته‌ای را به صدام دادند آن‌ها وسط جنگ پس از پایان پیمان ده ساله روسیه با عراق در سال ۶۲ ش مجدداً پیمان ۲۵ ساله همکاری نظامی با صدام بستند اما حتی خبر آن در داخل پخش نشد [...] تبلیغات داخلی ما دست چپی‌ها بود [...] به طوریکه مردم ایران خیال می‌کردند امریکا به صدام اسلحه می‌دهد!  وزارت خارجه که باید در این باره خط و هشدار دهد ساکت بلکه موید آن بود.»
منبع: خبرنامة گویا، به نقل از روزنامة جمهوری اسلامی، مورخ سوم ژوئن 2018

بله اگر فراموش نکرده باشیم،  تا به حال «صدام آمریکائی» بود،  ‌پس از انتشار نامة اردشیر زاهدی ناگهان همین صدام حسین «روسی» شده!   به استنباط ما،  این هذیانات نشاندهندة وحشت از تغییر سیاست آمریکا در آیندة نزدیک می‌باید تلقی گردد.   برای روشن‌تر شدن این تحلیل بهتر است نیم‌نگاهی به رزمایش‌های سیاسی اخیر محمود احمدی‌نژاد نیز بیاندازیم.  همانطور که می‌دانیم «مهرورزی» پس از آنکه خبر لغو سخنرانی اخیرش در آذربایجان در روزنامه‌ها به صورت گسترده «منتشر» شد، ‌ نهایت امر سروکله‌اش در تبریز پیدا شده،  دست به سخنرانی زد!   جالب اینکه،  وی طی این سخنرانی تمامی مواضع پمپئو در مورد برجام را تلویحاً به عنوان «مواضع اصولگرایان» معرفی کرد.   به طور خلاصه پیام احمدی‌نژاد این بود که اصولگرایان خواستار خروج از برجام و مذاکرة دوجانبه با آمریکا هستند.  ولی مکمل آنچه احمدی‌نژاد در تبریز بر زبان راند،   توسط قلم‌زن «روزنامة جمهوری اسلامی»،  در قالب 170 سال «دشمنی روسیه با ایران» ارائه شده.   جالب‌تر از همه اینکه،   از قضای روزگار اردشیر زاهدی نیز علیرغم ژست‌های میهن‌پرستانه و «ضدآمریکائی» در نامه‌اش،   از 160 سال سابقة دوستی آمریکا با ایران ـ  حضور مستشاران و انقلابیون «خدمتگزار» آمریکائی ـ  در کشورمان حسابی «قدردانی» کرده!  

خلاصه،  هم‌سوئی زیرجلکی روزنامة جمهوری اسلامی و شخص احمدی نژاد ـ  به نمایندگی از سوی اصولگرایان و علی‌خامنه‌ای ـ  با مایک پمپئو نشان می‌دهد که محافل سیاسی در ایران به شدت دچار تشویش و نگرانی شده‌اند.   دولت روحانی و شخص ظریف،  علیرغم «حمایت‌های» اردشیر زاهدی سخت گرفتار پدیدة برجام‌اند!   با این وجود،  برخلاف آنچه در ایران بر سر زبان‌ها اوفتاده،   به استنباط ما،   مشکل از برجام نیست.   مشکل آنجاست که محافل سیاسی داخلی و آمریکائی برداشت غلطی از برجام دارند.   این مطلب را بارها و بارها در این وبلاگ عنوان کرده‌ایم،   و صرفاً جهت یادآوری می‌گوئیم که از منظر ملایان و یانکی‌ها «برجام» به معنای بازگشت به دوران آریامهری در ابعاد تجاری،  اقتصادی و سیاسی بوده؛   نوعی آریامهریسم با چادرسیا و دستار و جانماز!   برداشت غلط محفل نفرت‌فروش «شیخ‌وشاه» و واشنگتن‌نشینان از توافق حقوقی برجام نهایت امر توزرد از آب درآمد؛   آمریکا دریافت که به دلیل فشارهای چین و روسیه قادر نیست در مسیر مطلوب گام بردارد.   و فقط به همین دلیل بود که محفل دونالد ترامپ جهت گذاردن نقطة پایان بر ویراست آریامهری برجام کاخ‌سفید را اشغال کرد.  

با این وجود،  خوش‌بینی دیروزی «جمکرانی ـ یانکی» در مورد برجام به همان اندازه نتیجة ساده‌لوحی است که بدبینی امروزین و ضدیت اینان با برجام!   دونالد ترامپ بخوبی می‌داند که قادر نیست با ایران همان نردی را ببازد که جرج والکر بوش با صدام حسین باخت.  از سوی دیگر،  تکلیف خاورمیانه نه به دست علی‌اکبر ولایتی است و نه در ید اختیار علی خامنه‌ای.  این روسیه و آمریکا هستند که می‌باید قضیة خاورمیانه را سروسامان دهند؛  چارة دیگری نیز در بین نیست.  در نتیجه،  برجام،  چه پمپئو بخواهد و چه نخواهد می‌باید اجرائی شود.  و اگر آمریکا در این راه بیش از اندازه از خود کله‌شقی نشان دهد این امکان وجود خواهد داشت که به طور کلی درهای مهم‌ترین پروسة دیپلماتیک معاصر به رویش بسته شده، و از پروسة برجام اخراج شود.   در این راستا اهمیت استراتژیک واشنگتن در جهان معاصر به طور کلی از دست خواهد رفت.  در همین چارچوب است که به استنباط ما،  بساط «نئوکان‌های» ترامپ می‌تواند پدیده‌ای بسیار گذرا و مقطعی تلقی شود،   و پس از طی مراحلی در مذاکرات چندجانبة خاورمیانه،   مهره‌های نئوکان جای خود را به مهره‌هائی «معتبرتر» خواهند سپرد.  در واقع،  نامة اردشیر زاهدی نیز به دلیل اشراف بر همین مطلب نوشته شده،  و به همین دلیل نیز در نشریات یانکی‌جماعت به چاپ رسیده.    




  



۳/۰۷/۱۳۹۷

درخشش پمپئو!



مصاحبة وزیر امور خارجه ایالات‌متحد،  مایک پمپئو با مدیر بخش فارسی رادیوآمریکا،   ستاره درخشش ـ  دختر  محمد درخشش،‌  رئیس جامعه معلمان و وزیر فرهنگ کابینة امینی ـ  ابعاد نوینی از سیاست‌های خارجی ایالات‌متحد را عیان کرد.  رئیس دیپلماسی کاخ‌سفید طی این مصاحبه بر مواردی انگشت گذارد که حائز اهمیت است.   مواردی همچون به زیر پای گذاردن حقوق بشر توسط حکومت ملایان،  ثروت‌اندوزی سران رژیم اسلامی،   توسعه‌طلبی آخوندهای شیعی و مسائلی از ایندست.  ولی نویسندة این وبلاگ اطمینان دارد که اظهارات پمپئو پیرامون رفتار حکومت ملایان برای ایرانیان هیچ تازگی ندارد!  و این سئوال پیش می‌آید که چرا این مطالب از سوی وزیر امور خارجة آمریکا،‌  در این میعاد ویژه «بازگو» می‌شود؟  هدف وی از توضیح واضحات و تکرار فجایع حکومت ملا چیست؟  چرا که ملت ایران چهار دهه با این «فجایع» زندگی کرده‌؛  دولت‌های پیاپی حکومت جمکران از مصائب ملت ایران جیب خود را پر پول کرده‌اند،  و ملت‌های دیگر نیز با گرفتاری‌ ایرانیان آنقدرها ارتباطی نداشته و ندارند؛ در پی زندگی خود بوده‌اند.  در نتیجه می‌باید به این صرافت اوفتاد که اشاره به این مسائل از سوی وزیر امورخارجة آمریکا حکمتی دارد.  حکمتی که مسلماً پیرامون چرائی‌های آن می‌باید وبلاگ‌های دیگری نگاشت.

از سوی دیگر اظهارات پمپئو نوعی «تکرار» جریانات تاریخی نیز به شمار می‌رود.   چرا که اگر به طور مثال،  ایشان توسعه‌طلبی شیعی‌مسلکی را در تخالف با سنی‌ها،  وهابی‌ها،  اسماعیلیه و بهائیت مورد اعتنا قرار داده،   این مسئله را در نظر نگرفته که تاریخ منطقه از این درگیری‌های مذهبی اشباع شده است.   این نوع درگیری‌ها از دیرباز،   ارتباط شیعه‌ها را با دیگر فرقه‌های برخاسته از اسلام تشکیل داده،  و از سوی دیگر،‌  در تمامی مناطق جهان،  حتی در کشورهای دمکراتیک نیز شاهد درگیری‌ شاخه‌های مختلف مذاهب با یکدیگر بوده‌ایم.   اینجاست که سئوال اساسی دیگری مطرح می‌شود.    چرا و به چه دلیل ارتباط مخرب مذاهب با یکدیگر که در تمامی مناطق جهان قربانیان بیشمار نیز گرفته،  می‌بایست در منطقة خاورمیانه تبدیل به نوعی «سیاستگزاری» شود؟‌  و اینکه آیا سازمان سیا که تا چندی پیش شخص پمپئو در رأس آن نشسته بود تمامی تلاش خود را به خرج نداده،   تا در چارچوب منافع استراتژیک واشنگتن از دین ابزار «سیاست» بسازد؟  پاسخ به این پرسش در کمال تاسف مثبت است!  و در پی شاهکارهائی که سازمان کذا تا همین امروز به معرض نمایش گذارده،   شاهد فعالیت‌های گستردة شبکه‌های داعش،  طالبان،  القاعده و ...  هستیم.  حال به چه دلیل در این میعاد ویژه صرفاً «توسعه‌طلبی» شیعی‌مسلکان برای پمپئو نگران کننده شده؟  برای پاسخ به این پرسش می‌باید فرمایشات وزیر امور خارجة ایالات متحد را یک‌بار دیگر مرور کنیم: 

«ما از [رژیم] خواسته‌ایم تا گسترش تروریسم در سرتاسر جهان را متوقف کنند؛  در عراق گروه‌های شبه‌نظامی تشکیل ندهند؛  دلارها و شهروندان ایران [را به سوریه] نفرستند.  این،  هم برای امنیت خاورمیانه بد است و هم برای ایران.»
منبع: مصاحبة رادیو‌آمریکا با پمپئو،   4 خردادماه،  1397 

بدون هر گونه جانبداری شخصی از حکومت اسلامی،  این سئوال مطرح می‌شود که به چه دلیل،  آمریکا به خود اجازه می‌دهد در تمامی کشورهای خاورمیانه پادگان‌های نظامی ـ  علنی یا پنهان ـ  افتتاح کند،  و نیروهای سرکوبگر ـ  اکثر این نیروها در چارچوب‌های غیرقانونی به منطقه اعزام شده‌اند ـ  به کشورهای مختلف اعزام نماید،  و ...  ولی به ایران در مقام مهم‌ترین کشور خاورمیانه حق نمی‌دهد تا در کشورهای همسایه‌اش به دنبال تحکیم عمق استراتژیک باشد؟   ادعای اینکه شیخ‌های عرب خلیج‌فارس «از ما دعوت کرده‌اند!»   و یا اینکه،  دولت‌های عراق و ترکیه و اسرائیل و ... برای حفظ امنیت خود به نیروهای ما پادگان داده‌اند،  نمی‌تواند مواضع توسعه‌طلبانة واشنگتن را توجیه کند.  چرا که،  پنتاگون در توجیه حضور نظامی‌اش فقط به اظهارات دولت‌هائی تکیه می‌کند که عملاً دست‌نشانده و یا تحت‌الحمایة واشنگتن‌اند.   به صراحت بگوئیم،  این نوع دولت‌ها چاره‌ای جز پیروی از سیاست‌های واشنگتن نداشته و ندارند.   در ثانی،  حال که قرار است ایران در کشورهای همسایه‌اش به دنبال تحکیم عمق استراتژیک نباشد،  آیا ترامپ هم حاضر است ارتش‌ها و گردان‌های ایالات‌متحد را از خاورمیانه بیرون ببرد؟    

در ابعاد مالی و اقتصادی و اجتماعی نیز اظهارات پمپئو ضدونقیض و گاه تعجب‌آور می‌نماید.   به طور مثال،  زمانیکه از عدم «صدور خشونت» به جهان سخن می‌گوید فراموش می‌کند که طی یکصدسال اخیر عملاً تمامی جنگ‌های جهان را ایالات‌متحد به راه انداخته.  اگر نخواهیم از جنگ‌های استعماری کره،  ویتنام و افغانستان سخن بگوئیم،   و یا به جنگ‌های پنهان در کامبوج،  لائوس،  میانمار و ... اشاره کنیم،  شواهدی در دست است که حتی جنگ‌های اول و دوم جهانی را نیز ایالات‌متحد با آغوش باز پذیرا شده!   دلیل هم روشن است؛‌  از طریق این جنگ‌ها،  دست‌هائی توانست صنایع نظامی آمریکا را ساخت و پرداخت و پروار کند.  خلاصه بگوئیم،‌ کم نیستند اقتصاددانان و محققانی که در دانشگاه‌های عمدة ایالات‌متحد متفق‌القول‌اند که «آمریکا جهت بهبود شرایط اقتصادی و مالی محافل اسلحه‌فروش به شدت نیازمند جنگ در خارج از مرزهاست.»  پس زمانیکه پمپئو در مصاحبة خود به «برخورداری از یک درک مشترک ریشه‌ای از انسانیت و احترام به همة‌ انسان‌ها» اشاره می‌کند،   مقصودش  واقعاً چیست؟  شاید وزیر امور خارجة‌ ایالات متحد از ملایان می‌خواهد تا از سیاست‌های آمریکا تقلید نکرده و کمی «متمدن» باشند:
 
«برخورداری از یک درک مشترک ریشه‌ای از انسانیت و اینکه به همة انسان‌ها احترام بگذارید،  خشونت را به جهان صادر نکنید،  و ثروت مردم‌تان را غارت نکنید،  این‌ها ارزش‌های ریشه‌ای،  متمدنانه،  و تاریخی هستند.  به نظر من مردم ایران هم در این ایده‌ها با مردم آمریکا اشتراک نظر دارند.»
همان منبع

نخست باید به مستر پمپئو بگوئیم،   اکثریت «مردم آمریکا» اصلاً نمی‌دانند ایران روی نقشة جغرافیا کجاست،  در نتیجه نگران «اشتراک نظر» آمریکائی با ایرانی نباشید؛   وقت‌تان را تلف می‌کنید.  

ولی هنوز مشکل ما حل نشده،  چرا که در این مرحله،  باید از حضرت پمپئو پرسید،   ایالات‌متحد که بر اساس آمار رسمی،   بودجه‌ای به مراتب کلان‌تر از مجموع تمامی کشورهای جهان صرف تولید و توسعه تسلیحات نظامی می‌کند،   به چه دلیل خواستار مبارزه با خشونت از سوی حکومت اسلامی می‌شود؟   و اگر به ملایان «نصیحت» می‌کند که ثروت ملت ایران را خرج توسعه‌طلبی نظامی و منطقه‌ای نکنند،  چرا خود به این «نصیحت پدرانه» وقعی نمی‌گذارد؟!  دولت آمریکا هم می‌تواند حداقل قسمتی از بودجة کلان تسلیحاتی خود را صرف «رفاه ملت آمریکا» کند.   چرا که آمار سازمان‌های مختلف جهانی در مورد وضعیت نیروی کار در آمریکا هشداردهنده شده.   در کشوری که بر اساس آمار سازمان تجارت جهانی بیش از 68 درصد ثروت کرة ارض را در درون مرزهای‌اش روی هم انبار کرده،  شمار گرسنگان،  آوارگان،   معتادان،  و کارگران و کارمندانی که قادر به تأمین حداقل معیشت نیستند هر روز بیشتر و بیشتر می‌شود.   آیا مقصود پمپئو از «ارزش‌های ریشه‌ای،  متمدنانه،  و تاریخی» همین شرایط ضدانسانی است،   یا از فحوای این مصاحبه می‌باید برداشت دیگری داشت؟

در ثانی،  برخلاف دولت واشنگتن که از آغاز دورة جیمی کارتر روابط گرم و داغ با اربابان دین،  خصوصاً از نوع تروریست و اسلامی را در رأس سیاست داخلی و خارجی‌اش قرار داده،  گروه‌های وسیعی از ایرانیان امروز قبول کرده‌اند که ملاجماعت به هیچ عنوان قادر نیست به «انسانیت» احترام بگذارد.   چرا که اصولاً در دکان دین‌ومذهب و در جبین دین‌خویان از هر قماش و جریان،  جائی برای «انسان» پیش‌بینی نشده.   پمپئو نیز می‌تواند از این فرصت استفاده کرده،  ضمن تورق کتاب‌های سال اول دانشگاه،  دریابد که تفاوت «اومانیسم» با دین و مذهب از زمین تا آسمان است!   در نتیجه،   اگر می‌خواهیم سخن از «انسان» به میان آوریم،  و آن را به محور اصلی تحلیل‌های خود تبدیل کنیم،  چه بهتر که حد و مرز دخالت دین در سیاست کشور را نیز مشخص کرده باشیم.   عملی که فقط و فقط در ید اختیار یک حاکمیت لائیک می‌تواند باشد.   ملا قادر به ترسیم چنین خطوطی نیست،  چرا که برای احترام به انسان و حقوق انسانی می‌باید موجودیت خودش را نفی کند!

پس در این مصاحبه،   در کمال تأسف پمپئو،   وزیر امور خارجة آمریکا را می‌بینیم که به دور از هر گونه شناخت متدولوژیک از مقوله‌هائی همچون دین،  انسان،  جامعه،  خشونت و تمدن با بیانات عوام‌پسندانه دست به مانور تبلیغاتی زده.  اگر نخواهیم پمپئو را به مردمفریبی و شیادی متهم کنیم،‌  در بهترین حالت می‌باید بپذیریم که ایشان بکلی از مرحله پرت است و  پیرامون مسائلی اظهار نظر می‌کند که شناخت درستی از آن‌ها ندارد.   ولی خوب جای نگرانی نیست.  خوشبختانه وقتی چنین شخصیتی با خانم ستاره درخشش مصاحبه می‌کند،  نواقص و کمبودهای فرهنگی‌اش نادیده گرفته می‌شود و درخشش را از ستاره خانم به عاریت می‌گیرد!    

ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد 
«رئیس سیا» که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مساله آموز صد مدرس شد!     

بله ستاره درخشش بجای برخورد حرفه‌ای و انتقادی با نقاط ضعف «بیانات پرگهر» وزیر امور خارجة ایالات متحد،   نقش مصاحبه‌کننده را در حد مداح و «پامنبری» پائین آورده.  خانم درخشش هیچگاه و در هیچ موردی اظهارات فریبندة‌‌ پمپئو را از منظر تئوریک به زیر سئوال نمی‌برد و نمی‌پرسد اگر جنگ‌طلبی و دخالت در امور دیگر کشورها شایسته نیست، ‌ چرا آمریکا چنین سیاستی اعمال می‌کند؟!  خلاصه ستاره درخشش به سیاست «یک بام و دو هوا» احترام فراوان می‌گذارد و آن را به سکوت برگزار می‌کند.   تو گوئی،   ایشان را آنجا نشانده‌اند تا وزیر امورخارجه آمریکا به مالیخولیا و سخن‌گفتن با تصویر خویش در آینه متهم نشود.  در هر حال،  اگر پمپئو سنت مصاحبه‌ در کشورهای دمکراتیک را اینچنین به زیر پای می‌گذارد،   نگرش و برخورد دمکراتیک حکم می‌کرد که ایشان از سوی ستاره درخشش ـ مصاحبه‌کننده ـ ‌ مورد «سئوال» قرار گیرند. 

شاید هم از آنجا که مصاحبة کذا برای عوام در ایران ساخته‌وپرداخته شده بود،  سنت مصاحبه‌های «ملائی» که بر اساس بالای «منبررفتن» و «رطب خوردن و منع رطب کردن» تنظیم می‌شود،   و از دیرباز فضای سیاست ایران را به فاضلاب شیعی‌مسلکی تبدیل کرده،   به مذاق آن‌ها که مصاحبة اخیر را سازمان داده‌اند خیلی شیرین آمده بود.   چرا که پمپئو نیز علیرغم کت و شلوار ابریشمی و یک کراوات چندمتری که به دور گردن‌ مبارک‌شان پیچیده بود و یک لیتر عطروادکلن که از ورای صفحة تلویزیون مخاطب را مست و مدهوش می‌کرد،‌   همچون ملایان شیعی  برای‌مان بالای منبر رفتند و وعظ و خطابه فرمودند!   وعظ و خطابه‌ای که احدی،  حتی پامنبری مینی‌ژوپ‌پوش ایشان هم حق نداشت مفاد «مقدس» آن را مورد بررسی و کنکاش قرار دهد.  شاید ما درک نمی‌کنیم،  و این نوع منبررفتن‌ها هم به دلیل «برخورداری از یک درک مشترک از انسانیت» باشد!



۳/۰۲/۱۳۹۷

چهار بولاوای سرنوشت!



برای نخستین بار پس از انتخاب دونالد ترامپ به مقام ریاست جمهوری آمریکا،  یکی از دولتمردان اینکشور مختصری از آنچه بتوان «دکترین خارجی»‌ دولت ترامپ نامید،   ارائه داد!   بله،  طی یک سخنرانی در بنیاد فوق‌محافظه‌کار «هریتیج» ـ  شاید بهتر باشد آن را یک بنیاد نئوکان بنامیم ـ  مایک پمپئو که چند روز پیش دفتر خود در سازمان سیا را به مقصد وزارت امورخارجة آمریکا ترک گفته بود،  برای نخستین بار نگرشی «دکترینال» از دولت ترامپ ارائه داد.   هر چند طی این سخنرانی،  حملات لفظی شدید وی بر علیه آنچه «ایران» می‌نامید یک لحظه قطع نشد،  به استنباط ما،  به دلائلی که در دنبال خواهد آمد نمی‌باید حملة «دکترینال» پمپئو به حکومت ملایان را آنقدرها هم بااهمیت تلقی نمود.   

کیست که نداند،  «دکترین» واشنگتن از دیرباز در ارتباط با مسکو تنظیم می‌شود،  نه در تضاد با دولت‌های پوشالی و دست‌نشانده‌ای همچون دولت جمکران!   از اینرو برخورد بی‌نهایت محدود و مقطعی پمپئو در این سخنرانی دکترینال به صراحت نشان ‌داد که واشنگتن تمامی تلاش خود را به خرج می‌دهد تا در سیاست خارجی،  حداقل در عرصة رسانه‌ای از تقابل مستقیم با مسکو احتراز کند.  و دقیقاً به همین دلیل نیز سخنرانی دکترینال وزیر جدید امور خارجه بر محور «تقابل لفظی» با حکومت ملایان در ایران تنظیم شده بود.  

و باز هم کیست که نداند حملة تبلیغاتی،  رسانه‌ای و حتی نظامی به یک دولت دست‌نشانده فقط و فقط توسط «ارباب» همان حکومت صورت می‌گیرد.   به طور مثال،  آمریکا به هیچ عنوان جرأت نمی‌کند در مورد دولت‌های ارمنستان،  روسیه سفید و یا قزاقستان و ... اظهار نظری کند.   همانطور که مسکو نیز از موضع‌گیری پیرامون عملکرد دولت‌های دست‌نشاندة آمریکا در آسیای جنوب‌شرقی و آمریکای لاتین می‌پرهیزد.

به علاوه،  پمپئو طی سخنرانی‌اش به دفعات به نقش «خطرناک» نظامی و امنیتی حکومت جمکران در منطقه اشاره کرده،   تهران را به دلیل پیشبرد سیاست‌های نظامی در خاورمیانه مورد انتقاد شدید قرار داده.   اینهمه در شرایطی که واشنگتن،  طی دهه‌های متمادی در این منطقه حامی اصلی و بی‌قید و شرط «اسلام سیاسی» بوده،  و امروز در تهران افرادی حکومت می‌کنند که عملاً با حمایت نظامیان و دستگاه‌های امنیتی شاه سابق ایران و توسط کارشناسان سازمان سیا،  روز 22 بهمن‌ماه 57 قدرت را قبضه کرده‌اند.   در نتیجه این سئوال بی‌پاسخ خواهد ماند که به چه دلیل مایک پمپئو ایران را امروز خطری منطقه‌ای تلقی می‌کند،  در حالیکه همین ایران اسلامی در جبهه‌های جنگ افغانستان،  عراق،  کردستان و ... و خصوصاً‌ طی درگیری‌های فلسطین و اسرائیل حامی اصلی همان‌هائی بوده که واشنگتن خرج‌ومخارج‌شان را با دست‌ودل‌بازی تأمین کرده و می‌کند؟ 

خلاصه بگوئیم،  چگونه می‌توان پذیرفت،   حاکمیت اسلام‌نواز واشنگتن طی سال‌های گذشته ده‌ها میلیارد دلار از ثروت‌های نفتی شیخ‌های ایران و عربستان را خرج جنگ‌های دینی منطقه‌ای کند،‌   از این مفر جیب سهامداران وال‌استریت را از دلارهای بی‌پشتوانه لبریز نماید،   و اینک با مهم‌ترین مأمن‌ «اسلام سیاسی» در منطقه،   یعنی همان ایران اسلام زده به قولی اینچنین «زاویه» نیز پیدا کند؟   پاسخ به این سئوال روشن است؛   دکترین کودکستانی پمپئو که مسلماً در شأن یک قدرت جهانی نیست،‌   به صراحت نشان ‌داد که «هدف»،  ایران نمی‌تواند باشد.  و همانطور که بارها و بارها در جنگ‌های آمریکا و جیره‌خوارانش با عراق،  سوریه،  مصر و ... شاهد بودیم هدف به هیچ عنوان امثال صدام‌حسین،  بشار اسد و حسنی‌مبارک نبوده و نیستند.  هدف اصلی واشنگتن گسترش حیطة نفوذ ایالات‌متحد در تقابل با عمق‌های استراتژیک روسیه است.  

ولی اگر هدف نهائی را می‌باید روسیه انگاشت،   و در اینمورد حداقل نویسندة این وبلاگ هیچ تردیدی ندارد،  می‌باید قبول کرد که تجربة تلخ ایالات‌متحد در سوریه که به شکستی به مراتب مفتضحانه‌تر از تجربة ویتنام انجامیده،‌  با دولتمردان واشنگتن چنان کرده که در تقابل با مسکو سعی دارند جنبة احتیاط را رعایت کنند.  پمپئو نیز در همین راستا،   طی سخنرانی‌اش دست تعرض نظامی و امنیتی بر علیه روسیه را از «دستکش» دیپلماتیک بیرون نکشید،  و حملات‌اش را صرفاً بر جمکرانی‌ها متمرکز کرد.

ولی همانطور که حدس زده می‌شد،   پاسخ جمکرانی‌ها به تهاجم رسانه‌ای مایک پمپئو نوعی تکرار مکررات بود.   در عمل حسن روحانی و حاج‌مم‌جواد ظریف همان «حرف‌ها» را تحویل پمپئو دادند که پیشتر خمینی و رفسنجانی با صلاحدید مأموران سازمان سیا پشت بلندگوها بلغور می‌کردند.   چرا که جمکرانی‌جماعت بخوبی می‌داند بدون حمایت آمریکا لحظه‌ای در قدرت باقی نخواهد ماند،   و اینکه خصوصاً‌ مسکو چشم دیدن ملاجماعت،  اسلامگرا و چادرسیائی در مرزهای جنوبی دریای خزر را ندارد.   در نتیجه،  از هم اکنون می‌توان عکس‌العمل تهران اشغالشده را در «جنگ‌زرگری» با ارباب‌اش دقیقاً پیش‌بینی کرد.   تهران،‌  به مثابه حماس،  دولت فلسطین و دیگر اسلامگرایانی که تحت فرمان واشنگتن چهار دهه است منطقه را به آتش کشیده‌اند،  دست به فهرستی از تحرکات سیاسی و اجتماعی خواهد زد.  باشد تا بخوبی به فراخوان پمپئو انعکاس منطقه‌ای،  نظامی و سیاسی دهد.  تحرکاتی از قماش مبارزه با بدحجابی یا حمله به میهمانی‌های مختلط،  و هی کردن لشکر لات و اوباش به خیابان‌ها و آتش‌بازی با پرچم ارباب بر سر هر کوی و برزن،  همة این «فعالیت‌ها» با چاشنی چند سخنرانی پوچ و مذهبی و شرعی از سوی رهبر و شیخ‌هائی که نمازجمعه برگزار می‌کنند.  هدف نیز مشخص است،   جمکرانی‌جماعت باید نشان دهد بر سر قول و قرار کودتائی خود با واشنگتن همچنان ایستاده.      

به طور مثال شاهد بودیم که هنگام افتتاح سفارتخانة آمریکا در اورشلیم،  فلسطینی‌ها چه قشرقی به راه انداختند،  و «مقامات» فلسطین با چه افتخاری به خیمه‌شب‌بازی‌ ترامپ «انعکاس» مناسب دادند.   ولی آنچه در عمل پیش آمد جز آن است که شبکة تبلیغاتی به خورد عوام‌الناس می‌دهد.   چرا که «مقامات» فلسطینی از طریق فراهم آوردن زمینة‌ کشتار جوانان  باعث شدند تا نتانیاهو هر چه بیشتر از صلح‌طلبان اسرائیلی فاصله گرفته،  در پروژه‌های بحران‌سازی واشنگتن غوطه‌ور شود.   بله،  قدیمی‌ها می‌گفتند،  سیاست پیشة دونان است؛  اشتباه هم نمی‌کردند.  ولی همان قدیمی‌ها نگفتند که جهت ادارة یک کشور،   «شناخت» از عملکرد «دونان»،   یک وظیفه ملی و میهنی است.   نگفتند پیشة آنان که قصد ادارة سیاست یک کشور را دارند،  عربده جوئی در کوچه و خیابان و پیروی از فتوای این و آن نیست؛  قبول مسئولیت،   زحمت فکر کردن و دوری جستن از احساسات و تعصبات است.  

همانطور که بالاتر گفتیم،  مسلماً‌ تهران از هم‌اکنون سناریو‌هائی جهت توجیه سیاست‌های ضدایرانی پمپئو آماده کرده.  و همانطور که در «مجلسک» مسخرة اسلامی،  مشتی اوباش به دلیل خروج ارباب از برجام،  آناً مراسم «آتش زدن پرچم» به راه انداختند،  صحنه‌گردانی‌های دیگری در این راستا در راه خواهد بود.   ولی اگر روی سخن پمپئو با روسیه است،  مسکو مسلماً احتیاجی به آتش‌بازی در مجلس و راه انداختن تظاهرات خیابانی نخواهد داشت.   به همین دلیل نیز سخنگوی کرملین،  دیمتری پسکوف همزمان با تأکید بر اینکه علیرغم خروج ترامپ،   روسیه و دیگر دولت‌ها،   از جمله جمکرانی‌ها حامی برجام‌ باقی خواهند ماند،   از دولت تهران قویاً درخواست نمود تا به بررسی تمامی مواردی بپردازد که پمپئو در سخنرانی‌اش به آن‌ها اشاره کرده!   به عبارت بهتر،  پسکوف به زبان دیپلماتیک به آمریکا حالی کرد که،  مواضع جمکرانی‌ها در رابطه با آمریکا هیچ ارتباطی به مسکو ندارد،  و اینکه خلاصه «مسئله را بین خودتان حل کنید!» 

در پی اعلام مواضع سخنگوی رسمی کاخ کرملین،  ‌ ارتش روسیه دست به آزمایش چهار موشک‌ قاره‌پیمای «بولاوا» زد،   موشک‌هائی که قادرند کلاهک‌های هسته‌ای نیز حمل کنند.  به عبارت دیگر،  اینبار مسکو به زبان «دیپلماتیک ـ  نظامی» به واشنگتن تفهیم کرد که جنگ زرگری «یانکی ـ جمکرانی» حد و مرزی دارد،   و این جنگ نمی‌تواند در چهار جهت ـ  شمال،  جنوب،  شرق و غرب ـ  به حیطة منافع و اعماق استراتژیک مسکو پای بگذارد.