۱/۱۱/۱۴۰۵

جنگ ورای پروپاگاند!

 

 

ارتش‌های اسرائیل و آمریکا همچنان به حملات‌شان بر علیه ملت ایران ادامه می‌دهند.  حکومت ملایان نیز بجای ارائۀ‌ گزارش جامع در مورد صدمات جانی،  مالی‌ و تشکیلاتی‌ای ‌ که ایرانیان طی این حملات متحمل می‌شوند،  به تکرار آیات قرآن و حدیث و روایت اکتفا  کرده.  پر واضح است که در این شرایط،   دست دولت‌های مهاجم در تبلیغات جنگ و فراهم آوردن خوراک مناسب برای افکارعمومی جهان کاملاً باز باشد. 

 

آمریکا و اسرائیل در اظهارات رسمی‌شان بارها کشور ایران،  ملت ایران و خصوصاً دولت ملایان را در کفن پیچیده و به خاک سپرده‌اند،   ولی علیرغم مصاحبه‌های مکرر و تأکیدات ترامپ  در مورد «نابودی ایران»،   هنوز موشک‌های نقطه زنِ ظاهراً ایرانی،   مراکز فرهنگی،  تجمعات نظامی،  و موسسات تحقیقاتی «دشمن» را هر روز دقیق‌تر و موثرتر مورد تهاجم قرار می‌دهند!  

 

تحلیل‌گران می‌‌پرسند،  قضیه از چه قرار است؟  اگر دولت در تهران بر اساس ادعای واشنگتن «مرده»،   پس این موشک‌ها از کجا می‌آید و اگر دولت هنوز زنده است،  چرا سروصدائی از این دولت شنیده نمی‌شود؟   در مطلب امروز سعی خواهیم داشت تا در حد امکان نیم‌نگاهی به ابعاد این جنگ،  ورای تبلیغات جهانی داشته باشیم.  پس در گام نخست ببینیم آمریکا و اسرائیل واقعاً در پی چه اهدافی می‌توانند باشند. 

 

همانطور که بارها عنوان کرده‌ایم،  حکومت ملایان آشی است که آمریکائی‌ها در دهۀ 1980 میلادی برای ملت ایران روی بار گذاردند.   در نتیجه،  پر واضح است که عوامل و جریانات متعددی در ساختار دولت اسلامی ایران بتوان یافت که مستقیماً در ارتباط با چارچوب مطالبات واشنگتن‌ عمل می‌کنند.  به عبارت ساده‌تر،   تعداد کثیری از سرداران،   ملایان،  بسیجی‌ها و حتی مخالفان «دربار» ولایت‌فقیه،  چه در خارج و چه در داخل،   از جمله همین سیاهی‌لشکرهای واشنگتن‌ هستند.  و اگر بسیاری از این ملایان،   جوجه‌ملایان و صیغه‌های حکومتی ‌توانسته‌اند در یک حرکت آنی خیمۀ تهران را با واشنگتن طاق بزنند،   و به آنچه «اپوزیسیون» رسمی ـ  بخوانید باند دست‌ساز واشنگتن ـ  نام گرفته  ملحق ‌شوند،  دقیقاً به دلیل همین رابطۀ اندام‌وار میان حاکمیت ملایان و دستگاه پهلوی‌هاست.   خلاصۀ کلام اینان بین خودشان «خودی» به شمار می‌روند؛   با هم کنار می‌آیند؛  با هم بر سر یک سفرۀ واحد نشسته‌اند،  هر چند هر گروه در بوق مخصوص خودش می‌دمد. 

 

برنامۀ دولت آمریکا در ایران از دیرباز ـ  خصوصاً پس از هنگامۀ اصلاح‌طلبی تا به امروز ـ  کاملاً روشن بوده،  جایگزین کردن کارت‌های صاحب قدرت در حکومت اسلامی،   و جابجائی‌شان در مسیر بهینه کردن منافع و پاسخ مناسب به مطالبات نوین آمریکا در منطقه.  این برنامه نخست در قالب «انتخابات» به راه افتاد؛  با درگیری‌های خیابانی ادامه یافت؛  به تظاهرات گسترده بر علیه حکومت کشید؛  و ... و نهایتاً امروز ارتش آمریکا را به جنگ با ملت ایران کشانده.   به عبارت ساده‌تر،  آنچه امروز در جریان است،  جز ادامۀ بحران اصلاح‌طلبی و مطالبات معوقۀ آمریکا در ایران نیست.

 

طی اینمدت مدید،  در هر گام،   سیاست‌های مخالف آمریکا در منطقه ـ   چین،  روسیه و ... ـ  زیر پای مهره‌های وابسته به واشنگتن را در تهران کشیدند؛  چوب هم لای‌ چرخ برنامه‌های آمریکا گذاردند.   پر واضح است که امروز نیز علیرغم تغییرات با اهمیت اخیر در منطقۀ خاورمیانه،   و جنگ خانمان‌سوزی‌ای که به راه اوفتاده،   «در» همچنان بر همین پاشنه بچرخد.   به عبارت ساده‌تر،  تمامی ترورهائی که پس از کودتای 22 بهمن 57 در ایران صورت گرفت،   بازتابی است مستقیم از همین فعل‌وانفعالات.   به استنباط ما،   امروز همین تحولات است که به دلیل اهمیت روزافزون‌شان صورت جنگ و برخورد نظامی به خود گرفته.   

 

ولی عدم موفقیت آمریکا،  در پیش‌انداختن مهره‌های مورد نظرش طی تلاش‌های پیشین،     نهایتاً واشنگتن را به این صرافت انداخت تا از طریق عوامل درونی‌اش در هیئت‌حاکمۀ اسلامی،  و با کارگیری تمامی ابزارهای موجود ـ  درگیری‌های خیابانی برای حجاب،  سرکوب بی‌پایه و اساس مردم ایران در میعادهای مختلف،  هیاهو بر سر دارو،  دلار،  بنزین،  حقوق بازنشستگی،  اعتصابات و ... ـ  دست به سنگین‌تر کردن وزنۀ باندهائی  بزند که سازمان سیا در خارج از مرزها تشکیل داده.   و امروز شاهدیم که همین باندها که قسمت اعظم‌شان ـ  خصوصاً در کنار رضا پهلوی ـ  از همکاران سابق حکومت اسلامی به شمار می‌روند تبدیل شده‌اند به حامیان حملۀ نظامی آمریکا به کشور ایران. 

 

روند ادامۀ جنگ در منطقه ـ  چه در ایران و چه در لبنان ـ   به صراحت نشاندهندۀ چند مسئلۀ اساسی است.   میزان مقاومت جریانات مخالف آمریکا و اسرائیل بسیار بالاست؛   دقت ضربات نظامی و حملات موشکی روز به روز افزایش می‌یابد؛   عکس‌العمل آمریکا و اسرائیل بجای ارائۀ‌ راهکارهای سیاسی صرفاً بر حملات نظامی و بمباران متکی شده،  و این خود نشانی است از نبود چشم‌انداز روشن نزد ارتش و دولت کشورهای مهاجم.     

 

طبق آخرین داده‌ها این احتمال وجود دارد که ایالات‌متحد سریعاً از صحنۀ جنگ خارج شود.  بله،  نبود برنامۀ سیاسی در دنبالۀ حملات نظامی؛  فشارهای سیاسی در داخل آمریکا؛  عدم حمایت توده‌های ایرانی از مهاجمان؛  و ... کار را به جائی کشانده که دونالد ترامپ اعلام می‌دارد،  «آن‌ها که نفت می‌خواهند،  زحمت کشیده،  خودشان به تنگۀ هرمز بروند!»  واقعیت اینجاست که آمریکا نیازی به نفت خلیج‌فارس ندارد،  خصوصاً پس از «پیروزی» در ونزوئلا،   و اگر قرار باشد مقابله با ایران به اوج‌گیری هر چه بیشتر بهای نفت خام بیانجامد،  برای ترامپ دردسرساز خواهد شد!   

 

با این وجود،  علیرغم عقب‌نشینی علنی دونالد ترامپ،  بررسی پیروزی یا شکست ایران در این نبرد می‌باید بر پایۀ استدلال‌هائی چندگانه مورد بررسی قرار گیرد.  و در گام نخست از شکست‌ها می‌گوئیم!  

 

ملت ایران طی اینمدت متحمل ضرر و زیان فراوانی شده،   ورای ابعاد هولناک تلفاتِ جبران ناپذیر انسانی و فروپاشی خانواده‌ها،   لازم به یادآوری است که ده‌ها مرکز صنعتی،  تحقیقی،  دانشگاهی،  نظامی،  اداری،  و ...  با بمباران‌های آمریکائی به ویرانه تبدیل شده‌اند،   و جهت بازسازی‌شان دهه‌ها تلاش و سعی و کوشش و هزینه لازم است.   از سوی دیگر،  تمامی نیروی هوائی،  دریائی و قسمت عمده‌ای از تأسیسات هسته‌ای کشور عملاً از میان رفته،   و این داده‌ها،  دست‌دردست بحران انسانی‌ای که این تهاجم وحشیانه به بار آورده،  می‌تواند زمینه‌ساز اغتشاشات گستردۀ اجتماعی،  سیاسی و حتی نظامی شود.  بحران‌هائی که عصای دست اوباش،  زورگویان،  وابستگان به محافل سرکوبگر و ... شده،  مسلماً برای هیچ ایرانی‌ای منفعتی به همراه نخواهد آورد.   این پرسش مطرح است که اگر امروز در این شرایط،  ترامپ از منطقه عقب‌نشینی کند تکلیف ملت،  دولت،  نیروهای انتظامی،  شبکۀ تولید و توزیع مایحتاج عمومی،  و ... چه خواهد شد؟  پرسشی است که متأسفانه آنقدرها پاسخ مشخص نخواهد داشت.                    

 

ولی از سوی دیگر،  شاهد فروپاشی هستۀ مرکزی وابسته به آمریکا در رأس هیئت‌حاکمۀ ملائی نیز هستیم.   به صراحت بگوئیم،   طی تصفیه‌های درونی که تحت پوشش «حملات سرنوشت‌ساز اسرائیل» به خورد ملت داده شد،  گروه کثیری از وابستگان به سیاست‌های غرب در ایران از میان رفته‌اند؛  این خود دستاورد مهمی است.  چرا که شاهد بوده‌ایم طی نیم‌قرن اخیر،   اینان با چه ترفندهائی تلاش داشته‌اند تا رابطی باشند میان سازمان سیا،  باندهای فاشیست وابسته به پهلوی در خارج و داخل،  و خصوصاً سازمان‌های نظامی و انتظامی درون مرز.   اینک باید دید در غیبت اینان از صحنۀ سیاست کشور چه گروه‌هائی خواهند توانست پای به دایرۀ قدرت بگذارند؛  چه تصمیماتی گرفته خواهد شد؛  چه اهدافی مطرح می‌شود،  و اینکه گروه‌های جدید چگونه خواهند توانست از بن‌بستی که «انقلاب اسلامی» نامیده می‌شود،  و همانگونه که شاهدیم کشور را به بلاتکلیفی دچار کرده،  پای بیرون بگذارند.

 

اگر فرض را بر این بگذاریم که دونالد ترامپ از صحنۀ جنگ و درگیری در خلیج‌فارس بزودی خارج خواهد شد،  چند گزینۀ اساسی را می‌توان به عنوان داده‌های ممکن ارائه داد.  در گزینۀ نخست،  دولت ملایان را می‌بینیم که با تکریم و تشکر از ترامپ،  چشم بر ضرر و زیان‌هائی که ارتش آمریکا بر ملت ایران روا داشته می‌بندد،   و پای در همان مسیر پیش از جنگ می‌گذارد؛   سرکوب اجتماعی و سیاسی و فرهنگی،   دین‌فروشی،  سانسور و ... و خصوصاً‌ چپاول ملت از طریق محفل‌بازی!   در چنین چشم‌اندازی به دلیل معضلاتی که جنگ بر جامعه تحمیل کرده،  مشکل بتوان عمری طولانی برای این حکومت متصور شد.   تحرکات مخالف با سرعت تمام بر موجودیت این حکومت نقطۀ پایان خواهد گذارد.

 

ولی اگر حکومت،   متنبه از تجربیات گذشته‌اش،‌  مسیر حرکت را تغییر داده،  ملاسالاری،  دزدپروری،  دین‌پناهی،  لات‌ستائی و ... را به کناری زده،  بر آنچه آمریکا در ایران انجام داده چشم نبندد و خواستار جبران مالی حملات نظامی بر علیه کشور شود،  می‌باید جهت حفظ موجودیت‌اش با سیاست‌های آمریکا در منطقۀ خاورمیانه نیز با جدیت برخورد کند.   به عبارت ساده‌تر،  تمامی مراکز نظامی و امنیتی آمریکائی‌ها می‌باید در منطقه تعطیل شود؛   شرکت‌های وابسته به آمریکا تحت رصد امنیتی قرار گیرند و از دخالت‌شان در امور منطقه جلوگیری به عمل آید؛   موضع‌گیری دولت‌های منطقۀ خلیج‌فارس و حتی اردن،  سوریه و لبنان در چارچوب واحدی در منطقه معین شود،  و ...  به عبارت ساده‌تر سایۀ منحوس «تحریم، جنگ، تهدید» از سر ایرانیان به کناری رود.   در اینصورت است که خروج آمریکا از منطقه نه فقط عملی خواهد بود،  که بازگشتی نیز در چشم‌انداز آینده برای واشنگتن نمی‌توان پیش‌بینی کرد. 

 

آیندۀ نزدیک نشان خواهد داد که چه محافلی در درون حکومت خواهان خروج واقعی آمریکا از منطقه هستند،  و در این مسیر با اتخاذ سیاست‌های داهیانه خواهند توانست از حمایت قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای نیز بهرهمند شوند.   یا اینکه کدامین‌شان به صورت زیرجلکی همچنان به لقمه گرفتن برای واشنگتن،  همراهی‌ با آنچه «افکار عمومی آمریکائیان» می‌خوانند،  و جاده‌صاف‌کنی در راه سیاست‌های «سلطنتی» ادامه خواهند داد،  به این امید که باز هم تهدید نظامی جدیدی در منطقه آغاز شود.    

 

 

 

         

 

 

         

 

     


هیچ نظری موجود نیست: