شاید بهتر
باشد در این برهۀ حساس رودربایستی را کنار گذاشته، تا حد امکان واقعیات را مطرح کنیم. پس از تهاجم رسانهای آمریکا یا اسرائیل، به خانۀ مصادرهای کمال خرازی ـ این فرد پای ثابت مذاکرات هستهای «پایانناپذیر»
با وزاری امورخارجۀ آلمان، فرانسه و بریتانیا بود ـ دکان
مذاکرات زیرجلکی حکومت ملایان و ارباب در پاکستان تعطیل شد، و ناگهان هیاهو و جنجال پیرامون «پیروزی»
نیروهای نظامی ملایان در سرنگونی دو فروند هواپیمای نظامی آمریکائی به راه افتاد.
همزمان غریو «پیروزی
آمریکائیها» را هم شنیدیم که پیرامون «نجات» یکی از خلبانان این جنگدهها به
آسمان برخاسته بود. پس از این جنجال، خبر نابودی چندین هواپیما و هلیکوپتر آمریکائی
در جنوب اصفهان فضای رسانهای را اشغال کرد، و ... خلاصه بگوئیم شبکههای تبلیغاتی و
خبرپراکنی آنچنان هیاهوئی به راه انداختهاند که بیا و ببین! ولی به صراحت
بگوئیم، از چند و چون ماجرا احدی سخن به
میان نمیآورد. پر واضح است که خبرسازان
جهان سخنی از ماوقع نخواهند گفت، و صرفاً
از طریق بررسی تحولات جبهۀ جنگ، که ظاهراً
دولت وابسته به غرب در ایران را در برابر ارتش آمریکا قرار داده میتوان تا حدودی
گمانههائی نزدیک به واقعیت ارائه داد.
در اینکه
حاکمیت ملایان تا مغز استخوان به آمریکا وابسته است، هیچ ناظر بیطرفی نمیتواند تردید داشته باشد. و دقیقاً در چارچوب همین وابستگی ساختاری به
سرمایهداری آمریکاست که تحولات اخیر در ایران معنا و مفهوم خواهد گرفت.
تردیدی نیست
که دولت ملایان به حفظ ارتباطات و گسترش روابط ساختاری با آمریکا و تن دادن به
شروط کاخسفید تمایل قلبی دارد. این دولت جهت حفظ روابط استعماریای که قشر
روحانی شیعه طی دهههای طولانی با دولتهای غربی برقرار کرده، حتی
بازگشت عوامل سازمان سیا در آمریکا و اروپا را پذیرفته. عواملی
که تحت عنوان «اپوزیسیون» سازماندهی شدهاند.
به همین دلیل نیز تمامی تلاشهای حکومت ملایان بر این محور متمرکز شده تا
گسترش روابط ساختاری با غرب و بازگشت اوباش سازمان سیا به قدرت در داخل ایران را
تحت عنوان «شکست نظامی ایران از آمریکا» به خورد پکن و مسکو بدهد.
روشنتر
بگوئیم هدف کمدی بیخ دیواری و خونینی که باند ترامپ با حکومت ملایان در ایران به
راه انداخته، این است که آمریکا بتواند با اعمال کنترل کامل
بر شاهرگهای ارتباطی نفت، گاز و تجارت
جهانی، رشد سرسامآور اقتصادی، نظامی،
علمی و صنعتی چین را کنترل کرده، و
حتی بر آن نقطۀ پایان بگذارد. و برای تحقق همین «هدف الهی» شاهد نقشآفرینی
ملایان و اوباش وابسته به آمریکا در داخل و خارج از مرزهای کشور هستیم. یکی میخواهد
با کیپا آریامهر بشود، آن دیگری با لچک نقش
امام حسین ایفا میکند، و کم نیستند آنهائی
که کلاه کپی لنینیستی بر سر کچلشان گذاردهاند.
قصۀ «کدوقلقلهزنی»
که تحت عنوان سقوط جنگدۀ اف 15 و جستجوی خلبان آن در ایران به راه افتاد، دقیقاً در همین چارچوب میباید تحت بررسی
قرار گیرد. مسلم است که آمریکائیها تمامی نقاط کور
رادارهای هوائی کشور را بخوبی میشناسند؛
بسیاری از همین ابزار و آلات را خود اینان در دوران محمدرضا پهلوی در ایران
مستقر کرده بودند. و نیازی نیست که بگوئیم ملایان نیز طی نیمقرن
گذشته دست به ترکیب تأسیسات اربابشان نزدهاند.
به همین دلیل آسمان ایران در دست آمریکاست. و پر
واضح است که پرندههای ارتش آمریکا با استفاده از فرودگاههای صحرائی بیشماری که
در ایران در دسترسشان قرار دارد، خواهند
توانست به سادگی در هر نقطۀ کشور که مایلاند فرود آیند.
در واقع همان
روز که سروصدای سقوط جنگدۀ اف 15 به آسمان برخاست، برخی کاربران اینترنتی به تلاش آمریکا جهت
پیاده کردن یک اسکادران هوانیروز در ایران اشاره کرده بودند. این اسکادران چندین جنگنده، هواپیماهای نفربر، هلیکوپترهای نیروی ویژه، و تعداد زیادی کماندو و عوامل «فارسیزبان» با
چمدانهائی پر از دلار را شامل میشود. نقش اینان هم از روز روشنتر است: حملات ایذائی نظامی، خرابکاری،
ارعاب و کشتار غیرنظامیان، خرید
افراد و شبکهها جهت سازماندهی به تظاهرات در شهرها، همکاری
با عوامل نظامی و غیرنظامی وابسته به دولت ملایان جهت ایجاد آشوب، و ... و نهایت امر «شکست» حکومت ملایان!
ولی ظاهراً
این عملیات «لو» رفته بود. به همین دلیل
نیز یکی از جنگندههای حضرات توسط نیروی هوائی «مخالفان کودتا» ساقط شد، و هواپیمای دیگری نیز که برای حمایت از حرکت
پیادهها و کماندوها به پرواز درآمده بود در تنگۀ هرمز سقوط کرد. روز بعد در شرایطی که شبکههای خبرسازی و بیبیگوزکبافی، با جنجال پیرامون سقوط ایندو جنگنده گوش فلک را
کر کرده بودند، کاشف به عمل آمد که
اسکادران زمینی حضرات نیز در بیابانهای جنوب اصفهان دچار «سانحه» شده!
بله، دقیقاً
همان بساط و هیاهوی خررنگکن طبس، اینبار
در اطراف اصفهان تکرار شده بود. اگر
فراموش نکرده باشیم، زمانی که کارتر، رئیسجمهور وقت ایالاتمتحد، جهت حمایت از مجاهدین افغان در جنگ با
شوروی، دست به ارسال سلاح و پول برای
اینان زده بود، و این حمایت لوژیستیکی را از طریق فرودگاههای
صحرائی در طبس انجام میداد، موشکهای
روسیه حضرات را در طبس هدف قرار دادند. بلافاصله کاخسفید اعلام داشت که برای آزادی
گروگانها در طبس نیرو پیاده کرده بود، و «طوفان
شن» اینان را نابود کرده! به دو دلیل
روشن و واضح و مبرهن، ماهیت جفنگیات و
دروغهای کاخ سفید برملا شد! نخست به دلیل
وابستگی «دانشجویان پیرو خط امام» و گروگانگیرها به سازمان سیا، و دیگر اینکه طوفان شن نمیتواند نیروهای نظامی
را «منفجر» کند! خلاصه، سناریوی هولیوودی کاخ سفید برای آگاهان زمینۀ خنده
و شوخی فراوانی به همراه آورده بود!
ظاهراً عملیات
صحرائی اصفهان نیز مانند عملیات طبس مورد حمله قرار گرفته، هر چند هنوز معلوم نیست چه جناحی موشک حراماش
کرده. ولی شبکههای خبرسازی ادعا میکنند،
آمریکائیها پس از نجات دومین خلبان هواپیمای ساقط شده، هلیکوپترها
و هواپیماهای نفربر را خودشان منفجر کرده و صحنه ـ فرودگاه اصفهان ـ را ترک فرمودهاند! حتماً پای پیاده از مرز ایران خارج شدهاند! به قول «مش قاسم» دروغ چرا؟ در محل انفجارات جسد نیروهای نظامی دیده نمیشود، در نتیجه احدی از سرنوشت نظامیان آمریکائی و فارسیزبانان همراه و چمدانهای دلار و به ویژه
از عواملشان در داخل حکومت سخنی به میان نمیآورد!
در این میانه
دو گمانه میتوان ارائه داد. نخست اینکه
این گروه را رابطهای سازمان سیا دست در دست پاسداران و نظامیان به محلهای امن برده، و جهت دریافت دستورالعملهای آتی در آب نمک
خواباندهاند. دیگر آنکه،
این عزیزان مهاجم را همانها که هواپیمایشان را منفجر کردهاند دستگیر
کرده و هماکنون تحت بازجوئی قرار دادهاند.
در اینصورت میباید در انتظار روضه
و زوزۀ شیعیها برای یانکیهای اسیر هم باشیم!
باری مشخص است
که این نیروها در ایران حضور دارند، ولی
از سرنوشت نظامی و تشکیلاتیشان به هیچ عنوان خبری در دست نیست، و مطمئن باشیم کانالهای آمریکائی و ملائی پای
در این مبحث نخواهند گذارد! با این وجود،
«شهادت جانگداز» فرماندۀ اطلاعات سپاه به صراحت نشان میدهد که سر دستۀ
همکاران آمریکا در این برنامه به شدت «مجازات» شده.
در پایان
اضافه کنیم که جهت ارائۀ تحلیل روشنتری از مسائل میباید منتظر موضعگیریهای کاخسفید، ملایان و خصوصاً تحولات نظامی در منطقه
باشیم.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر