۷/۱۷/۱۳۹۴

موشک‌های خزر!




تبعات به انجام رسیدن «مذاکرات هسته‌ای»،   به تدریج در ابعاد سیاسی،  استراتژیک و خصوصاً نظامی در سطوح مختلف منطقه‌ای قابل رویت می‌شود.   ولی در بررسی این «تبعات» می‌باید چند مطلب را در نظر گرفت.   در مرحلة نخست،   همانطور که می‌توان حدس زد،   به دلیل حساسیت موضوع،  شیوة برخورد شبکة خبری غرب با این «تبعات» به صورتی شکل گرفته که  «خبرسازی» عملاً جانشین اطلاع رسانی شده.    از سوی دیگر،   شبکة تبلیغات روسیه نیز تلاش می‌کند با اتخاذ مسیری مشخص از تلاقی و تصادم و «جنگ خبری» جلوگیری به عمل آورد،   باشد تا در منجلابی که شبکة خبرسازی آتلانتیسم برای‌اش فراهم آورده فرونیفتد.  به عبارت دیگر،   شبکه خبری روسیه بجای پاسخگوئی صریح به دروغ‌پردازی‌های آتلانتیسم،  بر این اصل پای می‌فشارد که دروغ‌پردازی با گذشت زمان،‌   خود به بهترین «ضدتبلیغات» تبدیل خواهد شد.   در این راستا رسانه‌های روسیه برای دورماندن از گرداب تبلیغاتی،   تا حد امکان به بازتاباندن خبرسازی‌های غرب و تأکید بر مواضع مسکو بسنده می‌کنند.   ولی در مرحلة نهائی،   خبرسازی غرب،‌   گروه‌های متفاوت وابسته به محفل «شیخ‌وشاه»  ـ  چه در قلب حکومت اسلامی و چه در خیل مخالف‌نمایان و چپ‌نمایان و غیره ـ  را فعال کرده.   روند فعالیت گروه‌های «شیخ‌وشاه» این است که خبرسازی‌های آتلانتیسم را بی‌چون و چرا،  تحت عنوان «اخبار موثق» بازتاب می‌دهند و از این مسیر روند گسترش این تبلیغات را شتاب می‌بخشند.   در مطلب امروز نخست نگاهی اجمالی به شرایط نوین منطقه‌ می‌اندازیم،   سپس خبرسازی‌های آتلانتیست را تا حد امکان از پوشش تبلیغاتی بیرون کشیده و محتوای‌شان را نشان می‌دهیم.   پس ابتدا بپردازیم به  شرایط منطقه.  

با توجه به مطالب پیشین این وبلاگ در مورد نقش غرب در بحران‌سازی‌های «بهاری» در منطقة خاورمیانه و شمال آفریقا،   نیازی به تشریح بیشتر در اینمورد نداریم.   خلاصه بگوئیم،   در قفای دیوار آتش «بهارعرب»،   آتلانتیسم که شاهد فروپاشی ساختارهای یکصدسالة استعماری‌اش در مناطق مسلمان‌نشین بود،   با تکیه بر این بحران‌سازی،   به خیال خود در برابر حضور اقتصادی،  سیاسی و نظامی روسیه یک «سد» غیرقابل عبور تعبیه می‌کرد!   واقعیت را بخواهیم،   کودتای ارتش شاهنشاهی در 22 بهمن 1357،   و تاجگزاری روح‌الله خمینی و لات‌های اسلامگرا و نانخور سازمان سیا در ایران و افغانستان آنقدر به دهان غرب شیرین و گوارا آمده بود،   که تمامی اتم‌های «سیاسی ـ نظامی» ‌واشنگتن جز تکرار این تجربة شیرین نمی‌خواستند.   ولی خر در «بهارعرب» باقالی نیاورد؛    پروژة کذا بجائی نرسید و همانطور که شاهدیم این پروژه که به هیچ عنوان به مرزهای مناطق عرب‌نشین خاورمیانه محدود نمی‌ماند و در عمل از ایران آغاز شده بود،  گام به گام عقب‌ می‌نشیند. 

‌در واقع،   به «نتیجه» رسیدن «مذاکرات هسته‌ای» مهم‌ترین لایه از همین عقب‌نشینی می‌باید به شمار آید.    در قفای این مذاکرات،  همانطور که بارها گفته‌ایم،   تقسیم کارت‌های نفوذی قدرت‌های بزرگ جهانی مدنظر قرار می‌گرفت،‌   نه سرنوشت چند کیلو اورانیوم مفلوک که راست یا دروغ به صورت رسانه‌ای در ایران «غنی» شده بود.   غرب و حکومت جمکران که هر دو به دلیل فشار روسیه و علیرغم تمایل‌شان به این مذاکرات پای گذارده بودند،   یک انتظار مشخص داشتند:   حال که دیگر نمی‌توان از طریق پروژة «نبرد ملا با امپریالیسم» نان خورد،  چه بهتر که روابط دوران آریامهری را از نو برقرار کنیم.   ایران را تبدیل کنیم به پایگاهی جهت سرکوب خطوط نفوذی روسیه؛   زمینة چپاول و کودتا و دولت‌سازی‌های نظامی را در ایران و منطقه فراهم آوریم؛   و تحت عنوان «هماهنگی‌» با جامعة جهانی،   اقتصاد و امور سیاسی و مالی ایران و دیگر کشورهای منطقه را بدهیم به دست واشنگتن و ... و خلاصه «حکومت را به امام زمان بسپاریم!»  

دلیل شدت گرفتن تبلیغات «روس‌ستیز» در سایت‌های فارسی‌زبان،   که با پایان مذاکرات هسته‌ای تقارن زمانی یافت،   جز این نبود.   ولی در کنار این خط اصلی استراتژیک،   برنامة تکمیلی دیگری نیز در دست تهیه قرار داشت.   آتلانتیسم که به دلیل شکست بهارعرب،‌   خصوصاً در مصر،   زمام  ترکیه و یونان را از دست ‌داده بود،   تلاش کرد تا از طریق کودتا و جنگ‌سازی در یمن و عربستان،   به اصطلاح دو «ابرقدرت منطقه‌ای» ـ  یکی شیعه و دیگری سنی ـ  از خاکستر این درگیری «خلق» کند.  و نهایت امر زمینة تنش در مرزهای جنوبی دریای خزر را گسترش داده،   از طریق اعمال فشار بر مسکو مواضع آتلانتیسم را به کرملین تحمیل کند.   و این بود دلیل روضه و زوزة حسینی و «کش‌دار»‌ جمکرانی‌ها برای شیعیان در یمن و بحرین.    جالب اینکه،   زوزة این دل‌سوزی‌ها در شرایطی برای شیعیان یمن و بحرین به آسمان برخاسته که در کشورهای کویت و امارات که صلح و آرامش برقرار است،   تعداد شیعیان و خصوصاً ایرانی‌تبارها به مراتب بیش از حوثی‌ها و شیعیان بحرین است! 

در چارچوب این بساط،‌  همانطور که شاهد بودیم،‌  جنگ «کثیف»  و برادرکشی در بحرین و یمن با همکاری و هم‌دلی سپاه پاسداران انقلاب ملایان،   دست‌دردست مزدوران ارتش آمریکا به راه افتاد و نهایت امر نتیجه‌اش جز انزوای هر چه بیشتر سیاست آمریکا،   یعنی سیاست «مادر» نبود.  آمریکا که تلاش دارد،   هم خود را «همراه» دولت عربستان نشان دهد،   و هم آتش‌بیار معرکه‌ای شود که جمکرانی‌ها را در آن پیش انداخته،   در این جنگ ثمری جز انزوا نداشت.    کودتای عربستان که در میعاد مراسم حج با شرکت اوباش ارسالی جمکران سازماندهی شده بود شکست خورد،  بحرین کاردار حکومت اسلامی را اخراج کرد،   و حوثی‌ها نیز به دنبال این شکست از خر «ولایت‌فقیه» سقوط کرده،   و به گزارش صدای آلمان،   مورخ 7 اکتبر 2015،   رسماً اعلام داشتند که قطعنامة شورای امنیت در مورد یمن را «قبول» خواهند کرد.    باید بپذیریم،   از آنجا که،   برخورد حقوقی با مسائل سیاسی از کابوس‌های ایالات‌متحد به شمار می‌رود،‌   و وحشیگری و جنایت مهم‌ترین لایة فعالیت‌های بین‌المللی واشنگتن است،‌  اتخاذ موضع حقوقی از سوی حوثی‌ها به معنای مرگ سیاست واشنگتن در شبه‌جزیرة عربستان می‌باید تلقی شود.

ولادیمیر پوتین،‌  رئیس فدراسیون روسیه،   در سخنرانی تاریخی‌اش در مجمع عمومی سازمان ملل،‌   در عمل برنامه‌ای را روی میز گذارد که مسکو در تقابل با بهارعرب آماده کرده بود.    و در دنبالة همین موضع‌گیری بود که روسیه رسماً اعلام داشت که نابودی پدیدة مسخرة «داعش» را که از گنداب اسلام سیاسی با صدها میلیارد دلار سرمایة آتلانتیسم در صحاری شمال عراق و سواحل مدیترانه‌ای کشور سوریه «خلق» کرده‌اند،  مسئولیتی جهانی برای خود می‌داند.   در ظاهر،  ‌ یعنی در رسانه‌ها،‌  جمکرانی‌ها،‌  آمریکائی‌ها،  اروپای غربی و خصوصاً دولت‌های دست‌نشاندة غرب در منطقه از این مواضع «حمایت» کردند.   ولی این موضع‌گیری نیز همچون «مذاکرات هسته‌ای» به این حضرات «زورچپان» شده بود.    احدی در میان آمریکائی‌ها،  اروپائی‌ها و خصوصاً جمکرانی‌ها مخالفتی با «داعش» نداشته و ندارد.    نبرد «مقام معظم» با داعش عکس‌برگردان نبرد خمینی با امپریالیسم بود؛  حرف مفت؛   درکردن قمپز؛  صغری و کبری چیدن؛  ‌ و شک میان یک و دو!  

حملات واقعی روسیه به مواضع اسلامگرایانی که در شبکه‌های تروریستی سازمان سیا تعلیم دیده‌اند، ‌  و گروهی از آنان در بوق‌های تبلیغاتی آتلانتیسم «اسلامگرایان متعدل» و «خوب» و «اصلاح‌طلب»  خوانده می‌شوند ـ  «تروریست‌های میانه‌رو»،  سپوتنیک مورخ 5 اکتبر 2015 ـ   در پایتخت‌های غرب انعکاس فوق‌العاده نامساعدی داشت.   غرب برای سازماندهی این اوباش میلیاردها دلار سرمایه‌گزاری کرده بود و انتظار داشت که اینان را همچون گروه اوباش «انقلاب اسلامی» با کودتای ارتش سوریه در دمشق بر تخت پادشاهی بنشاند.    به همین دلیل نیز،‌   پیش از آغاز حملات هوائی روسیه،   داد و فریاد شبکه‌های خبرسازی بلند شد که ارتش روسیه بجای داعش زنان و کودکان را هدف گرفته!   البته مسلماً در جنگ «نان و حلوا»‌ تقسیم نمی‌کنند،‌   ولی اینکه هواپیماهای روسی با هزینه‌های سرسام‌آور به پرواز درآیند تا چند زن و کودک را در بیابان بمباران کنند،   از آن حرف‌هاست که فقط می‌توان در تبلیغات سازمان سیا یافت.   خصوصاً که خبر بمباران غیرنظامیان توسط روسیه،   پیش از آغاز عملیات نظامی روسیه منتشر شده بود!  

از سوی دیگر،‌   در جریان این حملات شاهد بودیم که رجب‌اردوغان،   «پدر منطقه‌ای» داعش سراسیمه به مقر سازمان آتلانتیک شمالی در بروکسل گریخت و با رنگ پریده در برابر خبرنگاران با دبیرکل سازمان کذا دست داد و عکس یادگاری گرفت!   ولی رنگ‌ پریدة اردوغان و ارباب نروژی‌اش بخوبی نشان می‌داد که کار با سفر و عکس یادگاری درست نمی‌شود.   قضیه از این قرار بود که ارتش ناتو گویا قصد داشت همزمان با حملات هوائی روسیه بر علیه داعش، ‌ همچنان به حمایت لوژیستیک،‌   نظامی و اطلاعاتی اسلامگرایان از طریق مرزهای ترکیه ادامه دهد؛‌    این‌عمل به واکنش تند روسیه منجر شد.   دلائل سفر اردوغان به بروکسل هر چه بود توسط شبکة خررنگ‌کن خبرسازان غرب به صورت ناشیانه،   با یک شایعة مضحک «لاپوشانی» شد.   

بله،  شایعه‌ای تحت عنوان «تجاوز به مرزهای هوائی ترکیه توسط نیروی هوائی روسیه» در بوق‌ها اوفتاد.   خلاصه چنین وانمود می‌شد که اردوغان جهت تعیین‌تکلیف ترکیه در برابر ارتش روسیه به بروکسل رفته!   تو گوئی فوتبالیست سابق «فنربچه»،  هم برای جنگ هوائی روسیه در سوریه تعیین تکلیف می‌کند،  و هم برای ارتش سازمان ناتو،‌  مستقر در مرزهای ترکیه!  و در این خرتوخر،  احدی نگفت که اردوغان و اسلامگرائی ترکیه نیز همزمان با بمباران مواضع داعش‌ توسط روسیه در معرض فروپاشی قرار گرفته‌اند.   اردوغان در این سفر «تاریخی» چند سخنرانی احمقانه به شیوه‌های مرضیه در بروکسل ایراد کرد و «چُخ یاخچی و یاخچی» گویان سر خر را کج کرد و برگشت آنکارا!  حال ببینیم در جمکران تبعات «مذاکرات هسته‌ای» به کجا کشیده.   

همانطور که دیدیم،  روحانی در نشست اخیر سازمان ملل با خبر دردناک شکست کودتا در عربستان،  و واکنش تند روسیه در برابر داعش کاملاً غافلگیر شد،  و به همین دلیل نیز دست از احیای «آریامهریسم» برداشته،   دستپاچه به تهران بازگشت.   در حال حاضر تلاش دولت روحانی،   البته تحت نظارت و زعامت اربابان غربی‌اش،‌   در این خلاصه می‌شود تا راهی جهت فرار از بن‌بستی بیابند که حکومت اسلامی جمکران در آن فرو افتاده.   چرا که،   اگر حملات روسیه آنطور که پیش‌بینی می‌شود به سیادت دولت‌های لائیک بعث در عراق و سوریه،   و شکست قطعی اسلامگرایان در منطقه منجر شود،   مهم‌ترین بازنده در این میانه حکومت ضد‌لائیسیتة جمکران خواهد بود.   اینان هستند که با زدن نعل‌وارونه،   سال‌هاست خود را حامی دولت بعث سوریه و دولت دست‌نشاندة ارتش آمریکا در عراق جا زده‌اند،   ولی در عمل آتش‌بیاران اصلی اسلامگرائی و ضدیت با این دولت‌ها شده‌اند.   در جستجوی راه خروج از بحران برای جمکران بود که،   آتلانتیست‌ها تلاش کردند حکومت دست‌نشانده‌شان در تهران را متحد مسکو در نبرد علیه داعش «جا» بزنند.   به این ترتیب،   اگر روسیه داعش و دیگر اسلامگرایان را آنطور که پیش‌بینی می‌شود نابود کند،   شبکة نفوذی غرب خواهد توانست برای حکومت دست نشانده‌اش در ایران یک چارپایة شکسته در آیندة منطقه محفوظ نگاه دارد!   

جهت اجرائی کردن همین طرح بود که به یک‌باره وق‌وق مقام معظم از تهران بلند شد،   و ایشان هر گونه مذاکره با آمریکا را «محکوم» کرد!‌   این سئوال پیش می‌آید که،   اگر قرار است مذاکره با آمریکا ممنوع باشد،  به چه دلیل علی خامنه‌ای روزی ده ‌بار این موضع ابلهانه را در برابر بلندگوها «وق» می‌زند؟   چرا یک بخشنامه به دست دولت نمی‌دهد؟   مگر در این حکومت شترگاوپلنگ ولی‌‌فقیه حق ندارد موضع دولت را «مشخص» کند؟   بله،  درست حدس زدید.   مذاکره با آمریکا «ممنوع» نیست؛   در عمل از روز نخست،  یعنی از همان کودتای 22 بهمن 57،   هیچکاری با‌ آمریکا ممنوع نبوده و نیست.   این زوزه‌ها و وق‌وق‌ها برای مستقل نمایاندن اتحادیه اروپا ـ  رعایای آمریکا ـ  است و می‌باید یک ممنوعیت ساختگی و نیست‌درجهان را «رسانه‌ای»‌ کند.   باشد که از این مسیر،   برای یک حکومت دست‌نشانده و بی‌اختیار کسب مشروعیت و استقلال رسانه‌ای نماید.     

حال که حداقل وق‌وق‌های مقام معظم بر «نبرد با آمریکا» تأکید فراوان دارد،   و در ظاهر هر گونه همکاری با آمریکا غیرممکن شده،   چه بهتر که جائی هم برای ارتش کودتاچی ملاها،  یا همان سپاه پاسداران در جنگ سوریه و در کنار نیروی هوائی روسیه تأمین کنند.    این مهم را شبکة خبرسازی آتلانتیست‌ بر عهده گرفته.   نخست به سفر یکی از لات‌های حکومت اسلامی،  سردار سلیمانی به مسکو اشاره می‌کنند؛  مسکو این «خبر» را تکذیب می‌کند!   ولی بوق‌های آتلانتیسم کاری به این مسائل ندارد،   و علیرغم تکذیب مسکو،   با تکیه بر سکوت رضامندانة حکومت اسلامی،    جفنگ‌بافی را ادامه می‌دهد و کار بجائی می‌رسد که همین به اصطلاح «سردار» را به «رهبری» جنگ روسیه با داعش ترفیع مقام می‌دهد،   و حکومت جمکران باز هم به سکوت خود ادامه می‌دهد!   شبکة‌ خبرسازی غرب چنین روایت می‌کند که طی سفر سلیمانی به مسکو ـ  همان سفری که فقط یک شایعه بود ـ  قرار شده نیروهای تحت فرماندهی وی به روسیه این «امکان» را بدهند تا به سوریه حمله کند!    اینهمه در شرایطی که بشار اسد در مصاحبة خود با شبکة دولتی فرانسه ماه‌ها پیش تأکید کرده بود که هیچگونه دعوتی از حکومت ایران جهت شرکت در عملیات نظامی نکرده و نخواهد کرد!‌    نتیجة مستقیم این مصاحبه این است که،   نیروهای نظامی وابسته به حکومت اسلامی جمکران در سوریه،   در کنار اسلامگرایان و بر علیه دولت این کشور می‌جنگند. 

آخرالامر پروژة قرار دادن ملایان قم در کنار نیروی هوائی روسیه به اینجا می‌رسد که با همکاری شبکة «حزب توده» و چند سایت خررنگ‌کن «داس‌اللهی» چنین شایع ‌کنند که،   روسیه موشک‌های‌اش را از دریای خزر به سوی سوریه پرتاب می‌کند!‌   خبری که نمی‌تواند صحت داشته باشد،‌  چرا که بر خلاف تمامی استراتژی‌های نظامی است.  چپ‌نمایان جمکران،   هم‌صدا با شیپورهای آتلانتیسم می‌گویند و باز می‌گویند که،   «روسیه جهت حمله به پایگاه اسلامگرایان در خاک سوریه،   موشک‌های دوربرد خود را از دریای خزر به اینان شلیک می‌کند!»   در شرایطی این مزخرفات روی سایت چپ‌نمایان جمکرانی ظاهر می‌شود،‌  که بر اساس گزارش‌های موثق ـ   ولترنت،  ‌مورخ 10 اوت 2015   ـ ماه‌هاست که نیروی دریائی روسیه چندین پادگان نظامی خود را در دریای مدیترانه و سواحل سوریه از نظر لوژیستیک «تغذیه» کرده و می‌کند! 

آخرین لایه از «خبرسازی‌های» آتلانتیسم به اینجا ختم شده که گویا چند عدد از همین موشک‌های «مقدس» در خاک ایران سقوط کرده‌اند!   رادیوفردا هم‌صدا با بی‌بی‌سی و دیگر بوق‌های خررنگ‌کن‌ آتلانتیست،   «خبر» این معجزة قرن بیست‌ویکم را در سایت خود چنین منتشر کرده: 

«[...] مردم برخی از نواحی استان‌های گیلان،  آذربایجان غربی و کردستان شاهد عبور اشیای ناشناس پرنده بوده‌اند که پس از مدت کوتاهی منفجر شده‌اند. [...]»
منبع:  رادیوفردا،   16 مهرماه 1394     

اهالی گیلان و آذربایجانغربی و کردستان مراقب باشید!   روس‌های منفجر نشده ممکن است روی سرتون بیفتند!   همانطور که گفتیم،   جهت تذهیب هر چه بیشتر این «شایعة» خررنگ کن،   آتلانتیست‌ها توده‌ای‌ها را هم به کار گرفته‌اند،‌   و حزب «منحلة معظم»،   سیاهی‌لشکرش را برای فوت کردن در آستین مزخرف‌بافی‌های کارفرمایان‌اش بسیج کرده.   تمامی شبکة وابسته به حزب توده،   «خبر» حملات هوائی روسیه از فراز ایران را بی‌دریغ در بوق انداخته‌،   چنین وانمود می‌کنند که از منابع خیلی موثق این خبر مهم را دریافت کرده‌اند!   در این مرحله است که می‌رسیم به همان نکتة اصلی که بارها در این وبلاگ عنوان کرده بودیم؛    زمانیکه سخن از محفل «شیخ‌وشاه» می‌گوئیم،   مخاطب به هیچ عنوان نمی‌باید به دنبال تاج و یا عمامه بگردد؛   توده‌ای‌ها و بسیاری از اعضای شبکه‌های چپ‌گرا در ایران،   دست در دست لیبرال‌نماها و دمکرات‌نما‌ها و ... از جمله فعالان همین شبکه‌اند.   و اگر آنطور که حدس زده می‌شود قرار باشد تجدیدنظری کلی در فرایند سیاست منطقه پیش آید،   فهرست حذفی‌ها به هیچ عنوان در درگاهی حزب توده و یا جریانات چپ‌نمای دیگر متوقف نخواهد ماند.   به همین  دلیل است که اینان در این مقطع حساس آتش‌بیاران شبکة خبرسازی آتلانتیست‌ها شده‌اند. 

ولی برای آتلانتیست‌ها و نوچه‌های ایرانی‌نمای‌شان از چپ افراطی گرفته تا راست آریامهری و آخوندی،   خبرهای بدی آورده‌ایم.   اگر روسیه دست به حملات نظامی بر علیه داعش زده محاسبه‌ای کلی جهت خنثی کردن تمامی این «تنش‌زائی‌ها» از پیش صورت داده.   ادعای آمریکا مبنی بر اینکه موشک‌های روسی بر سر ایرانیان سقوط می‌کند،   و وصل کردن این «بحران امنیتی» رسانه‌ای به مبارزة جدی روسیه با داعش،‌   یک هدف مشخص دنبال می‌کند:   ایجاد تنش در جامعة ایران.‌   جامعه‌ای که به دلیل اعمال سانسور همین آتلانتیست‌ها دسترسی‌اش به اطلاعات و اخبار عملاً قطع شده.   حال این حضرات حتماً می‌خواهند از طریق بحران‌سازی در جامعة ایران،  به حساب خود راه را بر نفوذ روسیه ببندند؛‌   و بستن راه نفوذ روسیه نیز از نگاه اینان به این معنا خواهد بود که راه آمریکا باز می‌شود!   حال آنکه چنین نخواهد شد.   مقام معظم جمکران که بالاجبار هر روز بر مبارزه با آمریکا از بالای منبر تأکید دارند،   نمی‌توانند هم از طریق اتحادیه اروپا،   زمینه‌ساز حضور آمریکا بشوند و هم با آمریکا مبارزه بفرمایند.  در عمل،  بن‌بست ایدئولوژیک و کارورزانه‌ای که سیاست‌های نوین منطقه‌ای پس از مذاکرات هسته‌ای بر حکومت اسلامی تحمیل کرده‌اند،  همین نکتة کوچک و ظاهراً کم‌اهمیت است.   

ولی ماجراجوئی در راه خدمت به آمریکا ظاهراً بالا گرفته،  چرا که،   اظهارات اخیر فرماندة سپاه پاسداران و «فتنه» خواندن بساط 2 خرداد و مذاکرات هسته‌ای،   نیز به نوبة خود تلاشی است جهت وصله زدن این مذاکرات به باند انگلیسی خط‌امام و خاتمی و میرحسین موسوی و دیگر اراذل مجری کودتای سایمون‌گس.   اینهمه به این امید واهی که اگر حکومت آخوند سقوط می‌کند،  حداقل سلطنت لات سبز و اصلاح‌طلب پا بر جا بماند:

«[...] سردار جعفری [...] گفت که جمهوری اسلامی پس از تصویب توافق اتمی [...] وارد فضای جدیدی می‌شود که دشمنان به دنبال ایجاد فضائی برای به بیراهه کشاندن انقلاب هستند [...] وی همچنین از جنگ تحمیلی [...] دوم خرداد و فتنه هشت ماهه سال ۸۸ و فتنه بزرگ هسته‌ای[...] نام برد که آمریکائی‌ها و همکاران‌شان در داخل و خارج علیه نظام [...] طراحی کرده بودند [...]»
منبع:  رادیوفردا،  مورخ 8 اکتبر2015

بله،   انفجار پلوتونیوم غنی شده که به فاجعة نیشابور انجامید و زیر سبیل ملاممد خاتمی پنهان ماند،   و حتی خبر آن را هم به درستی منتشر نکردند،  با حکومت جمکران ارتباط نداشت!    این حکومت اصلاً نمی‌خواست بمب اتم داشته باشد و پاکستان دوم شود؛   بهش تهمت زده بودند!   و حال که تبدیل شدن به پاکستان دوم دیگر امکانپذیر نیست،    شاهدیم که سردار کذا همچون سگ نازی‌آباد به ماه شب چهارده وق می‌زند،  ‌ به این امید که لقمه نانی از کف لوتی و عنترهای سایمون گس به دست آرد!   باید دید این‌بار،  خر لنگ و مفلوک «اسلام سیاسی» شیعیان،   یا بهتر بگوئیم مرده‌ریگ آلمان نازی برای آتلانتیسم چقدر باقالی خواهد آورد.    





   
    

     

۷/۰۸/۱۳۹۴

سپتامبر طلائی!




زمانیکه پای در مراحل نهائی مذاکرات هسته‌ای گذاشتیم‌ و نهایت امر یک «توافق تاریخی» به دست آمد،    شاهد بودیم که مواضع آندسته گروه‌ها و تشکل‌های سیاسی «شناخته شده»،  آنچنان که باید و شاید بازتاب منافع ملی نبود!  حتی تشکل‌ها،  گروه‌ها و محافل که در داخل و یا فراسوی مرزها خود را هماهنگ با مذاکرات هسته‌ای می‌نمایاندند،‌   از پیامدهای احتمالی این مذاکرات نگرانی‌هائی ابراز می‌داشتند!   و نگرانی‌های اینان به دور از واقعیات نبود؛  ‌ واقعیاتی که به منافع گروهی،  جناحی و محفلی خودشان بازمی‌گردد تا به مسائل واقعی ملت ایران.   مسلماً در وبلاگ امروز جای بررسی تک‌تک این نگرانی‌ها و تذبذب‌ها نخواهد بود؛   مطلب امروز ما بیشتر به این اصل می‌پردازد که مذاکرات هسته‌ای چه تبعاتی برای کل جامعه به همراه خواهد آورد،   و به چه ترتیب مسائل استراتژیک مبتلا به ملت ایران و خصوصاً روابط جامعة بین‌الملل با ایرانیان تحت‌ تأثیر آن قرار خواهد گرفت. 

پس از توافق هسته‌ای،   نه تنها روند مسائل منطقه به طور کلی دچار تغییر شده،   که حتی در برخی مناطق،‌  خصوصاً در اروپای شرقی و آفریقا تأثیرات گستردة جهانی این توافق خود را به نمایش گذارده.   مواضع واشنگتن که پیش از توافق کذا پیوسته در «مصاف» با مسکو رقم می‌خورد،   به تدریج تلطیف می‌شود،  و صورت «تلاش جهت دستیابی» به توافقات کلی به خود می‌گیرد.   از سوی دیگر،   نقش قدرت‌های نوین منطقه‌ای ـ  روسیه،  چین و هند ـ  قاطعانه‌تر از پیش پای به میانة میدان استراتژی‌ها گذارده.   خلاصه اگر،   روزگاری جرج والکر بوش با تکیه بر ابهاماتی از قماش «خواست جامعة جهانی» دست به حملة غیرقانونی به کشور عراق ‌زد،  جانشینان وی،   خصوصاً پس از توافق هسته‌ای حتی تصور دست‌یازدیدن به چنین اعمالی نیز به ذهن‌شان خطور نخواهد کرد.   

به استنباط ما،   این تغییرات می‌باید در چارچوب پدیده‌ای مورد بررسی قرار گیرد که بارها تحت عنوان «بازنگری در نتایج جنگ جهانی اول» مطرح کرده بودیم.  شاید لازم باشد شمه‌ای از نتایج جنگ اول جهانی را در کشورمان یادآور شویم.  تا آنجا که به مسائل منطقه مربوط می‌شود در میعاد پایان جنگ اول،  هم استقلال سلطنت سنتی کشور ایران نابود شد،  هم امپراتوری عثمانی از هم فروپاشید،  و هم از خاکستر تزاریسم روسیه،  اتحادجماهیر شوروی سر برداشت.   این سه عامل به طور کلی نقشة استراتژیک منطقه را در ارتباط با ایران دچار دگردیسی کرد و به همین دلیل نیز با بازگشت روسیه به مراودات بین‌الملل شاهدیم که تغییرات گسترده‌ای در این نقشة استراتژیک آغاز شده.

دقیقاً در تلاش جهت حفظ این صورت‌بندی پساجنگ اول بود که غرب،  خصوصاً انگلستان در مقام برندة اصلی جنگ اول،    در مورد کشورهای ترکیه،  ایران،  عراق و ... دست به بازنگری‌هائی جهت حفظ منافع خود زد.  کار بجائی رسید که شخص ملکة انگلستان علیرغم چشم‌انداز مبهم منطقه‌ای به سفری رسمی به امارات و ترکیه دست یازید!   اگر فراموش نکرده باشیم،  طی همین مدت شاهد «کش» دادن مذاکرات هسته‌ای بودیم،  مذاکراتی که عملاً در ارتباط با «تروئیکای اروپا» صورت می‌گرفت،  و به نوبة خود قسمتی از همین تلاش‌ها بود.   خلاصه بگوئیم،  روسیه به تدریج به معادلات منطقه‌ای بازمی‌گشت و انگلستان تلاش می‌کرد تا سفرة چپاول خود را تا حد امکان دست‌نخورده نگاه دارد.  

ولی احدی قادر نیست در برابر روند تغییرات غیرقابل اجتناب سنگ‌اندازی کند.  این تغییرات پیش خواهد آمد و تبعات آن به احتمال زیاد نه فقط کشورهای خاورمیانه که قسمتی عمده‌ای از اروپای شرقی و شمال و شرق آفریقا را نیز تحت‌تأثیر قرار خواهد داد.  در همین راستاست که می‌باید به نقش‌آفرینی‌های دولت‌ها و محافل در ایران،  عراق،  سوریه و ... نگاهی بیاندازیم.    

از آنجا که مسئلة سوریه،  خصوصاً به دلیل ملاقات‌هائی که امسال در حاشیة نشست عمومی سازمان ملل صورت گرفته،   بیش از دیگر مسائل منطقه‌ای چشم‌گیر شده،   نخست به اینکشور بپردازیم.  همانطور که شاهد بودیم،   در راستای تغییرات سیاسی تحمیلی بر رژیم‌های منطقه،   که در چارچوب همان تلاش‌های استعماری لندن جهت حفظ منافع کهن انگلستان صورت می‌گرفت،  سوریه نیز به ویروس «بهارعرب» مبتلا شد.   قضیه روشن‌تر از آن است که قابل لاپوشانی باشد.  هنگ‌های آماده و سازمان یافتة مسلمان و غیرمسلمان،  تحت عناوین متفاوت ـ  اینان گاه تحت پوشش مبارزه با اسلامگرائی نیز به منطقه اعزام می‌شوند ـ  به درون کشور مورد نظر نفوذ کرده،  دست به اقدامات خرابکارانه،  ترور،  چپاول و گسترش ناامنی زده کل کشور را دچار بحران می‌کنند.  از این مفر،  کار شبکه‌های خبرسازی و خررنگ‌کنی غرب ساده می‌شود.  اینان عملیات مزدوران غرب را به حساب رژیم حاکم می‌نویسند،   و همه در سراسر «جهان»،  خصوصاً نیروهای نظامی و امنیتی کشور مورد نظر،  به این نتیجه خواهند رسید که برای جلوگیری از فاجعه،  آشفتگی و بحران می‌باید رژیم را ساقط کرد. 

حداقل ما ایرانیان از این مرحله گذشته‌ایم؛    به صراحت دیدیم که طی چند هفته با همین «ترفندها» رژیم پهلوی را به نفع یک رژیم تئوکراتیک استبدادی و به مراتب سرکوبگرتر،  از صحنة‌ سیاست کشور بیرون راندند.   این همان سناریوئی است که در سوریه به مورد اجرا گذاشته شده،   با این تفاوت که دیگر اتحاد شوروی وجود خارجی ندارد،  و به دلیل منافع گستردة فدراسیون روسیه،  مسکو حاضر نیست همچون گذشته در برج عاج مارکسیست‌لنینیست خود بنشیند و صرفاً نظاره‌گر عملیاتی باشد که سرمایه‌داری غرب میان «خودی‌ها» به راه می‌اندازد.      

در رابطه با بحرانی که انگلستان و ایالات‌متحد در سوریه به راه انداخته‌اند همان پروسة نخ‌نما و تکراری ایران «انقلاب اسلامی» در دست اجراست،   و به همین دلیل نیز «سخنرانی‌های» دیوید کامرون و باراک اوباما در مورد سوریه تا این حد قابل پیش‌بینی شده.   اینان چه از تریبون سازمان ملل و چه در میعادهای دیگر همان خط «خبری» دروغ‌پردازانة خبرسازی‌های «خودی» را بازتولید می‌کنند:   حمایت از دمکراسی،  مخالفت با استبداد،  تلاش جهت حذف دولتی که به ملت خود «احترام» نمی‌گذارد،  دستیابی به صلحی پایدار،  و ...  خلاصه بگوئیم،  شعارهای خررنگ‌کنی که حداقل طی غائلة 22 بهمن 57،‌   بی‌بی‌سی و دیگر شبکه‌های تحمیق افکارعمومی کم به خورد ملت ایران ندادند.   ولی هدف روشن است؛  جایگزینی فاشیسم فرسوده و ناتوان با فاشیسمی کارآمد و به مراتب سرکوبگرتر.   منصف باشیم،   اگر ویندوز برای حفظ انحصار خود ویراست‌های‌اش را مرتباً به‌روز می‌کند،  چرا «ام. آی. 6» اینکار را نکند؟   ولی در این مقطع بهتر است از مایکروسافت فاصله گرفته به مرکز عملیاتی «ام. آی. 6» یعنی حکومت جمکران بازگردیم.

همانطور که شاهد بودیم شبکة وابسته به آتلانتیسم در ایران بازتاب «توافق هسته‌ای» را به خیال خود شاهراهی جهت بازگشت ایران به دوران آریامهری تصور کرده بود.   حتی آن‌ها که در خیل بسیجی‌ها و پاسدارها خیلی «انقلابی» تشریف دارند،   و در گنداب رهبری کاملاً «ذوب» شده‌اند نیز هنگام انتقاد از توافق هسته‌ای کلیشه‌هائی را «نقد» می‌کردند که پیشتر توسط «انقلابیون» آمریکای لاتین در دوران جنگ سرد مدنظر قرار می‌گرفت.   باید اذعان داشت که دولت روحانی نیز جز این «چشم‌اندازها» نمی‌دید؛   به همین دلیل دستپاچه با شعارهای مسخره و عوام‌پسند ـ  کارآفرینی،  بازگشت سرمایة ایرانیان به کشور،  تعامل با جهانیان و ... ـ  به نیویورک دوید و تلاش کرد تا از این شعارهای احمقانه،   مکملی برای شعارهای استعماری اوباما و کامرون بسازد.  

ولی در نیویورک حنای روحانی نگرفت؛  دلائل نیز بی‌شمار است.   در مجموع،‌  نقش دولت روحانی در چند زمینه به شدت با سد سیاست‌های مسکو برخورد کرد،‌   و روحانی دست از پا درازتر به بهانة «فاجعة منا» از نیویورک به تهران گریخت.   نخستین سد سیاست مسکو مربوط به نقش جمکرانی‌ها در سوریه می‌شود.   همانطور که بارها نیز گفته‌ایم،   سیاست جمکران در سوریه مکمل سیاست انگلستان است،    و هیچ ارتباطی با حمایت از لائیسیتة حاکم بر حزب بعث ندارد.   هیچ عقل سلیمی نیز نمی‌تواند یک حکومت تئوکراتیک را متحد یک حزب لائیک ببیند.  ولی سال‌هاست است که حکومت اسلامی تحت عنوان «حمایت» از دولت بعث سوریه،‌   به زدن نعل‌وارونه در منطقه نشسته تا زمینة «صدور دمکراسی» آتلانتیست‌ها را هموار کند.   به همین دلیل صداوسیمای حکومت اسلامی سخنرانی ولادیمیر پوتین در نشست مجمع عمومی سازمان ملل را،  به فرمان خبرگزاری‌های ارباب «سانسور» کرد!    بله،  فرازهای اصلی این سخنرانی توسط خبرگزاری‌های غرب و پادوهای جمکرانی‌شان عملاً سانسور شد،   و نویسندة این وبلاگ فقط از طریق اینترنت توانست به کل این سخنرانی دست یابد.

رئیس فدراسیون روسیه در سخنرانی خود به هیچ عنوان از فعالیت‌های حکومت اسلامی جمکران در سوریه سخنی به میان نیاورد؛   ‌ از ملایان نیز برای تلاش‌های‌شان در سوریه قدردانی نکرد.   کاملاً برعکس!   وی به صراحت اعلام داشت که فقط گروه‌های کرد و ارتش سوریه با داعش در جنگ‌اند و «دیگران»‌ از این بحران نظامی حمایت می‌کنند و فقط شعار مبارزه با تروریسم می‌دهند.

ولی همزمان و در مسیری کاملاً متخالف،  در سخنرانی‌های اوباما و خصوصاً فرانسوا اولاند در سازمان ملل،  شاهد بودیم که مرتباً نام حکومت اسلامی ایران به عنوان یکی از کشورهای شرکت‌کننده در مذاکرات سوریه بر زبان آورده می‌شد!   باید پرسید،   پاریس و واشنگتن که خود را حامیان دمکراسی و حقوق‌بشر جا زده‌اند،   به چه دلیل از حضور یک حکومت فاسد،  دست‌نشانده و سرکوبگر در مذاکراتی حمایت به عمل می‌آورند که فرضاً هدف اصلی‌اش حمایت از حقوق بشر در سوریه معرفی می‌شود.   حکومت جمکران که امثال اولاند و اوباما در میزگرد سوریه برای‌اش «جا» بازکرده‌اند،    در داخل مرزهای خود دست به کشتار و سانسور و فاجعه‌سازی زده و می‌زند.   چگونه می‌توان در راه حمایت از حقوق‌ انسان‌ها در سوریه دست به عملیاتی زد که کارگزارش مشتی ملای آدمکش و فاسد و شرور و تروریست باشد؟   این چه نوع حمایت از حقوق انسان‌هاست؟! 

عدم هماهنگی «مسکو ـ واشنگتن» پیرامون نقش ملایان تهران در بحران سوریه را ما بازتاب حساب‌سازی‌هائی می‌بینیم که واشنگتن به خیال خود برای «آریامهریسم» پساتوافق در ایران باز کرده بود.   آتلانتیسم پیش از این نشست،   به نوچه‌های‌‌اش در تهران نیز حالی کرده بود که زمان خوشرقصی برای عموسام فرارسیده و می‌باید «جای دوست و دشمن» را در نشست‌های عمومی به جهانیان آنچنان که شایسته است «نشان» دهند.   ولی رخدادهائی دست جمکرانی‌ها را رو کرد،‌  و روحانی را متواری نمود.

مسلماً نخستین رخداد چیزی نبود جز اطلاع هیئت جمکرانی از مواضع‌ قاطعانة پوتین در برابر واشنگتن،‌   یعنی مخالفت صریح با صدور انقلاب و حتی «دمکراسی صادراتی» به دیگر کشورها.   جمکرانی‌ها دریافتند که در ارتباط با موضع‌گیری فدراسیون روسیه در قبال بحران سوریه نخواهند توانست آنطور که اربابان یانکی‌شان انتظار دارند سخنگوی «اسلام سیاسی» در مذاکرات شوند.   و اینکه حتی اگر به جمکرانی‌ها در مذاکرات سوریه نقشی اعطاء گردد،  ارتباط «تهران ـ مسکو» به شیوه‌ای متحول خواهد شد که حضور در این مذاکرات تفی باشد «سربالا» به صورت حکومت ولایت‌فقیه.  

ولی رخداد دومی نیز در کار بود:   آگاه شدن روحانی از شکست تلاش‌های کودتائی جمکران در عربستان!‌   باید اذعان داشت که رسانه‌های‌ حکومت اسلامی صحنة بسیار مسخره‌ای از برخورد این حکومت با «رخدادهای» منا ارائه دادند!‌   در این سناریوی «کمدی ـ  درام»،   روحانی علیرغم اطلاع کامل از «فاجعة منا» به نیویورک مسافرت می‌کند،   ولی به بهانة همین فاجعه ملاقات‌های‌اش را در نیویورک نیمه‌تمام گذارده به تهران بازمی‌گردد!   باید قبول کرد که این نوع «برنامه‌ریزی» مسخره‌تر از آن است که بتوان به هر صورت ممکن آن را توجیه نمود.   ولی در عمل،   آنچه در منا رخ داد پیشتر نیز در بسیاری کشورهای منطقه تحت عنوان «بهار عرب» به منصة ظهور رسیده بود.   هر چند در حادثة منا که همچون دیگر میعادهای «بهاری»،   اینبار قرار بود عربستان را به سرنوشت لیبی و تونس و مصر و ... دچار کند،   آشوبی که عوامل آمریکا،   دست در دست تروریست‌های وابسته به محافل «اسلام ‌سیاسی» آماده کرده بودند، ‌ همچون جریان جنگ و برادرکشی فعلی در سوریه به «سد» مسکو برخورد نمود.   تروریست‌های جمکرانی‌ ارسالی از سوی بیت مقام معظم و دولت «تکفیر و تکبیر» توسط پلیس سعودی دستگیر و زندانی شدند؛   تشت رسوائی حکومت دست‌نشاندة جمکران از بام‌ها فروافتاد؛   نقش سپاه پاسداران حکومت اسلامی در هماهنگی با عوامل کودتاساز آمریکا در منطقه علنی شد؛‌    و ...  و به همین دلیل نیز روحانی سراسیمه از نیویورک متواری شد. 

با این وجود،   آنچه در شبه‌جزیرة عربستان در شرف تکوین است از منظر استراتژیک بسیار قابل توجه می‌باید تلقی شود.   هیئت حاکمة عربستان به نوعی «بازسازی» شده؛   جوان‌گرائی مدنظر قرار گرفته،  و تکیة بی‌قیدوشرط حاکمیت اینکشور بر صادرات نفت خام مورد تجدیدنظر و در حال فروپاشی است.   همین چند نکتة «کوچک» و ظاهراً بی‌اهمیت می‌تواند بسیاری از داده‌ها را در اقتصاد استعماری انگلستان و آمریکا در منطقه دچار بحران کند،‌  و از اینرو صدور «بهار عرب» به عربستان هم در دستور کار لندن و واشنگتن قرار گرفته بود.    و جهت پیام‌آوری این بهار که بیشتر به «وبا» می‌ماند،   چه کسی بهتر از آدمکشان و تروریست‌های جمکرانی که ملت ایران را چهار دهه است به صلابه کشیده‌اند.  

روزی که توافق هسته‌ای به امضاء رسید،‌   در همین وبلاگ صریحاً گفتیم که این توافق می‌باید به عنوان سند مرگ حکومت‌های استعماری در ایران تلقی شود.   به استنباط ما محافل «شیخ‌وشاه» که طی یکصدسال گذشته خاک ایران را به توبره کشیده‌اند،  ‌ و امروز در فراسوی مرزها در قوالب متفاوت از قماش فدائی،   مجاهد،  اصلاح‌طلب،  جبهة ملی و ...  و یا در داخل،   تحت عنوان  مخالفان و موافقان اصلاحات،   اصولگرایان و غیره لانه کرده‌اند،   در سایة این توافق یا دچار دگردیسی عمیق و بنیادین خواهند شد،  یا از صحنه حذف می‌شوند.   واماندگی و بدبختی روحانی در نشست سازمان ملل در نیویورک نمونة کوچکی است از آنچه در انتظار محافل شیخ‌وشاهی نشسته.     گذشت آن روزگاری که علی خامنه‌ای با حمایت آمریکا در کمال افتخار در همین مجمع عمومی «سرفصل‌های» انقلاب اسلامی و «جنگ به نام خدا» و مزخرفات مشابه را برای جهانیان بازگو می‌کرد.   امروز روزگار افلاس فاشیست‌مسلمانان است.   و با آنچه در منطقه در شرف تکوین است،   مسلماً در ماه‌های آینده واماندگی‌های «شیخ‌وشاهی» به مراتب از افلاس دولت روحانی در این سپتامبر طلائی فراتر خواهد رفت.