۱۰/۱۶/۱۴۰۱

زیگزاگیون!

 

 

تلاش حکومت ملایان جهت خروج از بحران اجتماعی‌ای که تشکیلات «گشت ارشاد» در کشور به وجود آورده،   در حال شکل‌گیری است.  بر اساس خبرهائی که در روزنامۀ شرق منعکس شده، گویا قرار است از این پس بجای «گشت ‌ارشاد»،  مسئلۀ بی‌حجابی و کم‌حجابی و ... مستقیماً توسط قوۀ قضائیه حل‌وفصل شود!  ولی سئوال اینجاست که در فضای اجتماعی ملتهب کنونی قوۀ قضائیه‌ای که در چرت و خُرناس فروافتاده،  چگونه خواهد توانست چنین برنامه‌ای را اجرائی کند؟ جامعۀ ایران در تلاطم است؛   نارضایتی به صور مختلف،  در میعادهای متفاوت، چون کوه آتش‌فشان فوران می‌کند؛  حکومت اسلامی پشتوانۀ عمومی و حتی حمایت آندسته از تشکیلاتی را‌ که خود به وجود آورده از دست داده،  و خصوصاً فشارهای اقتصادی و مالی ملت را به ستوه آورده!  در چنین شرایطی طرح واگذاری مسئلۀ «حجاب» به قوۀ قضائیه به این معناست که تشکیلات گسترده‌ای می‌باید امور جاری و مسائل مبتلا به جامعه را کنار گذارده،  به عنوان ضابط قوۀ قضائیه به دنبال پی‌گیری حجاب و بدحجابی وکم‌حجابی شهلاخانم و کبری‌خانم در «محاکم» بدود!   اینهمه تا روند سرکوب سازمان یافتۀ زن در ایران دچار وقفه نشود!  

 

یادآور شویم سرکوب زن در جوامع عقب‌مانده سکۀ رایج است و در ایران این سرکوب نخست در خانواده صورت می‌گیرد،  سپس در مدارس،  دانشگاه‌،  محیط کار،  و نهایت امر در کوچه و خیابان دنبال می‌شود.  برنامۀ حکومت اسلامی این بود که اگر سرکوب زن در خانواده کم‌رنگ باشد،  و حتی نتواند در مدرسه و دانشگاه و محیط‌کار آنطور که باید و شاید اجرائی شود،   دولت جهت حفظ حاکمیت استبدادی و واپس‌ماندۀ استعماری‌اش،  سرکوب را در کوچه و خیابان به اجرا در آورد.  برنامۀ «حجاب اجباری» که یکی از اهداف میرحسین موسوی،  جنایتکار خودفروختۀ رژیم ولایت فقیه به شمار می‌رفت،  دقیقاً در راستای همین سیاست،  یعنی قراردادن اوباش و اراذل حکومت در برابر «زن» تنظیم شده بود.  این سیاست ضدانسانی،   سرکوب برهنه و بی‌چون‌وچرای زن ایرانی را به «قانون» تبدیل کرد و امروز که این سیاست استعماری به نفس‌نفس افتاده،   بوق‌های استعمار برای دوام و بقای آن چرندبافی و واژگون‌نمائی می‌کنند.        

 

پس از وعظ و خطابۀ علی خامنه‌ای برای «بانوان فرهیخته»، ‌ یا بهتر بگوئیم پس از عجز و لابۀ مقام معظم و عقب‌نشینی آشکار از بساط حجاب،  «بی‌بی‌سی»،  در چارچوب آخوندنوازی‌های متداول‌اش چنین تیتر می‌زند:  «حمایت خامنه‌ای از حجاب اجباری پس از چهار ماه اعتراضات اخیر!»   ولی به صراحت بگوئیم،  این تیتر بی‌معناست.  چرا که به استنباط ما،  همانطور که بالاتر گفتیم،  پیشنهاد «برخورد قضائی» با مسئلۀ بی‌حجابی،  و حتی بررسی محتوای سخن‌پردازی‌های علی خامنه‌ای،  علیرغم تیترسازی بنگاه «بی‌بی‌سی» فقط به اینجا ختم می‌شود که «حجاب،  بی‌حجاب!»  

 

البته حکومت آخوند این سیاست را نمی‌تواند رسماً اعلام دارد،  از اینرو سعی می‌کند از طریق وراجی و ترهات‌بافی و حرافی‌های آخوندی قضیه را به قولی «درز» بگیرد!  چرا که خطر درگیری با عوام‌الناس نیز در میان خواهد بود.  آخوندها بر محور حجاب و مزخرفات شرعی آن طی سال‌های دراز جماعتی را مسحور شرع مبین کرده‌اند،  حال ولی‌فقیه چگونه می‌تواند یک‌شبه این سحر و جادوی عوام‌پروری را باطل کند؟   از سوی دیگر،  ولایت‌ فقیه با مشکلی که مخالفان و فرصت‌طلبان داخلی و خارجی می‌توانند از چنین موضع‌گیری‌هائی بسازند چه خواهد کرد؟   اینجاست که خامنه‌ای تلاش دارد تا با مبهمات و گنگ‌گوئی،  هم راه را برای حجاب اجباری باز بگذارد،  و هم روزنه‌ای جهت خروج از این بن‌بست برای خود نگاه دارد!  خلاصه بگوئیم،  حکومت ملائی در دام بدی گرفتار آمده و تبلیغات نیم‌قرن گذشته عملاً وبال گردن‌اش شده.   از اینرو تلاش دارد تا خود را از شر یک سیاست «تاریخ‌ مصرف گذشته» و مشکل‌آفرین برهاند؛  ولی آیا راه رهائی وجود دارد؟!    

 

شاهد بودیم که ملایان از آغاز کار،  با برخورداری از حمایت محافل آمریکائی دکان دین‌پناهی را در کشور افتتاح کردند.  و طی سال‌هائی که کبک‌شان خروس ‌خواند در این میدان،  اوباش شهری،  عوام‌الناس،  قشرهای خشک‌فکر مذهبی،  خصوصاً بازاریان را با پول‌هائی که از طریق اهداء نفت و گاز به آستان شرکت‌های غربی به چنگ می‌آوردند،  چشته‌خور کرده،  به دنبال ماجراجوئی «اسلام سیاسی» کشاندند!  در قلب این جریان استعماری،  اسلام همه چیز بود؛  خوراک،  پوشاک،  اقتصاد،  سیاست،  دولت و ملت و ابزار شکست استعمار و نابودی اسرائیل و... و خصوصاً دنیا و آخرت!   نتیجۀ این ماجراجوئی استعماری که همچون دیگر میعادهای تاریخی،‌  روحانیت خودفروخته شیعه در آن نقشی اساسی ایفا کرده،  امروز در برابرمان نشسته؛  فروپاشی تام و تمام کشور!       

 

ولی در سایۀ تحولات جهانی،   این فروپاشی معنا و مفهوم ویژه‌ای نیز یافته.  پیش از ادامۀ مطلب یادآور شویم تحولات فعلی در ایران،  به هیچ عنوان با تغییرات اساسی در سیاست‌های جهانی بی‌ارتباط نیست.  می‌باید یک‌بار و برای همیشه این ایدۀ کودکانه را که بر اساس آن سیاست‌ها بدون ارتباط با جهان خارج،‌  می‌توانند اعمال شوند رها کنیم؛   تغییرات در سیاست‌های جهانی سرنوشت‌ساز است،   و خصوصاً طی چند روز گذشته این تغییرات از ابعاد جالبی برخوردار شده.  در این مقطع،  دقیقاً در ارتباط با همین تغییرات است که عجز و لابۀ‌  مقام معظم ملایان را مورد بررسی قرار خواهیم داد.  پس نخست بپردازیم به تحولات اخیر در سیاست جهانی.

 

مهم‌ترین تحول سرنوشت‌ساز برای ایرانیان «خروجی» جنگ در اوکراین خواهد بود.  و برخلاف آنچه سایت‌ها و رادیوهای وابسته به غرب سر زبان‌ها انداخته‌اند،  پیروزی زلنسکی و باند فاشیست‌ها که در اوکراین با کودتا قدرت را در دست گرفته‌اند به هیچ عنوان با موجودیت حکومت اسلامی تخالفی ندارد؛   کاملاً بر عکس!  پیروزی اینان به معنای پیروزی ولی‌فقیه است.   ولی در شرایط فعلی،  پیروزی باند زلنسکی آنقدرها در چشم‌انداز ژئوپولیتیک منطقه دیده نمی‌شود.  و بر اساس آخرین داده‌ها جنگ فرسایشی‌ای که غرب خواهان فروانداختن روسیه در آن بود،  نهایت امر تبدیل شده به جنگی فرسایشی بر علیه غرب.  مجلۀ اکونومیست،  چاپ انگلستان که به عنوان نشریۀ مرجع در روابط اقتصاد جهانی برای خود جائی باز کرده،  در آخرین شماره‌اش رسماً اعلام می‌دارد که «تلاش غرب جهت فروپاشاندن اقتصاد روسیه شکست خورده؛   اقتصاد روسیه به مراتب از دوران پیش از جنگ مستحکم‌تر شده!»  و این در حالی است که اروپا و آمریکا در بحران به سر می‌برند!  اقتصادهای اروپائی عملاً در سراشیب کسادی اوفتاده‌اند؛   انگلستان به مرز از هم‌گسیختگی اجتماعی رسیده؛  آمریکا نیز به هیچ عنوان در شرایط مناسبی قرار ندارد.   فروپاشی سیاسی در ایالات‌متحد به حدی رسیده که حتی نمایندگان کنگره نیز قادر به حفظ ظاهر نیستند،  و نمی‌توانند رئیس کنگره‌شان را انتخاب کنند.  از سوی دیگر،  دونالد ترامپ که قرار بود جهت «نجات ملت» با زره و جوشن و کلاه‌خود سر برآورده،  «چنین و چنان» کند،  عملاً در معرض محکومیت قضائی قرار گرفته و ممکن است حتی به زندان هم بیافتد.  بله،  این است وضعیت غرب در عرصۀ واقعیت.

 

در چنین اوضاعی،  با نیم‌نگاهی به رابطۀ گرم و نرم چین مائوئیست با شیخ‌نشین‌های خلیج‌فارس،  و موضع‌گیری‌های «نه سیخ بسوزد،  و نه کباب» که پکن در افغانستان و در ارتباط با طالبان به راه انداخته معنا و مفهوم بیشتری برای ژئواستراتژی جدید می‌یابیم.  چرا که جهت پیشبرد سیاست‌های غرب در آسیای جنوبی و مرکزی،   هم‌یاری مائوئیست‌ها همیشه اساسی بوده،  ولی چین نیز همچون حکومت ملایان گرفتار طوفانی درونی و بیرونی است.  از یک سو،  پس از انفجار در هتلی که محل اقامت تجار چینی بود،   دولت پکن خواستار خروج اتباع‌اش از کابل می‌شود،   و از سوی دیگر،  با دولت افغانستان قرارداد درازمدت استخراج نفت به امضاء می‌رساند:

 

«مقام‌های حکومت طالبان امروز (پنج‌شنبه، ۱۵ جدی/دی) با یک شرکت چینی قراردادی برای استخراج نفت از حوزۀ نفتی آمودریا امضاء کردند.»

منبع:  بی‌بی‌سی،  5 ژانویه 2023

 

آنچه در افغانستان در شرف وقوع است،  می‌تواند نشاندهندۀ وضعیت دولت ولی‌فقیه در ایران نیز باشد.  سیاست واشنگتن که بازتابی است از نامعلوم بودن «خروجی» جنگ اوکراین،  در هم‌یاری‌های پکن،‌  تهران،  آنکارا و ... با سیاست‌های آمریکا سکته‌‌هائی ایجاد کرده.  در نتیجه،  ارابۀ اقتصادی و جنگی غرب در این مناطق به گل نشسته.  دقیقاً در گیرودار همین سیاست است که غرب تلاش می‌کند بحران‌های اجتماعی ایران را که واکنش منطقی ملت در برابر سیاست‌های اسلامگرایانۀ عوامل آمریکاست،  تلاش غرب جهت مبارزه با ملایان بنمایاند!   اما  بی‌رودربایستی بگوئیم،  غرب هرگز با ملا و آخوند مشکلی نداشته و ندارد،  حامی اصلی اینان بوده و هست.  ولی نامعلوم بودن «خروجی» جنگ اوکراین،  واشنگتن را به این صرافت انداخته تا با به راه انداختن جنجال و هیاهوی سیاسی در ایران،   خود را مخالف روحانیون بنمایاند.  باشد تا اگر در اوکراین شکست خورد،  جای پائی در سیاست ایران برای خود نگاه داشته باشد!  ولی این سیاست،   هم دولت ملایان و هم چین را در منطقه متزلزل و بلاتکلیف کرده.  خلاصه بگوئیم،  واشنگتن به دلیل عدم‌کارآئی در مسائل ژئواستراتژیک،‌  سیاستی بسیار پیچیده در منطقه پیاده کرده،   و پیچیدگی تا حدی است که می‌توان گفت تحقق آن عملاً «غیرممکن» می‌نماید.

 

حمایت نظامی،  بانکی و مالی ایالات متحد از ملایان بر همۀ ناظران سیاسی روشن است،  ولی به دلیل تبلیغات واشنگتن،  برداشت عوام‌الناس این است که «همکاری‌ با آمریکا» می‌باید به معنای برخورداری ملت از شرایط بهتر زندگی باشد!  در صورتی که سیاست آمریکا به هیچ عنوان «بهبود شرایط ملت ایران« نیست؛  زمانی که واشنگتن بر موجودیت رژیم پهلوی نقطۀ پایان گذارد،  برنامۀ اصلی‌اش بهره‌برداری از رژیم اسلامی جهت پیشبرد سیاست‌های منطقه‌ای ایالات‌متحد بود،  نه بهبود شرایط ایرانی‌ها.  امروزه وابستگی نظامی رژیم ملائی به آمریکا دیگر علنی شده،  و به طور مثال «داستان» پهپادهای ساخت قم و کاشان که کی‌یف را بمباران می‌کنند،  نهایت امر از سوراخ بنگاه «سی‌ان‌ان» به بیرون نشت کرد و کاشف به عمل آمد که عملاً تمامی قطعات این پهپادها توسط شرکت‌های آمریکائی ساخته شده است:

 

«شبکه خبری سی‌ان‌ان به نقل از مقام‌های اوکراینی اعلام کرد که بخش قابل توجهی از قطعات به کار گرفته شده در پهپاد ایرانی شاهد136 در ایالات متحده تولید شده است.»   

منبع:  بی‌بی‌سی،  14 آذرماه 1401 

    

در چنین شرایطی برخی هالوها و خوش‌خیال‌ها بر این باورند که با پیروی از هیاهوی واشنگتن،  ایران پای در دمکراسی و رفاه و آسایش خواهد گذارد؛  زهی ساده‌انگاری!  آمریکا به دلیل عقب افتادن از چرخۀ تحولات منطقه‌ای اینک جهت حفظ منافع‌اش مجبور شده در دو جبهه دست به خوشرقصی بزند؛  جبهۀ اسلامی ـ  حمایت از طالبان،  آخوندها،  شیعیان و اخوان‌المسلمین و ... ـ  و جبهۀ مبارزات ملت‌هائی که خواستار خروج از اسلامگرائی‌اند.  واشنگتن به صورت زیرجلکی از ملایان و آخوندها و به طور کلی اسلامگرایان حمایت می‌کند،   و همزمان با تبلیغات وسیع و ابله‌فریب خود را حامی دمکراسی و مدرنیته و این مسائل جا زده.   ایندو سیاست همزمان به پیش رانده می‌شود،  هر چند موفقیت چنین برخوردی امکانپذیر نمی‌نماید.    

 

به هر تقدیر،  مشکلی که اینک حکومت ملایان در آن گرفتار آمده در عمل بازتاب مشکلی است که ارباب واشنگتنی‌اش به آن گرفتار است.  ملایان سال‌های دراز از قتل‌عام و تاراج ملت ایران رویگردان نبودند،   و در این راه از حمایت بی‌دریغ واشنگتن نیز برخوردار می‌شدند،   ولی اینک در برابر دودلی و نگرانی‌های ژئواستراتژیک واشنگتن تکلیف اینان نیز دیگر روشن نیست.  به همین دلیل علی خامنه‌ای بجای رد و یا قبول حجاب و گذاردن نقطۀ پایان بر این بحران مسخره‌ای که در کشور به راه انداخته،   به قول معروف «به سیخ و سنگ می‌زند!»  خلاصه بگوئیم،  رژیم ملائی پای در روند بلاتکلیفی گذارده؛   هم تحت پوشش اصلاح‌طلبی و تجدیدنظر قصد گشودن مباحثات صد من یک قاز «اجتهادی و فقهی» پیرامون اجبار و یا اختیار و این حرف‌ها را دارد،   و هم می‌خواهد موقعیت خود را به عنوان سنگر اسلام اصول‌گرا حفظ نماید.  ولی در عمل تداوم این بلاتکلیفی به معنای عقب‌نشینی گام‌به‌گام خواهد بود.  بیانات علی خامنه‌ای،  رهبر اوباش برای «بانوان فرهیختۀ» رژیم به صراحت عمق جفنگ‌بافی‌ها و سردرگمی‌‌های رژیم را به نمایش گذارده:

 

«[...] آن کسانی که حجاب را به طور کامل رعایت نمی‌کنند این‌ها را نباید متهم کرد به بی‌دینی و ضدانقلابی،  نه!  من قبلاً هم گفتم یک وقتی در سفری از سفرهای شهرستانی، [...] این را،  [...]  گفتم چرا بعضی از شما متهم می‌کنید گاهی این خانمی را که حالا مثلاً فرض کن یک مقداری موهایش بیرون است یا به تعبیر رایج بدحجاب است که حالا باید گفت ضعیف‌الحجاب، حجابش ضعیف است. چرا متهم می‌کنید؟!»

منبع: سایت علی خامنه‌ای،   14 آذرماه 1401  

 

بله،  ایشان «روزی گفته بودند!» در نتیجه،  اگر ورق برگردد و آمریکا بتواند از سوراخی که در آن گرفتار آمده با کمک مائوئیست‌ها،  اخوان‌المسلمین،  ملایان و ... نجات یابد،  خامنه‌ای مسلماً باز هم «روزی گفته بود» که اگر حجاب آنطور که قرآن و شریعت و فلان آخوند و بیصار لات‌وپاسدار می‌خواهد رعایت نشود،  زن خاطی را باید گردن زد!  چرا که گفته‌های همین علی روضه‌خوان را چند هفته پیش از بحران فزایندۀ اجتماعی اخیر در دست داریم،  و همینجا به نمونه‌ای از آن اشاره می‌کنیم:   

 

«آنچه حرام شرعی است نبایستی به‌ صورت آشکار در کشور انجام گیرد [...] حجاب یکی از مهم‌ترین ارزش‌ها در دین مبین اسلام است [...] زن بدون حجاب نمی تواند آزادی، کرامت و آرامش خود را پاس بدارد [...]  گفتمان اسلامی در مورد زن را بایست با روحیّۀ تهاجم، طلبکارانه مطرح کرد [...] اگر آن‌ها گفتند که شما چرا به زن برای اینکه بتواند بی‌حجاب بگردد آزادی نمی دهید،   باید گفت شما چرا این آزادی مضرّ و دهشتناک را می‌دهید [...]»

منبع:  انصاف نیوز،  اول مردادماه 1401

 

همانطور که می‌بینیم خامنه‌ای جهت حفظ موجودیت خود به صورت افقی و عمودی زیگزاگ می‌زند،   اینهمه به این دلیل که وضعیت ژئواستراتژیک واشنگتن در منطقه،  هنوز روشن نشده؛   ظاهراً به این زودی‌ها هم روشن نخواهد شد.  ولی خامنه‌ای و اراذل حکومت ملایان و اوباش مخالف‌نما فراموش کرده‌اند که بحران اجتماعی اخیر فقط بر محور حجاب به راه نیافتاده،  به حجاب هم محدود نشده و نخواهد شد.  خیزش «کف‌خیابان» تلاشی است ملی و تاریخی از سوی ایرانیان جهت خروج از اسلامگرائی.  تلاشی است با هدف حذف حاکمیت یکصدوپنجاه سالۀ ملا،  اربابان دین و دولت‌های دین‌پناه بر روزمرۀ ملت ایران.  خلاصه بگوئیم،  ایرانی با خیزش «کف‌خیابان» پای در راه مدرنیته گذارده،  و در این مسیر،   روحانیون،  مصلحین اخلاقی و اجتماعی،  سخنگویان شرع و عرف و سنت و ... و جماعت زیگزاگیون هیچ جائی ندارند.  این مسیر را ایرانیان آزادانه انتخاب کرده،  و به تنهائی آن را به انجام خواهند رساند.   و چنین باد.

 

 

 


۱۰/۱۰/۱۴۰۱

چشمک به شرق، گردش به غرب!

 

 

تحولات اخیر سیاسی ایران،  دکترین تحمیلی حکومت ملائی را به صورتی غیر قابل بازگشت به چالش کشانده.  حاکمیت و محافل نزدیک به قدرت به دو جریان اصلی تبدیل شده‌اند.  گروه اول معتقد است که می‌باید با قدرت هر چه بیشتر مخالفان را سرکوب نمود،  و گروه دوم که عموماً برخاسته از شاخه‌های اصلاح‌طلبی‌ است،   ضمن انتقاد از عملکرد گروه نخست،  به این ایده دامن می‌زند که فقط با عقب‌نشینی در برابر خواست‌های ملت است که می‌توان حکومت را از سقوط نجات داد.   از منظر ما هر دو گروه دچار توهم‌اند؛  توهمی ناشی از استبداد و وابستگی سیاسی.   هر دو گروه،  یک اصل کلی را از نظر دور داشته‌اند،  و آن اینکه،  سرنوشت یک کشور بیش از آنچه به «تصمیم‌گیری‌های» محفلی وابسته باشد،  بازتابی است از مسیر سیاست جهانی،  آرایش نیروهای منطقه‌ای،   اقتصاد سیاسی،  و خصوصاً جغرافیای انسانی کشور.  در مطلب امروز نخست می‌پردازیم به بررسی ریشه‌های این «خودبزرگ‌بینی» در حکومت ملایان،  سپس نگاهی خواهیم داشت به نقش اپوزیسیون در تحولات سیاسی.

 

شاید لازم به توضیح نباشد،   ولی یکی از دلائل اصلی «خودبزرگ‌بینی» رایج در ایران،   که نهایت امر به نوعی «خودباوری» بیمارگونه میدان داده،  تحلیل‌هائی است که از بحران،  آشوب و اغتشاشات سال1357 در ذهنیت عوام،  و خصوصاً عملۀ حکومت اسلامی ریشه دوانده.   پر واضح است،  آشوب‌هائی که روز 22 بهمن 1357،  به کودتای ارتش شاهنشاهی منجر شد،  از منظر این جماعت «انقلاب» تحلیل می‌شود!   ولی این به اصطلاح «انقلاب» نقائص بسیاری داشت؛    فاقد حزب سیاسی بود؛  ایدئولوژی و مسیر حرکت‌اش فی‌البداهه ارائه می‌‌شد؛   قشرهای اجتماعی و اقتصادی حامی آن به هیچ عنوان مشخص نبودند؛    نهایت امر آنان که خود را رهبران این «انقلاب» جا زده بودند،   بجای ارائۀ الگوهای اجتماعی،   سیاسی و اقتصادی،  با نادیده گرفتن کنونیت‌های جامعه،‌  پای در تقدیس شخصیت‌های موهوم،  افسانه‌ستائی و ارائۀ الگوهای مبهم از صدر اسلام گذارده بودند.   خلاصه بگوئیم،   زمانیکه چنین ملغمه‌ای الهام‌بخش نظریه‌پردازی می‌شود،  نمی‌توان انتظار داشت که تجزیه‌وتحلیل در مسیر منطقی قرار گیرد.  از اینرو جامعه دچار نوعی توهم دیرپای در تحلیل و بررسی رخدادهای تاریخی شده.  

 

در کمال تأسف الگوبرداری‌های «صدرانقلابی» هنوز که هنوز است سایۀ شوم خود را بر جامعۀ ایران گسترانده.  از اینرو طی خیزش ملی که بیش از یکصد روز به طول انجامیده شاهدیم که الگوهای حاکم بر اغتشاشات دهۀ 1357 همچنان بر تحولات امروز سایه انداخته.   هنوز گروهی بر این باورند که با تظاهرات،  شعارسرائی،  درگیری‌های پراکنده با گروه‌های سرکوب حکومت،  حمایت چند سایت‌ و بلندگوی اجنبی و ... «انقلاب» شده،  و سرنگونی رژیم حاکم در راه است!   به صراحت بگوئیم،  این الگوبرداری بیمارگونه است؛   برداشتی است ساده‌انگارانه از آنچه ملایان و حامیان فرامرزی‌شان از بدو استقرار حکومت اسلامی به اذهان عمومی تزریق کرده‌اند.  

 

یک تحلیل‌گر می‌باید سرنوشت پادشاهی پهلوی را در ارتباط با سیاست‌های منطقه‌ای آمریکا،  برنامه‌ریزی جنگ در افغانستان،  و هزینۀ گزاف و سرمایه‌گزاری طولانی پنتاگون در جنبش‌های مذهبی،  خصوصاً اسلامی جستجو کند،   نه در تظاهرات و شعارسرائی و الله‌اکبرهای پشت بام.   ولی چرا به این نقطۀ موهوم و بی‌فردا پای گذاشته‌ایم؟  در کمال تأسف بن‌بست کارورزانۀ امروز صرفاً نتیجۀ عملکرد وحشیانۀ دولت ملایان نیست؛  دیگر گروه‌های سیاسی نیز که در میدان سیاست‌ورزی کشورمان فعال‌اند بر همین آتش توهم،  روغن می‌ریزند.  با این وجود،  نخست از ملایان بگوئیم.

 

ملایان که حکومت و آقائی استیجاری‌شان را تماماً مدیون تحولات 22 بهمن 57 هستند،  به هیچ عنوان از نقش آمریکا و اروپای غربی در شکل‌گیری حکومت اسلامی سخن نخواهند گفت.   چرا که در اینصورت تصویر «انقلابی و اصیلی» که اینان طی 44 سال اخیر با تکیه بر پروپاگاند رسانه‌های بیگانه ترسیم کرده‌اند به زیر سئوال خواهد رفت.   در نتیجه،  شبکۀ ملائی از همان روز 22 بهمن،   لحظه‌ای از دمیدن در بوق «انقلاب اسلامی»،  نقش توده‌های مسلمان،  اسلام انسان‌ساز،  مبارزات ضدامپریالیستی و ...  و خصوصاً فراگیر کردن شعار «نبرد با آمریکا» در شکل‌گیری دولت ملائی دست برنداشته و نخواهد داشت.   ولی از سوی دیگر،  گروه‌های سیاسی مخالف نیز در همین لجن‌زار تبلیغاتی دست‌وپا می‌زنند. 

 

چپ‌گرایان که خود را «رهبران واقعی» این انقلاب می‌دانند،   ملایان را به دزدیدن «انقلاب» متهم می‌کنند!   هر چند حاضر نیستند پای در ریشه‌یابی تحرکات سال‌ 57 و خصوصاً سقوط ناگهانی حکومت پهلوی بگذارند،   چرا که به ناچار می‌باید به نقش تعیین‌کنندۀ حزب دمکرات آمریکا و دکترین جیمی کارتر نیز اذعان داشته باشند.   اذعان به این واقعیت تبعات ناخوشایندی برای چپ‌گرایان خواهد داشت.   چرا که دیگر دود انقلاب بر خلاف ادعای اینان نه از کندۀ مواضع ضدامپریالیستی «خلق» که از دودکش کاخ‌سفید به هوا می‌رود.  یک برداشت تاریخی و منطقی از نقش «تعیین‌کنندۀ» آمریکا نتیجتاً نقش گروه‌های چپ‌گرا و انقلابیون حرفه‌ای را عملاً به زیر سئوال خواهد برد.  در نتیجه،  در زمینۀ ریشه‌یابی تحولات سال 1357 گروه‌های چپ‌گرا بسیار دست به عصا حرکت کرده،   به قولی کاری می‌کنند که «گربه شاخ‌شان نزند!»  و این نوع برخورد،  به نوبۀ خود آب به آسیاب آخوندها می‌ریزد.

 

ولی گروه‌های دست‌راست افراطی نیز که اینک تحت عنوان «سلطنت‌طلب» در اطراف رضاپهلوی خیمه‌های متعدد بر پا کرده‌اند به طور غیرمستقیم آب به آسیاب آخوند می‌ریزند.   چرا که اینان  به دلیل وابستگی،  اگر نگوئیم دست‌نشاندگی و جیره‌خواری،  نمی‌توانند نقش ولینعمت‌شان ـ  کاخ‌سفید ـ  را در به راه انداختن افتضاحی به نام «انقلاب اسلامی» علنی کنند.  در نتیجه با کوبیدن بر طبل «بی‌اطلاعی» کاخ‌سفید از عمق اسلامگرائی در ایران تلاش دارند برای آمریکائی‌ها در غائلۀ خونین اسلامگرائی در ایران چهرۀ «معصوم» ترسیم کنند.  از سوی دیگر،  کدام سلطنت‌طلبی حاضر است بپذیرد که مشتی تیمسار شکم‌گندۀ زن‌باره و بیکاره که هفته‌ای دوبار از اعلیحضرت قدرقدرت نشان و سردوشی و تاج و زلنگ‌وزولونگ دریافت می‌کرده‌اند،   از برابر مشتی لات‌ولوت اینچنین فراری شده،  هر کدام در گوشه‌ای پنهان شوند.  بله،  اگر این ارتش شاهنشاهی که در تبلیغات آریامهری پنجمین ارتش جهان بود،  توسط مشتی لات سرآسیاب‌دولاب یک‌شبه کله‌پا می‌شود،  پس اعلیحضرت هم طی سالیان دراز بجای واقعیات به عوام‌الناس مزخرفات تحویل داده بودند.   و قبول این واقعیت می‌تواند حرمت فر ایزدی ایشان را واقعاً خدشه‌دار کند؛   هیچ سلطنت‌طلبی حاضر نیست چنین تف پرملاطی به صورت شاهنشاه و معبودش بیاندازد!        

 

در چنین شرایطی است که امروز جوانان ایران،   عاصی از تحکمات یک حکومت واپس‌گرا،  فاسد و سرکوبگر با الهام از پیش‌فرض‌هائی سراپا دروغ و بی‌پایه به میدان اعتراضات خیابانی پای می‌گذارند.   اینهمه با این تصور نادرست که صرف اعتراضات،  همزمان با حمایت رادیوهای خارجی و هیاهوی اوپوزیسیون خارج نشین که وصف‌اش بالاتر آمد،  منطقاً انقلاب است و منجر به سقوط حکومت ملایان خواهد شد.  ولی این «عملیات» چنین نتایجی به بار نخواهد آورد.  بارها در مطالب‌مان «کف‌خیابان» را به برخورد منطقی با مسائل دعوت کرده‌ایم.  گفته‌ایم در مصاف با یک رژیم ددمنش و دست‌نشانده نمی‌باید با دست خالی به میدان مبارزه پای گذارد. 

 

در کمال تأسف پیرامون خیزش «کف‌خیابان»،   تحلیل‌هائی که رادیوهای خارجی،  گروه‌های سیاسی و فعالان‌مایشاء از شرایط کشور ارائه کرده‌اند سراسر بی‌معنا و پوچ است.   ایران دیگر در شرایط ژئواستراتژیک سال‌های 1350 نیست؛  و برای تحلیل شرایط فعلی نیازمند برخورد متفاوتی با تحولات هستیم.   به طور مثال،  ایالات‌متحد در عمل ثابت کرده که به هیچ عنوان حاضر به دست شستن از روحانیت خودفروختۀ شیعه در ایران نیست.  و شاهدیم که آمریکا جهت برقراری دوبارۀ حکومت طالبان در افغانستان چه هزینه‌های گزافی متحمل شده.   ادعای مخالفت آمریکا با حکومت‌ اسلامی در افغانستان بی‌اساس است.   کدام عقل سلیمی می‌پذیرد که در تمامی کشور افغانستان هیچ گروه و جماعت سیاسی‌ای جز طالبان نبوده تا آمریکا ارتش و قدرت را در کف او قرار دهد،  و کشور را ترک کند؟  از اینرو،   حمایت‌های رسانه‌ای آمریکائی‌ها از تحولات ایران ظاهرسازی است؛  این «حمایت‌ها» اهداف دیگری دنبال می‌کند.  اهدافی که هیچ ارتباطی با برقراری دمکراسی و تأمین رفاه و آسایش ملت ایران ندارد.        

 

متأسفانه حکومت ملایان و اپوزیسیون داخلی و خارج‌نشین آن هنوز در دوران جنگ‌سرد گیر افتاده‌اند،‌  و چرخش به شرق نیز که توسط حزب توده مورد «عنایت» فراوان قرار می‌گیرد دقیقاً در راستای همین سیاست دوران جنگ‌سرد شکل گرفته،  ارتباطی با کنونیت استراتژیک ندارد.    در جهان امروز چرخش به شرق و غرب معانی متفاوتی یافته.  مسئله دیگر این نیست که با کدام کشور بجنگیم،   مسئله اینجاست که یک کشور چگونه می‌تواند با به کارگیری بجا و به موقع ابزار سیاسی،  هم موجودیت‌اش را حفظ کند،  و هم اسباب رشد و توسعۀ داخلی را فراهم آورد.   نشستن در دامان یک سیاست «حامی»،  در مفهوم سال‌های 1950 دیگر محلی از اعراب ندارد؛   این چارچوب  به همان اندازه برای غرب‌پرستان بی‌معناست که چرخش به شرق چپ‌نمایان. 

 

در کمال تعجب،  حکومت ملایان علیرغم خرفتی حاکمان‌اش،  این مکانیزم را بخوبی فراگرفته،  چرا که آن را در هر شرایطی به کار می‌گیرد.  با علم به اینکه فدراسیون روسیه با شکل‌گیری یک مک‌کارتیسم نوین،  از نوع آریامهریسم مخالفت جدی دارد،  حکومت ملائی علیرغم سرسپردگی تام‌وتمام به بانک‌ها و مراکز پولشوئی و دول غربی،  در هر میعاد سناریوی «چرخش به شرق» را به روی صحنه می‌آورد تا با ارعاب،‌  اوپوزیسیون را هر چه بیشتر به دامان غرب براند.   از این مفر ارتباط سازندۀ اپوزیسیون با دولت‌های شرق به بن‌بست کشانده شده است.   و شاهدیم که جهت بهینه کردن این روش،  ملایان همه روزه گروه‌ گروه پرستو و لاشخور و سلبریتی و سیاست‌باز و ... را «فراری» داده،   به دامان دولت‌های غربی سرازیر می‌کنند.  از این طریق،  یک شبکۀ سیاسی روس‌ستیز را در خارج از کشور،  به عنوان اوپوزیسیون سازمان ‌داده‌اند.   از سوی دیگر،  رهبران همین اپوزیسیون نیز،   همه روزه با حمایت بی‌قید و شرط از مواضع ضدروس سازمان آتلانتیک شمالی،   سرسپردگی و وابستگی جریانات متبوع‌شان را به اثبات می‌رسانند.  از این طریق تحولات کشور ایران در انحصار و کنترل دول غربی و کارگزاران محلی‌شان یعنی آخوندها باقی می‌ماند.  و این تصویری است که تحلیل واقع‌بینانه از ژئواستراتژی فعلی کشور به دست می‌دهد.

 

نتیجۀ این سیاست نیز روشن است.  غرب قادر خواهد بود حکومت ملائی را تا آنزمان که مایل است،  در قدرت نگاه دارد،   چرا که اوپوزیسیون این حکومت نیز با مراکز تصمیم‌گیری شرق هیچ ارتباطی ندارد.  از سوی دیگر غرب،  در هر میعاد،  جهت بهینه کردن منافع و مواضع‌اش دست به آشوب‌سازی در ایران می‌زند؛   بساط بکش‌بکش و اعدام در ملاء عام و سرکوب اجتماعی به راه می‌اندازد،‌  و ملت را مقهور و وادار به سکوت می‌کند.   ولی آندسته از اوپوزیسیون که حامیان واقعی ملت ایران و منافع ملی‌ هستند می‌باید بدانند که در همسایگی فدراسیون روسیه،   بدون همکاری مسکو امکان تغییر رژیم وجود نخواهد داشت.  به عبارت دیگر،   تا زمانیکه مُهر وابستگی به واشنگتن را بر پیشانی چسبانده‌اید،  در عمل نقش حامیان حکومت ملایان را ایفا می‌کنید.         

 

 

 

 

 

 

 

 

 


۹/۲۸/۱۴۰۱

استالین، حرم رضا، مالیبو!

 

 

سروصدائی که شبکه‌های تبلیغاتی غرب بر سر خیزش «کف‌خیابان» به راه انداخته بودند تا حدودی فروکش کرده؛  دلیل نیز روشن است.   این شبکه‌ها در داخل مرزها جهت آشوب‌،  غوغاسالاری و هیاهو اهرم‌هائی در اختیار دارند،  و آن‌ها را جهت بهینه کردن صورت‌بندی‌های‌شان در ارتباط و هماهنگی کامل با عوامل حکومت ملایان به کار می‌گیرند.  مجموعۀ فوق نه مطالبات ملت را می‌بیند و نه برای‌اش‌ اهمیتی قائل است؛   مطالبات اربابان‌شان را پی‌می‌گیرد.   اگر بتواند هیاهو و هیجانات پوچ و توخالی‌ به راه بیاندازد،   و در میدان بده‌بستان‌های محفلی آبی به آسیاب کارفرمایان‌اش بریزد،   همراه و همکار «کف‌خیابان» است،   در غیراینصورت دلیلی برای هیاهو و میدان دادن به بحران نخواهد دید.  به همین دلیل فعلاً سروصدای‌شان خوابیده،   ولی ملت بیدار است.   و هر چند غرش ایرانیان را امروز می‌باید به گوش جان شنید؛   مطالبات‌ ملت هنوز از راه نرسیده.   در مطلب امروز سعی  بر آن داریم تا مواضع‌ جریانات متفاوت داخلی و خارجی را در قبال «خیزش کف خیابان» مورد بحث قرار ‌دهیم.  پس نخست برویم به سراغ داخلی‌ها،   که به دو شاخۀ رسمی و غیررسمی تقسیم شده‌اند و دوقطبی‌های‌ کاذب ایجاد می‌کنند.           

 

شاخۀ رسمی،  متشکل از بیت‌رهبری و رئیس «ناجمهور» اسلامی‌اش تحرکات «کف‌خیابان» را توطئۀ آمریکا و اسرائیل می‌خواند.  رد و یا تأئید این ادعا اتلاف وقت است،  چرا که به طبع‌اُلی کشورهای خارجی،  در این بحران،‌  همچون دیگر بحران‌هائی که در تمامی کشورهای جهان ایجاد می‌شود،  دست دارند!   کشورها در خلاء جغرافیائی زندگی نمی‌کنند؛   سیاست چنین ایجاب می‌کند و راهی جهت اجتناب از آن وجود ندارد.  در نتیجه حکومت با این کلی‌گوئی‌ها سعی دارد ضمن سلب مسئولیت از خود،  به خیال خام،   «کف‌خیابان» را بی‌اعتبار سازد!  ولی هیچ حکومتی نمی‌تواند مطالبات تمامی یک قشر اجتماعی را با کلی‌گوئی بی‌‌اعتبار نماید.   

 

نیازی نیست که بگوئیم کلی‌گوئی حکومت آنهم در چنین شرایطی فقط نشان استبداد است و این خود ابعاد گستردۀ‌ بی‌خبری‌اش از واقعیات اجتماعی را بر ملا می‌کند.   در همینجا بگوئیم،  حکومت اسلامی جهت برخورد با هیجانات داخلی و مطالبات ملموس و منطقی ملت از درایت برخوردار نیست؛   اگر نمی‌بیند و یا نمی‌خواهد قبول کند،   واقعیت در برابرش نشسته؛   امروز قدرت از دست حکومت خارج شده است.   با این وجود دولت را می‌بینیم که  مذبوحانه در صدد حفظ قدرت است و با عقب‌نشینی‌ها و پیشروی‌های مقطعی که به «سُس» خون و اعدام،  ارعاب و سرکوب آغشته شده،  می‌خواهد به جامعه «تفهیم» کند که هنوز قدرت را در دست دارد.   ولی واقعیات اجتماعی هزاران سال نوری با فضاسازی‌های حکومت اسلامی فاصله گرفته.  اینک شبکه رسمی را رها ‌کنیم و نگاهی بیاندازیم به «شبکۀ غیررسمی!»  

 

این شبکه علیرغم فاصله‌گیری نمایشی از حکومت،  همکارهای ایدئولوژیک و تشکیلاتی گسترده‌ای با طیف حاکم برقرار کرده است؛   خلاصۀ کلام،  هم از توبره می‌خورد و هم از آخور!   اجزاء شبکۀ کذا که در واقع قسمت پنهان حکومت اسلامی به شمار می‌روند،  تلاش دارند خیزش «کف‌خیابان» را به نفع مواضع محفلی خودشان مصادره کنند.   در میان‌ اینان از هر قماش بنجل می‌توان یافت؛   تفاله‌های جنبش‌سبز،   بازماندگان حزب توده،   نایاکی‌ها،  سلطنت‌طلب‌های وسط‌باز،  «چهره‌های» اصلاح‌طلب،  سلبریتی‌های «ناراضی» و ... و این فهرست سر دراز دارد.   شبکۀ‌ مذکورکه موقعیت سیاسی کنونی‌اش را مدیون چپاول دوران «سازندگی» و افتضاحات مالی پساجنگ است،  هم با داخل ‌ساخته،  هم با خارج‌نشینان بده‌بستان مفصل به راه انداخته.   خلاصه بگوئیم،  حلقۀ رابطی شده میان فاشیست‌ها و امام‌حسینی‌های بیت‌رهبری با سلطنت‌طلبان،  مجاهدین و توده‌ای‌های خارج‌نشین. 

 

آن هنگام که شرایط ایجاب کند،  این شبکه از طریق عوامل‌اش می‌تواند به بحران‌های داخلی دامن بزند.  ولی زمانی که پشت‌اش خالی می‌شود،  سکوت خواهد کرد.   و چه بسا که شبکۀ مذکور در بحران‌سازی‌های اخیر نقش عمده‌ای نیز ایفا کرده باشد،  هر چند سکوت نسبی‌ای که امروز بر جامعه حاکم شده به صراحت نشان می‌دهد که به دلائلی،  یا قدرت عمل‌‌‌اش تضعیف شده،  یا روابط‌اش با خارج از مرزها و سرسپردگی‌اش به مرکزیت قدرت فاشیسم اسلامی،  چنین ایجاب می‌کند که فعلاً ساکت بماند.  

 

اینک به مواضع جریانات خارج از کشور نیم‌نگاهی بیاندازیم.  در میان اینان سلطنت‌طلبان را می‌یابیم که اصولاً نگرش مشخصی از قدرت سیاسی مطلوب‌شان ندارند.   هم طرفدار چماق‌کشی‌ میرپنج هستند،  هم دلدادۀ لیبرالیسم و آزادیخواهی!  هم طرفدار شیعۀ اثنی‌عشری و به قول خودشان پیرو اعتقادات «بومی و دینی» هستند،  و هم طرفدار حقوق‌بشر و لائیسیته!   هم از جمله عشاق پلاژ مالیبوی کالیفرنیا هستند،  و هم خاک کورش هخامنشی سرمۀ چشم می‌کنند!   هم جان را فدای آمریکا و کاخ‌سفید می‌کنند،‌  و هم ادعا دارند که خون‌شان را در راه ایران بر زمین خواهند ریخت!  خلاصه ملغمه‌ای شده‌اند بی‌سروته که فقط جهت حفظ موجودیت سیاسی‌شان به هر تخته‌پاره‌ای متوسل می‌شوند،  و هر وصله‌ ناجوری را به لحاف چل‌تیکه‌شان می‌دوزند.                           

 

در کنار اینان اعضای سازمان مجاهدین خلق نشسته‌اند.   هر گاه تبلیغات این گروه،  خصوصاً «انتشارات» اولیه‌‌شان را می‌بینم بی‌اختیار به یاد گوستاو فلوبر،  نویسندۀ صاحب‌نام فرانسوی می‌افتم.  فلوبر در واکنش به سانسور یکی از آثارش می‌گوید،   «ما در میان آبستنی مریم باکره،  و کاسۀ غذای کارگر سرگردان‌ایم!»   البته خوشبختانه در فرانسه این سرگردانی متعلق به دوران فلوبر است،   امروز حداقل برای فرانسوی‌ها قضیه از تعلیق بیرون آمده.  ولی سازمان مجاهدین خلق هنوز در این زمینه دچار گُه‌گیجه عجیبی است.  چرا که مجاهدین نیز بین «عدالت علی»،‌  خلیفۀ‌ خون‌ریز عرب که در قرن هفتم میلادی جهت غارت کشورمان،   صدها هزار ایرانی را قتل‌عام کرد،  و حقوق کارگران ایران در هزارۀ سوم سرگردان‌اند.   هم از حقوق زحمتکشان قصه می‌گویند،  هم عدل این «بابا علی» را می‌ستایند!   به هر تقدیر،  از صدقۀ سر حکومت ملایان،   فعلاً خشم ملت آنچنان ابعاد ضددینی پیدا کرده که تبلیغات برای «عدل علی» پاسخی جز فحش و فضاحت به دنبال نخواهد آورد.  در نتیجه  اینان نیز با شعار «السابقون،  والسابقون ...»   و مزخرفات مشابه،  در پستوی یانکی‌ها به امید فروکش کردن خشم ضددینی ملت ایران منتظر فرصت‌های آینده نشسته‌اند.  گاه سماق می‌مکند، گاه  نماز به کمر می‌زنند، گاه برای سر بریدۀ حسین‌شان معرکه می‌گیرند،   و از کارهای «مستحب» هم غافل نمی‌شوند.   مثلاً برای «خواهران» شوهر پیدا می‌کنند!   خلاصه فعلاً جائی برای عرض‌اندام ندارند،   تا در آینده چه پیش آید.    

 

گروه دیگر چپ‌نمایان خارج از مرز هستند.  در این وبلاگ از اعضای درونمرزی حزب توده‌ و بده‌بستان‌های اسلامی،  برادرانه و انقلابی‌شان با ملایان کم نگفته‌ایم،   اینک بپردازیم به توده‌ای‌ها و فدائیان برونمرزی!   اینان هنوز در دوران استالین و لنین «سلام‌الله» زندگی می‌کنند.  خلاصه،  «حزب،  فقط حزب کمونیست!»  شعارهای‌شان هم مشخص است.   سرکوب بورژواهای کثیف،  برپائی حزب واحد کارگر،  بیرون کشیدن زبان مخالف از پس گردن،   لگد زدن به تهیگاه کارفرمای ضدخلق،  و ... خلاصه کارشان حرف ندارد.   فقط از نظر تاریخی حدود یکصد سال تأخیر دارند،  که آنهم به دلیل استواری یا بهتر بگوئیم،  انجماد ذهنی‌شان مسلماً هیچ اهمیتی نخواهد داشت.   و پر واضح است که برای اینان «کف‌خیابان» جنبشی است لنینیستی که می‌باید تا برقراری سوسیالیسم «علمی» ادامه یابد.   اگر هم در این میانه به بهای خون مبارزان ذره‌ای «آزادی بیان» کسب شد،   نباید این آزادی «حرام» شود؛  آن را خرج سوسیالیسم علمی می‌کنند.   هدف‌شان روشن است،   آنقدر هیاهو به راه می‌اندازند و با وعده‌های سرخرمن به آتش عدالت‌طلبی عوام‌الناس دامن می‌زنند تا با بهره‌برداری از این «آزادی بیان»،  یک حکومت در ضدیت تام و تمام با بشریت و آزادی و انسان و ...  بر گردۀ ملت ایران حاکم کنند.   و این برداشتی است که «مارکسیسم ـ لنینیسم» و استالینیسم وطنی که در غرب لنگر انداخته از خیزش ملت ایران دارد.              

 

همانطور که می‌توان حدس زد تمامی محافل و جریاناتی که در بالا از آن‌ها سخن گفتیم،  در به در به دنبال «رهبر» می‌گردند؛  ملت برای اینان گلۀ گوسفندی است نیازمند چوپان!  در درجۀ نخست اینان رهبر می‌خواهند.   سپس خواستار تحکیم حکومت استبدادی با کمک ارتش و نیروهای انتظامی و سازمان‌های امنیتی می‌شوند،   تا تحت فرمان همان رهبر کشور را اداره کنند،   و با تکیه بر این روند مملکت «حفظ» ‌شود!  در گام بعد ادعا دارند که رهبر مورد نظرشان برای ملت «آزادی» به ارمغان خواهد آورد!   البته این «آزادی» فاقد چارچوب حقوقی معاصر است؛   واژه‌ای است مبهم و بی‌دروپیکر،  مشابه همان «آزادی» موعود پنجاه‌وهفتی‌ها!   

 

بله،  درست حدس زدید،  همان الگوی استعماری‌ای مورد نظر اینان است که آمریکا برای عرعرهای روح‌الله خمینی تنظیم کرده بود.  تو گوئی تجربۀ هولناک حکومت ملایان را یا ندیده‌اند،  یا اصولاً کورمادر زادند و نمی‌بینند.  زهی بیشرمی،  دریدگی و خودفروختگی!  اینان نمی‌خواهند بفهمند که «آزادی بیان»‌ انسان‌ها هدیۀ هیچ رهبری نیست؛  حقی است که ملت با مشت گره‌کرده،  از حلقوم حکومت‌ها بیرون می‌کشد.   زمانیکه ملت خلع‌سلاح شد،  دیگر «آزادی بیان» در کار نخواهد آمد.  خلاصۀ کلام،   این جریانات سیاسی با ترهات‌شان قصد دارند از آغاز کار ملت را در برابر حاکمیت مطلوب‌شان،  به بهانه‌های واهی «خلع‌سلاح» کنند.

 

بله،   این جماعت چنین القاء می‌کند که اگر چوپان نباشد،  گوسفندها را گرگ خواهد ‌درید.   البته نمی‌گوید که اگر لازم آید چوپان جهت شکم‌چرانی هر شب گلوگاه گوسفندی را بدرد،  دیگر اهمیتی نخواهد داشت!  چرا که از منظر اینان،   «نقش» چوپان اینچنین ایفا می‌شود،   و حق دارد گوسفندها را یکی‌پس از دیگری سر بریده،   به مصرف نیازهای‌اش برساند.   فراموش نکنیم که در قلب تمامی جریانات سیاسی‌ای که بالاتر معرفی کردیم،‌   عین حکومت آخوندها،   یک تئوری استبدادی نهفته.   و بر اساس این تئوری،  انسان‌ فقط در چارچوب ایدئولوژی‌ اینان ارزش پیدا می‌کند.   خارج از این محدوده،   انسان برای این جریانات وجود خارجی ندارد،  و همانطور که علی خامنه‌ای بارها در مورد مخالفان‌اش گفته،  «این‌ها علف‌ هرز هستند!»  

 

ولی برای رهبران منتظرالوکاله که پشت مرزهای ایران نشسته‌اند،  خبر بدی آورده‌ایم.   خیزش «کف‌خیابان»،  حداقل به آن صورت که تاکنون تجربه کرده‌ایم،  به هیچ عنوان با این تئوری‌های قرون‌وسطائی هم‌سازی نشان نمی‌دهد.  و مهم‌ترین عاملی که نقش استبدادپرستان را در این خیزش بسیار تضعیف کرده،  اصل «رهبری» آن در چارچوب مطالبات و خواست‌های زن‌ است.   فراموش نکنیم،  در هر گونه نگرش قرون‌وسطائی ـ   دینی،  فئودال،  استعماری،  و ... ـ  استبداد با ارائۀ الگوهائی جهت سرکوب زن،  بی‌اهمیت نشان دادن تمایلات زن،  و تحدید آزادی اجتماعی و فردی زن پای پیش می‌گذارد.   بی‌دلیل نبود که اوباش حکومت ملایان از آغاز کار به حجاب و «کرامت» بانوان و مزخرفاتی از این قماش «آویزان» شده بودند.   به همین دلیل نیز امروز برخی محافل ـ   چه مخالف و چه مخالف‌نما ـ  که رایحۀ تعفن تعلقات استبدادی و شخصیت‌پرستی‌شان مشام را می‌آزارد،   تلاش دارند به هر ترتیب ممکن شعار «زن،  زندگی،  آزادی» را به حاشیه برانند.   یک گروه از این اراذل،   از زن و زندگی فاکتور گرفته،  صرفاً به «آزادی» چسبیده‌اند،   چرا که این نوع آزادی فاقد چارچوب و تعریف حقوقی معاصر است،  و استبداد مطلوب‌شان را می‌تواند حاکم کند.   گروه دیگر سعی دارد «زن،  زندگی، آزادی» را به عنوان شعار کمونیست‌ها و مبلغان فحشاء و بی‌بندوباری و زنان همجنسگرا و مزخرفاتی از این دست معرفی کند،   و یا اینکه اصولاً آن را جهت دستیابی به اهداف سیاسی نارسا و ناکافی بخواند،   چرا که اربابان این جماعت خودفروخته بخوبی می‌دانند که اگر این شعار فراگیر شده،   «رمز» خیزش شود،   مشکل بتوان استبداد قرون‌وسطائی را بار دیگر به صحنۀ سیاست ایران بازگرداند.           

 

همانطور که بارها در این وبلاگ گفته‌ایم،   محافل و احزاب و جریانات شناخته شدۀ سیاسی از آخوند گرفته تا بلشویک مسلح و لیبرال بازاری و ... که طی یکصدوپنجاه سال گذشته،  به عناوین مختلف خود را بازیگران صحنۀ سیاست ایران «جا» زده‌اند،  اینک موجودیت‌شان به خطر افتاده.   خلاصه بگوئیم،  اینبار «نه فرشته خواهد آمد،   نه دیو قرار است برود!»  این ملت و خصوصاً زنان با گام‌های مصمم پیش خواهند آمد،  و با مطالبات انسان‌محورشان در هر گام حکومت دست‌نشاندۀ ملائی،  و اپوزیسیون نوکرصفت‌اش را به عقب می‌رانند.  رهبر در کار نخواهد بود،  تغییر رژیم هم آنقدرها اهمیت ندارد،   چرا که آلترناتیوی که اوپوزیسیون خودفروختۀ این رژیم ارائه می‌دهد،   در تمامی ویراست‌های‌اش همین کره‌الاغ «متدین و مسلمان» حکومت اسلامی است؛  می‌خواهند پالان‌اش را عوض ‌کنند.   خلاصه بگوئیم،   پروسۀ خیزش «کف‌خیابان» یک جهش تمدن‌ساز است،  نه یک کودتای سازمان‌یافته از سوی کاخ‌سفید!  و امروز این واقعیت تلخ را ملت ایران به درستی دریافته که نمی‌باید چشم انتظار تحفه‌های یانکی‌ها بماند،   و نمی‌باید آتش‌بیار «انتظارات» مشتی اوباش باشد،  که خود را گاه حاکم و گاه محکوم جلوه داده‌اند!   بله،  حاکم و محکومی در کار نیست؛  خیزش «کف‌خیابان» جنبشی است متعلق به ملت ایران،  در مصاف‌اش با استعمار دیرپای و تمامی مظاهر آن.