۷/۲۸/۱۳۹۴

از یوگسلاوی تا سوریه!




فهرست اسامی فرماندهان و اعضای به اصطلاح «عالیرتبة» سپاه پاسداران،   که گویا در نبرد با داعش شربت «شهادت» میل می‌کنند،  همچنان طویل‌وطویل‌تر می‌شود!   ولی هیچیک از طرف‌های درگیر،  از سپاه پاسداران و وزارت دفاع حکومت جمکران گرفته،   تا اعضاء خانوادة این «شهدا» و حتی دولت بشار اسد شرایط و دلائل مرگ این افراد را به طور کامل «مشخص» نمی‌کند.   در تهران،   گروهی از «مقامات»،  از علی خامنه‌ای گرفته تا قلم‌زن‌های نان‌خور ولایت،   پیرامون این حوادث چرندوپرندیاتی ردیف کرده‌اند که معمولاً به تمجید از نقش شهدا در اعتلای اسلام راستین و مزخرفاتی از این دست محدود شده،  و شرایط قتل این افراد را روشن نمی‌کند.  و «مهم‌ترین» اظهارنظر در مورد قتل سردار همدانی،   همانطور که در وبلاگ پیشین ـ  پوتین و پاسدار ـ  آوردیم سخنان شمخانی بود که طی مصاحبة مطبوعاتی اعلام داشت،   «همدانی جهت تنظیم هر چه بهتر نقش مستشاری خود به بیابان‌ها رفته بود و در خودرو شهید شد!»   

باید قبول کرد که ادعای شمخانی مضحک و از پایه و اساس بی‌معناست.   نخست بگوئیم،  اینکه،  یک وابسته و یا مستشار نظامی «خارجی»،   که معمولاً در مراکز ستاد و پشت میزهای طراحی انجام وظیفه می‌کند،   به محل درگیری برود و در آنجا به قولی «شهید» شود،   هر چند جفنگ به شمار می‌آید،   ولی وقتی به یک یا دو مورد محدود شود،  ‌ با سعة صدر و حسن نیت می‌توان آن را پذیرفت.   ولی زمانیکه شمار این به اصطلاح «مستشاران شهید» هر روز افزایش می‌یابد،   این گمانه قوت می‌گیرد که وضعیت و نقش سپاه پاسداران حکومت ملایان در سوریه آنی نیست که ادعا می‌شود.   به عبارت دیگر،   نمی‌توان هر روز چند مستشار خارجی را برای مطالعة شرایط میدان جنگ در عملیاتی «غیرنظامی» به کشتن داد و گفت که اینان در خودرو کشته شده‌اند.  در نتیجه،   مزخرفات شمخانی نیز،   با مزخرفات دیگر اراذل حکومت اسلامی هم‌سان و هم‌تراز است.  پس چه بهتر که،   جهت ارائة یک نگرش فراگیر از شرایط نگاهی به کلیات درگیری‌ها در سوریه بیاندازیم.  

در کشور سوریه از چند سال پیش شاهد حضور گروه‌های مسلح مزدوری هستیم که در چارچوب پدیدة استعماری «بهارعرب»،   با حمایت سرمایه‌داری‌های اروپای غربی و آمریکا از راه لبنان،  اسرائیل و ترکیه به اینکشور آمده،   و به دولت بعث اعلان جنگ داده‌اند!   اینکه به چه دلیل آتلانتیسم امروز قصد دارد بشار اسد را،   آنهم با توسل به تروریست‌ها از قدرت ساقط کند،   مسئله‌ای است که آنقدرها به بحث فعلی مربوط نمی‌شود.   ولی این اصل را باید در نظر بگیریم که خاندان اسد توسط انگلستان در سوریه مستقر شد،   و کودتای «سرگرد» اسد که بعدها وی را ژنرال خواندند از آغاز کار به ستون‌های «باکینگهام پالاس» تکیه داشت.  

به هر تقدیر،   حکومت اسلامی جمکران،   در تبلیغات دولت‌های منطقه،   و خصوصاً در چارچوب خبرسازی گستردة نظام رسانه‌ای غرب،   شریک دولت بعث سوریه معرفی می‌شود.   در اذهان عمومی این مسئله چنین شکل گرفته که تعداد «کثیری» از سپاه پاسداران در خدمت بشار اسد هستند و در برابر کسانی که خواهان برقراری «دمکراسی» در سوریه شده‌اند از «دیکتاتوری اسد» حمایت می‌کنند!   مهم‌ترین «چاشنی» این تحلیل بی‌اساس نیز چیزی نیست جز تعلق خانوادة اسد به قبیلة علوی‌های سوریه!   احدی هم کاری به این ندارد که حافظ اسد در کودکی این قبیله را ترک کرده بود،  و اینکه پسر وی ـ  بشار اسد ـ  که در رأس یک حزب لائیک به ریاست جمهوری دست یافته،  ارتباطی با مسائل قومی و قبیله‌ای ندارد.

اگر فراموش نکرده باشیم،  هنگام تلاش غرب جهت متلاشی کردن کشور یوگسلاوی و تبدیل آن به چندین کشور فروهشته و بی‌اهمیت،  آنهم از طریق گسترش قتل‌عام،  تجاوز به عنف و خشونت‌های قومی،   مسئلة «تعلق» هیئت حاکمة یوگسلاوی به اقوام و قبیله‌های متفاوت،‌  از سوی همین شبکه‌های «خبرسازی» وابسته به سازمان سیا به میدان آورده می‌شد.   خلاصه بگوئیم،    قطعه قطعه کردن کشورها بر اساس ادیان،  تعلقات قومی،  ریشه‌های زبانی،  و ... یکی از شیوه‌های اصلی در سیاست‌گزاری‌های جهانی واشنگتن در شرایط پساشوروی است،   و امروز شاهد شکل‌گیری همین وحشیگری در سوریه هستیم.   و چرا راه دور برویم،‌  سیاست متلاشی کردن ملت‌ها،‌   در نخستین مرحله از اتحاد شوروی آغاز شد.   در این کشور بود که واشنگتن و متحدان اروپائی‌اش،   با الهام از جفنگیات استالین که خواهان «جماهیری از ملت‌های سوسیالیست» بود،   تمامی تقسیمات داخلی اتحاد شوروی را به عنوان «کشورهای مستقل» وارد فضای پساشوروی کردند!   کشورهای تاجیکستان،  گرجستان،  آذربایجان،   اوکراین،  و ... جملگی ساخته و پرداختة شبکة تبلیغاتی غرب است؛   این کشورها موجودیت تاریخی،  اقتصادی و زیربنائی ندارند.   باری،  واشنگتن که از نتیجة جنایات‌اش در اتحاد شوروی گویا خیلی شاد و خرسند بود،   به تدریج در دیگر کشورها همین سیاست را جهت گسترش حیطة‌ نفوذ و سیطرة خود دنبال کرد،  و امروز رسیده به سوریه!

تا آنجا که به نقش دولت ولایت‌فقیه در سیاست‌گزاری‌های پساشوروی آمریکا مربوط می‌شود،  طی  جنایات غرب در یوگسلاوی نیز شاهد بودیم که گروه‌های شبه‌نظامی و لات‌ولوت‌هائی از سوی حکومت جمکران تحت عنوان حمایت از «مسلمانان» به مناطق مختلف یوگسلاوی اعزام شده بودند.  در کشوری که اصولاً اسلام شیعی‌ وجود خارجی ندارد،   و به طور کلی تعهد دینی نیز به دلیل حضور دهه‌ها حاکمیت مارکسیست آنقدرها معنا و مفهوم نمی‌تواند داشته باشد،  حکومت ملایان گروه‌گروه اوباش را برای حمایت از مسلمانان بسیج کرده بود.   مسلمانانی که در واقعیت وجود نداشتند،  و این شبکة جنایتکاران وابسته به سازمان سیا بود که بر طبل پدیدة ناشناس و احمقانه‌ای به نام «قومیت‌ها» می‌کوبید،   و جهت حفظ کنترل سازمان آتلانتیک شمالی بر سواحل مدیترانه قصد داشت یوگسلاوی را تکه تکه کند.   در این میانه نیز ملایان قم و کاشان به بهترین نحو در خدمت سیاست‌های واشنگتن عمل کردند و نتیجة عمل اینان امروز در برابرمان قرار گرفته. 

«علوی» خواندن خانوادة بشار اسد،  از منظر تبلیغاتی هم‌تراز است با «حمایت‌های»‌ ملایان از مسلمانان ناموجود یوگسلاوی سابق!  مسلمانانی که اگر وجود خارجی نیز می‌داشتند،   به دلیل تعلق به ریشه‌های سنتی امپراتوری عثمانی،   بیشتر دشمن شیعه‌ها بودند تا همراه و رفیق و دوست گرمابه و گلستان‌شان!  

آنروزها در یوگسلاوی شاهد رخدادهای هولناکی بودیم؛  سیاست قوم‌گرائی و قبیله‌سازی کاخ‌سفید،  خصوصاً‌ دلقک‌بازی‌ و سبک‌مغزی‌های‌ بیل کلینتن ـ  رئیس جمهور وقت ایالات‌متحد ـ  آنچنان مشمئزکننده بود که اعتراض بسیاری از شخصیت‌های علمی،  هنری و ...  را به همراه آورد.   روسیه نیز در آشفته بازار«یلتسین‌ایسم» دست‌وپا می‌زد.   هیئت حاکمة کرملین می‌پنداشت با میدان دادن به «مافیابازی» و «حساب‌سازی» خواهد توانست واپس‌ماندگی سرمایه‌داری روسیه را در برابر آمریکا «جبران» کند.   زهی خیال باطل!   نه تنها عقب‌ماندگی‌های سرمایه‌سالاری روسیه از این طریق جبران نشد که چوب حراج بر تتمه اعتبار جهانی روسیه نیز زدند.

غرض از بیان رخدادهای یوگسلاوی نشان دادن شباهت‌شان با تحولات فعلی سوریه،  از منظر استراتژیک است؛  سوریه نیز با دریای مدیترانه سواحلی گسترده دارد.    به حکم اشغال نظامی جبل‌الطارق،  و اعمال کنترل بر کانال سوئز،   و خصوصاً قرار دادن آتاترکیسم انگلیسی بر دروازه‌های داردانل،   از دیرباز دریای مدیترانه ارث‌پدری انگلستان به شمار می‌آید.  پس،  طبیعی است که برای سوریه هم انگلستان همان حساب‌ها را باز کند.   درگیری استعماری فعلی در سوریه برای همین «حساب‌ها» به راه افتاده.

در وبلاگ‌های پیشین به نقش ایالات‌متحد در میدان دادن به ژاندارم‌‌های آمریکائی منطقه اشاراتی کرده بودیم.  درگیری‌های نمایشی از قماش «اسرائیل ـ فلسطین»،   «عرب ـ عجم»،   «کرد ـ ترک»،  «شیعی ـ سنی» و ...  از دیرباز در منطقه رایج بوده؛   این درگیری‌ها هم زمینة تاریخی دارد و هم زمینة اجتماعی،  اقتصادی و خصوصاً استعماری.   ولی بازیگران این سناریو‌های هولناک جملگی نوکران انگلستان و آمریکا هستند.   خلاصه،  محمود عباس و حماس به همان اندازه نانخور و نوکر انگلستان‌اند که نتانیاهو؛   ناصر به همان اندازه وابسته به آمریکائی‌ها بود که آل‌سعود و محمدرضا شاه؛   خلاصة کلام این درگیری‌ها برای ملت‌های منطقه گرفتاری و بدبختی،  و برای صنایع اسلحه‌سازی و خرت‌وپرت‌های صنعتی غرب «مشتری» کسب می‌کند.   و دیدیم که،‌   مهم‌ترین قطب‌سازی منطقه را به دوران انقلاب شکوهمند «امام» خمینی مدیون‌ایم.   در این میعاد نکبت‌بار «الهی» بود که دو ملت ایران و عراق جوانان و دارائی‌شان را به اسلحه‌فروشان غرب تقدیم کردند،   تا یک دیوانه به دنیا ثابت کند شیعه‌‌ها برحق‌اند،  ‌ و دیوانة دیگر هم به قول خودش سردار قادسیه شود!

پس از فروپاشی اتحاد شوروی این قطب‌سازی و «قدرت‌سازی‌های» پوشالی همچنان ادامه دارد؛  اینبار به شیوه‌هائی دیگر،   هر چند بسیار گذرا.    به طور مثال،   می‌‌بینیم که چگونه عربستان سعودی یک‌شبه دچار بحران می‌شود،   و طبل جنگ بر دروازه‌های مکه و ریاض می‌کوبند.   ولی تا آ‌نجا که به بازیگران مربوط می‌شود،   در قفای این «جنگ‌سازی‌ها» همان‌ها نشسته‌اند که دیروز می‌خواستند شیعة برحق و سردار قادسیه را به جان یکدیگر بیاندازند،   همان خودفروخته‌هائی که ملت‌ها را وسیلة وابستگی‌شان به دلار و طلا و کیسة زر کرده‌اند.   اگر با دقت بنگریم،   همزمان با تحولات عربستان بسیاری از جریانات «اینتلیجنتسیای سیاسی» گروهی از خانوادة آل‌سعود را متهم به کودتا بر علیه حکومت کرد.  و از قضای روزگار همزمان،   از تهران لات‌ولوت فرستادند تا در مکه شلوغی و آشوب به راه اندازند و از تشکیل حکومت جدید حمایت کنند،  هر چند موفق نشدند.   از سوی دیگر،  ماه‌هاست که آمریکا می‌خواهد در سیاست‌های‌اش در دریای سرخ تجدید نظر کند،   و می‌بینیم که جمکرانی‌های خودفروخته ناگهان یاد شیعه‌های یمن اوفتاده،   برای‌شان پستان به تنور می‌چسبانند و تسلیحات ارسال می‌کنند.  در عراق هم همین خیمه‌شب‌بازی‌ها هست؛    آمریکائی‌ها یک سردار سلیمانی «پای منقل» پیدا کرده‌اند،   که لولة وافور از دماغش آویزان است!    ایشان در نظام رسانه‌ای شده‌اند همه‌کارة امور نظامی کشور عراق!    و ... و این قصه سر دراز دارد.       

حال به موضوع اصلی این وبلاگ،   یعنی نقش جمکران در سوریه بازگردیم.   جمکرانی‌ها در سوریه عملاً همان نقشی را ایفا می‌کنند که در یوگسلاوی برعهده داشتند.  یعنی میدان دادن به درگیری‌ها،   فراهم آوردن زمینة بمب‌گزاری،  پول‌شوئی،   انتقال ارز و سلاح به مزدوران غرب،   جاسوسی و مزدوری برای آمریکائی‌ها،  و ... مطمئن باشیم این اوباش جز این قبیل کارها در سوریه عملیاتی نداشته و ندارند.   و تمامی این بساط،   همچون نمونة یوگسلاوی تحت نظارت ارتش جنایتکار ناتو صورت می‌پذیرد.  و اگر این روزها چند سر از این اوباش،  به قول آخوندها «شربت» می‌نوشند،   
دو دلیل می‌تواند داشته باشد.   یا دولت تهران جریان سوریه را به نفع بعثی‌ها تمام شده تلقی می‌کند و   به همین دلیل جهت جلوگیری از افشاگری‌های آتی قصد دارد در محل از شر این اوباش خلاص شود.  یعنی روشن‌تر بگوئیم،   این «فرماندهان» را حکومت اسلامی در محل نابود می‌کند تا پای‌شان به تهران،  دمشق،  و احیاناً به لندن و پاریس باز نشود و در مصاحبه‌ها و اظهارنظرها بند سیاست‌های ارباب را آب ندهند.   و سفر اخیر علاءالدین بروجردی به سوریه،   به احتمال زیاد جهت سرعت بخشیدن به همین روند بوده.   

ولی گمانة دیگری هم وجود دارد.  چرا که،   ممکن است این حضرات برخلاف اظهارات مقامات غرب در کمپ‌ اسلامگرایان فعال هستند،  و به همین دلیل نیز پس از آغاز عملیات نظامی روسیه همراه با برادران تروریست‌شان در بمباران‌ها کشته‌ شده‌اند.  البته در این شِق هم نقش جنایتکارانة دولت جمکران آشکار است،   چرا که اینان را به کشور بازنمی‌گرداند،   تا در محل نابود شوند.   مسلماً بسیاری از اعضای سپاه پاسداران از این جریان مطلع‌اند.  

حال باید دید این سپاه پاسداران تا چه حد برای افراد و موجودیت خود اهمیت و ارزش قائل است،  و چگونه قصد دارد با جنایت سازمان‌یافته‌ای که تحت نظارت ولایت‌فقیه عملی می‌شود برخورد کند.  دیربازی است که در مورد نیروهای نظامی در ایران سخنی نگفته‌ایم؛  شاید بهتر باشد در این فرصت نیم‌نگاهی به این لایه از ابهامات تاریخ معاصر کشورمان بیاندازیم.    در نیروهای نظامی ایران بیش از هر چیز نبود شناخت سیاسی نظامیان آزاردهنده‌ است.   نیروی نظامی متشکل در ایران،  از زمانیکه توسط میرپنج بنیانگزاری شد،   هیچگاه شناخت سیاسی،  شخصیت و ‌وزنة اجتماعی نداشت.   ایران معاصر فاقد یک ارتش ملی،   قابل‌احترام و خدمتگزار است.  تشکل‌های نظامی‌ای که طی دهه‌ها در ایران موجودیت یافته‌اند،  خدمت به یک فرد،   یک رژیم و یک دستگاه حاکمیت را با خدمت به کشور طاق زده‌اند،   و امروز نیز مسلماً سپاه پاسداران «انقلاب» قادر نخواهد بود رابطه‌ای منطقی میان موجودیت خود،  منافع ملی و حاکمیت برقرار نماید.





۷/۲۳/۱۳۹۴

پوتین و پاسدار!




پس از موضع‌گیری نظامی و صریح مسکو در مورد مسائل سوریه،   و آغاز آنچه حداقل در رسانه‌ها «بمباران‌های شدید» مواضع اسلامگرایان توسط روسیه معرفی می‌شود،   شاهدیم که خبرگزاری‌ها از مرگ نظامیان جمکرانی نیز در جنگ با داعش سخن به میان می‌آورند.   جالب اینکه،  پیش از آغاز این «بمباران‌ها»،  هیچ آسیبی به سرداران و جان‌نثاران ولایت‌فقیه،   که گویا صدها تن‌شان در جبهه‌های داعش مشغول جانفشانی در راه اسلام شیعی و اصیل و ناب و مردمی و ... بودند،‌  نمی‌رسید؛   خبر «شربت» خوردن اینان به رسانه‌ها درز نمی‌کرد!    به هر تقدیر،   به گفتة رسانه‌ها،   نخست یکی از اوباش سرشناس سپاه پاسداران،    سرتیپ همدانی،  که کارشان را با سرکوب کردها آغاز کرده و در جریان جنبش‌سبز نیز از عوامل آتش‌بیار لات‌بازی و معرکة موسوی و کروبی بودند،   در یک عملیات نظامی شربت شهادت میل می‌فرمایند.   و سپس تاکنون حداقل چهار پاسدار «عالی‌مقام» دیگر نیز در سوریه کشته و یا مفقودالاثر شده‌اند!   

ولی به تدریج «بوی گند»‌ آنچه عملیات گستردة نظامی جمکرانی‌ها در سوریه خوانده می‌شد،   در رسانه‌ها مشام را می‌آزارد.   به طور مثال،  معلوم شده که سردار همدانی،  نه به ضرب گلوله‌های جانگداز داعش «ظالم و ستمگر» در جبهة نبرد حق علیه باطل،   که به دلیل تصادم با تیرچراغ برق و چپه شدن خودرو،   «شربت» نوشیده‌اند!   همچنین در برخی رسانه‌ها سروصدا برخاسته که،  گروهی از «مفقودین» سپاه در حوادث اخیر مکه و یا در سوریه،‌   به اروپا و آمریکا گریخته،   تقاضای پناهندگی و مهاجرت داده‌اند.   نهایت امر،  به دلیل همین آبروریزی‌ها،   آمریکائی‌ها که ادعا می‌کردند لشکر پرشماری از سپاه پاسداران،   هم‌سو با مسکو به دفاع از رژیم بشار اسد مشغول است،‌   دروغ‌های‌شان را تلطیف کرده و رسماً اعلام داشتند که تعداد پاسداران مستقر در سوریه،   به چند صد نفر محدود می‌شود!   البته آنچه آمریکائی‌ها نگفتند این بود که،  همین «چندصد نفر» در صورت آبروریزی‌های بیشتر تعدادشان می‌تواند به چندنفر هم کاهش یابد!

در این وانفسا،   خبرگزاری‌ها،  خصوصاً سایت‌های فارسی‌زبان که با سرمایه‌گزاری گسترده روی احساسات خرکی ایرانیان پیرامون قراردادهای ترکمانچای و گلستان،  همزمان تلاش می‌کنند سپاه پاسداران و «شهدای» فرضی‌اش را حامیان بشار اسد «ظالم و دیکتاتور و ستمگر» معرفی کنند،   انگشت به «ئون» حیران مانده‌اند.   این حضرات نمی‌دانند چگونه،   هم سیاست «حمایت از دمکراسی» را که تحت نظارت واشنگتن اعمال می‌شود و به تهاجم مزدوران تروریست‌ به سوریه منجر شده توجیه کنند،  هم جهت بهره‌گیری از نفرت عمومی ایرانیان از سپاه پاسداران،   عملة حکومت اسلامی را در صف حامیان بشار اسد بنشانند،   و نهایت امر روسیه و شخص پوتین را هم با تکیه بر ترکمانچای و گلستان به این پروندة پوشالی سنجاق نمایند؟   قبول می‌فرمائید که «این تو بمیری»  از «آن تو بمیری‌ها» نیست و برای چسباندن پوتین به پاسدار هیچ سریشم و چسبی کارساز نخواهد بود! 

ولی چه نشسته‌اید که،  بساط «شهادت» و شهیدپروری حتی به روزنامه‌های غربی،   از جمله به فیگارو نیز رسیده بود.    بله،   روزنامة فرانسوی کذا عکس مکش‌مرگ‌مائی از سردار همدانی به چاپ رساند و رسماً اعلام ‌داشت که این «سردار» جهت مبارزه با داعش در کنار اسد بود و در نبرد با داعش ـ  مقصود باید همان تیر چراغ برق باشد ـ  جان باخت‌!   خلاصه،‌   فیگارو هم به آش تاپالة کاخ‌سفید پیازداغ فراوان اضافه می‌کرد و سخن از حملة «نهائی» به مواضع داعش به میان می‌آورد.  حمله‌ای که قرار بود ارتش سوریه با همکاری سپاه پاسداران به مرحلة «اجرا» بگذارد!   

ولی واقعیت جز این است.   در عمل،  خبر اعزام پنج هزار تن از نیروهای سپاه پاسداران،   در پی تأئید ایالات‌متحد و با همکاری ارتش ترکیه به عراق و سوریه پیشتر منتشر شده بود.   این حضرات تحت حمایت همین داعشی‌ها و آنچه «اسلامگرایان معتدل» خوانده می‌شود،   تحت عنوان حفاظت از فلان و بهمان «امامزاده» به سوریه و عراق منتقل شده بودند.   هیچ مأموریت نظامی هم نداشتند؛   خادمین خلا و آفتابه و حرم بودند!   مسلم است که دولت‌های محلی نیز از اینان دعوتی به عمل نیاورده بودند.   و امروز روشن شده که «حضور» اینان در محل صرفاً جهت رنگ‌وروغن زدن هر چه بیشتر به جریانات اسلامی و خصوصاً حمایت از «اسلامگرایان معتدل» بوده،  و بس!  خلاصه نبرد اینان با داعش،   و حمایت‌شان از بشار اسد «دیکتاتور و ظالم و جانی و غیره»،   ساخته و پرداختة یانکی‌هاست.    ولی زمانیکه تشت‌های دروغ از بام فرومی‌اوفتد،  کار تبلیغات نیز گره می‌خورد.

خلاصه بگوئیم،  جنگ سوریه به دلیل بن‌بست سیاست‌های آمریکا در منطقه،  به تدریج تبدیل به نوعی «کمدی ـ درام» از نوع هولیوودی ‌شده.   روسیه که تلاش دارد،‌   هم خود را به بازیگر اصلی در بحران سوریه تبدیل کند،   و هم جهت گذاردن نقطة پایان بر ماجراجوئی اسلامگرائی آمریکائی‌ها در خاورمیانه،   خط قرمز استراتژیک مسکو را در منطقه ترسیم نماید،   از دامن زدن به احساسات مذهبی اسلامگرایان در درون مرزهای‌اش وحشت دارد،   از اینرو قاطعیت لازم را نشان نمی‌دهد.  مسلماً تجربة هولناک درگیری‌های نظامی با اسلامگرایان،   و خصوصاً شکست ارتش سرخ در افغانستان،   هنوز برای بعضی‌ها در کرملین کابوس‌های شبانه به ارمغان می‌آورد.   در نتیجه،  باید پرسید روسیه چگونه می‌تواند،   هم «اسلام سیاسی» را در خاورمیانه به بن‌بست و فروپاشانی بکشاند و هم کرملین را به طور مستقیم در برابر اسلام سیاسی قرار ندهد؟   راهکار در برابر این بن‌بست تا حدودی خود را در سوریه نشان داده؛   پیش انداختن یک دولت پوشالی و فوت کردن در آستین‌اش جهت ایجاد راه‌بند در برابر اسلام سیاسی!    ولی اینکه این تجربه تا کجا موفق از آب درآید،   و اهداف روسیه را به سرانجام برساند،   جای بحث وگفتگو باقی است. 

چرا که باید قبول کرد،   در بحران سوریه فقط «خاطرات ناخوشایند» روسیه نیست که نقش ایفا می‌کند؛   آمریکائی‌ها هم «خاطرات» خودشان را دارند:  خاطرة «شیرین» شکست ارتش سرخ از اسلامگرائی در افغانستان!    در نتیجه،   در قلب بحران سوریه،   نظام‌های آمریکا و روسیه در دو مسیر متخالف قرار گرفته‌اند.   مسکو تلاش می‌کند تا در مناقشات نظامی مناطق مسلمان‌نشین خود را به تلة «جنگ با اسلام» فرونیندازد.   و آمریکا تمامی تلاش خود را برای کشاندن روسیه به درون همین تله به کار بسته،  باشد که تجربة شیرین افغانستان را دوباره تکرار کند.  این همان تضاد استراتژیک «مسکو ـ واشنگتن» است که نهایت امر کار را در نظام رسانه‌ای غرب به جفنگ‌بافی پیرامون بشار اسد،  اسلامگرایان «معتدل»،   نقش جمکران در جنگ سوریه،   شهادت فلان و بهمان سردار،  و ...  کشانده.       

به طور مثال،  طی هفتة گذشته قصة شیرین «موشک‌های خزر» را از زبان همه ـ  آمریکائی‌ها،  اروپائی‌ها،  روس‌ها،  جمکرانی‌ها،  و ... ـ   شنیدیم!    ولی زمانیکه از نظر نظامی کاملاً محرز شده بود که این «برنامه» یک جنگ تبلیغاتی بیش نیست و به هیچ عنوان وزنة اجرائی از منظر نظامی ندارد،  ولادیمیر پوتین شخصاً‌ پای به میدان گذارد و در مورد شیوة عمل این موشک‌ها و حملات‌شان به مواضع داعش از طریق ناوگان مستقر در دریای خزر،  «توضیحات» مفصل ارائه نمود:

«[...]  خط سیر پرواز موشک‌ها بر فراز دو کشور (ایران و عراق) قرار داشت و در حین پرواز در ارتفاع از 80 تا 1300 متر 147 چرخش انجام دادند.   این،   اطلاعات محرمانه‌ای نیست و شرکای ما لااقل در سطح کارشناسان می‌دانند که روسیه دارای چنین سلاحی است[...]»
منبع: سپوتنیک،  مورخ 12 اکتبر 2015  

 آنچه در این میانه گفته نشد این بود که،‌   توضیحات ولادیمیر پوتین پیرامون عملکرد این موشک‌ها به جای خود،  حمله به مواضع داعش از شمال ایران از نظر نظامی نمی‌تواند توجیه شود،   چرا که این حملات به صوری بسیار قاطعانه‌تر از دریای مدیترانه و پایگاه‌های روسیه در درون سوریه می‌تواند صورت پذیرد.  از اینرو به استنباط ما،‌   حضور شخص پوتین در میانة این جنگ تبلیغاتی اهدافی به مراتب گسترده‌تر از بمباران چند «بونکر» داعش دنبال می‌کرد.  و در عمل دیدیم که چنین اهدافی وجود داشت،‌   هر چند احدی از آن سخن نمی‌گفت. 

بله،  در دنبالة همین «حملات موشکی از دریای خزر» بود که،   مجلس جمکران،   بیت‌رهبری،  و محافلی از اوباش حکومت اسلامی که به فرمان یانکی‌ها برای ایجاد درگیری پیرامون طرح «برجام» خیز برداشته بودند،   عقب نشستند.   برجام در یک حرکت تند و شتابزده به «تصویب» مچلسی‌های جمکران رسید،   و در فردای همان روز،   شورای نگهبان به نوبة خود بر آن مهر تأئید زد!   به این ترتیب مقام معظم جمکران هم خلع‌سلاح شدند.   البته راستگرایان افراطی، ‌  چه در داخل و چه در خارج مرزها،   هنوز دل‌شان برای یک «مخالفت» جانانه با «برجام» و دعوا و درگیری خیابانی حسابی لک زده.    اینوروآنور کامنت می‌گذارند،   و با غُرغُرها و وزوزهای‌شان دل یانکی‌ها را خوش می‌کنند،‌   ولی این فصل از درگیری‌های بین‌المللی دیگر از مسیر حرکت ملت ایران برداشته شده.   عملة فاشیسم باید راه دیگری برای غائلة مطلوب‌شان پیدا کنند.  چرا که،   دیگر امکان ندارد مسئلة «برجام» از نو علم شود.  مسلماً موشک‌هائی که به صورت پیچ‌پیچی و درهم‌وبرهم،  چشم‌بسته و روبسته و پشت‌پستوئی و زیرآبی و غیره می‌توانستند از دریای خزر به گفتة ولادیمیر پوتین در ارتفاعات مختلف هر گونه هدفی را «نابود» کنند،  در خلع سلاح سیاستی که خواستار درگیری در مرزهای ایران بود،  ‌نقش چشمگیری داشته! 

اصلاً به دنبال پرواز همین موشک‌های «ناقلا» بود که،   شمخانی،  سپهسالار جنگ‌ندیدة جمکرانی‌ها،‌  کمر همت بست و از توطئة امپریالیسم جهانی در به شهادت رساندن سردار همدانی با  توسل به یک تیرچراغ‌برق و یک خودروی خائن به اسلام‌ انسان‌ساز پرده برداشت:

«[...]  سردار همدانی مشغول شناسائی منطقه‌ای در حلب بود که بتواند قدرت مشاوره‌ای خود را به درستی ارائه کند که همانجا در صحنه شناسائی و در خودروئی به شهادت رسید.»
منبع: همشهری‌آن‌لاین،  مورخ 15 اکتبر 2015

دروغ چرا؟   این موشک‌ها همانطور که پیچ‌درپیچ «دریبل» می‌دادند،   و زیرآبی می‌رفتند و داعش را حسابی «کلافه» کرده بودند،   تنه‌شان خورد به تیرچراغ‌برق و لامپ را انداختند روی کلة سردار!   اینچنین بود که آن عاشق شهادت با تیرچراغ برق شهید شد؛   روح‌اش شاد و روان‌اش با غلمان‌ معشور که غلمان‌های بهشت حق همین بزرگواران‌اند.   ولی دنیا را چه دیدید،   هزار گرفتاری هم در بهشت هست؛  امیدواریم ایشان به مرض امپریالیسم جهانخوار یا همان «ایدز» مبتلا نشوند!   چرا که،   در اینصورت مجبورند سوار بر همان تیرچراغ برق تشریف بیاورند به بیت رهبری،   باشد که ایشان از طریق ارتباط با امام‌زمان و آسمان هفتم و ته چاه و اینور و آنور بتوانند فکربکری برای رفع «کسالت» سردار بکنند.   ولی خوشبختانه هنوز به این مرحله از «مصیبت» نرسیده‌ایم؛   سردار را در آغوش غلمان‌ها رها می‌کنیم،   و به دنیای خاکی و زیبای خودمان باز می‌گردیم.