۵/۲۷/۱۳۸۶

الیزه و هنجارها!



با گذشت چند ماه از انتخابات ریاست جمهوری در فرانسه، دلایل «جادوئی» به قدرت رسیدن فردی به نام «نیکولا سرکوزی» به تدریج از پردة ابهام بیرون می‌افتد. در عمل، حاکمیت فرانسه با بیرون کشیدن سرکوزی از صندوق‌های رأی، جهت امتداد سیاست‌های راستگرایان فرانسه سرمایه‌گذاری بسیار پر مخاطره‌ای صورت داده؛ این مخاطرات امروز در صحنة بین‌الملل به صراحت خود را نشان می‌دهد. نخست اینکه تغییر سیاست آمریکا در منطقة خاورمیانه، که اینک به تدریج با قبول شکست نظامی در عراق و افغانستان عجین شده، مسلماً‌ در اتحادیة اروپا بدون بازتاب نخواهد بود. چرا که اتحادیة اروپا یکی از شرکای مستقیم ایالات متحد است، و امتداد منافع این «اتحادیه» را نمی‌توان خارج از پیروی‌ سیاسی و اقتصادی دولت‌های عضو بازار مشترک اروپا از مواضع کاخ‌سفید ارزیابی کرد. در شرایطی که دولت انگلستان عملاً در برابر معضلات بیشمار سیاسی که دوران تونی بلر برای کشور به ارمغان آورده، در ارتباط با مسائل جهانی در «سکوت» مطلق سیاسی فرو افتاده؛ در شرایطی که عملاً دولت روسیه با پس زدن ایالات متحد از روابط آسیائی و اروپائی خود، آغاز نوع دیگری از «جنگ‌سرد» را در صحنة دیپلماتیک «معرفی» می‌کند، حضور یک رئیس جمهور در کاخ الیزه،‌ که عملاً خارج از تمامی هنجارهای رایج صورت گرفته، می‌تواند تحلیل‌های جالبی به همراه آورد؛ خصوصاً آنکه، حضور ناهنجاری‌های فعلی در رأس تصمیم‌گیری قوة مجریة فرانسه، درست به دنبال نقش‌آفرینی‌های «جهانی» این کشور در دورة گذشته صورت می‌گیرد. دوره‌ای که همین حکومت راستگرا، جنگ عراق را محکوم کرده بود، و خواستار عدم شرکت کشورهای دیگر در این جنگ استعماری می‌شد!

روزی که «لیونل‌ژوسپن»، نخست وزیر سوسیالیست فرانسه، در سال 2002 میلادی، با موضع‌گیری‌های عجیب و غریب خود، در رابطه با بحران فلسطین، مسائل داخلی کشور، بحران بیکاری و ... عملاً موجبات شکاف در تشکیلات چپگرایان فرانسه را فراهم آورد، و در کشوری که اکثریت رأی‌دهندگان متعلق به احزاب چپ بودند، دور نهائی انتخابات ریاست جمهوری را به نمایندگان فاشیست‌ها و راستگرایان سنتی واگذار نمود، بسیار بودند کسانی که از درک سیاست‌های کلان حزب سوسیالیست خود را «عاجز» معرفی کردند؛ این سئوال خاطر بسیاری را آزرد، و شاید هنوز هم می‌آزارد که چگونه احزاب‌شان قدرت سیاسی را به مخالفان اینچنین آسان و از روی عمد «واگذار» می‌کنند. ولی روزی که دولت راستگرای ژاک شیراک ـ دولتی که عملاً با همکاری سوسیالیست‌ها به قدرت رسیده بود ـ در برابر سیاست‌های جنگ‌طلبانة بوش دست به موضع‌گیری‌های «نمایشی» در سازمان ملل متحد می‌زد، تازه مشخص شد که چرا حزب سوسیالیست نمی‌خواسته مسئولیت ارتش و نیروهای نظامی کشور را در این دوره در دست داشته باشد. در عمل، وابستگی ساختاری سوسیالیست‌ها به جریانات سیاسی آمریکا امکان چنین موضع‌گیری‌هائی را به رئیس دولت نمی‌داد؛ فرانسه در صورتی که رئیس جمهوری سوسیالیست ‌می‌‌داشت فقط یک گزینه در مقابل کشور قرار می‌داد: ورود به جنگ در همان موضعی که تونی‌بلر و «نیولی‌بر» پای به جنگ عراق گذاشتند، به عبارت بهتر، موضع یک پیرو بی‌اختیار! این مسئله خارج از ابعاد نگران کنندة داخلی، می‌توانست توازن قوا را پیرامون محور جنگ عراق در سطح‌ بین‌المللی مخدوش کند، در چنین شرایطی مهار عکس‌العمل‌های مسکو و پکن برای غرب در منطقه به مراتب مشکل‌تر می‌شد.

اینک که از گام‌های نخست در دیپلماسی جنگ عراق به آرامی فاصله می‌گیریم، دولت آمریکا هر چه بیشتر به صرافت افتاده که این «شکست» نظامی را با نوعی موضع‌گیری‌های نمایشی تبدیل به بردی «سیاسی»‌ کند؛ و پیشتر در همین وبلاگ‌ها اشاره کرده‌ایم که چنین عملی از نظر تاریخی هیچگاه صورت نگرفته، و از طرف دیگر شرایط جهانی امکان چنین «نوآوری‌های» استراتژیک را نیز در حال حاضر نخواهد داد، ولی در هر حال، بالاتر از سیاهی که همان «بی‌آبروئی و شکست در یک جنگ استعماری» باشد، رنگی نیست! به قولی «سنگ مفت، گنجشک مفت!» اینجاست که همکاری‌ دولت‌های وابسته به غرب در منطقه، بر محور یاری رساندن به خروج «افتخار‌آمیز» آمریکا از عراق شکل می‌گیرد؛ مذاکرات بغداد با شرکت حکومت اسلامی، همکاری‌های عربستان و دیگر شیخ‌نشین‌های خلیج‌فارس، بیرون کشیدن آخوندهای فکل‌کراواتی از صندوق‌های رأی در «دمکراسی آتاتورکی» در ترکیه، و دیگر قضایا! در ابعاد وسیع‌تر و جهانی‌تر، حضور سرکوزی در کاخ‌الیزة فرانسه را نیز می‌باید یکی از همین پیش‌فرض‌ها‌ در مسیر خروج «افتخارآمیز» آمریکا از عراق تحلیل کنیم. بی‌دلیل نیست که وزیر جدید امور خارجة فرانسه، کوشنر، حتی پیش از آغاز رسمی کار خود در سفری به بیروت، سعی بر آن دارد که مواضع فرانسه را که بازتابی از مواضع آمریکاست، و به دنبال شکست مفتضحانة ارتش اسرائیل از پدیده‌ای که نام «حزب‌الله» بر آن گذاشته‌اند به شدت متزلزل شده، به صراحت مطرح ‌کرده، بر آنان «تأکید» داشته باشد!

ولی ساختار فعلی دولت در فرانسه را به صراحت می‌توان یک ساختار «سرهم‌بندی» شده، یا لااقل صرفاً «انتقالی» به شمار آورد!‌ علیرغم حضور چند چهرة شاخص متعلق به راستگرایان ـ شخص سرکوزی، وزیر کشور، و چند تن دیگر ـ در این دولت چهره‌هائی متمایل به تمایلات مختلف و متضاد سیاسی، از راست افراطی گرفته تا «چپ» دیده می‌شود!‌ فرانسه به عنوان یکی از مراکز تصمیم‌گیری سرمایه‌داری جهانی، و به دلیل تعهدات وسیعی که در برابر مسائل مالی، اقتصادی و ژئوپولیتیک در سطح جهان و در برابر قدرت‌های تعیین کنندة دیگر بر عهده گرفته، «تعهداتی» که اجابت آنان غیرقابل تفسیر و تغییر است، مسلماً نمی‌تواند در چنین ساختار مبهم و نامفهومی، که از نظر سیاسی نهایتاً بنیادهای حاکمیت فرانسه را فلج خواهد کرد، مدت زمان طولانی‌ای درگیر بماند! این سئوال را اینک می‌توان مطرح کرد که نقشة کلی در مورد عقب‌نشینی آمریکا در عراق و افغانستان به چه صورتی ارائه خواهد شد، که چنین ساختار مبهمی در دولت فرانسه بتواند هر چه زودتر جای خود را به ساختاری پایدارتر و ماندگارتر بدهد؟

نقشة احتمالی این «عقب‌نشینی» در شرایطی ارائه می‌شود که مواضع سیاسی دولت فرانسه، علیرغم باقی ماندن در بطن حاکمیت راستگرایان، 180 درجه تغییر نشان می‌دهد!‌ تا چندی پیش دولت راستگرای فرانسه، تحت «زعامت» عالیة ژاک‌شیراک، حتی سخن از «عادی» بودن این امر به میان می‌آورد،‌ که حکومت اسلامی به بمب اتمی دست یابد! این در حالی است که در دولت راستگرای امروزی، معاون وزیر امور خارجة فرانسه، پس از محکومیت سپاه پاسداران از طرف آمریکا، به نوبة خود به شدت حکومت اسلامی را مورد حمله قرار داده، و محکومیت رهبران این حکومت را به دلیل تلاش جهت دستیابی به نیروی نظامی هسته‌ای، در قطعنامه‌ای از طرف شورای امنیت سازمان ملل خواستار می‌شود! این تغییر موضع مسلماً‌ تحلیلی از آن خود خواهد داشت، چرا که در روند سیاستگذاری‌های جهانی، مواضعی چنین با اهمیت، بی‌دلیل و از روی تفنن اتخاذ نمی‌شود.

همانطور که مشاهده می‌کنیم، «عقب‌نشینی» آمریکا از مواضع خود در خاورمیانه، مسلماً با همکاری مستقیم فرانسه می‌باید صورت گیرد، و این اظهارات را در واقع به معنای «چراغ سبز» از جانب هیئت حاکمة فرانسه به ایالات متحد می‌باید تلقی کرد که در آن‌ها، «تخاصم‌های» نمایشی کاخ‌الیزه در برابر حکومت اسلامی، به صحنة تئاتر سیاسی وارد شده! همان ژست‌هائی که در آغاز جنگ عراق از جانب «دویل‌پن»، نخست وزیر وقت در «مخالفت» با این جنگ در سطح شورای امنیت «ارائه» می‌شد! اگر می‌گوئیم «نمایشی» به این دلیل است که می‌دانیم تجارت سالانه میان دو کشور ایران و فرانسه، خارج از وابستگی‌های اساسی در زمینة ژئوپولیتیک، در حال حاضر بالغ بر 10 میلیارد دلار می‌شود. و از طرف دیگر، روابط سنتی میان حکومت اسلامی و فرانسه به هیچ عنوان تا به این حد به مرز «فحاشی‌های» دیپلماتیک سقوط نکرده بود! از طرف دیگر، حضور کوشنر، وزیر امور خارجة دولت فعلی در رأس دیپلماسی فرانسه، عملی است که حاکمیت فرانسه جهت کسب اطمینان کاخ‌سفید صورت داده، ‌و مسلماً قصد داشته به صراحت نشان ‌دهد که این دولت سعی در نزدیک شدن به مواضع الیزه در دوران حکومت شیراک نخواهد داشت. چرا که کوشنر در عمل تنها شخصیت سیاسی شناخته ‌شده‌ای بود که از حملة آمریکا به عراق حمایت «علنی» صورت داد!

حال باید دید این «عقب‌نشینی»‌ به چه صورت می‌تواند عملی شود که هم منافع آمریکا در آن منظور گردد، و هم اینکه در عمل ببینیم از بحران سیاسی‌ای که آمریکائی‌ها در فرانسه به راه انداخته‌اند، و از آبی که در کاخ‌الیزه «گل‌آلود»‌ کرده‌اند، دیپلماسی ایالات متحد چه ماهی‌هائی می‌خواهد صید کند؟ در هر حال، در اینکه این عقب‌نشینی‌ها در آینده‌ای نه چندان دور علنی خواهد شد جای بحث نیست، ولی کاملاً بر عکس، در اینکه «افتخارآمیز» باشد یا خیر، جای بحث فراوان باقی می‌ماند.






۵/۲۵/۱۳۸۶

شانگهای و فروپاشی!


در شرایطی که بازار اوراق بهادار در سراسر جهان در راستای تغییرات «کلان‌سیاسی» در مواضع هیئت حاکمة آمریکا، در حال تنظیم ارزش‌های «پولی» بازار با سیاست‌های جدید و احتمالی‌اند، و همزمان بلندگوهای سرمایه‌داری جهانی از این «تنظیمات» آگاهانه و عامدانه، همچون دفعات گذشته، تحت عنوان «بحران» مالی نام می‌برند، شاهدیم که این به اصطلاح «بحران»، در بطن جامعة ایران صورت یک «گردباد» واقعی و سیاسی به خود گرفته. حضور احمدی‌نژاد، رئیس دولت اسلامی، در کنار ولادیمیر پوتین، و رهبران چین و هند، در نشست «پیمان شانگهای»، مسلماً محوری جهت سیاستگذاری‌های جدید در منطقه خواهد شد، و همانطور که دیدیم، در عمل، شرکت حکومت اسلامی در این «نشست» در ارتباط مستقیم با برکناری ـ بخوانیم «اخراج» بی‌حرف و گفتگوی ـ دو وزیر «سنتی‌تر» دولت، در ارتباطی تنگاتنگ قرار گرفت. این دو وزیر که «مأموریت‌های‌شان» اینک از جانب برخی محافل «سنتی‌تر» در بطن حاکمیت مورد «حمایت» شدید قرار گرفته، در عمل فدای حضور احمدی‌نژاد در نشست «پیمان شانگهای»‌ شده‌اند. و همزمان با حضور رئیس دولت اسلامی در کنار قدرت‌های جهانی در این نشست، عکس‌العمل هیئت حاکمة آمریکا، در برابر سیاست‌های نوین منطقه به نمایش در می‌آید، و کاخ‌سفید سخن از تروریست خواندن سپاه پاسداران به میان می‌آورد. و یا حداقل می‌باید اذعان داشت که برخی رسانه‌ها در داخل و خارج ـ به طور مثال، بی‌بی‌سی و گاردین در انگلستان ـ سعی تمام دارند که این مطلب را، حتی پیش از تأئید رسمی منابع آمریکائی‌ آن، علناً در بوق و کرنا بگذارند! فی‌الواقع، اهداء نشان «تروریست»، به تشکیلات «سپاه‌پاسداران»، از طرف کاخ سفید و برخی محافل سنا و مجلس نمایندگان در آمریکا، از آندسته سیاست‌ها نیست که همه روزه شاهد شکل‌گیری‌شان در سطح جهانی باشیم!

البته این امر از دید «صاحب‌نظر» دور نخواهد ماند که، تشکیلات سپاه‌پاسداران در تمامی ابعاد خود، سازمانی «نظامی ـ استعماری» است، سازمانی «ضد کمونیستی» با مأموریتی روشن و واضح! این سازمان که به فرمان آمریکا و در چارچوب منافع سرمایه‌داری جهانی در سرزمین ایران و در مرزهای اتحاد جماهیر شوروی سابق، پایه‌ریزی شد، وظیفة اصلی‌اش همچون بدیل سنی‌مسلک و افغانی آن «طالبان»، همان سرکوب سوسیالیست‌ها، کمونیست‌ها، دمکرات‌ها و دیگر «مزاحمان» کسب و کار سرمایه‌داری جهانی در ایران است، و در کنار این سرکوب سازمان یافته و بسیار مؤثر، نگاهداری و پاسداری از منافع سرمایه‌داری وابسته به غرب در مرزهای ایران نیز مورد نظر قرار داشت. در عمل، کارنامة «درخشان» و 28 سالة این تشکیلات در برابرمان قرار گرفته؛ و تغییراتی که اینک می‌توان از نظر استراتژیک در سرزمین‌مان مشاهده کرد، ارتباط زیادی با خواست‌ها و تمایلات این «تشکیلات» نظامی و استعماری نمی‌تواند داشته باشد. ولی همانطور که در مثل آمده، «غلام می‌خرم که مرا صاحب گوید!» و آنزمان که نیاز افتد، این «غلامان‌اند» که می‌باید از «صاحب» تو سری بخورند، نه دیگران! در آغاز دورة حکومت مهرورزی، شاهد بودیم که رهبران «صاحب‌نفوذ» این «غلام‌بچگان» چگونه در هواپیماهائی بر فراز شهر تهران یکی پس از دیگری صحنة مبارزات «امت مسلمان» را ترک گفتند، و به قول خودشان، ندای حق را لبیک! امروز در ظاهر امر، حتی بازماندگان این تشکیلات که ریشه در همان بحران‌های اجتماعی و سرکوب‌های وسیع و سازمان یافتة غرب در ایران دارند، می‌باید یکی پس از دیگری صحنة مبارزات «پرافتخار» خود را ترک کنند، آنهم با برچسبی بسیار پرمعنا و فصیح: «تروریست»!

هیئت حاکمة آمریکا، علیرغم پرخاش‌های تند بر علیة «غلام‌بچگانش»، در حال حاضر در شرایطی بی‌نهایت دشوار گرفتار آمده. حتی شاهدیم که در ماهنامة «لوموند دیپلماتیک»، که تا چندی پیش، این حقیر در امر ترجمة آن همکاری داشت، سخن از این اصل کلی در میان است که «اصلاح‌طلبان آمریکائی کجایند؟» بله، این «اصلاح‌طلبان آمریکائی» به زعم «لوموند» همان‌ها هستند که گویا ینگه‌دنیا را از بحران جنگ ویتنام بیرون کشیده بودند! البته، این مسئله بسیار وسیع‌تر از آن است که «لوموند دیپلماتیک» مورد بررسی قرار می‌دهد؛ چرا که در عمل، «اصلاح‌طلبان» آمریکائی اینک صحنه را همچون هم‌نام‌های ایرانی‌نمای خود کاملاً از دست داده‌اند، و آمدن و رفتن این کس و آن ناکس، نمی‌تواند در سرنوشت محتوم ینگه‌دنیا در خاورمیانه و آسیای مرکزی، خصوصاً در رابطه با جنگ‌های عراق و افغانستان تغییری ایجاد کند. همانطور که پیشتر در همین وبلاگ، و در تحلیل و نقد سخنان نوآم چامسکی در مورد جنگ عراق عنوان کرده‌ایم، «عراق ویتنام نیست، به مراتب بدتر از ویتنام خواهد شد!»

ظواهر امر نشان می‌دهد که، به دلایلی بسیار گسترده، که جهت خلاصه کردن مطلب از تحلیل جزء جزء آن در حال حاضر چشم می‌پوشیم،‌ آمریکا اصولاً از نشست اخیر «پیمان شانگهای» بسیار نگران و ناراضی بود، و این عدم رضایت را به صراحت در تخاصمات بازرگانی و مالی کاخ‌سفید بر علیه دولت چین، که از چند روز پیش از شروع این «نشست» آغاز شده بود، نشان داد. بحران بازرگانی میان آمریکا و چین، از آن دسته بحران‌هاست که به دلیل عدم توازن در عرضه و تقاضا، هر دم کاخ‌سفید اراده کند، با تکیه بر واضحات «اقتصادی»‌ و «مالی» می‌تواند در بوق آن بدمد! ولی انتخاب این مقطع مشخص جهت «بحران‌آفرینی» به صراحت نشان داد که آمریکا از اهدافی که روسیه، چین و هند در پس «نشست» پیمان شانگهای در نظر گرفته‌اند، بسیار نگران است، و قصد آن دارد که مواضع خود را، حداقل به چین که بیشتر از روسیه و هند به سیاست‌های آمریکا نزدیک شده، تفهیم کند! ولی موضع‌گیری روسیه مطلب جالب‌تری را نشان داد، چرا که چین نیز به نوبة خود، پیش از ورود به «نشست» شانگهای از جانب روسیه در مورد کمک‌های پکن به اسلام‌آباد اخطاری بسیار تند دریافت کرد، و فقط پس از «تقبل» در عدم ارسال هواپیماهائی با موتورهای روسی به اسلام‌آباد بود که، چین توانست پای به مذاکرات «پیمان شانگهای» بگذارد! این قدرت‌نمائی‌ها نخست نشانه‌ای است از عقب‌نشینی‌های استراتژیک آمریکا از منطقه، و در مرحلة بعدی به وضوح نشان می‌‌دهد که، خلاء ایجاد شده، در بطن این مواضع استراتژیک، اینبار نه به وسیلة یک دولت و یک حکومت که از طریق مجموعه قدرت‌های منطقه‌ای، که در رأس آن‌ها روسیه، چین و هند قرار گرفته‌اند، نهایت امر اشباع خواهد شد.

در واقع، اگر امروز تغییراتی بسیار وسیع در ساختار حاکمیت اسلامی و در جامعة ایران شاهدیم، به این دلیل است که دولت احمدی‌نژاد خود در صف نخست همین فعل‌وانفعالات قرار گرفته! این دولت همانطور که پیشتر نیز گفتیم، علیرغم وابستگی تام و تمام به اقتصاد غرب و در نتیجه، به محافل سیاستگذاری‌های غربی، امروز می‌باید نقش رابط این منافع را نزد مسکو عهده‌دار شود. و این برخورد مسلماً در جامعة ایران از نظر کلان‌سیاسی مطلبی است بسیار جدید، و بازتاب‌های آن در سطوح مختلف اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی تماماً نوین خواهد بود! به طور مثال، جمع‌آوری لشوش ـ همان حامیان واقعی این حکومت از کوچه‌ها و خیابان‌ها؛ عقب‌راندن محافل سنتی‌تر و وابسته به بازار از حیطة عملیات دولتی، که هر چند از روز نخست قابل پیش‌بینی بود، امروز با بیرون انداختن دو وزیر از کابینه عملاً صورت «علنی» به خود گرفته؛ و عقب‌نشینی اصلاح‌طلبان از مواضع «خنثی» و «عوام‌فریبانة» خود، در جهت دستیابی احتمالی به نوعی «مشروعیت» عمومی، مشروعیتی که کسب آن با در نظر گرفتن خاستگاه اینان دیگر بسیار دور از دسترس می‌نماید؛ و ... همگی نشان می‌دهد که ساختارهای نوین استراتژیک در بطن جامعة ایران در حال پایه‌ریزی است. ولی یک امر را شاید این دولت و مخالفان «خودی» آن نمی‌توانند امروز مورد بررسی قرار دهند، و آن اینکه، موجودیت خود آن‌ها نیز نهایت امر نمی‌تواند در چارچوب سیاست‌های کلان منطقه‌ای قدرت‌های نوین، معنا و مفهومی عمیق پیدا کند؛ این دولت و این ساختار حکومتی در چارچوب منافع آمریکا به قدرت رسیده، و هر چند امروز، به دلیل ضعف استراتژیک آمریکا، در همین چارچوب مجبور به نقش‌آفرینی در بطن «روابط نوین» شده، عملاً در پیشبرد راهکارهای استراتژیک «جدید» از محظوراتی برخوردار است که موجودیت‌اش را نهایت امر به زیر سئوال خواهد برد. ولی در این میان یک سئوال مطرح است، «آیا این دولت گزینه‌ای جز پیروی از موج سیاست حاکم بر منطقه خواهد داشت؟» جواب به این سئوال به دلیل نارضایتی وسیع مردم از این حکومت در حال حاضر منفی است؛ این حکومت سر در مسیر امواج سیاسی منطقه‌ای خواهد گذاشت، نه به این دلیل که به این مسیر معتقد است، به این دلیل که، این «همراهی‌ها» تنها راه باقی مانده جهت حفظ موجودیت‌‌اش شده.

شاید تغییر موضع «موذیانة» اصلاح‌طلبان جهت اشباع همین خلاء عملیاتی در جامعه صورت گرفته باشد؛ ولی هر گونه «ماجراجوئی» در میدان سیاستگذاری امروز کشور، در عمل، منوط به یک شرط کاملاً الزامی خواهد بود، شرطی که نشان می‌دهد، پایه‌ریزی یک سیاست پایدار در ایران، امروز در گرو فروپاشی پدیده‌ای قرار گرفته، که نام حکومت اسلامی بر خود گذاشته؛ این فروپاشی هر چند به احتمال فراوان با انواع گذشتة خود در تاریخ ایران تفاوت‌های زیادی خواهد داشت، امروز دیگر، هم در ابعاد عقیدتی و هم در ابعاد «نظامی ـ امنیتی»، غیرقابل اجتناب می‌نماید.













۵/۲۴/۱۳۸۶

رهبر «سابق» انقلاب!



امروز پس از گذشت سال‌های دراز از آغاز غائلة استعماری 22 بهمن، گروهی از دست اندرکاران این «بحران‌سازی»، که به صراحت کشور ایران را در مسیر سیاست‌های آمریکا در منطقه قرار داد، قصد دارند صحنه را از نو به رنگ ریا آرایش و بزک کنند. غائلة 22 بهمن که در تاریخ آیندة این سرزمین در مقام یک «بحران‌سازی»‌ صرف، به صراحت از جانب مورخان و محققان «مشخص» خواهد شد، و آیندگان از نقش محافل استعماری در شکل دادن به این «بحران» کور اجتماعی و سیاسی پرده برخواهند داشت، امروز از جانب بسیاری محافل،‌ نه تنها نام «انقلاب» بر خود گذاشته، که هنوز بسیاری منتفعان از این صحنه‌گردانی‌های انسان‌ستیز، قصد بهره‌برداری از «جزئیات» آن را نیز دارند. کسانی همچون هاشمی رفسنجانی، قصد آن دارند که بار دیگر به بازیگران این تئاتر خونین و ضدانسانی، نقش و نگاری نوین عطا کنند، و برای آن‌ها رنگ و رو و ظاهری مردمفریب فراهم آورده، جهت بازی‌های نوین استعماری آبروئی جدید نزد مردم این مرز و بوم، برایشان «خریداری» کنند. تلاش‌های امثال هاشمی اینک بر این متمرکز شده که، بازیگرانی چون روح‌الله خمینی را در «آثار» قلمی خود از تمامی اتهامات سنگینی که سال‌ها بر شانه‌هایشان سنگینی می‌کرده، «آزاد» و رها کنند، آبروی از دست رفتة این جانوران انسان‌ستیز را به خیال خود به جوی بازگردانند، تا از این طریق، چند روز دیگری برای خود و عمال‌شان با همیاری عربده‌جویان حسینی، و «پابرهنه‌های» حزب‌اللهی، در کوچه و خیابان آقائی و حاکمیت تأمین کنند.

سایت مضحک و خنده‌داری به نام سایت خبری «بازتاب»، که وابسته به محفل پاسدار «محسن‌رضائی» است، و از قبل اعمال سانسور شدید آخوندها بر فضای اینترنتی تبدیل به یکی از سایت‌های خبری مورد «علاقة» جوانان ایران شده، امروز خبر کوتاهی از کتاب «جدید» حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی به میان می‌آورد! در این «خبر»، از خاطرات جناب هاشمی در معیت «امام» سخن به میان می‌آید، و سایت بازتاب چنین ادامه می‌دهد:

«به گزارش خبرنگار بازتاب، وي در خاطرات روز هفدهم دي ماه سال 1363 نوشته است:
به زيارت امام رفتم، مدت زيادي خدمتشان در اندرون نشستم. تمايل به انزوا در امام پيدا شده است. تأكيد كردم كه لازم است بيشتر با مردم حرف بزنند. احتمال كناره‌گيري كامل را مطرح كردند. درخواست كردم كه ديگر نفرمايند و مصلحت نيست».

بله، «دیگر نفرمایند و مصلحت نیست»! اگر «حضرت» امام ادامه می‌دادند، حتماً درخواست حقوق بازنشستگی‌ هم برای عموسام پست می‌کردند، آخر عمری خدمت به ارباب بدون حق بازنشستگی خیلی دور از انصاف است. ولی این سئوال هنوز باقی است که، «دیوانه‌ای که از قفس گریخت»، چگونه قصد کناره گیری داشت؟ این «موجود» که برای حفظ چند صباح حکومت و قدرت، حتی از خون هم‌عمامه‌ای و همکار صادق خود، آیت‌الله شریعتمداری هم نگذشت، و این پیرمرد را در زندان با شکنجه به قتل رساند، معلوم نیست آنروز در کجا سیر می‌کرده که، گویا قصد «کناره‌گیری» داشته. آنهم «کناره‌گیری کامل»! البته همانطور که عقل سلیم حکم می‌کند، می‌باید قبول کرد که حاج‌روح‌الله اصولاً اهل کناره‌گیری نبوده، و اگر ایشان می‌خواستند کناره‌گیری کنند، همان موقع که امت حزب‌الله و لشوش حکومت اسلامی به «فرمان 8 ماده‌ای امام» نجاست فرمودند، و نشان دادند که جای «امام» و حجج‌اسلام در این حاکمیت کجاست، و عملاً قدرت در دست کیست، کناره‌گیری می‌کردند. و با اینکار به «مؤمنان» بیت‌امام‌زمان نشان می‌دادند که آخوند جماعت اگر پدرسوخته و مفتخور است، حداقل «احمق» نیست!

ولی مگر می‌شود یک شیفته و دیوانة قدرت، چون روح‌الله را، زمانی که دست به قدرت دارد از کار برکنار کرد؟ این «آدم‌نما»، تمام عمر در گوشة مبال حوزه خواب و خیال حکومت می‌دید، حال بیاید به خاطر چه کسی از این «موهبت» الهی دست بکشد؟ بخاطر ملت ایران؟ اگر ملت ایران ملاک بود که بجای «جنگ نعمت‌الهی است»، و «هر کس با این جنگ مخالفت کند توی دهانش می‌زنم»، سعی می‌کرد به هر قیمت صلح میان مردم ایران و عراق بر قرار کند، چرا که «جنگ» حتی برای برنده نیز هزینه‌ای به همراه می‌آورد که هیچگاه جبران شدنی نخواهد بود؛ هزینة زندگی‌هائی که از میان می‌رود و انسان‌هائی که به بلایای جنگ دچار ‌شده و سال‌های دراز زجر می‌کشند. این «آدم‌نماها» آنقدر در گوشة حوزه‌هایشان از جنگ امام و پیغمبر برای یکدیگر داستان و حکایت ساخته‌اند، فراموش کرده‌اند که انسان، نه برای جنگیدن و آدمکشی، که برای زیستن در صلح و آرامش و برخورداری از نعمات زندگی پای به این دنیای لعنتی می‌گذارد.

از قضای روزگار، حضرت «بهرمانی» تاریخ این «کناره‌گیری کامل» را هم بخوبی «مشخص» فرموده‌اند. چرا که،‌ در این تاریخ «رویائی»، نه عربستان هنوز پیشنهاد غرامت 500 میلیاردی برای خاتمة جنگ به ایران داده بود، نه حضرت امام کاسة زهر سر کشیده‌ بودند، و این «جنگ» را که به قول خودشان «اگر 20 سال هم طول بکشد ما ایستاده‌ایم»، در چنان شرایط اسف‌باری که دیدیم به «صلح مسلح» تبدیل کرده بودند، و نه اینکه فرمان و دستخط زیبایشان در تأئید اعدام تمامی زندانیان سیاسی در تابستان 67 هنوز صادر شده بود. بله، این «تاریخ» که بهرمانی گویا از «صندوقچة» خاطرات‌اش در آورده، خصوصیات و مشخصاتی دارد که اصولاً جادوئی است! و اگر خواننده این مشخصات را در چارچوب سیاست‌های جاری در کشور حجج‌اسلام، درست «درک» نکند، به احتمال زیاد از جناب بهرمانی حسابی رو دست خواهد خورد. آنهم چه رودستی!

به قول معروف، از روباهی پرسیدند «شاهدت کیست»؟ گفت «دمم»! البته دم حاج‌بهرمانی به اندازه کافی از قبل دزدی و چپاول اموال ملت اسلام «چاق» و چله شده، ولی فکر نمی‌کنیم تا این اندازه «چاق» شده باشد!‌ تا این اندازه که، در شرایط فعلی کشور عملاً قصد «تاریخ‌سازی» هم داشته باشند. این نوع «تاریخ‌سازی‌ها» نه با تکیه بر یک «نقل قول» که بر اساس مدارک و شواهد بسیار می‌باید ارائه شود، و معمولاً از آنجا که حاکمان، نهایت امر چوب بی‌خردی‌هایشان را خواهند خورد، این نوع «تاریخ‌سازی‌ها» را فقط مخصوص سیاست‌بازان در کشورهای «دمکراتیک»، و جهت دوران بازنشستگی‌شان محفوظ نگاه می‌دارند. در کشور ایران، که «سیاست» به معنای «سرکوب» است ـ حتی خواجه نظام‌الملک نیز در سیاست‌نامة خود «سیاست» را همان «مجازات» معنا کرده ـ این نوع حرف‌ها محلی از اعراب نخواهد داشت. خمینی همان است که رفسنجانی و دوستان‌اش، طی سالیان دراز از او ساختند! همان است که با تکیه بر مجسمة وحشت‌اش همه روزه مردمان را به «پرستش»‌ زور وادار کردند. و با اعمال همین زور و سرکوب، سیاست‌های استعماری را در این مملکت در امتداد منافع آمریکا و محافل سرمایه‌داری جهانی پیش بردند. خمینی بر خلاف تلاش‌های خنده‌دار حاج بهرمانی، در خاطرة ایرانیان همان دیوانة قدرت و خونخوار سیری‌ناپذیر باقی خواهد ماند! شاید اینبار می‌باید قبول کنیم که حاج‌بهرمانی و همپالکی‌هایشان در انجام مأموریت‌ محولة خیلی «موفق» بوده‌اند!

ولی نباید فراموش کنیم، اگر امروز دوستان خمینی «سابق»، سعی در تطهیر گذشتة وی دارند، تا تصویری «نوین» از او ارائه دهند، اینکار را نه بر اساس تکیه بر رخدادها، و یا زبان‌مان لال، «احترام به ملت ایران»، و یا ارائة شهودی تاریخی و سیاسی جهت آشنائی نسل‌های آیندة این مملکت با تاریخ معاصر صورت می‌دهند، که اینان جانی‌تر و کثیف‌تر از آن‌اند که چنین مسائلی خاطرشان را دقیقه‌ای «آزرده» کند. اینکار را فقط در چارچوب نیازهای سیاسی محافل وابسته به خود انجام خواهند داد. خمینی، اگر آنروزها عنوان فرماندهی در جنگ با کمونیسم جهانی را، پس از بستن پیمان عقد و ازدواج دائم با سرمایه‌داری جهانی از دستان امپریالیسم آمریکا دریافت کرد، امروز دیگر نمی‌تواند در شرایطی که «جنگ سرد» به پایان رسیده، برای خود خاطره‌ای «سازنده»، «صلح‌دوست»، «انسان‌دوست» و ... دست و پا کند. خمینی یک دیوانة قدرت بود، نه مهاتما گاندی! و در شرایطی به این قدرت دست یافت که «خواست‌هایش» در هماهنگی کامل با خواسته‌های امپریالیسم آمریکا قرار داشت، و از همین رو تحت حمایت کاخ‌سفید در ایران به قدرت رسید؛ ولی خمینی با این قدرت همان کرد که دیدیم: تخریب کشور ایران، گسترش جنگ، آدمکشی و برقراری قانون «برادرکشی»! جهت فراهم آوردن دکان تزویر و خدعه، حاج بهرمانی بهتر است تدبیر دیگری جز بزک کردن «خاطرات»‌ امام دست و پا کنند، که اگر دیروز عبای روح‌الله حبل‌المتین دستگاه استعمار شد، و چند نسل جوانان این مملکت را به نابودی کشاند، امروز ملت ایران فریب این طناب پوسیده‌ها را دیگر نخواهد خورد.


۵/۲۳/۱۳۸۶

گزینة فاجعه!


اظهارنظرهای مختلف سیاستمداران کشورهای منطقه، در مورد مسائل حساس و اساسی، همه به سوی یک گزینة «خطرناک» نزدیک می‌شود. گزینه‌ای که پیشتر در مطالب این وبلاگ‌ در مورد آن بسیار سخن گفته‌ایم. در این گزینه، به صراحت به زبان دیپلماتیک، سخن از عقب‌نشینی آمریکا در میان است، ولی در ازاء این «عقب‌نشینی»، ملت ایران در مقابل مسائلی که ارتش آمریکا در منطقه ایجاد کرده، گویا قرار است «مسئول» نهائی معرفی شود! در این سیاستگذاری جدید، که مسلماً با تأئید برخی قدرت‌های منطقه‌ای چشم به جهان گشوده، امپریالیسم غرب، دست در دست حکومت اسلامی، قصد دارند از طریق قرار دادن ملت ایران در برابر تنشی که لشکرکشی غرب در منطقه به همراه آورده، ما ملت را نهایت امر، «مسئول» نهائی فاجعة اشغال غیرقانونی عراق، و خیمه‌شب‌بازی طالبانیسم آمریکائی در افغانستان معرفی کنند! ‌ این همان گزینة بیشرمانه‌ای است که به صراحت، سیاست‌های بزرگ منطقه‌ای از چندین ماه پیش در چنتة ما ملت گذاشته‌اند، و در حال ترسیم خطوط اساسی‌اش هستند.

موضع‌گیری‌های اخیر پادشاه عربستان سعودی در «محکومیت» دولت فعلی عراق به عنوان یک دولت «ایرانی»، مستقیماً پای در همین مجرا می‌گذارد، خصوصاً که سفر مالکی به ایران، در «ظاهر» مخالفت «شدید» واشنگتن را نیز به همراه آورد، و جرج بوش در یک سخنرانی تماماً «نمایشی» نزدیک شدن بغداد به تهران را «محکوم» کرده است! این سئوال پیش می‌آید که اگر نزدیک شدن بغداد به تهران تا این اندازه از نظر واشنگتن غیرقابل قبول می‌نماید، چرا کاخ‌سفید با تکیه بر حضور بیش از 150 هزار تفنگچی آمریکائی در اینکشور، از وقوع آن پیشگیری به عمل نیاورد؟ چنین سخنرانی‌های نمایشی‌ای فقط می‌تواند اهدافی استعماری داشته باشد؛ از یک سو «مستقل» نشان دادن حکومت عراق ـ فرضی محال که حتی یک بچه مدرسه‌ای را نخواهد فریفت ـ و از سوی دیگر، ابراز «نگرانی‌های» فرضی ایالات متحد از نزدیکی ایندو دولت‌ «دست نشانده» به یکدیگر! شاید بهتر باشد به حضرت جرج بوش یادآور شویم که مالکی، نخست‌وزیر دولت دست‌نشاندة عراق اشغال‌شده، از فرودگاهی به مقصد تهران پرواز کرده که توسط نیروی هوائی ارتش ایالات متحد اداره می‌شود!!

و اینکه،‌ اینگونه صحنه‌سازی‌های مسخره از جانب آمریکا، اگر در 22 بهمن برای امثال حاج‌روح‌الله، «ید و بیضا» و دکان «ضدامپریالیستی» درست کرده بود، و در کنار آن لشوش و اراذل را به سپاه‌پاسداران و کمیته‌‌ها فرستاد، و احزاب «ضدامپریالیست» دیگر هم ـ بخوانیم جیره‌خواران دیگر کشورهای سرمایه‌داری ـ دکه‌های خرده‌فروشی‌شان را در جوار دکان روح‌الله «مستقر» کردند، امروز دیگر نمی‌تواند وسیله‌ای جهت سرکوب ملت ایران فراهم آورد. نتیجة این به اصطلاح «مبارزات» ضد‌امپریالیستی، امروز در جامعة ایران به صراحت دیده می‌شود: فقر، فحشاء، سقوط سطح‌زندگی، چپاول، وحشیگری، سرکوب و بی‌قانونی در هیچ یک از مراحل تاریخی در کشور ایران ـ جز دوران وانفسای هلاکوی مغول ـ تا به این اندازه «حاکمان» واقعی ما ملت نبوده‌اند؛ آن‌ها که خود را در پس شعارهای احمقانة مشتی آمریکائی‌ پنهان می‌کنند، بدانند که حساب‌شان آخر کار با ملت خواهد بود.

واقعیت این است که نزدیک شدن بغداد به تهران، از دیرباز، در عمل یکی از رئوس سیاست‌های طالبانیسم آمریکائی در منطقة خاورمیانه بوده، و صدام حسین به عنوان یکی از رهبران غیراسلامی، و تشکیلات حزب بعث، در مقام یکی از مهم‌ترین بنیادهای غیرمذهبی حاکم در جهان عرب، از دیرباز خشم آمریکا را برانگیخته بودند. طرح فروانداختن منطقه در دامان مجموعه حاکمیت‌هائی «طالبانی» ـ اعم از شیعی‌‌مسلک و یا سنی ـ از نخستین روزهائی که آخوند جماعت، به دست ساواک و شهربانی محمدرضا پهلوی در ایران به قدرت رسید، یکی از خواب‌های «شیرین» کاخ‌سفید به شمار می‌رفت. این خواب شیرین، همانطور که بعدها دیدیم، پس از فروپاشی اتحادشوروی سریعاً در قالب ایجاد محظورات جدید در راه دولت بغداد، و فراهم آوردن زمینة فراگیر شدن هر چه وسیع‌تر طالبانیسم در ایران، افغانستان و پاکستان، در عمل به واقعیت پیوست. حاکمیت‌ در این کشورها نه تنها همگی در چارچوب «اسلام حکومتی» هر روز بیش از پیش سر بر آستان آمریکا گذاشتند، که در کشور عراق، همان‌هائی سخن از انقلاب «شکوهمند» اسلامی و غیره به راه می‌انداختند که سال‌ها بعد در مقابل ارتش اشغالگر آمریکا فرش قرمز پهن کردند: دستگاه شیعیان جنوب به رهبری آخوندهای ایرانی‌الاصل، یا بهتر بگوئیم ایرانی‌نمای مقیم نجف و کربلا، و بنگاه «کردستانی‌های» جیره‌خوار تهران به رهبری طالبانی! غایب اصلی در کلام این «حقوق‌بگیران» امپریالیسم همان اصل کلی رهبری در چنین «انقلابی» بود؛ و به صراحت دیدیم که اگر رهبری این «بحران» خونین در منطقة خاورمیانه به دست نانخورهای استعمار از قبیل سیستانی، صدر و طالبانی امکانپذیر نشد، دستگاه نوکر سازی آمریکا در منطقه، حوزة علمیة قم نیز نتوانست در برابر فشارهای دیپلماتیک جهانی در هنگام محاصرة بصره دست به اقدامی جهت سرنگونی صدام حسین بزند، جام زهر کوفت کردند، و صدام حسین هم سر پا ماند! فقط سال‌ها پس از این تئاتر هولناک است که عملاً، و به زعامت عموسام، ارتش آمریکا موفق به سرنگونی حزب بعث می‌شود. حال از آن‌ها که سر و جان‌شان را فدای حکومت «ضدامپریالیستی» اسلامی می‌کنند، می‌‌باید پرسید سرنگونی صدام حسین، که در منبر و مسجد همگی‌تان، آنرا نوکر آمریکا می‌خواندید، چرا تا به این اندازه می‌باید برای کاخ سفید مهم باشد؟ آیا صدام حسین نوکر آمریکا بود، یا شما و امثال شما که امروز به صراحت دست در دست ارتش‌ آمریکا گذاشته‌اید؟ این چه نوع مبارزه با امپریالیسم آمریکاست که آخرالامر می‌باید به همکاری با ارتش اشغالگر آمریکا در منطقه و در آسیای مرکزی بیانجامد؟

بله، چنین سئوالاتی جوابی نخواهد داشت، چرا که از روز نخست داده‌ها «غلط» بود، داده‌هائی که مخصوص خوش‌باوران و ساده‌لوح‌ها روی میز طراحی انداختند. و هر چه زمان می‌گذرد به صراحت می‌بینیم که خاستگاه، اهداف، اساس و موجودیت این حاکمیت از محدودة واشنگتن و دهات اطراف آن فراتر نمی‌رود. امروز «اصلاح‌طلبان» که حتی نام‌شان هم ساختگی و جعلی است ـ این نام را از تاریخچة مشروطیت به عاریت گرفته‌اند ـ در دانشگاه‌های آمریکا دفتر و دستک به راه می‌اندازند، و به احتمال بسیار زیاد در آیندة نزدیک شاهد موضع‌گیری «اصول‌گرایان» در دکان‌هائی از قبیل «ام‌آی‌تی» و «هاروارد» نیز خواهیم بود. ایرانیان می‌باید این مسئله را یک بار و برای همیشه در ذهن خود و در تاریخ معاصر خود پاسخ گویند. ریشة این بحران خانمان‌سوز که «انقلاب»‌ اسلامی نام گرفته می‌باید از نظر تاریخی و برخورد اقوام و ملیت‌های مختلف که هموطنان ما هستند و در این سرزمین زندگی می‌کنند، به صراحت و روشنی مشخص شود. این چه نوع برخورد با مسائل کشور است که ما ملت را می‌باید در برابر اجنبی تا به این اندازه خلع‌سلاح کند؟

اگر طرح غیرانسانی ایالات متحد، با همراهی مشتی آخوند جیره‌خوار استعمار در منطقه مستقر شود، ایرانیان تا سال‌های سال روی آرامش و صلح نخواهند دید. آیا کسانی که امروز دست‌های آغشته به خون خود را از شدت ذوق و شوق به هم می‌مالند، و آماده‌اند تا به فرمان کاخ‌سفید ملت ایران را در آغوش یک بحران منطقه‌ای پایدار و دراز مدت فرو اندازند واقعاً می‌دانند به کجا می‌روند؟ مسلماً‌ خیر!‌ اینان اگر عقل و خردی داشتند، در این دستگاه سفله‌پرور و استعماری اصولاً «غایب» می‌ماندند. این «مهم» بر عهده ما ایرانیان خواهد بود که دست این سفله‌گان را از قدرت کوتاه کنیم؛ این هم یکی دیگر از همان بزنگاه‌های تاریخی است، یکی از همان مراحل که ملت‌ها در برابر وظایف تاریخی خود کاملاً تنها می‌مانند!






۵/۲۱/۱۳۸۶

دولت «مخملین»!


دولت احمدی‌نژاد، در حال حاضر با بحران بزرگی روبرو شده. نخست مسئلة امضاء توافقنامة فروش گاز به هند را می‌باید در نظر گرفت، قراردادی که در مطالب گذشتة همین وبلاگ از ابعاد ژئوپولیتیک و منطقه‌ای آن بسیار سخن به میان آورده‌ایم. پس از این قرارداد «پرسروصدا»، که اغلب نمایندگان سنتی حکومت اسلامی ـ آنان که هنوز در طیف حاکمیت دوران «جنگ سرد» باقی مانده‌اند ـ با آن علناً مخالفت خود را اعلام داشتند، و به دلیل امضاء آن مسلماً فشارهائی از جوانب مختلف بر دولت احمدی‌نژاد اعمال کرده‌اند، شاهد امضاء قراردادهائی جهت گسترش تولید بنزین در برخی پالایشگاه‌های کشور ـ بخصوص پالایشگاه اصفهان ـ نیز هستیم. نمی‌باید فراموش کرد که، در این میان، سهمیه‌بندی بنزین نیز مسئلة مهمی است. به زیر سئوال بردن این «واردات» سالانه، که به دلیل «دست‌ودلبازی» و عدم رسیدگی دولت‌های سابق به مسئلة خروج ارزی که برای تأمین آن ضروری است، امروز به ابعادی غیرقابل تصور دست یافته، خود نوعی اعلان جنگ علیه برخی محافل با نفوذ حکومت اسلامی می‌باید تلقی شود. محافلی که با دلالی در میانة این بازار، همه ساله میلیاردها تومان «رشوه» و حق حساب دریافت می‌کرده‌اند. نه تنها حکومت اسلامی، طی 28 سال گذشته، در راستای اینگونه «حق‌حساب گیری‌های» محفلی، عملاً برای این افراد و گروه‌ها تبدیل به «ماشین سکه‌زنی» شده بود، که بر آوردن نیازهای مصرفی جامعه در زمینة فرآورده‌های نفتی، صرفاً از طریق واردات، کشور را در اختیار محافل غربی، و تحت سلطة سیاست‌های نفتی کشورهای غرب قرار می‌داد.

احداث خط لولة نفت از عراق به ایران نیز خود در راستای همین تلاش‌ها می‌باید بررسی شود؛ چرا که در این قرارداد ورود نفت خام عراقی به کشور و صدور فرآورده‌های نفتی به عراق پیش بینی‌ شده! و با در نظر گرفتن شرایط صنعتی در کشور، تأمین نیازهای چنین قراردادی به احتمال زیاد از ظرفیت‌ پالایشگاه‌های فعلی به مراتب فراتر خواهد رفت، و نشاندهندة ابعاد جدیدی است که صنعت پالایش می‌باید در سال‌های آینده در ایران به آن دست یابد. آیا چنین «قابلیت‌هائی» را می‌توان در راستای سیاست‌های سنتی حکومت اسلامی از 22 بهمن تا به امروز مورد بررسی قرار داد؟ جواب مسلماً منفی است؛ همانطور که دیدیم دولت اسلامی از آغاز تأسیس صرفاً به صادرات نفت خام و واردات محصولات تولیدی جهت مصرف قناعت کرده بود، از اینرو سیاست‌های جدید که ورود «مالکی» به تهران در راستای تأئید آن‌ها قرار می‌گیرد، نمی‌توانسته از حمایت قشر سنتی‌تر حاکمیت، همان‌ها که تحت عناوین مختلف خود را «میانه‌رو»، «اصلاح‌طلب» و ... معرفی کرده بودند، برخوردار شود.

امروز بی‌بی‌سی، از استعفای همزمان وزیر نفت و وزیر صنایع و معادن، سخن به میان می‌آورد. با در نظر گرفتن نقش کلیدی این دو وزارتخانه، به صراحت می‌باید گفت که خارج از وزارتخانه‌های «نظامی ـ امنیتی»، در ابعاد مالی، صنعتی و اقتصادی، خروج این دو وزیر از کابینة احمدی‌نژاد، به صراحت به معنای سقوط دولت می‌باید تلقی شود. در بطن حاکمیت اسلامی، دولت احمدی‌نژاد امروز در ابعاد مالی، اقتصادی و صنعتی از همه طرف مورد تخاصم مخالفان خود قرار گرفته. دلیل این تهاجم وسیع نیز کاملاً‌ روشن است، و بر خلاف «ادعاهای» افرادی که سخن از حفظ منافع ملی،‌ و ... به میان می‌آورند، همانطور که در بالا گفتیم، طی 28 سال گذشته، بر محور فعالیت‌های این دو وزارتخانه، منافع و محافلی شکل گرفته‌اند. اینان امروز حاضر نیستند از قدرت‌های به دست آمده «جدا» شوند. و دلیل تخاصم‌های وسیع و موضع‌گیری‌ها بسیار شدید علیة «خط‌لولة صلح» و سیاست‌های اقتصادی و مالی این دولت، خارج از محدودیت‌ها و نارسائی‌هائی که دولت خود در به وجود آوردن‌شان مسئول می‌باید تلقی شود، نقش این محافل کلیدی است. موضع‌گیری‌های خصمانه اینان در واقع، بازتابی است از منافعی که در صحنة مالی، اقتصادی و نهایت امر سیاسی در حال از دست دادن هستند.

دولت احمدی‌نژاد از نخستین روزهائی که قدرت را به دست گرفت، سخن از بازسازی فضای پولی، مالی، اقتصادی و ... به میان ‌آورد، و شاهدیم که در راستای همین سیاست‌ها بر علیة بهرة بالای پول در بازار سرمایة ایران، و ساختارهائی از قبیل بانک‌ها، بیمه‌های دولتی، و ... از روز نخست اعلان «جنگ» داده بود. اگر با پائین‌آوردن نرخ بهره ـ حداقل تا حدی که دولت آنرا تأئید کرده ـ مشکل می‌توان سخن از پایان یافتن ساختار سرمایه‌ای بیمارگونة جامعة ایران به میان آورد، و علیرغم این واقعیت که مسئلة بازنگری در ساختار بانک‌ها هنوز صورت قطعی به خود نگرفته، گویا ژست‌های اقتصادی، مالی و صنعتی دولت احمدی‌نژاد به صراحت گروهی از صاحبان ‌منافع را ـ بخوانیم رؤسای مافیاهای مختلفی که طی 28 سال گذشته از دل بحران 22 بهمن بیرون آمده‌اند ـ به شدت پریشان خاطر کرده. و همین «نگرانی‌های» محفلی، به صور مختلف خود را در سطوح سیاسی به نمایش در آورده.

موضع‌گیری‌ها مجلس، که ظاهراً با «دولت» در اصولگرائی‌های اسلامی ـ مسئله‌ای که هنوز از نظر ایدئولوژیک تعریف درستی هم ندارد ـ «همراهی» کامل دارد، در نفی سیاست‌های اقتصادی، مالی و صنعتی همین دولت، به صراحت نشان می‌دهد که احمدی‌نژاد بیش از آنچه نمایندة قشر حاکم سنتی حکومت اسلامی باشد، نمایندة یک سیاست فراملیتی است که پس از فروپاشی‌های «نظامی ـ امنیتی» در کشورهای سابق شوروی سایة خود را بر منطقه هر روز سنگین‌تر کرده. احمدی‌نژاد اگر هم بخواهد، نمی‌تواند پای جای پای دولت‌های سابق حکومت اسلامی بگذارد؛ خلاصه بگوئیم، سیاست‌های سرداران سازندگی، و اصلاح‌طلبان از طیف سیاسی حکومت «مهرورزی» به طور کلی خارج می‌شود‌، و هم اینان، بر خلاف حرف‌ و سخن‌های پراکنده‌ای که مرتب تحت عنوان «بازگشت» به قدرت با تکیه بر «صندوق‌های» رأی تحویل طرفداران خود می‌دهند، به احتمال بسیار زیاد حتی در صورت بازگشت به قدرت مجبور به ترک مواضع سنتی خود در ساختارهای نظامی، امنیتی، مالی و اقتصادی خواهند بود؛ آنچه امروز بر دولت احمدی‌نژاد تحمیل شده، ورای ابعاد داخلی، همانطور که گفتیم تا حد زیادی بازتاب تغییرات ساختارهای ژئوپولیتیک منطقه‌ای است. مسئله‌ای که کشور ایران در هیچ بعدی در ساختار و چند و چون آن نمی‌تواند دخالت مستقیم داشته باشد.

در اینکه، پس از چند ماه حکومت، دولت احمدی‌نژاد رسماً پای در بحرانی گذاشته که «دولت» را در برابر «رژیم» قرار می‌دهد، دیگر جای بحث و گفتگو نیست. ولی نمی‌باید از نظر دور داشت که در مرحلة نخست، همانطور که گفتیم این برخورد نه ساختة دست حاکمیت اسلامی که نتیجة تغییرات وسیع منطقه‌ای است، و در مرحلة بعدی اینکه، حمایت‌های مختلف سیاست‌های «کلان منطقه‌ای» از دو «سوی» طرف‌های این دعوا در داخل کشور می‌تواند نهایت امر حکومت اسلامی را گام به گام به سوی یک بحران وسیع و فروپاشاننده بکشاند. بحرانی که جهت خروج از آن،‌ نیروهائی که در حال حاضر در بطن جامعة ایران به نفع این دو جریان ـ «دولت احمدی‌نژاد» و طیف سنتی حاکمیت اسلامی ـ موضع‌گیری کرده‌اند، خود در مجموع در «اقلیت» قرار گیرند! در چنین مرحله‌ای است که، نهایت امر مسئلة رهائی نیروهای جدید سیاسی در بطن حکومت اسلامی را تجربه خواهیم کرد، و مسلماً اولین محافلی که سعی تمام در جذب همین نیروها خواهند داشت، همان محافل «دولتی» و «سنتی» خواهند بود، محافلی که از ترس فروپاشی هر لحظه خود را بیش از پیش نسبت به موضوعات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی «حساس‌تر» از گذشته «نشان» خواهند داد، و سعی خواهند داشت که نیروهای آزاد شده را هر چه بیشتر در درون خود جذب کنند. همزمان با علنی شدن چنین «نیازهائی»، که در شرایط فعلی، بیش از پیش از طرف حاکمیت احساس خواهد شد، در بطن جامعه نیز تغییرات بسیار چشم‌گیری پیش خواهد آمد، تغییراتی که در حال حاضر متأسفانه مشکل می‌توان ابعاد واقعی آنرا پیش‌بینی‌ کرد.





۵/۲۰/۱۳۸۶

انگولک‌چی!



بازتاب ـ رهبر انقلاب: پرچم «اصلاح» جهان در دست فاسدترين انسان‌ها!
انگولک‌چی ـ غلط کرده‌اند! پرچم «اصلاح» جهان مال شماست!

بازتاب ـ خاتمي: اصلاحات در راستاي رشد جامعه همراه با عدالت
انگولک‌چی ـ عجب تدارکات‌چی پرمدعائی است!

بازتاب ـ ارائة آموزش‌هاي رزمي به رانندگان زن تاکسی
انگولک‌چی ـ دیگر «تاکسی گرفتن» هم مشکلی خواهد ‌شد!

بازتاب ـ محسن‌رضائي: دولتمردان با مردم «صادق» باشند
انگولک‌چی ـ یک جو «صداقت»! محسن‌آقا!

بازتاب ـ بوش امروز در خانه‌اش ميزبان ساركوزي است
انگولک‌چی ـ عوضش سارکوزی هم عمری در مملکت خودش میهمان بوش بود!

بازتاب ـ تيم رياضي شريف، سوم جهان شد!
انگولک‌چی ـ «درد» ما نمی‌شناسند، بفرستیدشان آمریکا!

بازتاب ـ بيست و چهارمين دورة مسابقات بين‌المللی قرآن!
انگولک‌چی ـ برندگان این مسابقات «درد» ما را «خوب» می‌شناسند!

بازتاب ـ 600 تومان، پيشنهاد دولت براي بنزين آزاد
انگولک‌چی ـ دولت «آتش» زد به مالش!

بازتاب ـ پيشرفته‌ترين قطارهای جهان در متروی تهران
انگولک‌چی ـ نظرشان در مورد متروی تهران چی بود؟

بازتاب ـ آغاز مذاكره مستقيم طالبان با نمايندگان كره
انگولک‌چی ـ بگوئید بیایند «بغداد»، برای «مذاکره»؟!

بازتاب ـ رفسنجانی: آمريکا منطقه را دچار تشويش نكند
انگولک‌چی ـ تا «ریش» گرو نگذارید، نمی‌شود!

بازتاب ـ آموزش تروريست‌ها در عراق توسط آمريكائي‌ها
انگولک‌چی ـ اصلاً بازار شما را کساد کردند!

بازتاب ـ احمدی‌نژاد: ايران با تمسک به قرآن مسير «کمال» را طی می‌کند
انگولک‌چی ـ نخیر! مسیر «کمال» طی شد، حالا مانده مسیر «جمال»!

مهرنیوز ـ 50 درصد مشکل ترافیک پایتخت با اصلاح فرهنگ «قابل» حل است
انگولک‌چی ـ و در نتیجه، «غیرقابل» حل است!

مهرنیوز ـ انجمن روزنامه نگاران مسلمان از خبرنگاران تجلیل می‌کند
انگولک‌چی ـ همه را زندانی کنید!

مهرنیوز ـ اسلام «نسخة» منحصر به‌ فرد صلاح و سعادت ملت‌ها است
انگولک‌چی ـ «مشابه‌شو» ندارید؟!

مهرنیوز ـ اخلاق سیاسی در کشور «کمرنگ» شده است
انگولک‌چی ـ جوهریه! زبون بزنی پررنگ‌تر‌ می‌شه!

مهرنیوز ـ تبلیغات «مخالفان» پژوهشگران غرب را از اسلام دور نکرده است
انگولک‌چی ـ پس «مخالفت‌شان» آنقدرها هم شدید نبوده!

روزآن‌لاین ـ ای همکار پیامبر، اعتراف کن!
انگولک‌چی ـ فعلاً همکاران شریعتمداری «اعتراف» می‌کنند!

روزآن‌لاین ـ بايد صبوري کرد!
انگولک‌چی ـ و نان تو «دوری» کرد!

روزآن‌لاین ـ وزیر ارشاد: عیار خبرنگاری بالا رفته!
انگولک‌چی ـ بله! قدر زر، زرگر شناسد!

روزآن‌لاین ـ رادیو ايران با آهنگ‌های رقص عربی [از مالکی] استقبال کرد
انگولک‌چی ـ الحق! باید «راک‌اندرول» پخش می‌کرد!

فارس نیوز ـ «اف‌بي‌آي» به «هاليوود»: درباره جنگ عراق فيلم بسازيد!
انگولک‌چی ـ چند تا از فیلم‌های خودتان براشون بفرستید!

فارس نیوز ـ 62 درصد مردم در انتخابات مجلس هشتم شركت خواهند كرد
انگولک‌چی ـ دروغگو هم دشمن خداست!



۵/۱۸/۱۳۸۶

بازی‌های منطقه‌ای!



آمریکائی‌ها در ظاهر امر در عراق با حکومت اسلامی «مذاکره» می‌کنند، با این وجود، همزمان مناطقی در شهرک شیعه‌نشین بغداد را بمباران می‌کنند، و امروز رئیس جمهور آمریکا، به مالکی، نخست وزیر دولت دست‌نشانده «هشدار» می‌دهد که زیاد به ایران نزدیک نشود، و اینهمه در حالی صورت می‌گیرد که، عملاً گروه‌های سنی‌مسلک از حاکمیت آمریکائی بغداد خارج شده‌اند! اگر به این مجموعه، مشکلات انگلستان در افغانستان، و شرایط بسیار بحرانی پاکستان را اضافه کنیم، شاید جواب آقای حداد عادل را که از هاشمی رفسنجانی خواسته بود، «دلایل شرایط ویژه در ایران را ارائه دهد»، ما ارائه داده باشیم. در عمل، شرایط نه تنها «ویژه» است، که از نظر بقاء جناح‌های سنتی حکومت اسلامی، بسیار خطرناک و مبهم شده، و دولت ایالات متحد به همراه شریک انگلیسی خود، به دلیل فروافتادن در بحرانی فراگیر، سعی خواهد کرد منطقه را نیز به همراه خود دستخوش بحران کند. چرا که، در قاموس روابط استعماری در منطقة خاورمیانه، به صورت تاریخی، «خروج» از یک بحران همیشه در ترادف با تزریق «بحرانی» دیگر در بطن روابط منطقه معنا گرفته.

برخلاف تمامی انتظارات برخی محافل انگلیس، بحرانی که در دولت آقای گوردون براون بر محور جاسوس‌گیری و «قتل‌عمد» یک خبرچین روس در انگلستان به راه افتاده بود، بسیار زودتر از آنچه انتظار می‌رفت به نقطة پایانی خود رسید. در عمل، چند مانور کوچک ـ مانور بزرگ روسیه و چین هنوز در راه است ـ و قدرت‌نمائی موشک‌های قاره‌پیما، و چند موشک ناشناس که در گرجستان، «قلعة» آمریکائی آقای ساکاشویلی را به لرزه در آورد، کافی بود که «بحران‌سازان» انگلیسی که قصد داشتند گوردن براون را نیز به مسیر تونی بلر بکشانند، از بازی‌ سیاسی خود منصرف شوند؛ انگلستان اینبار با «حسن‌نیت» روابط خود را با روسیه از سر خواهد گرفت! و می‌دانیم که قبول «حسن نیت» زمانی که به روابط سیاسی مربوط می‌شود، در عمل چه معنائی دارد: قبول مواضع طرف مقابل! آقای براون بیشتر از آنچه در ظاهر امر نشان می‌داد، گویا علاقمند به بیرون کشیدن انگلستان از باتلاق اشتباه محاسبات حاکمیت در دورة تونی‌بلر است. ولی ‌باید دید این «تمایل» تا کجا می‌تواند در عمل به مواضعی قابل دفاع دست یابد. این چرخش سریع حاکمیت انگلستان، هر چند بسیار «مخفیانه» و زیرجلکی، مسلماً با برخی تأئیدات شریک «ماورای بحاری» در واشنگتن همراهی دارد؛ در غیر اینصورت کار به بحران می‌کشید!

آمریکا در آئینة آنچه در بالا گفتیم، به آرامی خود را به دوران «جدید» نزدیک می‌کند، دورانی که مسلماً زیر نظر حزب‌دمکرات «طراحی» شده. در عمل، بحران سیاسی که در بالا عنوان کردیم، به نوسانات وسیع بازار اوراق بهادار نیویورک نیز سرایت کرده است. شاهدیم که میلیاردها دلار در حال «خروج» از برخی مجاری مالی، و تزریق در مجاری‌ای نوینی‌اند! اگر خروج بوش از قدرت حتمی است، با در نظر گرفتن شرایط جسمانی «چنی»، گویا «نئوکان‌ها» دیگر نمی‌خواهند شانس خود را در به دست آوردن قدرت در پای صندوق‌های رأی به آزمایش بگذارند. از طرف دیگر، موضع‌گیری‌های در ظاهر «غیرآمریکائی» آقای گوردون براون، فقط به دلیل آنکه با انتظارات حزب دمکرات هماهنگی کامل نشان می‌دهد، سر و صدائی در واشنگتن به راه نمی‌اندازد؛ هر چه باشد، «دمکرات» یا «جمهوری‌خواه»، همگی سر در آخور یک «عمو سام» واحد دارند. در همین راستاست که برخی محافل «ضدجنگ» در انگلستان نیز، که در بحران فزایندة جنگ عراق و افغانستان، عملاً سال‌های گذشته را در سکوت کامل گذرانده بودند، به تدریج سر از لاک در می‌آورند، و در کشوری که به دلیل سیاست‌های نابخردانة «نیولیبر» عملاً تحت نوعی حکومت نظامی اداره می‌شد، سخن از خروج کامل انگلستان از «جنگ» به میان می‌آورند، نه صرفاً از عراق، که حتی از افغانستان!

در این اواخر، گزارشاتی در روزنامة گاردین، در مورد بی‌حاصل بودن جنگ افغانستان به چاپ می‌رسد؛ این مسئله را نمی‌باید کم‌‌اهمیت تلقی کرد. «گاردین» یکی از قلاع اصلی مواضع حزب کارگر به شمار می‌رود، و چاپ این نوع مقالات به صراحت نشان می‌دهد که دولت دیگر قصد ندارد در جبهة «جنگ بر علیة تروریسم» که از جانب نئوکان‌ها گشوده شد، و در آن تونی بلر نقش پرده‌دار ایفا می‌کرد، تا ابد «خیمه» بزند. ولی این نوع تظاهرات «ضدجنگ‌» را نیز نمی‌باید بدون «شرط‌چاقو» قبول کرد، چرا که بحران امروز در افغانستان، از سال‌های سال پیش قابل پیش‌بینی بوده، و مسلماً حاکمیت انگلستان و آمریکا خود را جهت ارائة طرح‌های جایگزین از پیش آماده کرده بودند. ولی در عمل می‌بینیم که این طرح‌ها هر روز بیش از روز گذشته صورت‌‌های بسیار «افراطی‌» به خود می‌گیرد، صورت‌هائی که معمولاً قدرت‌های بزرگ استعماری، بیشتر به عنوان طرح‌های «ضربتی» جهت جلوگیری از فروپاشی مواضع جهانی خود اتخاذ می‌کنند، تا در مسیر به ارزش گذاردن آنان در دراز مدت! به صراحت می‌باید اذعان داشت که غرب در بطن روابط منطقه‌ای خود پای در مسیری «قهقرائی» گذاشته؛ نه تنها راه بازگشتی وجود نخواهد داشت، که قدرت‌های جایگزین با سرعتی بسیار بیشتر از آنچه شاید غرب انتظار داشته، و در گستره‌ای به مراتب وسیع‌تر از آنچه غرب می‌پنداشته، مواضع خود را مستحکم می‌کنند.

تغییرات وسیع استراتژیک در منطقه‌، تا حال «پیشرفتی» وسیع برای مسکو، در قبال مسئلة هسته‌ای ایران، به همراه آورده. بارها عنوان کرده‌ایم که «مخالفت‌های» ظاهری ایالات متحد با سلاح هسته‌ای در حکومت اسلامی، در عمل به این معناست که غرب بتواند ایران را در چارچوب نیازهای استراتژیک خود تبدیل به یک قدرت ‌هسته‌ای در منطقه کرده، همانند پاکستان، افسار حاکمیت را نیز در دست‌های واشنگتن قرار دهد. ولی علیرغم تمامی موضع‌گیری‌های «موافق» از جانب تهران، که در همین راستا صورت گرفت، غرب نهایت امر مجبور شد از مواضع «جنگ‌طلبانه‌ای» که در راه تسلیح حکومت اسلامی به بمب‌هسته‌ای اتخاذ کرده بود، عقب‌نشینی کند. روسیه حتی کوچک‌ترین وابستگی‌های محافل حکومتی ایران به «لابی‌های» چین را نیز مورد تردید و تکذیب قرار داد؛ به عبارت ساده‌تر، ایران تحت هیچ عنوان نمی‌تواند از نظر نظامی به قدرت هسته‌ای تبدیل شود، و این حرف آخر مسکو بود؛ حرفی که نهایت امر به کرسی نشانده شد!

مطلب دیگری که می‌باید به عنوان عقب‌نشینی قطعی غرب مورد تأئید قرار دهیم، «مذاکرات» امروز در بغداد است، «مذاکراتی» که میان هیئت‌های اعزامی از سوی تهران و واشنگتن برگزار می‌شود! به دلایل بسیار متعدد، غرب ترجیح می‌داد این «مذاکرات» صورت نگیرد، و مسئلة حملات احتمالی نظامی علیة کشور ایران باز هم در سر فصل اخبار جهانی قرار داشته باشد. چرا که نزدیک شدن غرب به حکومت اسلامی، حداقل در چارچوب سیاست‌های رسانه‌ای، در عمل دو «طرف» درگیر در سیاست منطقه: اسلام‌گرایان و طرفداران غرب را از حیزانتفاع ساقط می‌کند! ایندو جناح مجبور می‌شوند که بیش از پیش روابط خود را علنی کنند، و علنی شدن این روابط به نفع هیچکدام تمام نخواهد شد. غرب ناچار به عدول از مواضع «آشتی‌ناپذیر» خود خواهد بود،‌ و حکومت اسلامی نیز که تحت عنوان «نمایندة» تام‌الاختیار اسلام‌گرائی «ناب» تا به حال «هر چه فریاد داشته بر سر آمریکا می‌زده»، ناگزیر خواهد شد، «دوستی‌ها» و مودت‌های خود با جناح‌های آمریکائی درون حکومت اسلامی را علنی‌تر سازد. «نمایشات» سیاسی اخیر در تهران ـ دستگیری رابط‌های غربی، قتل‌عام عوامل شورشی تحت عنوان «اوباش»، «افشاگری‌‌» نام و مشخصات رابط‌های «برانداز» غرب در بطن حکومت اسلامی، و ... ـ تماماً به معنای از دست رفتن‌ کارت‌های تهران و غرب در بازی استراتژیک منطقه می‌باید مورد بررسی قرار گیرد. در عمل، عمال غرب هر روز بیشتر در رسانه‌های حکومت اسلامی تحت عناوین مختلف به نقش‌آفرینی «منفعلانه» مشغول شده‌اند، و جناح «مخالف» آنان ـ اسلام‌گرایان ـ نیز همزمان مجبور‌اند، زمینة «تبلیغات» برای آنان را از کیسة حکومت اسلامی تأمین کنند؛ این تضاد عمیق استراتژیک نهایت امر دو سر این بازی ـ طرفداران غرب و اسلام‌گرایان ظاهراً «ضدغربی» را ـ هر دو، در بحران عمیقی گرفتار خواهد آورد. و برندة این «بازی» سیاسی، مسلماً غرب نخواهد بود.

از طرف دیگر مسئلة «خط لولة صلح» مطرح است. «طرح» این خط لوله، امروز در حال رسیدن به مراحل «نهائی» است، و خارج از تمامی بررسی‌های مالی، اقتصادی و انتقال انرژی، که هر یک می‌تواند در این مورد بخصوص موضوع یک تحقیق تمام و کمال شود، صرف بازگشائی این «خط‌ لوله»، ساختار سیاسی پاکستان، به عنوان کشور حائل منطقه را تهدید می‌کند؛ بی‌پرده بگوئیم، نه غرب و نه شرق، دیگر هیچکدام نیازی به وجود کشوری به نام پاکستان در منطقه نخواهند داشت! پاکستان، که به تدریج خود را به عامل ایجاد بحران در منطقه تبدیل کرده بود، و همکاری‌های استراتژیک آن با غرب، زمینه‌ساز شکست ارتش سرخ در افغانستان و نهایت امر فروپاشی بلشویسم شد، امروز در شرایطی به تدریج تحت قیمومت مسکو قرار می‌گیرد، که هنوز سربازان غربی افغانستان را در اشغال خود دارند. این شرایط، از نظر غرب یک «کابوس» استراتژیک است، و به همین دلیل سعی تمام دارد که به جنگ در افغانستان دامن زده، و با ایجاد ناامنی در منطقه، آتش «بحران» را گرم نگاه دارد، ولی یک سئوال مطرح است: تا کی می‌توان در این تنور خاموش دمید؟ مشارف نه قادر است از حمایت سیاسی نیروهای نظامی روی برگرداند ـ حاکمیت وی و حتی بی‌نظیر بوتو مستقیماً به حمایت ارتش وابسته است ـ و نه می‌تواند با حفظ مواضع «ضدتروریستی» که از جانب آمریکا عنوان می‌شود، ارتش و سازمان‌های اطلاعاتی نظامی و اسلامی پاکستان را بر علیة «قبایل» بشوراند؛ نتیجة منطقی این آرایش مهره‌ها در منطقه، فرو افتادن پاکستان به دامان روسیه خواهد بود. ولی کشور پاکستان در شرایط فعلی نمی‌تواند به دامان روسیه برود؛ مسئلة سلاح هسته‌ای، مواضع استراتژیک پاکستان در رابطه با دیگر کشورها، و بسیار مسائل دیگر می‌باید در آینده در رابطه میان غرب، روسیه و چین مورد بررسی قرار گیرد، ولی «تو گوئی» این «اصل» از پیش مورد تأئید غرب قرار گرفته، و دقیقاً در همین راستاست که امروز شاهد چاپ مقالات بلندبالا در روزنامة گاردین، در وصف «بی‌حاصل» بودن اشغال نظامی افغانستان هستیم.

در رابطه با آنچه بر ایران خواهد گذشت، فقط می‌توان گفت که در این میان، تلاش دولت احمدی‌نژاد «حفظ» مواضع سنتی «حکومت‌اسلامی» خواهد بود، به این امید که حکومت اسلامی بتواند همچنان از حمایت سنتی غرب برخوردار شود! تلاشی که خود محکوم به شکست است؛ شواهد نشان می‌دهد که پس از انتخابات آینده در آمریکا، و در صورت به قدرت رسیدن حزب دمکرات، نخستین برنامة «کلان‌سیاسی»، چون سال‌های کارتر، تغییرات پایه‌ای در راهبردهای منطقه‌ای آمریکا در خاورمیانه خواهد بود.





۵/۱۷/۱۳۸۶

انگولک‌چی!


بازتاب ـ تمديد اجراي «آزمايشي» قانون مجازات اسلامي
انگولک‌چی ـ پس این 28 ساله «آزمایشی» بود!

بازتاب ـ رئيس‌جمهور به ايرنا رفت
انگولک‌چی ـ چی‌ گفت؟!

بازتاب ـ آزادي6 تن از بازداشتي‌هاي «مقابل» اميركبير
انگولک‌چی ـ 6 هزار نفر هم که «پشت» امیرکبیر گرفته بودند!

بازتاب ـ احمدي‌نژاد: زمين زير پاي افراد «مؤمن» نمي‌لرزد
انگولک‌چی ـ «مؤمن»، زمین را زیر پای بقیه می‌لرزاند!

بازتاب ـ احمدي‌نژاد: ماموريت خبرنگاران، از جنس كار پيامبران
انگولک‌چی ـ و مأموریت «دولت»، از جنس کار کودتاگران!

بازتاب ـ «گل»، ثابت قدم براي رياست جمهوري تركيه
انگولک‌چی ـ «سنبل» هم نخست‌وزیر می‌شود!

بازتاب ـ اماراتي‌ها دوباره فيلم 300 را اكران كردند
انگولک‌چی ـ بس که «ضدانقلاب‌اند»!

بازتاب ـ اولين اظهارنظر رئيس مجلس درباره «شرق»
انگولک‌چی ـ آخرین اظهارنظرشان را در مورد «غرب» نکردند!

بازتاب ـ گرامي‌ به حداد: پسوند فاميلي شما «عادل» است
انگولک‌چی ـ و خودتان «ظالم‌اید»!

بازتاب ـ «كدخدائي»، معاون اجرائي شوراي نگهبان شد
انگولک‌چی ـ «چاه‌کنی» هم رهبر شده!

بازتاب ـ گزارش رويترز در دفاع از سهميه‌بندي بنزين
انگولک‌چی ـ کسی که به بنزین ما نریده بود، این ... !

بازتاب ـ «طرح» شيمون پرز براي كشور مستقل فلسطين
انگولک‌چی ـ یک «طرح» هم برای استقلال اسرائیل می‌داد!

بازتاب ـ خبرنگار آسوشيتدپرس در عراق ربوده شد
انگولک‌چی ـ چشمش کور! مزاحم کار آمریکا نشود!

بازتاب ـ ايران به روسيه چند توپولوف «سفارش» داد
انگولک‌چی ـ چند فرم «وصیت‌نامه» هم برای مسافرها «سفارش» دادند!

بازتاب ـ آزادی زنان کره‌ای در ازاء آزادی زنان طالبان
انگولک‌چی ـ همه طرفدار «آزادی» زنان‌اند!

بازتاب ـ نماينده مجلس: مصونيت «فولادين» سايت‌هاي منتسب به ‌دولت
انگولک‌چی ـ و مصونیت «پوشالی» سایت‌های منتسب به ملت!

بازتاب ـ روسيه يک [فروند] موشک «قاره‌پيما» آزمايش کرد!
انگولک‌چی ـ ما هم چند فروند «اوباش‌گیر» آزمایش کردیم!

بازتاب ـ کاش همة ما اهالي هنر سينما بوديم!
انگولک‌چی ـ اختیار دارید!‌ «فیلم» از این «قشنگ‌تر»؟!

بازتاب ـ وزير اطلاعات: مراقب 3 طرح دشمن باشيد
انگولک‌چی ـ اتفاقاً طرح 4، از همه خطرناک‌تره!

بازتاب ـ بازگشت «آسمان‌خراش‌هاي» قهرمان به ايران!
انگولک‌چی ـ دنیا به کام برج‌سازان!

بازتاب ـ نظر جواد لاريجاني درباره «اشياي نوراني» رويت شده
انگولک‌چی ـ سکة ‌طلا، دستبند دزدی، جواهرات، نقره‌جات ...

بازتاب ـ توصيه وزارت کشور به استفاده از «چادر رنگی»
انگولک‌چی ـ وزارت کشور در راه گسترش «فساد»!

بازتاب ـ دانشجويان عدالتخواه: اراذل و اوباش اقتصادی هم اعدام مي‌شوند؟
انگولک‌چی ـ زیاد «حرف» می‌زنی، وثیقه‌ات کجاست؟!

بازتاب ـ جلوي «شنود» رو گرفتم
انگولک‌چی ـ و راه «سجود» رو گشودم!

بازتاب ـ [مشکینی]، مريد امام و مدافع مردم!
انگولک‌چی ـ خدابیامرز، مجموعه‌ای بود از تمامی «تناقضات»!

بازتاب ـ پيامدهاي خطرناک برهنه‌گرائي در سلامت و «هوش» دختران جوان
انگولک‌چی ـ پس همة این حرف‌ها برای سلامت «هوش» است؟!

بازتاب ـ حل معضل ملي كاخ سفيد با «مزدوران» آمريكاي لاتين!
انگولک‌چی ـ بقیة مردم هم مثل شما کار و زندگی دارند!

بازتاب ـ «وحشت» اسرائيل از تداوم گفت‌وگوهاي ايران و آمريكا
انگولک‌چی ـ هر آدم عاقلی از این آمریکا «وحشت» می‌کند!

بازتاب ـ مردم را با محبت به خدا دعوت كنيد، نه خشونت!
انگولک‌چی ـ 28 سال آزگار با محبت «کردند»! حالا با «عصبانیت»!

بازتاب ـ «راز» محجبه شدن زنان جنوب لبنان
انگولک‌چی ـ «راز» محجبه شدن زنان شمال ایران را ما می‌دانیم!


۵/۱۵/۱۳۸۶

«جنگ» و دندان!


خیمه‌شب‌بازی «حکومت اسلامی» اینک وارد مراحل جدیدی ‌شده. این دستگاه حاکمه، که خود برخاسته از کودتای ننگین 22 بهمن‌ماه است، سعی تمام دارد که نقش «سرنوشت‌» سازی که غرب برای او تعیین کرده به بهترین وجهی ایفا کند؛ از یک سو «مخالفان» فرضی خود را با کمک‌های همه‌جانبة سازمان سیا، «ساواک» داخلی، و دستگاه تبلیغاتی و رسانه‌ای وابسته به غرب، به دست خود «تعیین» می‌کند ـ همان‌ عملی که رژیم پهلوی با حمایت غرب طی چند ماه در زمستان سال 57 صورت داد. از طرف دیگر، این دستگاه «مضحک» استعماری که نام حکومت اسلامی بر خود گذاشته، و ریشه‌هایش را می‌باید در روابط ویژة غرب با نظام استالینیستی شوروی سابق جستجو کرد، به عنوان مهم‌ترین «شاهکار» سیاسی قصد آن دارد که دست امپریالیسم خونریز آمریکا را که اینک 28 سال است از آستین کودتائی به نام «انقلاب اسلامی» بیرون آمده، پنهان داشته، آمریکا را به هر ترتیب ممکن «تطهیر» کند، و این مهم را از طریق ارسال نوچه‌های «ساواک» به دانشگاه‌ها، مراکز تحقیقاتی و دیگر بنیادهای آمریکا، تحت عنوان «مخالفین» حکومت اسلامی صورت می‌دهد.

روزی نیست که در این حکومت مضحک، و از طریق مجاری تبلیغاتی آن، شاهد «افشاگری‌هائی» نباشیم! یا روزی‌نامة کیهان، «میراث» پرافتخار «سیدخندان»، برای‌مان «جاسوس» می‌گیرد، و آنان را تک تک، در شبکه‌های عنکبوتی «افشا» می‌کند. یا کسانی که سال‌های سال دست در دست سازمان‌های سرکوب این رژیم داشته‌اند، یک روزه تغییر جهت می‌دهند، «آزادیخواه»، «جمهوری‌طلب»، «غیراسلامی»‌ و ... از آب در می‌آیند، بالای منبر رفته برای ما ملت «روضة» مبارزه با حکومت اسلامی می‌خوانند، و از ما می‌خواهند که با این حکومت حتماً «مبارزه» کنیم! و یا در سایت‌های به اصطلاح «مخالفان» همین حکومت، سایت‌هائی که با همکاری عملة ساواک نه تنها فیلتر نمی‌شود که به بهترین وجهی مطالب‌ آنان در اختیار خوانندگان داخل کشور قرار می‌گیرد، از عمله و اکرة همین دستگاه حاکمه برایمان «مقاله»، «افشاگری‌نامه»، و ... به چاپ می‌رسانند، و در عین حال تأکید می‌کنند که نویسندة «محترم» این «مقالات» در چه «مبارزاتی» و طی چه سال‌هائی «حضور» فعال داشته‌اند! ‌ امروز، روزی‌نامة «شرق»، دیگر دست بالای دست همة این‌ها گذاشت، و همزمان با مسافرت احمدی‌نژاد به مرکز تصمیم‌گیری سازمان سیا در جهان اسلام، کشور الجزایر، مصاحبه‌ای با فردی ناشناخته صورت داد، که نه تنها خود را در محاق سانسور و توقیف انداخت، و از «شرق» نیز یک «اسوة» مبارزه ساخت، که وسیله‌ای جهت روزی‌نامة کیهان فراهم آورد تا این فرد «ناشناخته» را یک‌شبه تبدیل به یک شخصیت «مبارز»، کاملاً شناخته‌شده، صاحب‌قلم، شاعر و ... نماید! در زبان فارسی، حکایات و امثال زیبا کم نداریم، ولی «مثلی» که بخوبی بتواند شرایط این «آزادیخواهان» جدید ـ آزادیخواهان آخرین لحظه‌ها ـ را در عمق خود تشریح کند، فقط همان است که، «با گرگ دنبه خوردن و با چوپان مویه کردن»!

ولی آن‌ها که عمری از سر گذرانده‌اند، با این «صحنه‌ها» بیگانه نیستند. و اگر این مسائل را امروز بازگو می‌کنیم، صرفاً برای آندسته از هم‌میهنان است که یا «سعادت» دیدن چنین صحنه‌هائی را در گذشته‌های «پرافتخار» این کشور نداشته‌اند ـ به دلیل صغر سن ـ و یا اگر این صحنه‌ها را دیده‌اند و در مورد آن‌ها مطالبی خوانده‌اند، توجه لازم به آنان مبذول نداشته‌اند! حداقل برای آنان که همچون نویسندة این سطور عمری گذرانده‌ایم، یادمان نرفته که در بحران 22 بهمن، طی دورانی بسیار کوتاه، نه تنها یک رژیم نظامی و در «ظاهر» برخوردار از حمایت تمامی کشورهای غربی را با همین «صحنه‌سازی‌ها» از پایه و بن نابود کردند، که مشتی عمله و اکره را، که اغلب حتی به زبان فارسی قادر به تکلم نبودند، با همین تئاترهای هولناک بر سرنوشت این مملکت تا به امروز حاکم نگاه داشته‌اند! روزی که امثال بنی‌صدر، قطب‌زاده، دعائی، بهشتی و ... از پلکان هواپیمای «حضرت» امام پائین آمدند، نه تنها کسی آنان را نمی‌شناخت، که «حضرت» امام را هم فقط همان قطب‌زاده‌ها و بنی‌صدرها و ماشاالله قصاب‌ها می‌شناختند، و اصلاً قرار نبود در این مملکت این «جماعت» کاره‌ای بشود! قضیه آنقدر «شور» بود که خمینی دجال، ته و توی آنرا «روشن» کرد، و خودش بارها گفته بود، «روحانیت به امور سیاسی نخواهد پرداخت!» در عمل، دیدیم و دریافتیم «ارزش» کلام «روحانی‌» جماعت را! ولی طی ماه‌های آتی، همه روزه، همان چماقداران که بعدها توی دهان «این» و «آن» می‌زدند، در خیابان‌ها برای پیروزی «بنی‌صدرها»، دائر کردن «روزی‌نامة انقلاب اسلامی» او، و یا جهت حفظ اقتدار امثال «قطب‌زاده‌ها» بر سازمان رادیو و تلویزیون کشور، و یا حمایت از نخست‌وزیری «مهندس بازرگان»، تظاهرات «قاطعانه‌ای» صورت می‌دادند! تظاهرکنندگان هم جای تعجب ندارد، از قماش همان‌ها بودند، که در بساط «اوباش‌گیری» آفتابه در حلقوم‌شان می‌کنند، همان‌ها که دیگر گویا حاکمیت استعماری نیازی به «فعالیت‌های» سیاسی و اجتماعی‌شان ندارد، و تحت عنوان «اوباش»، از خرخره در میادین کشور آویزان‌شان می‌کنند! در همین راستا، کسانی برای روزی‌نامة امثال بنی‌صدر در خیابان‌ها «تظاهرات» به راه می‌انداختند که به صراحت می‌توانستیم اذعان کنیم به عمر خود یک ورق روزنامه را حتی به چشم ندیده بودند.

خلاصه بگوئیم، این‌ها همان اراذل «ساواک» بودند، همان‌ها که با فریاد «جاوید ‌شاه»‌ کودتای 28 مرداد را طی 25 سال مورد «حمایت» قرار ‌دادند، و پس از 22 بهمن، هم اینان تبدیل به «یاران» وفادار امام مستضعفین، و روحانیت «پیشروی» شیعة اثنی‌عشری شدند. این‌ها همان مهره‌های شبکه‌هائی بودند که در کتاب «زد»، نویسندة یونانی رابطة آنان را با کودتای سرهنگ‌ها به صراحت و در تمامیت خود افشا کرده است. در اینکه اینان امروز نیز قصد جابجائی همین حاکمیت را دارند نمی‌باید شکی داشت؛ «حماسة» دوم خرداد، همان کودتائی بود که می‌بایست به دست شبکة «اراذل» ساواک، بار دیگر جهت حفظ منافع آمریکائی‌ها یک حکومت «جدید» به قدرت برساند؛ ولی اینبار دیگر جنگ سرد به پایان رسیده، و شبکه‌های دیگری نیز در کنار سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا، «سیا» در ایران فعال است. اینجاست که اوباش حکومت اسلامی، از قبیل احمدی‌نژاد، شریعتمداری و علی خامنه‌ای، خود تبدیل به «اوباش‌گیر» شده‌اند!

ولی یک تحول سیاسی، خارج از ابزار عملی، و سازماندهی‌های اراذل و اوباش، و تحرکات آنان بر محور نیازهای یک تشکیلات استعماری، نیازمند نوعی زرادخانة فرهنگی و نظری نیز هست. این زرادخانه را آنروزها در این مملکت در دستگاه تبلیغات استعماری، با استفاده از «ترهات» افرادی چون علی شریعتی، برای «جوانان» فراهم آوردند، هر چند که وی در این زمینه تنها نبود. ولی شریعتی، در این مورد بخصوص تبدیل به «نمونه‌ای» منفی شده. وی در معنای واقعی کلمه یک فرد «کم‌سواد» بود، فردی بود با تحصیلاتی دانشگاهی، که فی‌نفسه نمی‌تواند برای کسی «سواد» در معنای وسیع فلسفی به همراه بیاورد. وی شناختی خارج از مطالب خانگی و حرف و سخن‌های محاوره‌ای از «اسلام» نداشت، و از نظر شناخت مبانی فرهنگی و فکری غربی یک «بیسواد» تمام عیار بود. تا آنجا که مربوط به دریافت و تحلیل نظریه‌های اجتماعی، علمی و سیاسی غرب می‌شود، در هیچ یک از آثار وی، خوانندة آگاه نمی‌تواند برخوردی منسجم با نظریه‌های رایج غرب بیابد. آثار وی در «تأئید» نقطه‌نظرهای اجتماعی و سیاسی در «اسلام»، درست همان است که آثار امثال تقی‌ارانی در تأئید نقطه‌نظرهای «ماتریالیستی» و رد برخورد دینی با جامعة ایران در دورة رضاشاهی بود: روبنائی، بی‌پایه، بدون ساختار مستحکم نظری، و نهایت امر سر هم بندی و «تبلیغاتی». این آثار، هدف خود را نه «روشنگری» در برخوردی علمی و فلسفی با مسائل جامعه، دین و یا دنیای سیاست، که صرفاً در قطبی کردن تفکر سیاسی آنروز کشور، و راه گشودن بر تحرکات سیاسی متمرکز کرده بودند! و به صراحت دیدیم که اگر ارانی نتوانست از آنچه در دورة رضاخانی نوشته بود استفاده کند، آثار شریعتی چگونه عصای دست استعمار شد؛ و بزرگ‌ترین طرفداران امثال وی به صراحت همان «کم‌سوادها» بودند، کسانی که فقط قادر به تشخیص تفاوت «هـ» از «یـ» هستند، و معمولاً فراتر از آن گام بر نخواهند داشت.

امروز نیز استعمار علاقمند است که درست پای در همین مسیر بگذارد، هر چند که ساختمان تفکر فلسفی و روابط استراتژیک در جامعة ایران، دیگر با سال‌های شریعتی تفاوت بسیار کرده. در عمل، آشفتگی‌هائی که طی سه دهة اخیر در سطح کشور ایران به دست سیاستگذاری‌های استعماری به راه افتاد، موجب شد که صدها هزار ایرانی، خصوصاً جوان‌ترها، از کشور آواره شده به دیگر ممالک بروند، و از طرف دیگر، گروه‌هائی در داخل ایران در انزوای کامل سیاسی و نظری، به ساختارهای رادیکال، بسیار سازش‌ناپذیر و در عین حال صیقل‌یافته میدان داده‌اند. این مجموعه، استراتژی ویژة خود را دارد؛ اینان تحت شرایط نوینی مجبور به برخورد با مسائل مختلف اجتماعی، فکری و فرهنگی در کشور خود، و یا ممالک دیگر شده‌اند، و این تجربه همزمان در بطن خود یک «سرخوردگی» شدید از تفکر «خانگی» به همراه داشته. سرخوردگی‌ای که به دلیل سوءسیاست‌های حکومت اسلامی در بهره‌گیری از توهم‌های «دین‌باور» توده‌ها ایجاد شده است. در نتیجة این تحولات، امروز در میان طبقة تحصیلکرده‌تر کشور مشکل می‌توان از آنچه «حق‌باوری» و «حقیقت‌جوئی» در برخورد توده‌های جهان سومی می‌نامند، و معمولاً‌ بهترین وسیله جهت فریب همین توده‌هاست، اثری یافت؛ تحصیل‌کرده‌ترها فهمیده‌اند که دیگر داستان «حقیقت» تمام شده، و می‌باید به «واقعیات» متکثر و چند جانبه روی کرد! و این برخورد، زمینه‌های نوینی در نظریه‌پردازی ایرانیان گشوده، دیگر چون دوران شریعتی‌ها، نمی‌توان با چند کلام «مقدس» و «نیمه‌مقدس» روشنفکر جامعه را به «رقص» و «جنبش» در آورد. استعمار در ایران، امروز چوب سیاست‌های گذشتة خود را می‌خورد، همان سیاست‌هائی که بر اساس آن‌ها محکم‌کردن خیمه‌وخرگاه اسلام، در ترادف با فرار هزاران ایرانی جوان و تحصیلکرده به کشورهای دیگر، و فروانداختن صدها هزار تن از درس خواندگان داخلی، در بطن نظریه‌های رادیکالی شده بود.

و در شرایطی که دیواره‌های امنیتی جنگ‌سرد نیز از هم فروپاشیده، فقدان «زرادخانة» فرهنگی و فلسفی در ایران، بیش از پیش غرب را نگران آیندة خود کرده. تجربه‌های غرب در مسیر بازساخت زمینه‌های تفوق سیاسی در ایران، پس از دوم خرداد عملاً با شکست روبرو شد، شاهدیم که امروز همان‌ها که دم از «مبارزه» با ایالات متحد می‌زدند، در مذاکرات سه جانبة بغداد، صریحاً طرف‌های هم‌صحبت غرب‌اند، و این امر برای آمریکا یک شکست بزرگ است. آمریکا مسلماً ترجیح می‌داد که اینان ـ دولت احمدی‌نژاد، اصولگرایان، اسلام‌گرایان تندرو و ... ـ را جهت سازماندهی نوع دیگری فروپاشی در پشت پرده، و در اردوگاه خود «محفوظ» و دست نخورده نگاه دارد. ولی نه تنها اینان مجبور شده‌اند وابستگی‌های خود را به غرب از طریق شرکت در مذاکرات امنیتی علنی کنند، که همکاران و همپالکی‌های خود را نیز در لباس «اوباش» در داخل کشور قتل عام می‌کنند، چرا که غرب از این امر وحشت دارد، که افسار این «اوباش» به دست سیاست‌های دیگر افتد.

ولی عملیات امنیتی غرب و همکاران «اسلام‌گرا» و اصول‌گرای آن در درون دولت احمدی‌نژاد، در شرایط فعلی نمی‌تواند فقدان زرادخانة فلسفی و عقیدتی را جایگزین شود. غرب در نظریة سیاسی رایج ایران امروز «غایب» است، و این کمبود را به هیچ عنوان نمی‌تواند جبران کند. این امر را بیش از هر کس دیگر غرب خود به صراحت می‌شناسد، و از همین روست که «تهدید» به حملة نظامی را از دست نمی‌دهد! تهدیدی که به تدریج از ابعاد گسترده‌ای برخوردار شده، مستقیماً در چارچوب همکاری با اسلام ‌گرایان، و بر علیة ملت ایران، و کشورهای همسایه، خصوصاً روسیه سازماندهی می‌شود! شاهدیم که در هر گام، و در مسیر رشد مذاکرات بغداد، کشور ایران به جنگی منطقه‌ای در محدودة مرزهای عراق نزدیک‌تر می‌شود! حال باید دید که آیا غرب حاضر است بدون جنگ در این منطقه عقب‌نشینی کند، و یا با تکیه بر مخروبه‌ دیواره‌های نظامی که باقیمانده‌های جنگ سرد‌اند، قصد آن دارد که خود را درگیر یک ماجراجوئی نظامی عمده در این منطقه کند، ماجراجوئی‌ای که نهایت امر، «قبر» غرب و آمریکا را به تمام و کمال در خاورمیانه «حفر» خواهد کرد؟





انسان و فناوری!


بنگاه خبرپراکنی «بی‌بی‌سی»، امروز سخن از پرواز جنگندة ساخت حکومت اسلامی، «صاعقه»‌ به میان آورده، جنگنده‌ای که گویا ساخت صنایع نیروی هوائی اسلام و مسلمین است، و در دومین پرواز آزمایشی نیز موفق بوده‌! البته، پر واضح است که پروندة این «جنگنده» را نیز می‌باید در کنار پروندة «قله‌های پیشرفت هسته‌ای» بایگانی کرد، چرا که در عمل، ساخت یک «جنگنده»، نیازمند چنان ساختار صنعتی، علمی و فناورانه‌ای است که اغلب کشورهای جهان، عملاً از آن بی‌نصیب‌اند، و نمی‌توانند از عهدة آن بر ‌آیند، خصوصاً دولت‌هائی چون حکومت اسلامی که در شک میان « دو و سه» گرفتار آمده‌اند، و از عهدة تأمین نیازهای روزانة مردمانی که به زنجیر حاکمیت «عدل‌علی» گرفتار کرده‌اند نیز، عاجز مانده‌اند! ولی، تا آنجا که به ساخت این «آلات و ابزار» نظامی و نمایشی مربوط می‌شود، می‌باید گفت که نسخه‌برداری از میگ‌های ساخت شوروی سابق، از دوران بسیار دور در کشورهای چین و هند آغاز شده بود، و اتحاد سابق شوروی نیز در این راه «کمک‌هائی» ارائه می‌کرد؛ هدف دور نگاه داشتن فناوری‌های غربی از این مناطق بود. فناوری‌هائی که می‌توانست کار را به حضور مستشاری‌ها و امکان نفوذ سیاسی غرب بکشاند. ولی «فناوری» نسخه‌برداری از میگ‌های شوروی سابق، بیشتر جنبة نمایشی دارد، چرا که در عمل، پس از سال‌ها، نه به هند، و نه به چین، هیچکدام «قدرت‌نیروی هوائی» چشم‌گیری ارزانی نداشته. کشور هند که بر خلاف چین از آزادی بیشتری در زمینة خبررسانی برخوردار است، از سقوط میگ‌های هندی و کشته شدن ده‌ها خلبانان این جنگنده‌ها آنقدر گزارش و برنامه تهیه کرد، که امروز در مطبوعات هند به این میگ‌ها لقب «تابوت بالدار» داده‌اند! ولی زمانی که بعضی افراد زودباور، احساساتی، و عملاً بی‌خبر از همه جا، در برابر خبر پرواز «جنگنده‌های» ساخت حکومت اسلامی قرار می‌گیرند، شاید نخستین عکس‌العمل «طبیعی» آنان احساس «افتخار» باشد؛ «افتخار» به اینکه کشورشان، و حاکمیت مورد تأئیدشان «جنگنده‌» هم ساخته و کشور را از نظر فناوری‌های نظامی به مرزهای خودکفائی رهنمون شده! ولی واقعیات را می‌باید در سطوح دیگری جستجو کرد؛ واقعیاتی که یک حکومت سانسورچی و مستبد همه روزه سعی در پنهان نگاه داشتن‌اش دارد.

نخست می‌باید مسئله «صنایع» را در ابعادی دیگر بررسی کنیم، چرا که، صنایع و خصوصاً صنایع نظامی، فی‌نفسه نه نشانه‌ای از پیشرفت کشور است، و نه نمادی از عدم وابستگی یک نظام! همانطور که می‌دانیم مسئلة «صنایع» در غرب آغاز شد ـ در منطقه‌ای واقع در کشورهای انگلستان و فرانسه، و به تدریج نوعی شیوة تولید گسترده به همراه آورد که امروز آنرا شیوة تولید سرمایه‌داری لقب داده‌اند. در این میان مارکسیست‌ها عنوان خواهند کرد که «صنایع»، پدیده‌ای «سرمایه‌سالاری»‌ نیست؛ و بهترین نمونه در این برداشت و تحلیل همانا اتحاد شوروی سابق است که در هنگام سقوط از نظر صنایع نظامی، هسته‌ای و حتی در زمینه‌های سخت‌افزار و نرم‌افزار نظامی، حداقل یک دهه از مجموعة کشورهای غربی پیشرفته‌تر بود! بله، در این راستا می‌توان ادعا کرد که در ظاهر، «صنعت» ارتباطی با سرمایه‌داری و روند رشد سرمایه‌داری در بطن روابط اجتماعی ندارد، ولی آیا می‌توان سقوط اتحاد شوروی و فروپاشی نظریة اقتصاد مارکسیستی را که امروز، بالاجبار می‌باید «قبول» کرد، در مسیر بررسی «صنایع» و محتوا و معنائی که می‌توان از آن به دست داد، از نظر دور داشت؟ مسلماً خیر!‌ چرا که «صنایع»، اگر بخواهیم در چارچوبی پایدار و ماندگار از آن سخن به میان آوریم، بی‌هیچ رودروبایستی، وابسته به رشد سرمایه‌داری شده. رشدی که هم زمینه‌های داخلی از نظر فناوری، ساخت و پرداخت و تحقیقات را فراهم می‌آورد، و هم زمینه‌ساز فراهم آوردن بازارهای فروش در سطح جهانی می‌شود. بازارهائی که به «یمن» قدرت جنگ‌افروزی در سطح جهان، همه روزه بر «تولیدات» راه می‌گشاید، همان جنگ‌هائی که امروز نمونه‌هایش را در مرزهای ایران و در کشورهای افغانستان و عراق شاهدیم!

بررسی یک نظام «صنعتی» بدون در نظر گرفتن آنچه در بالا آمد، یک بررسی «مقطعی» و نهایت امر کودکانه خواهد بود. در تجربة بشری، «صنعت» بدون سرمایه‌سالاری، «صنعتی» بود که جهت مقابله با «سرمایه‌سالاری» شکل گرفت، و نهایت امر، در بطن خود از «اهدافی» از آن خود خالی ماند! تبدیل به نوعی «چشم و هم‌چشمی» شد، نوعی «تقابل» کودکانه! همان شد که در شوروی سابق دیدیم، نظامی قدرتمند که بدون وجود «اهداف» بطنی، و به دلیل پیشرفت همین صنایع، نهایتاً راه به فروپاشی برد. در نظامی که «اهداف» بطنی وجود ندارد، و «بشر»، نه خود در مقام «هدف» اصلی که صرفاً وسیله‌ای و ابزاری جهت رسیدن به «اهدافی» فرضی، هر چند والا، تلقی می‌شود، شورش و عصیان اجتناب‌ناپذیر خواهد شد. در چنین نظام‌هائی، حرکت به سوی «اعتلا»، در ترادف با حرکت در جهت مخالف «انسان» و «انسانیت» قرار می‌گیرد. و این همان بلائی بود که بر سر بلشویسم آمد. بلشویسم در اوج قدرت سقوط کرد، آنهم در کوهپایه‌های یک کشور عقب‌افتاده و در برابر مشتی افغان! زمانی که بلشویسم در هم می‌شکست، آیا کسی از خود پرسید، «این کشور با تمام پیشرفت نظامی و قدرت هسته‌ای، چرا پای به بطن بحران گذاشته؟» آنروزها، طرفداران پرجوش و خروش سرمایه‌سالاری، که حاکمان حکومت اسلامی نیز در میان آن‌ها خیمه‌ زده‌ بودند، ترجیح دادند، بیشتر بر پایة ضدیت مارکسیسم با معنویت‌های فرضی در جامعة بشری «سخن‌پرانی» کنند؛ این موضع از نظر آنان کارسازتر می‌نمود! ولی در اینکه این «معنویات» اصولاً خود در چه ابعادی مورد بحث قرار می‌گرفت، می‌توان حدس زد که شارحان «اسلامی»، «مسیحی» و غیر، آنقدرها ید طولائی نداشتند. «معنویت» برای اینان، صرفاً رد نظریة مارکسیسم بود؛ همین کفایت می‌کرد. ولی امروز که «خطر» مارکسیسم از دامان این «ادیان» به اصطلاح انسان‌ساز دور شده، مشکل دیگری در برابرشان قد علم می‌کند: «توجیه» مواضع خودشان! نه در تخالف با «ماده‌گرائی» مارکسیستی، که در رابطه با موجودیت انسان و جامعة انسانی!

روزی که پرواز میگ‌های فوق‌مدرن شوروی آسمان سیبری را به لرزه در می‌آورد، چاپ یک داستان فکاهی در نشریه‌ای می‌توانست «خیانت» به سوسیالیسم تلقی شده، نویسنده، سردبیر، مدیر چاپخانه و مسئول منطقه‌ای حزب را راهی زندان‌های دور دست کند؛ مسلماً این سئوال در ذهن روس‌ها و دیگر ملل ساکن این بهشت سوسیالیسم بارها و بارها طنین‌افکنده؛ که اینهمه پیشرفت، اینهمه فناوری برای رسیدن به چیست؟ برای فروافتادن در یک سلول نمور در گوشة یک زندان سیاسی بخاطر چاپ یک مقاله، یا برای ترسیدن از پلیس «حزب»؟ برای سر فرود آوردن در برابر اوامر افرادی که نه می‌شناسیم و نه می‌خواهیم بشناسیم، یا برای تحمل «ناملایماتی» که به حق یا به ناحق همه روزه بر ما تحمیل می‌شود؟ این همان سئوالاتی است که نهایت امر بنیاد تمدن‌ها را در تاریخ بشر به لرزه در آورده؛ و دیدیم که در نمونة معاصر چگونه این زمین‌لرزه به وقوع پیوست. آن هنگام که انسان مسیر حرکت جامعه را نه در راه اعتلای خود، که در راه اعتلای نظامی ببیند که موجودیت‌ او را پیوسته نادیده می‌انگارد، هر گونه پیشرفت، و یا هر گونه «ادعای» پیشرفت در بطن این دستگاه، انسان را در تخریب «بهشتی» که نصیبی از آن نخواهد داشت ثابت قدم‌تر خواهد کرد.

حکومت اسلامی را در هیچ معیاری نمی‌توان با اتحادشوروی به قیاس کشید، جز در یک مبحث: بی‌توجهی به طبیعت انسان، تحقیر انسان به دلیل به سخره گرفتن آزادی انسان! انسانیت را اینان یک بار برای خود «تعریف» کرده‌اند؛ تنها به قاضی رفته‌اند و راضی هم بازگشته‌اند؛ این است سازماندهی یک فاشیسم، یک استبداد، و یک حاکمیت ضدانسانی! اینان فراموش کرده‌اند که، بشر برای به ارزش گذاشتن نظریه‌ها، ادیان و پیش‌فرض‌ها پای به این جهان نمی‌گذارد. انسان در راه دستیابی به اهدافی گام بر می‌دارد که خود نیز از پیش از چند و چون آن‌ها نهایت امر «آگاهی» ندارد؛ چراغ راه انسان و انسانیت بر خلاف آنچه بلشویسم می‌گفت، و بر خلاف آنچه ادیان استبداد پرست در کنیسا، کلیسا و مسجد می‌گویند، از پیش تعیین نشده، این چراغ پیوسته در جنبش و تحرک است، و بشر هر آئینه در جستجوی توجیه موجودیت خود در پرتوی انواری خواهد بود،‌ که هر دم، مسیرهائی نادانسته و ناشناس در برابر قدومش می‌گشایند. این است تعریف «آزادی»، این است احترام به «آزادی»، این است آنچه اگر روزگاری انسان‌ها را از آن محروم کنند، بر علیة هر آنچه هست و نیست، شورش خواهند کرد. چرا که اگر نیک بیاندیشیم، زندگانی نهایت امر «دلیلی» جز دستیابی به همین «آزادی»، و تجربة همین «آزادی» نمی‌تواند داشته باشد.

امروز آنان که با دیدن پرواز «صاعقه‌های» حکومت اسلامی باد به آنجایشان انداخته‌اند، آیا از خود پرسیده‌اند، در حاکمیتی که چندین نفر را به جرم‌هائی «خیالی» در همین چند روزه در خیابان‌ها به دار آویخته، اینهمه «فناوری» فرضی برای چیست؟ برای آن است که گروه گروه مردم این مملکت را باز هم در خیابان‌ها به دار بزنند، و بگویند «اوباش» گرفته‌ایم؟ مطمئن باشید! مردم این سئوال را از خود خواهند پرسید، چرا که طی تاریخ همیشه همین‌کار را کرده‌اند. و اگر اتحادجماهیر شوروی، با آن قدرت خیره‌کنندة نظامی، و با تکیه بر یک نظریة منسجم فلسفی، صرفاً به دلیل زیر پای گذاشتن یک «اصل» اساسی ـ آزادی و احترام به شخصیت انسان ـ نتوانست در پناه جنگ‌افزار موجودیت خود را از تندباد سیاسی و اجتماعی مصون نگاه دارد، این حکومت دست‌نشانده، این نان‌خورهای اجنبی که از راه قاچاق انسان و مواد مخدر به موجودیت ننگین خود ادامه می‌دهند، مقام‌شان در مسیر تاریخ جهان «محفوظ» خواهد ماند. زمانی که «زنگ‌ها به صدا در آیند»، در پناه این «آلات و ابزار» مشکل می‌توان پناه گرفت.







۵/۱۱/۱۳۸۶

زیر گنبد کبود ...


امروز یکی از خوانندگان وبلاگ لطف کرد و متن «فرضی» مصاحبة مسعود بهنود با شاملوی شاعر را، که گویا در چند ماهة نخست کودتای 22 بهمن، در مجلة «تهران‌مصور» به چاپ رسیده بود، برایم ارسال کرد. نخست می‌باید تشکر کنم، چرا که چنین متن‌هائی بی‌دلیل روی خطوط اینترنت یک‌باره «ظاهر» نمی‌شود، آنهم با 28 سال «تأخیر»! در ثانی، اصولاً این متن را پیش از این یا ندیده بودم، و یا طی این 28 ساله موجودیت‌اش را بکلی فراموش کرده بودم. در هر حال، سخنان شاملوی شاعر، در این «مصاحبه» همان بود که پیشتر نیز از او انتظار داشتیم، برخوردی کاملاً روشنفکرنمایانه در «کلام»، و کاملاً «حسابگرانه» در برابر «قدرت‌حاکم»! ‌ به یاد نمی‌آورم، در شرایطی که هزاران ایرانی، به دلایل مختلف، آوارة کشورهای غریبه و سرزمین‌های دور شدند، مصاحبه‌کننده و مصاحبه‌شوندة این «مصاحبه»، از حاکمیت اسلامی «گزندی» دیده باشند؛ نه تنها گزندی در کار نبود که، یک ساواکی شناخته شده، که به قول خودش «توده‌ای» زاده هم بود، و فرزند یک کارمند دون‌پایة دولت، در این بگیر و ببندها، شکنجه‌ها، زندان‌ها، فرارها و بی‌قراری‌ها، تبدیل به نویسندة «محبوب» اهالی «محترم» شمال شهر تهران شد! خبرنگاری شد «مبارز» و «آزادیخواه»!

ولی همانطور که پیشتر گفتیم، این نوع «اطلاعات» جالب، در مورد گذشته‌ها بی‌دلیل خطوط اینترنت را اشباع نمی‌کند! دلایلی دیگر در کار است. چند روز پیش نیز در کمال تعجب به سرمقالة «راه ‌توده» برخورد کردم، با تیتری بسیار جالب که چنین القاء می‌کرد: «کودتا بر علیة انقلاب، 28 ساله شد!» بله، زمانیکه از «دلایل» سخن به میان می‌آید، می‌باید بی‌پرده سخن گفت؛ امروز تشکیلاتی از «کودتا بر علیة انقلاب» سخن می‌گوید که تا همین چند سال پیش رهبران‌اش، «قائداعظم» همین کودتای «خوش‌خیم»، دجالی به نام روح‌الله خمینی را، رهبر «ضدامپریالیست» ملت ایران لقب داده بودند. انشاالله که «گربه» است! این نوع چرخش‌ها، در بطن روابط سیاسی و خصوصاً در قلب تشکیلاتی چون حزب توده، که در عمل ثابت کرده نه تنها همیشه «خروس بی‌محل است» که، هر گاه پای پیش گذاشته، فقط و فقط جهت حمایت از راست افراطی و پایه‌ریزی یک فاشیسم سرکوبگر در جامعة ایران بوده، نمی‌باید بدون بررسی رها شود! می‌باید اصولاً پرسید، این «حزب توده» چیست، و مأموریت «جاودان» سیاسی و اجتماعی این تشکیلات، سر در پای کدامین تخت‌ سلطنتی در جوامع سرمایه‌سالاری خوابانده؟ ولی هر چند در تأئید واقعة کودتای ننگین 22 بهمن تردیدی به خود راه نخواهیم داد، در اینکه اصولاً «انقلابی» در کار بوده، این یک «قلم» مطمئن نیست!

ایرانیان امروز در برابر «گفتمانی» قرار گرفته‌اند که از پایه و اساس به بیماری «سیاسی‌بازی» آلوده شده؛ «سیاسی‌بازی» پدیده‌ای است در مایة همان «سیاه‌بازی» خودمان، که قدیمی‌ترها روی حوض‌ها تخت می‌انداختند، و در شب‌های تابستان بر روی آن‌ها کاکاسیاه، حاجی‌آقا، دعانویس و ... می‌آمدند و بازی‌های خنده‌دار می‌کردند، تا ملت سیه‌روز این کشور بتواند دقایقی، زیستن در جامعة «زورسالاری» را با صدای قهقه‌های مستانه و کودکانة خود به دست فراموشی بسپارد، ولی با یک تفاوت کلی، «سیاسی‌بازی» بوی «خون» هم می‌گیرد! ‌ بوی خون‌ریزی، بوی وطن‌فروشی، بوی نان‌خوردن از دست کس و ناکس، و هزار بوی ناخوش دیگر! در قلب این «گفتمان» مضحک: واژه‌ای قرار گرفته به نام «انقلاب»، که برای نخستین بار از دهان محمدرضا پهلوی در 13 آبان بر اکران‌ تلویزیون‌های کشور رسماً «اعلام» شد، و هنوز ملتی را اسیر خود باقی نگاه داشته. «اسیر» دست توهماتی، که «سازمان‌های» رنگارنگ و خلق‌الساعة مختلف، هر کدام در راستای منافع خود، طی این 28 ساله به آن دامن زده‌اند. از یک طرف، دفتر و دستک احزاب آمریکائی‌ را می‌بینیم، که برای پوشاندن چهرة کثیف ایالات متحد در پس آنچه حکومت «انقلاب» می‌خوانند، این آخوندبازی و کثافتکاری را‌ که به دست یک مشت عملة استعمار در ایران زمین بر ایرانی تحمیل می‌شود، «انقلاب» تلقی می‌کنند، و شیوه‌های آدمکشی اینان، که امروز و دیروز در به دار آویختن «محکومان» بیدادگاه‌های‌شان در ملاءعام شاهد بودیم، و صرفاً وسیله‌ای جهت سرکوب مردم کشور شده، در نگارش‌های «ادیبانة» اینان، شیوه‌های عمل این «انقلاب اسلامی» معرفی می‌شود.

در کنار اینان «ملیون» نشسته‌اند: یک پا در خارج، یک پا در داخل! همان‌ها که هنوز در عشق عطر و بوی مشک‌آسای «مصدق‌السلطنة» وطن‌پرست‌شان، در احمدآباد همه روزه «یاکربلا، یاکربلا» می‌کنند! و نمی‌پرسند این مصدق، کدام سنگ را روی کدام سنگ در این مملکت گذاشت، که اینان اینهمه سینه‌چاک‌اش شده‌اند؟ این همان مصدق نبود که عالمانه و عامدانه کشور را به سوی «کودتا» کشاند؟ کدام تشکیلات سیاسی طی چندین ماه حکومت مصدق عزیزتر از جان اینان، از کارگری و دانشجوئی گرفته، تا حقوقی و اصناف و پیشه‌وری، دهقانی و مالکی توانست سازمان گیرد، تا این مملکت را اینچنین در برابر خواست استعمار جهانی بی‌پناه رها نکند؟ این یاران مصدق چه کسانی بودند، که همگی پرونده‌هایشان را می‌بایست از وزارت امور خارجة بریتانیای کبیر درخواست می‌کردند؟ ولی این‌ها همانطور که گفتیم، امروز خود قسمتی از همان «گفتمان» شده‌اند. این «مصدقی‌ها»، که سال‌های سال است دست در دست کاشانی‌های پسا 22 بهمن، به چپاول ملت و سرکیسه کردن جماعت در دکه‌های کلاشی‌شان مشغول‌اند نیز، خود بازیگران صحنة همین «انقلاب» شده‌اند! بازیگران بهره‌مند و «ناراضی»، که در کنار همان واژة جادوئی «انقلاب»، به نقش‌آفرینی مشغول‌اند، «انقلابی» که همچون «جمهوری اسلامی»، هنوز معنا و مفهومش برای عقلا روشن نشده!

«رادیکال‌ها» هم هستند! آن‌ها که بچه‌های 12، 13 ساله را به اوین فرستادند، تا خود در اروپا و آمریکای سرمایه‌داری، و یا حتی در برخی ویلاهای شمال شهر تهران، «مارتینی» را فقط با «یخ فراوان» میل کنند، و سه دهه است، «محو» تماشای مبارزات خلق‌اند! سه‌دهه است که از این مبارزات جانکاه، گزارشات دقیقه به دقیقه، به «خلق‌قهرمان» ایران ارائه می‌کنند. اینهمه می‌گویند، تا خدائی ناکرده، ما ملت سیه‌روز، «انقلاب شکوهمند» اینان را فراموش نکنیم، و «ندانسته» چشم از این دنیا نبندیم! اگر در روز نخست، «دجال خمین»، در اطلاعیة رسمی دفتر خود، اینان را «نجس» نخوانده بود، حتماً چند تنی از اینان، خود را از نزدیکان بیت «رهبری» هم معرفی می‌کردند! همان‌ها که در روزهای شکل‌گیری حاکمیت فاشیسم انسان‌سوز اسلامی، خمینی را «توجیه» و «تبرئه» ‌هم می‌کردند و می‌گفتند، «امام، قربانی لباس‌شان شدند!» ولی این حضرات هیچگاه نفرمودند، ملت ایران قربانی چه شده بود؟! بله، «فراموش» نکنید! که فراموشی «گناه» است! اگر «انقلابی» شد، از صدقة سر هم اینان بود! «انقلاب» مال اینان است، همچون ارث پدرشان، و خمینی، همانطور که امروز حزب توده زیر سبیل‌اش می‌گوید، «بر سر آن کودتا» کرد! همانطور که می‌بینیم همه راضی و خوشحال‌اند، البته در تهران، اگر دستگاه خلافت و ریاست و آقائی میدانی به هر کدام از اینان بدهد، دست رد بر سینة «حق» نخواهند زد، ولی آنکه امروز لای چرخ دنده‌های این به اصطلاح «انقلاب» لعنتی گیر کرده، آنکه استخوان‌هایش همه روزه خرد می‌شود، انسانیت‌اش به باد می‌رود، زندگانی‌اش به تباهی افتاده، نه مصدقی است، نه توده‌ای؛ نه آمریکائی است، نه مجاهد و فدائی! این بخت برگشته فقط «ایرانی» است!

در همین گیرودار است که ناگهان در متنی «سراسر» روشنفکرانه و مبارزه‌طلبانه، دو تن از «مبارزترین» انسان‌های این سرزمین، خطوط اینترنت را اشباع می‌کنند: شاملو و بهنود! شاملوی شاعر که عمرش را به شما داد، و رفت! ولی با در نظر گرفتن آنچه طی سال‌های متمادی از دور و نزدیک از او دیدیم، اگر در قید حیات می‌بود، امروز همانجا ‌نشسته بود که دولت‌آبادی‌ها و سپانلو‌ها نشسته‌اند! شاملو و مبارزه؟! شاملو همان موقع که گویا جهت «مبارزه» با سلطنت به آمریکا آمد، از دفتر شهبانو مستمری ماهیانه می‌گرفت! ولی از آنجا که دیگ پلوی «انقلاب» را می‌باید پا بر جا نگاه داشت، «سخندانی‌های» این «شاعر خلق» را هم امروز می‌باید در ارتباط با همان «انقلابی» که در بالا وصف‌اش رفت، بخوانیم! باید بخوانیم و بدانیم که یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود، «انقلابی» نشسته بود، که گروهی گویا آنرا به «یغما» بردند!




۵/۱۰/۱۳۸۶

بخیه به آبدوغ!



راهبردهای منطقه‌ای در خاورمیانه و آسیای مرکزی در حال ترسیم است؛ ولی شاید مهم‌ترین راهبردی که مشخص کنندة روند دیگر ساختارها است، از ارتباط اقتصادی میان ایران و شبه‌قارة هند منتج خواهد شد. نخست شاهد پایان یافتن حکایت شیرین «خط لولة صلح» هستیم، و هر چند بلندگوهای منافع آمریکا در منطقه، از این «قرارداد» تحت عنوان «ترکمانچای دوم»، و یا «گلستان سوم» سخن به میان می‌آورند، در عمل، ایجاد ارتباط اقتصادی در این ابعاد، میان ایران، پاکستان و هند، به بسیاری از زمینه‌های «آشوب‌پذیری» در این منطقه نقطة پایان خواهد گذاشت. خصوصاً اینکه، در این «قرارداد» طرف‌های آمریکائی عملاً غایب‌اند! و اهرم‌های فشار واشنگتن بر مسکو، پکن و دهلی‌نو حداقل در بطن این «قرارداد» پیش‌بینی نشده! با نزدیک شدن هند به ایران، از نظر سیاسی و امنیتی، نقش سنتی پاکستان ـ پایگاه آمریکا، جهت ایجاد تنش میان هند و چین، و مسیر ارتباطی آمریکا با حکومت اسلامی ـ به طور کلی از صحنة سیاست منطقه حذف خواهد شد. نیاز به تکرار نیست، ولی نفوذ امنیتی پاکستان در حکومت اسلامی تا آنجاست که اسکناس‌های رایج در کشور «عدل‌علی»، هنوز در چاپخانه‌های پاکستان و زیر نظر مشاوران انگلیسی و آمریکائی به چاپ می‌رسد! از طرف دیگر، بازگشت احتمالی بی‌نظیر بوتو به قدرت در پاکستان ـ می‌گوئیم احتمالی، چرا که بازگشت وی به عنوان چرخ پنجم گاری دمکرات‌های آمریکا، در گرو نتایج انتخابات آیندة ایالات متحد خواهد بود ـ ضربة دیگری بر پیکر جنبش‌های «اصولگرای» اسلامی در منطقه خواهد شد، جنبش‌هائی که بر محورهائی چون القاعده، طالبان، شیعی‌گری، جمکرانی‌گری و ... از 28 سال پیش تاکنون در صحنة سیاست منطقه با حمایت واشنگتن «جا» خوش کرده‌اند!

ولی مسائل مسلماً تا به این حد «خلاصه» نیست! نخست شاهدیم که دولت آمریکا در حال تسلیح دیوانه‌وار کشورهای عربی منطقه است؛ تخمین بودجه‌ای که قرار است، حداقل روی کاغذ، به این تسلیح اختصاص یابد به 33 میلیارد دلار می‌رسد؛ 22 میلیارد آن به عربستان سعودی اختصاص یافته! این تسلیح شامل تمامی کشورهای عربی خلیج‌فارس؛ مصر و حتی اردن هاشمی شده، و اگر این «برنامه» در سطح منطقه‌، امروز به صورتی «علنی» عنوان می‌شود، فقط به این دلیل است که ایالات متحد احساس می‌کند باید هر چه زودتر چمدان‌ها را بسته، عراق را رها کند! آنچه در این به اصطلاح «قرارداد» فروش اسلحه «منظور» شده: رادارهای فوق‌مدرن، سیستم‌های ردیابی فوق پیشرفته، و سیستم‌های عملیاتی و بمباران‌های بسیار پیچیده، به صراحت به «طرف‌ها» در منطقه می‌فهماند که ارتش آمریکا در صورت عقب‌نشینی از عراق، قصد آن دارد در این کشورها «خیمه‌وخرگاه‌اش» را تا زمانی که «مایل» باشد بر پا نگاه دارد! و از آنجا که اینکارها «خرج» و «برج» دارد، مخارج را هم «میزبانان» تقبل خواهند کرد! هر بچه محصلی با نگریستن به نقشة منطقه می‌تواند به صراحت دریابد، برنامه‌ای که آمریکا برای «دفاع» از دیگر کشورها در برابر آنچه «تروریسم»، «القاعده» و ... سر هم کرده، در عمل، همان است که پنتاگون علاقمند بود در بغداد، و یا در صورت یاری «بخت»، در «تهران» بر پا کند! ولی از آنجا که از دیرباز گفته‌اند: «بخت گر خندان بود، ‌ دندان به سندان نشکند!» حال که «دندان» به سندان شکسته، و پس از دریافت تودهانی مفصل در لبنان، عراق و افغانستان، کاخ‌سفید مشت و لگدهایش را برای سر و دوش دوستان و همسفره‌ای‌هایش نگاه داشته! چنین قراردادهای فروش اسلحه، در عمل صرفاً به معنای حضور ارتش و کارشناسان پنتاگون در کشورهای مربوطه، و تحمیل صدها برابر مخارج «ظاهری‌ای» است که بر بودجه‌های این کشورها سنگینی خواهد کرد! مخارجی که امروز، روی کاغذ محلی از اعراب ندارد؛ تا آنجا که به موضع حکومت‌های منطقه مربوط می‌شود، این نوع «حمایت»، به هیچ عنوان در مقام تقویت رژیم‌های حاکم نیست، این نوع اسلحه فروشی بیشتر «بخیه به آبدوغ زدن» است!

از طرف دیگر، سفر «بی‌نتیجة» نخست‌وزیر جدید انگلستان به کاخ‌سفید، با کناره‌گیری مهم‌ترین حزب سنی‌مسلکان عراقی از دولت «دست‌نشانده»، نتایج خود را عملاً نشان داد! بیانات جرج بوش و گوردون براون در این دیدار آنقدر «کلیشه‌ای» و خنده‌دار بود، که اگر کسی از تغییر نخست‌وزیر انگلستان بی‌خبر بود، حتماً فکر می‌کرد این سخنان از دهان تونی بلر خارج می‌شود، ولی همانطور که دیدیم، و همانطور که پیشتر نیز گفتیم، اگر تونی بلر کنار رفت، نه برای خوردن یک فنجان چای، که جهت تغییر یک سیاست بود! تغییری که امروز دامان مهم‌ترین تشکیلات سیاسی سنی‌مسلک عراق را نیز همزمان گرفته!‌ «چیستان» غیرقابل درک اینک در این «خلاصه» می‌شود که مجموعة سه عامل اصلی در منطقه به کجا خواهد کشید: نخست بحران عراق، در درجة دوم موضع‌گیری‌های حکومت اسلامی که علیرغم وابستگی‌ها ساختاری به آمریکا مجبور است از سیاست مسکو پیروی کند ـ کناره‌گیری نژادحسینیان در عمل نشان داد که فشار از کجا می‌آید ـ و نهایت امر، بحرانی که اخیراً به دست ارتش آمریکا در ترکیه به راه افتاده ـ تبدیل اسلام‌گرایان به حزب «حاکمیت» اسلامی در اینکشور! این سه بحران، تا کجا می‌توانند دست در دست، همگام با یکدیگر حرکت کنند؟ بدون آنکه درگیری‌ها و جنگ، این مجموعة نامتجانس را به عکس‌العمل‌هائی در مراحل بالاتر بکشاند؟ آمریکائی‌ها با مسلح کردن دولت‌های دست‌نشانده، در عمل چنگ و دندان نشان می‌دهند! ولی خود نیز می‌دانند که این جنگ‌افزارهای پیشرفته همچون میگ‌های «فوق‌مدرن» صدام حسین، بدون حضور مستشاران خارجی، نه تنها جنگ‌افزار نیستند، که چماقی‌اند، میخ‌اش افتاده! خلاصة امر، سیر تحولات تاریخی در منطقه، به دولت‌های عربی خواهد فهماند که می‌باید در مسیر سیاستگذاری‌های خود تجدید نظرهای اصولی صورت دهند. آمریکا اگر در منطقه احساس خطر کند، همگی را رها می‌کند، و به سنگر دیگری خواهد پرید؛ با در نظر گرفتن آنچه در راه است، دیری نخواهد گذشت که این «استراتژی» را هم به چشم خواهیم دید!




«بانی و کلاید» جمکرانی!


در حکومت اسلامی، کشتن مردم «جواز» نمی‌خواهد! به عبارت دیگر، یک «محاکمه» معمولاً‌ همانطور صورت می‌گیرد که «مفتش» دائی‌جان ناپلئون می‌گفت: «زود، تند، سریع»! بعد هم مشتی عکس‌های پرت‌وپلا از افرادی که متهم به عملی «معرفی» می‌شوند، چاپ می‌کنند، و می‌رویم سر اجرای حکم عدل‌الهی! این حکومت بی‌لیاقت که از عرضة نفت و بنزین ملت عاجز است، دست به اعدامش حرف ندارد! همین چند هفته پیش، افرادی را که طی یک «تئاتر امنیتی»، ویژة حکومت اسلامی و صحنه‌های مشمئزکنندة آن، تحت عنوان «اراذل و اوباش» بازداشت کرده بود، در زندان اوین ـ زندانی که مخصوص جرائم امنیتی است ـ به دار آویختند. و از قضای روزگار، این افراد نه نام و مشخصات دارند؛ نه فامیل و کس‌وکار دارند؛ نه ملک و دارائی دارند؛ و نه حق دارند که با خبرنگاران، وکلای دعاوی، و دیگران، پیرامون زندگی، روابط و مجازات‌های‌شان حرفی بزنند! به صراحت بگوئیم، حتی معلوم نیست جرم این افراد در واقع چه بوده! و در چنین مواردی بهتر است سخن از «تصفیه» در درون گروه‌های «اوباش‌دولتی» به میان آوریم، تا «اوباش‌گیری»! ولی راه دور نمی‌رویم، دو نمونة دیگر نیز در راه است: مجید و حسین کاووسی‌فر، قاتلان «فرضی» قاضی مقدس!

از آنجا که در حکومت اسلامی، حضور و فعالیت مردان و زنان در کنار یکدیگر، اصولاً به هر نوع و شکلی، بر خلاف تمام اظهارات و ژست و اداهای «دمکراتیک» بعضی آخوندک‌ها، از نظر شرعی حرام است، «بانی و کلاید» اسلامی هم، می‌باید اسم‌شان «مجید و حسین» باشد! هم‌جنس‌اند، خصوصاً فامیل‌اند‌، یعنی عمو و برادرزاده، که از نظر شرعی مشکلات «دیگری» پیدا نشود تا مجبور شویم دست به دامان آثار «حقوقی» آیت‌الله گیلانی بشویم! این عمو و برادرزاده، نهایت امر، بسیار «آدمکش»، «خطرناک»‌ و «مفسداند»! آنقدر مفسداند که نگو! علامه دهخدا معتقد است که در حوالی دماوند، در گذشته، دهی بوده به نام «دزد آباد»! که گویا طی تاریخ، به دلیل تجمع اراذل و اوباش که از شهرهای دیگر فرار می‌کرده‌اند، در این محل، نهایت امر آب و آبادانی به راه افتاده بود! «بانی ‌و کلاید» اسلامی فکر می‌کنم، باید از تخم و ترکة همان «دزد آبادی‌ها» باشند، که خون‌شان هم بوی «دزدی» و «فساد» و «پلیدی» می‌دهد! حکومت اسلامی، برای «بانی و کلاید»، حکایتی درست کرده و برایمان نقل می‌کند، ‌که بیا و ببین! این «حکایت» شیرین و به قول پاسدارهای نوقلم «پندانگیز»، که بر پایة آن قرار است دو نفر را در طی همین چند روزه از طناب دار حکومت عدل‌الهی آویزان کنند، از آن «قماش» است که اگر روزی فیلم‌نامه‌اش را کارگردانی به دست من می‌داد، می‌خندیدم و می‌گفتم، «حضرت، ما را دست انداخته!»

قضیه از این قرار بوده که گویا «حاج بانی و مش کلاید»، در خانه‌ای جمع شده بودند. و به قول خودشان، «چند نفری بوده‌اند و خانمی هم آنجا بوده»! از قضای روزگار به دلایلی که معلوم نیست، گروهی پاسدار از راه می‌رسند! «بانی و کلاید» را می‌گیرند و به همراه دیگران می‌برند! می‌دانیم در اسلام، اصولاً زندگی کردن «حرام» است، چرا که اگر «می آلوده‌ای راه مسجد» گیرد، دیگر نه از مسجد نام بماند و نه از می نشان! و پاسدار جماعت هم گویا در یخچال خانه دو بطر «می» پیدا می‌کنند، و حضرات را دستگیر کرده به دادگاه ارشاد می‌برند؛ حدس بزنید رئیس قسمت مبارزه با فساد در دادگاه ارشاد کیست؟ درست حدس زدید! همان قاضی مقدس خودمان است! که مثل قاضی «بلاک‌وود»، در فیلم‌های وسترن، قاعدتاً می‌باید پیرمردی متشخص، درستکار و منصف باشد که، در زندگانی هیچ وقت از راه راست منحرف نشده! به عبارت بهتر، یک قاضی به تمام معنا «کامل»، «گوگولی مگولی» و هولیوودی!

ولی حاج‌مقدس کمی با این «نمونة» هولیوودی تفاوت دارد. ایشان، بر اساس قصة حکومت اسلامی، قبلاً قاضی «دادگاه انقلاب» بوده‌اند! و ما هم به صورتی کاملاً اتفاقی کسب اطلاع کردیم که، به همراه قاضی مرتضوی، نه تنها در محکومیت تعداد قابل ملاحظه‌ای نویسندگان به زندان مستقیماً دست داشته‌اند، که در پروندة مرگ «زهرا کاظمی» از طرف خانوادة مقتول همدست و همکار رژیم در «ماست‌مالی» قتل عمد «معرفی» می‌شوند! و حضور ایشان در برابر دادگاه، از طریق مجاری حقوقی بین‌المللی «درخواست» شده بود، درخواستی که گویا زیر سبیل «رهبر معظم» فعلاً گیر کرده! حال می‌باید پرسید چنین قاضی «بلاک‌وودی»، که هم در قتل‌عمد زهرا کاظمی دست داشته، هم چندین نویسنده را در جنگ قدرت میان جناح‌های مختلف حاکمیت به زندان می‌اندازد، و هم در «تئاتر مضحک» پاسداراکبر، در واقع نقش اصلی را در «محکومیت» ظاهری وی در راستای سیاستگذاری‌های آمریکا در ایران ایفا ‌کرده، چطور شده که یک‌دفعه مسئول قسمت ارشاد و فساد می‌شوند؟ می‌دانیم که حکومت اسلامی «خرتوخر» است، ولی برای رسیدن به چنین «نتایج درخشانی»، وضعیت از این حرف‌ها باید خیلی «خرتوخرتر» باشد؛ چرا که در عمل چنین چیزی امکانپذیر نیست! قاضی مقدس به دلیل وابستگی‌هایش به ساختار قدرت نمی‌تواند به این سادگی‌ها از «کار» کنار برود، و یا محدودة کارش را به این صورت «عوض» کند! سیاست فاشیسم جهان سوم، با خانة خاله‌خانم تفاوت‌هائی دارد!

بگذریم، قاضی دادگاه ارشاد، «بانی‌وکلاید» را به چند ضربه شلاق محکوم می‌کند، بعد هم جرم را با جریمة نقدی جایگزین می‌کند: 650 هزار تومان! البته، قاضی «نمی‌دانست» که در واقع، «بانی و کلاید» را دستگیر کرده بود. چرا که، این دو تن قبل از حضور در دادگاه ارشاد، بر اساس قصة «اسلام و مسلمین» چندین و چند آدم عادی را با اسلحة گرم به قتل رسانده‌ بودند، چندین پلیس و مأمور انتظامی را با شلیک گلوله کشته‌ بودند، و بارها و بارها در سرقت‌های مسلحانة بانک‌ها، ارعاب مردم، کلاشی و دزدی مسلحانه شرکت فعال داشته‌اند! فقط می‌شود گفت که، «ای دل غافل»، قاضی نفهمید، و رودست خورد!

ولی «بانی‌وکلاید» از حکمی که بر علیة آنان صادر شده، به شدت «ناراحت» می‌شوند، و به این نتیجه می‌رسند که، رئیس مجموعة دادگاه ارشاد را، که همان قاضی مقدس است در مخالفت با این رأی ترور کنند! در دادگاه هم می‌گویند که، این حکم «عادلانه» نیست! و با آنکه از قدیم گفته‌اند، «گنهکار در عقوبت بردبار است»، بانی و کلاید این قول قبول نکردند، به نظامی اقتداء کرده می‌گویند، «مگر آن کو گناهکار بود، دزد و خونی و راهدار بود»؟ خلاصه این چه جور حکم است که می‌کنید، این جبر است و ما با جبر مخالف! بیا و درستش کن!

و به دلیل مخالفت با رأی قاضی، با برنامه‌ریزی «دقیق» می‌آیند دم در دادگاه، در روز روشن، جلوی چشم هزار نفر، با گلوله می‌زنند توی سر قاضی مقدس که رئیس قسمت ارشاد است! بعد هم فرار می‌کنند می‌روند دوبی!! در ادامة قصة حکومت اسلامی، بانی‌وکلاید در «دوبی»، و از طریق مطالعة «روزنامه‌ها» تازه متوجه می‌شوند که چه قاضی‌ «خوبی» را به قتل رسانده‌اند، و سعی می‌کنند با سفارت آمریکا تماس گرفته، و به اصطلاح از این «فرصت» طلائی استفاده کنند ـ اخبار معلوم نمی‌کند که چه استفاده‌ای بکنند ـ که، دم در کنسولگری به وسیلة «پلیس» دستگیر شده، به تهران فرستاده می‌شوند!

خوب، اگر کسی این «فیلم‌نامه» را باور کرد، یک فیلم‌نامة دیگر را هم می‌تواند باور کند؛ آن اینکه همة این حرف‌ها مزخرف است، و چون نمونة «اوباش‌گیری» اصلاً معلوم نیست این حضرات چکاره‌اند، و قرار بوده چکار بکنند! و اینکه به احتمالی، با کناره‌گیری قاضی مقدس از دادگاه انقلاب، وی برای بعضی‌ها گرفتاری‌هائی درست کرده بود، و چنین قرار گذاشتند که «کلکش» را به صورتی اسلامی بکنند! فکر می‌کنم این «فیلم‌نامه» از اولی جالب‌تر باشد، چرا که اولی را ساواک نوشته‌اند، این یکی را خودمان با هم!




۵/۰۸/۱۳۸۶

انگولک‌چی در دام «کاملیا»!


کیهان ـ عراق قهرمان جام ملت‌هاي آسيا شد
انگولک‌چی ـ عربستان هم عوضش به ایران فحش می‌دهد!

کیهان ـ اخبار كوتاه از فوتبال
انگولک‌چی ـ بی‌آبروئی، رسوائی، ضایع‌شدن، ...

کیهان ـ برترين «باستاني‌كاران» بسيج مشخص شدند
انگولک‌چی ـ برترین «شکنجه‌کاران» اوین را هم مشخص کنید!

کیهان ـ «خواندني» از ورزش ايران
انگولک‌چی ـ «ندیدنی‌ها» را بگو!

کیهان ـ به دليل اشتباهات فاحش داوري ...
انگولک‌چی ـ حتماً باز هم ایران باخت!

کیهان ـ «قلعه‌نوئي» سرمربي تيم ملي مي‌ماند
انگلوک‌چی ـ «شهرنوئی‌ها» هم که قبلاً ابقاء شده‌اند!

کیهان ـ آئينه شكستن خطاست!
انگولک‌چی ـ آئینة سالم تو گذاشتی؟!

کیهان ـ بزرگترين فرش «دستباف» جهان فردا «رونمائي» مي‌شود
انگولک‌چی ـ حالا اگر «ماشینی» بود، از ما «رو» می‌گرفت!‌

کیهان ـ دلسوزان انقلاب نسبت به ورود بانك‌هاي خارجي هوشيار باشند
انگولک‌چی ـ و دشمنان انقلاب در خواب باشند!

کیهان ـ نخست وزير جديد انگليس بايد نشان دهدكه سگ بوش نيست
انگولک‌چی ـ یک استخوان بندازید، معلوم می‌شود!

کیهان ـ ديدار محرمانه ژنرال مشرف با بي‌نظير بوتو در امارات تأييد شد
انگولک‌چی ـ در «امارات» گویا کارهای دیگری را هم «تأئید» می‌کنند!

بازتاب ـ به اسم «دمكراسي»، به رسم شاهنشاهي
انگولک‌چی ـ نه خیر! به اسم «اسلام»، به رسم 28 مرداد!

بازتاب ـ احمدی‌نژاد: رقيب هيچ‌كس نيستم!
انگولک‌چی ـ تو اصلاً بی‌رقیبی!

بی‌بی‌سی ـ 'ناتو بمب های کوچکتر در افغانستان به کار می برد'
انگولک‌چی ـ قربون دستت برم! کوچولوتر باشه بهتره!

امروز، انگولک‌چی در حین انجام وظایف، ناگهان با خبری «طوفانی»، داغ و دست‌اول برخورد کرد. خبری که خودش به تنهائی یک «انگولک‌چی‌» است. در سایت بازتاب چشم انگولک‌چی افتاد به، «روابط عاشقانة» یک خبرنگار زن به نام «كامليا انتخابي فرد» با «علی‌دائی»! البته در مورد اسم ایشان در میان حجج «تشتت» افتاده، بعضی‌ها «انتخابی‌فر» می‌نویسند، برخی «انتخابی‌فرد»! ما «آخری» را گرفتیم، اگر اشتباهی در کار است می‌بخشید، ولی در هر حال ایشان ـ اسم‌شان هر چه هست ـ با علی دائی 8 سال روابط «عاشقانه» داشته‌اند! کی میره اینهمه راه رو! علی‌دائی و «روابط عاشقانه»!؟ باید «دیدنی» باشد! البته با نگاهی به عکس «کاملیا» ـ چه اسم «رویائی‌ای» ـ انگولک‌چی به این فکر افتاد که، یا علی دائی کور بوده و ما نمی‌دانستیم، یا کاملیا «شایعه‌پراکنی» می‌کند! این «کاملیا» که ما می‌بینیم، با علی دائی! آنهم 8 سال در آلمان، آدم را کمی به «فکر» می‌اندازد! اسم را برو: «انتخابی‌فرد»، فقط اسم ایشان کافی است تا آدم را به یاد «انتخابات» و فعالیت‌های سیاسی بیاندازد!‌ البته این خانم در زمینة «انتخابات» فعال بوده‌اند، به قولی تحت «فشار»، و در بازجوئی‌ها «اعتراف» کرده‌اند که با 67 مرد رابطه داشته‌اند. این عدد 67 خیلی جالب است؛ اولاً این عددی است که تحت فشار بیرون آمده! دوماً «عدد اول» است، به هیچ عددی جز خودش تقسیم نمی‌شود! ثالثاً، این خانم چطور 67 نفر را شمرده‌اند؟ رابعاً، معمولاً مردم، طی دوران زندگی فعال جنسی، با کمتر از 67 نفر رابطه برقرار می‌کنند. مگر آنکه «زندگی» ویژه‌ای داشته باشند! ولی یک مسئله هم ممکن است، ایشان در آلمان غریب بودند، علی‌دائی را 67 نفر حساب می‌کردند؛ اشتباه در «کنتور» افتاد، و به قول علی‌دائی «قونتور خاراب» شد!

با در نظر گرفتن ضربه‌های «سر»، «انگولک‌چی» نتیجه گرفت که خانم «انتخابی‌فرد»، به تنهائی به اندازة 67 دروازه‌بان از دائی «ضربة سر» دریافت کرده‌اند؛ و همین مسئله، باعث شده که «قونتور» خراب بشه! به احتمال زیاد، «کورنرها» را هم حساب کرده‌اند؛ «مرتب» وقت اضافه داده‌اند؛ کار را به ضربة پنالتی کشانده‌اند؛ داور هم غرض داشته و هی نزدیک به «دروازه» ضربة کاشته داده‌؛ و همه را «گل» حساب کرده‌اند! برای همین بود، که «علی‌دائی» معمولاً روی صندلی رزو می‌نشست؛ آقا دیگر «کمر» نمانده بود! ولی نگو توطئه بوده! توطئة استکبار برای نابودی «اسلام» در میادین فوتبال جهانی!

البته از جزئیات می‌گذریم؛ به ما مربوط نیست! خودشان می‌دانند با وقت اضافه و ضربات پنالتی! ولی همانطور که پیش‌بینی می‌کردیم، این یک «توطئه» است، چرا که سایت بازتاب در ادامه اضافه می‌کند:

«گفتني است، انتشار سريالي خاطرات عجيب و غريب انتخابی‌فر[د] عليه شناخته‌شده‌ترين ورزشكار ايران، تنها يك نمونه از اقدامات تخريبي گسترده مطبوعات كويتي در تخریب ایران است كه تاکنون با بی‌تفاوتی دستگاه ديپلماسي كشورمان همراه شده است.»

همانطور که می‌بینیم، «توطئه‌ای» در کار است! چرا که مادر ایشان هم بر اساس اطلاعات «ویکی‌پدیا» از طرفداران «سلطنت» است! و خود ایشان به مجاهدین فحش می‌دهند! مجاهدین هم می‌گویند، «انتخابی‌فرد» از «نزدیکان» ابطحی است! البته نوع «نزدیکی» گویا «داغ» است، چرا که فاطمه رجبی، همسر پرحرف و وراج سخنگوی مهرورزی هم کنایه‌هائی به همین «نزدیکی‌ها» در یکی از بنادر بیروت با ابطحی می‌زند! در هر حال، خانم «انتخابی‌فرد» حتی به خودشان «اجازه» داده‌اند، در حکومت ملاجماعت، در مورد «صنایع» صیغه در شهر قم «تحقیقات» کنند. بعد هم باز به قول خودشان، برای «رهائی» از دست بازجویان، مجبور شده‌اند، به روابط «حسنه» با اینان «رضایت‌» بدهند، تا بتوانند از ایران به آمریکا ـ بهشت اسلام و مسلمین ـ فرار کنند! خلاصة مطلب در احوالات ایشان، از هر مسیری که وارد ‌شوید، آناً به «ضربه‌های» کاشته‌ای می‌رسید که خیلی هم به «گل» نزدیک است؛ حکمتی دارد!

بله، این «ضربه‌ها» را برای ملت ایران کاشته‌اند! اربابان آمریکائی حکومت اسلامی شدیداً دست به کار‌اند، تا یک جبهة جدید سیاسی در کشور برای بقاء منافع خود افتتاح کنند. نخست مشتی آدمکش، نفوذی، تبلیغات‌چی و پاسدار را به خارج صادر کردند، که ادای «مخالفان» را در بیاورند! و از این طریق مخالفت با حکومت اسلامی را تحت‌الاشعاع «ترهات» نانخورهای همین دستگاه قرار دهند. افرادی از قبیل پاسداراکبر، امیرفرشاد ابراهیمی، فخرآور، و ...! همانطور که دیدیم، با همکاری و همیاری سازمان سیا، همگی کارشان «خوب» گرفته. به طور مثال، اکبرگنجی را سر دست ‌بردند در اتاق کار نوام چامسکی بدبخت، تا از «پشت سر» با او «عکس‌یادگاری» بگیرد، و سایت‌های نانخور عموسام، همین عکس‌ها را پشت سر هم چاپ کردند! فخرآور هم دیگر کارش بالا گرفته، و پس از ساخت و پاخت سردار «فرهیختگی» با «مقام» مدعی سلطنت و آقای «پرل»، پایش را حاضر نیست از اتاق خواب رضاپهلوی بیرون بگذارد!

در چارچوب همین «برنامه»، گروهی هم در داخل به سر و صدا مشغول‌ شده‌اند، و مرتب داستان پشت داستان برای ملت تعریف می‌کنند: هاله اسفندیاری، تاجبخش، و ...! ولی عوامل توطئه، هر چه جلوتر می‌روند، قضیه جالب‌تر می‌شود، چرا که به «اصل» خودشان نزدیک‌تر می‌شوند: به پایه‌های همین حکومت اسلامی! و امروز شاهدیم که یک «روسپی دولتی» را از تهران به آمریکا فرستاده‌اند، تا با چاپ یک «کتاب»، یک شبه، سر از «برنامة» آدمی چون «مارک اشتاینر» در آورد، برنامه‌ای که معمولاً محققان طراز اول علوم سیاسی، و نویسندگان نامداری چون «گورویدال»، جهت ارائة تحلیل‌های مختلف در مورد مسائل بین‌المللی و یا داخلی به آن «دعوت» می‌شوند!

خوب، اگر امروز «انگولک‌چی»‌ جدی شد، از خوانندگان عذر می‌خواهیم، و جهت پایان خوش و «انگولک‌چی‌وار»، چند پیشنهاد به حاکمیت «مستقل» اسلامی ارائه می‌دهیم:

راه حل اول اینکه، «مقام معظم» خودشان شخصاً در مراسم افتتاحیة جام جهانی فوتبال، علی‌دائی را در زمین چمن به جرم زنای محصنه «سنگسار» کنند. و با این عمل حسین‌‌وار، لکة ننگی را که به دامان اسلام و مسلمین افتاده، با آن دستی که هنوز تکان می‌خورد، پاک کنند؛ فروشگاه‌های لوازم ورزشی علی‌دائی، طبق معمول حق حساب مقام رهبری را بدهند!

راه حل دوم اینکه، حکومت اسلامی، همة «جیمزباندهای مؤنث» را یکجا به آمریکا صادر کند. و سازمان سیا، برای هر کدام یک «کتاب» بنویسد! مارک اشتاینر هم چشمش کور همه را دعوت کند تا داستان «فشارها»، «اعداد اول»، و «ضربه‌های کاشته» را برای ملت شهیدپرور آمریکا یک به یک، و دانه به دانه «تعریف» کنند!

یک راه حل سوم هم هست! که ما ملت چشم‌مان را حسابی باز کنیم، و این‌بار دیگر نگذاریم برایمان از خلای کاخ‌سفید «حکومت»، «شخصیت‌سیاسی»، «نظریه‌پرداز» و ... خصوصاً «امام زمان» تعیین کنند!