۱۲/۱۷/۱۴۰۴

کفتارپارتی!

 

 

 

 

جنگ دونالد ترامپ و نتانیاهو با ملت ایران برخلاف انتظارات پایتخت‌های غربی به درازا کشیده.  این سئوال مطرح است که به چه دلیل هیئت حاکمۀ آمریکا که می‌توانست از طریق فشار کنگره بر دولت ترامپ در برابر این جنگ غیرقانونی عکس‌العملی نشان بدهد از اینکار طفره رفته؟   ولی به دلائلی که در دنبال خواهد آمد،   موضع‌گیری کنگره،  به استنباط ما در چارچوب اهداف سودگرانه‌ای که هیئت‌حاکمه در این جنگ وحشیانه دنبال می‌کند قابل «درک» است.  در این راستا،  ابتدا مسئلۀ موضع‌گیری گروه‌های مختلف سیاسی در میانۀ این جنگ را بررسی می‌کنیم.  سپس به سراغ یانکی‌ها و متحدان‌شان در اروپای غربی می‌رویم. در ادامه می‌پردازیم  به مواضع متناقض دولت «قدرقدرت» جمکرانی‌ها.      

 

تا آنجا که به گروه‌های سیاسی مربوط می‌شود شاهد سکوت،  اگر نگوئیم تأئیدات آشکار و نهان اینان هستیم.  آنچه «اوپوزیسیون» ایرانی می‌نامند در برابر این جنگ موضعی بسیار شگرف اتخاذ کرده.   

 

بسیاری از سازمان‌های سیاسی و احزاب مختلف راست‌گرا ـ  بخوانیم فاشیست‌های فکل‌کراواتی ـ  که خود را ایرانی می‌نامند و با صورتک حامیان «دمکراسی» به میدان آمده‌اند،  رسماً در کنار نظامیان آمریکائی ایستاده،  از جنگ ارتش آمریکا با ملت ایران اعلام رضایت می‌کنند!   افسار این گلۀ وحش و جریان ضدایرانی را به عادت یکصدسالۀ اخیر لندن و واشنگتن در اختیار خانوادۀ پهلوی قرار داده‌اند.  خانواده‌ای که از بدو موجودیت‌‌اش به بوسیدن چکمۀ سرباز اجنبی افتخارات می‌کرد،   امروز زمینۀ مناسبی یافته‌ تا این «عادت جاودانه» را در سطح جهانی به معرض نمایش نیز بگذارد؛   از شما چه پنهان،  خیلی هم مفتخرند!  در نتیجه،  وضعیت اینان روشن است؛  آمریکا ملت ایران را نابود کند،  پدر همه را در بیاورد،  تا ما قدم‌رنجه کرده،  بیائیم و تحت نظارت و فرامین واشنگتن بر ملت ایران «حکومت» بفرمائیم!     

 

از سوی دیگر،  گروه مجاهدین خلق نیز از این جنگ قصد بهره‌برداری ویژۀ خود را دارد.  این جماعت به حساب خود می‌خواهند از آب گل‌آلود ماهی بگیرند،   به همین دلیل نیز در میانۀ جنگ برای «برادران و خواهران» انقلابی‌شان ـ   مقصود بازماندگان همان «نسل فدا» است ـ  مرتباً لقمه می‌گیرند.  این سازمان انقلابی و بسیار «پرابُهت» بجای محکومیت دولت آمریکا که ملت ایران را قصابی می‌کند،  برای اعضائی که ظاهراً در لشکری پرشمار در ایران آمادۀ جانفشانی شده،   پیام‌های جنگاورانه بر علیۀ «رژیم» صادر می‌نماید.   فلانی را بگیرید؛  بیصاری را بکشید؛  حسن را ببرید؛  حسین را بیاورید و ...  خلاصه حکایت اینان نیز ابهامی ندارد،  می‌خواهند انتقام «نسل‌فدا» را بگیرند؛  کاری هم با مسائل ملت ایران ندارند.     

 

در این میانه فقط گروه‌های جریان چپ‌اند که از عملیات کور نظامی آمریکا اظهار نارضایتی می‌کنند،‌  ولی آن‌ها نیز به هیچ عنوان آمریکا را محکوم نکرده‌اند؛   در اظهارات اینان قضیۀ انقلاب و ضدانقلاب هنوز مطرح است؛   واشنگتن مجرم اصلی نیست!  حضرات به جان مخالفان راست‌گرایان‌شان اوفتاده‌اند.  گریبان همان فاشیست‌های فکل‌کراواتی را گرفته‌اند که چرا با این عکس گرفتی؟  چرا با اون حرف زدی؟  این یکی ضدانقلاب است،   آن دیگری انقلابی است،  و قس‌علی‌‌هذا.  بله،  در جنگ هفتاد و دو ملت،  اینان می‌خواهند حساب‌های‌شان را با دیگران «صاف» کنند.  در واقع این حضرات دیپلماسی دارند،  نمی‌خواهند خودشان را از هم‌اینک ضدآمریکائی جا بزنند،  به این امید که بعدها، ‌ یعنی  زمانیکه در خواب‌وخیال‌شان در ویرانه‌های تهران حکومت تشکیل دادند،   بتوانند از الطاف و عنایات واشنگتن هم بهره‌مند شوند. 

 

حال سری به پایتخت‌های جهان بزنیم.  پایتخت‌های اتحادیۀ اروپا وضعیت‌شان مشخص است،   اروپا طبق معمول اتحادیه‌ای چندپاره‌ است.  هم حامیان و نانخوران بی‌قید و شرط واشنگتن هستند،  هم طرفداران حقوق‌بشر!  خلاصه،  شریک دزد و رفیق قافله‌اند!   این حضرات منتظر بودند تا ارتش باباجون‌شون ـ  مقصود ارتش ترامپ است ـ  این آیت‌الله‌های «بد» و ناپسند را جارو کند،  تا اینان بتوانند با خیال راحت با دولت بعدی روابط بهتری برای چپاول اقتصادی و مالی برقرار سازند.  البته اینهمه تحت نظارت و رهبری باباجون «واشنگتن!»   این حضرات که شیشۀ‌ عمر رژیم‌های‌شان به تلنگر امثال ترامپ و دیگر آکله‌های محفل اپشتین وصل شده،  حال با بحران دیگری هم روبرو شده‌اند.  چرا که جنگ ادامه دارد؛  واشنگتن اگر ضرر بدهد،   اینان می‌باید از جیب مبارک‌شان «خسارات» ارباب را هم جبران کنند!  در نتیجه دادوفریاد به آسمان برده‌اند که چرا کار را تمام نمی‌کنید!   خصوصاً که سرمایه‌گزاری‌های‌شان در شیخ‌نشین‌ها و مناطق دیگر خاورمیانه زیر موشک رفته و دیگر اعصاب براشون نمونده!      

 

از شما چه پنهان،  علاوه بر پکن، وضعیت مسکویت‌ها نیز در این میانه خیلی ویژه شده.   هم به دلیل نزدیک شدن نظامیان آمریکا به سواحل دریای خزر تنبان‌شان را خیس کرده‌اند،‌  هم از نعماتی که جنگ خلیج‌فارس از منظر «نفت و گاز» به وجود آورده،‌  با دمب‌شان چه گردوها که نمی‌شکنند!  به شیخ‌های تهران آدرس پادگان‌های آمریکائی را می‌دهند،  موشک و فشفشه هم در اختیارشان می‌گذارند تا بزنند پدر این «پادگان‌ها» را در بیاورند.  به این ترتیب بهای نفت روزبه‌روز بالا و بالاتر می‌رود؛  بهای گاز طبیعی رکورد می‌زند؛  سرمایه‌ها از منطقه فرار می‌کند؛  آقائی مسکو در منطقه،  به این ترتیب حداقل تا مدتی تأمین خواهد شد.   پکن هم گویا با مرده‌شویان حاکم بر تهران قراردادهائی به امضاء رسانده باشد؛‌   تنها پایتختی است که نفت‌اش از تنگۀ هرمز می‌گذرد.

 

ولی در آنسوی دنیا،  در واشنگتن قیامت شده!   هیئت‌حاکمۀ ایالات متحد که دیوانه‌ای به نام دونالد ترامپ را به کاخ‌سفید پرتاب کرده،  اینک انگشت به دهان،  اگر نگوئیم به کون، حیران مانده.   این جنگ که قرار بود با تظاهرات میلیون‌ها ایرانی،  طرفداران رضا پهلوی ـ  بخوانید طرفداران واشنگتن ـ  یک روزه به سقوط ملایان و حاکمیت آمریکا در مرزهای روسیه و اشغال کشور کلیدی ایران منجر شود،  به تدریج کابوس ویتنام را در ذهن اینان زنده کرده. 

 

بله،  در ویتنام هم همین برنامه به راه افتاده بود.  روزی که جان‌اف کندی،  رئیس جمهور «محبوب» برای نخستین بار چند سر تفنگدار به ویتنام ارسال داشت قرار بود جنگ چند روزه تمام شود.  و این کمونیست‌های خدانشناس شرشان را از سر مردم خداجوی ویتنام جنوبی کم کنند.  ولی نهایت امر،  علیرغم حضور 250 هزار نظامی آمریکائی،  و صدها میلیارد دلار هزینه،  و ... تنها چیزی که نصیب واشنگتن شد سرشکستگی،  فرار و افتضاح بود.  به همین دلیل واشنگتنی‌ها ترجیح دادند که دونالد همچنان رئیس‌جمهوری باشد که صاحب‌اختیار افسار ارتش است.  و اینهم به چند دلیل روشن و واضح و مبرهن! 

 

در درجۀ نخست عقب‌نشینی از جبهه‌ای که ارتش آمریکا در خاورمیانه باز کرده،  در شرایط فعلی شکستی تاریخی به شمار خواهد آمد.   در صورت عقب‌نشینی اعتبار آمریکا در تمامی جهان بکلی از میان می‌رود.   در نتیجه،  قرار شده ترامپ عین خامنه‌ای، جفت پای‌اش در قبر باقی بماند.   وی به دلیل کِبر سِن طی چند صباح آینده ریق‌رحمت را سر می‌کشد و کسی هم از او در تاریخ جهان سخنی به میان نخواهد آورد.  ولی اگر ترامپ در این جنگ پیروز شود ـ   البته این احتمال بسیار دور از ذهن می‌نماید ـ  افتخارات نظامی فراوانی نصیب حزب جمهوری‌خواه خواهد شد.   جمهوری‌خواهان باد مفصلی در غبغب‌شان می‌اندازند که ببینید،‌  «ما بر آیت‌الله‌ها پیروز شدیم!»   اگر هم ترامپ شکست خورد و گند کارش درآمد،  چه باک!   آناً وی را دیوانه‌ای خواهند خواند که «از قفس گریخته» و دنیا را به آتش کشیده.  

 

در چنین میعادی،  اعضای حزب دمکرات بلافاصله پوست بره بر تن کرده،‌  نوچه‌های‌اش را به میدان می‌فرستند تا برای‌مان نقش طایه‌های مهربان‌تر از مادر بازی کنند.   باز هم بساط «به‌به! ‌ ملت ایران چقدر مامانی و قشنگه» به راه می‌افتد.  راست‌افراطی ایرانی‌نما و منتظر‌الاحکومه هم پوست می‌اندازد،  و دردشناس ملت دردکش ایران خواهد شد،  و مطمئن باشید چند قطره اشک هم بر رخسارشان خواهد دوید!  خلاصه همان آش می‌شود،  و همان کاسه.   بله،  در محاسبات کنگرۀ آمریکا دقیقاً همین ملاحظات مد نظر بوده که دست ترامپ را برای جنگ باز گذاشته‌اند.  

 

و اما وضعیت ملایان در این میانه از همه جالب‌تر است.  اینان که با موشک‌‌ها و «آدرس‌های دیجیتالی» التفاتی،  لش‌ولوش آمریکا را در منطقه هدف می‌گیرند،  روی دو شاخ شرط‌بندی کرده‌اند.  اگر پیروز شدند،  که چه بهتر!  پیروزی اسلام است بر طاغوت و ملایان با دمب‌شان گردوها خواهند شکست.  اگر هم مجبور به تسلیم بلاقیدوشرط شدند،  باز هم مسئله‌ای نیست،   چرا که اسلحه را به ارباب آمریکائی‌شان تسلیم می‌کنند.   این ارباب خودش اسلام‌پناه و آخوندپرور است!  و نیازی نیست که بگوئیم در این بزنگاه اسلام‌پناهان و آخوندپرستان پهلوی که همچون پشکل به دمب ارتش آمریکا چسبیده‌اند،‌  خودشان دم آیات‌عظام را خواهند دید.  در نتیجه،  برای روحانیت شیعه نیز این جنگ استعماری حکایت «برد، برد» پیدا کرده.   به قول معروف «ز هر طرف که کشته شود،  سود اسلام است!»

 

جای تعجب نیست که تنها زیان دیده این میدان،‌  ملت سرکوب شده و غارت شدۀ ایران باشد!   خلاصه مشتی اوباش می‌خواهند مشتی اوباش دیگر را کنار زده،   منافع‌شان را افزایش دهند و در این راه ملت‌ را به سپر بلا تبدیل کرده‌اند.      

 

 

           

 

 

 

      

 

 

  

 

           

 

 

 

      

 

 

 

 

           

 

 

 

      

 

 

 


هیچ نظری موجود نیست: