جهت بررسی
شرایطی که ظاهراً به تقابل حکومت اسلامی با ایالاتمتحد و اسرائیل انجامیده نیمنگاهی
به تاریخچۀ تحولات ایران طی نیم قرن اخیر الزامی مینماید. و در این راستا، دلائل فروپاشی سلطنت کودتائی پهلویها، شکلگیری
آنچه انقلاب اسلامی خوانده میشد، و تحولاتی
که پس از پایان دوران «فرهمندی» اتحاد شوروی به دنبال آمده، از اهمیت اساسی برخوردار است. چرا که این روزها کشورمان، از
منظر ژئوپولیتیک پای در تغییر مسیری اساسی گذارده که بازتابی است از تمامی این تحولات.
در مطلب امروز، نخست
ژئوپولیتیک دوران خمینی را مطرح میکنیم، و سپس تبعات پایان جنگسرد و نهایت امر تمامیتخواهی
آمریکا را در منطقۀ خاورمیانه تا حد امکان میشکافیم. پس ابتدا برویم به سراغ ژئوپولیتیک دوران
خمینی.
عواملی که
زمینۀ قدرتیابی خمینی و حواریوناش را در ایران فراهم آورد، در ارتباط کاملاً انداموار با بحران افغانستان
بود. به دلائل متفاوت، در این دوران چکسفید امضاء پنتاگون در دست
خمینی اوفتاد. چرا که از یکسو وحشت سرمایهداری غرب از گسترش
نفوذ اتحاد شوروی در منطقه، از طریق پایهریزی
قدرتی نزدیک به مسکو در افغانستان مطرح میشد. و از سوی دیگر، این امکان وجود داشت که بحران ناشی از این نوع
تحولات به تزلزل سیاسی پهلوی دوم منجر شده،
سیلاب منطقهای آریامهر و منافع
واشنگتن را نیز با خود به ناکجاآباد ببرد.
به همین دلیل نیز خمینی کارت سفید از دست ایالاتمتحد دریافت داشت، و آن را نزد عوامالناس نمایهای از «قدرت
اسلام» معرفی کرد.
با به روی کار
آوردن خمینی، آمریکا مطمئن شد که حضور
روحانیت شیعه در رأس حکومت، نفوذ اتحاد
شوروی را به حداقل خواهد رساند. از اینرو، جهت به حاشیه راندن جریانات چپگرا، دست خمینی را برای تهاجم لفظی به آمریکا و
عموماً کشورهای غربی نیز باز گذارد. به
این دلیل بود که نعرههای «آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند، آمریکا ببر کاغذی است، آمریکا از اسلام سیلی خورده و ...» فضای انقلاب
اسلامی خمینی را کاملاً اشباع کرد. در این
شرایط واشنگتن میتوانست با خیال راحت به سراغ مشکلاتاش در افغانستان برود.
طی سالیانی که
خمینی در قید حیات بود، ژئواستراتژی «مرگ بر آمریکا» در حکومت ملایان به
تدریج تبدیل شد به کارت ورودی به محافل حکومتی.
هر کس میخواست در این دستگاه جایگاهی بیابد، میبایست کارش را حداقل در شعار، با
«نبرد با آمریکا» آغاز میکرد! و از آنجا
که به دلائل استراتژیک، آمریکا منفعتی در
به پایان رساندن این توهمات نمیدید، خود
هر چه بیشتر به آن دامن میزد. در این
میانه، فولکلوریستهای شیعهمسلک که
عموماً متعلق به پستترین و فروهشتهترین قشرهای اجتماعیاند، فرصت را غنیمت شمرده، ورای مقولۀ سیاسی و به اصطلاح ایدئولوژیک
ضدروسی، از سیاست جاری و مورد تأئید
واشنگتن نهایت امر مجموعهای از آداب و رسوم و رفتار اجتماعی نیز استخراج نمودند. حجاب اسلامی،
تفکیک جنسیتی، ممنوعیت رقص و
اختلاط مرد و زن، ممنوعیت مشروبات الکلی، گسترش کودکهمسری، تعدد زوجات و ... جملگی تبدیل شد به نوعی
ایدئولوژی سیاسی! و طی چند سال، نمونههای
دیگری از این نوع «فرهنگسازی حکومتی» در کشورهای دیگر منطقه نیز به بازار آمد. در ابعادی به مراتب گستردهتر، در افغانستان و پاکستان، و در ابعادی ضعیفتر در ترکیه.
ولی پس از
پایان جنگ استعماری با عراق، و مرگ خمینی و سقوط امپراتوری شوروی، حکومت ملایان که بر پایۀ الزامات استراتژیک
واشنگتن تکیه داشت، پای در بحران گذارد. ابتدا مرحلۀ
مالاندوزیها، رفیقبازیها، و پشتهماندازیهای سرداران سازندگی آغاز
شد، و سپس دوران تجدیدنظر سیاسی با اصلاحطلبان
پای به میدان گذارد. تمامی این تحولات درونی که از طریق واشنگتن رصد
و هدایت میشد به دلیل برخورد با دیوارههای مقاومت منطقهای ـ روسیه،
چین و هند ـ که فروپاشی اتحاد
شوروی در منطقه فعال کرده بود، به بنبست
رسید. حکومت اسلامی همچون روح سرگردان در دوران جنگسرد
غوطه میخورد؛ در عمق ایدئولوژیهای متعلق به آن دوران گیر
اوفتاده بود، و شرایط استراتژیک نیز امکان
خروج از بنبست را فراهم نمیآورد. چرا که جهش علنی به سوی آمریکا بحران داخلی خلق
میکرد، و کشش به سوی روسیه نیز با عکسالعملهای
تند محافل آشکار و نهان در درون حکومت روبرو میشد. آخرین نوع این تلاشها جهت خروج از بنبست کذا، از سوی
خامنهای و با ریاست جمهوری رئیسی آغاز شد و فرجام آن نیز از توضیح بینیاز است! بله، در
این دوران ایدئولوژی «مرگ بر آمریکا» به بنبست رسیده بود و میبایست جهت خروج از
آن تدبیری میاندیشیدند؛ ولی «دستشان»
کوتاه بود و خرما بر نخیل! چرا که نه
چنین جُربزه و پتانسیلی از روز نخست در حکومت ملایان وجود خارجی داشت، و نه صاحبنظرانی حضور داشتند که قادر به پیش
بردن چنین برنامهای باشند.
حکومتِ
پادرهوای جمهوری اسلامی طی این مدت همه روزه از یک بحران به بحران دیگری میپرید.
و امکان هر گونه سیاستگزاری جهت خروج از بنبست را نیز از دست داده
بود. اقتصاد، امور مالی و پروژههای رفاهی، بهداشتی،
آموزشی و ... جملگی در بنبست بود؛ پروژههای تبلیغاتی حکومت در برابر
الهامات ملت بیاعتبار و پوسیده مینمود؛
مشروعیت حکومت در سراشیب سقوط بود؛
اعتبار منطقهای و جهانی حکومت در بدترین شرایط قرار داشت، و ...
در چنین شرایطی، استبداد حاکم جهت
حفظ موجودیتاش، در حیطۀ داخلی هر روز
قربانیان پرشمارتری میطلبید، و در صحنۀ
منطقهای نیز تمامی امکاناتاش را برای گسترش نفوذ سیاسی به کار میگرفت. باشد تا هم از داخل مطمئن گردد، و هم از خارج!
ولی طی این
مدت، مشکل اصلی، نه حکومت اسلامی، که سیاستها و مطالبات تمامیتخواهانۀ واشنگتن، ادارهکنندۀ این حکومت بوده. منطق آمریکا
روشن است، جهت حفظ سیطرهاش در
منطقه، هیچ جایگزینی جز حکومتی تماماً
آمریکائی در ایران مورد قبول نخواهد بود. گزینهای که بدیهی است دیگر قدرتهای جهانی
ـ روسیه،
چین و هند ـ با آن همراهی نکنند. از دوران سرداران سازندگی تا همامروز، هر
تلاشی جهت خروج ایران از بنبست «سیاسی ـ اقتصادی» که شامل تمایلی هر چند ضعیف به
دیگر قدرتهای جهانی ـ حتی قدرتهای اروپای غربی باشد، از طرف واشنگتن وتو شده است. وتوی
برجام توسط دونالد ترامپ، اگر مهمترینشان
باشد، فقط یک نمونهها از آنهاست. به عبارت سادهتر، به سیاق دوران آریامهر و خمینی، ایران برای واشنگتن گوسفندی است که صرفاً میباید
در مسیر منافع منطقهای، اقتصادی و مالی
آمریکا کباب شده، روی میز نهارخوری کاخسفید
در بشقاب قرار گیرد. واشنگتن هر صورتبندی دیگری را با تحریمهای
اقتصادی و تهدیدهای نظامی پاسخ داده،
امروز هم کارش به حملات نظامی و بمباران ملت ایران کشیده.
پس از پایان
دوران جنگسرد، هیئتحاکمۀ آمریکا تمامی تلاشش را در سطح جهان
بر این متمرکز نمود تا عواملی بیبُته و بیاهمیت را در کشورهای تحت سیطرهاش به
قدرت برساند، سیاستی که امروز در کشورهای
اروپای غربی، ژاپن، کره جنوبی و ... کاملاً قابل رویت است. از شما چه پنهان! همین سیاست عیناً در واشنگتن نیز اعمال شده
است. به عبارت سادهتر، حال که «سیاست» به نفع «اقتصاد» از میدان به در
شده، و دور به دست میلیاردرهای تازه به
دوران رسیده افتاده، چه بهتر که کشورهای تحت سیطره را با احمقترین و
هالوترینها اداره کنیم؛ ادعایشان فراوان است، ولی
مزاحمتشان به مراتب کمتر خواهد بود!
این همان
سیاستی است که در ایران نیز در پیش گرفتهاند،
و در همین چارچوب اپوزیسیونی همباد با ایدئولوژی کذا پای به میدان
گذارده. افرادی فاقد وجهۀسیاسی، به دور از نظریهپردازی، و بیگانه با مسائل حیاتی جامعه سر از صندوقچههای
سازمان سیا بیرون آوردهاند. و واشنگتن میخواهد
به ضرب توئیتر و شبکۀ ایکس و مصاحبه و عکسوتفصیلات و «لایک» و غیره، حتی اگر لازم باشد با فحاشی و تهدید مخالفانشان
از این حضرات «شخصیتسیاسی» بسازد.
در چارچوب
همین شخصیتسازیهاست که بعضیها در واشنگتن به این صرافت افتاده بودند که با
فروانداختن چند بمب بر سر مردم، ملت
ایران یکدل و یکصدا به واشنگتن پیوسته،
از این سیاستبازان «شنبه بازار» کمک خواهند طلبید. حسابی که از پایه و اساس بیربط از آب در
آمده. ایدۀ ایرانیان از
سیاستمداران، آنقدرها با تولیدات هولیوود
و والتدیزنی ارتباطی ندارد، فرهمندی
سیاستمدار یکی از پایههای اساسی در فرهنگ ایرانیان است؛ و دقیقاً به دلیل نبود فرهمندی، امثال رضا میرپنج و آریامهر نیز در دوران
حاکمیتشان هیچگاه مورد تأئید ملت ایران قرار نگرفته بودند.
در شرایط حساس
امروز مشکل بتوان با تکیه بر دادهها،
خروجی بحران فعلی را مورد تحلیل قرار داده، و خصوصاً گمانهای جهت آیندۀ ملت ایران ارائه
داد. ولی آینده هر چه باشد، ویژگی ملتها تغییری نمیکند. برخلاف
تبلیغات و سروصداها، نبرد امروز آمریکا در
عمل با روسیه، چین و تاحدودی با
بریتانیاست.
همانطورکه میبینیم
بریتانیا از همراهی با ارتش آمریکا و «فیفی» اسرائیلی واشنگتن در تهاجم نظامی به
ایران خود داری کرده، اسپانیا هم به همچنین،
چرا که از دسترسی یانکیها به جنگندههایشان ممانعت به عمل میآورد! همزمان
پارلمان اروپا نیز به ناچار وحشیگری کدخدا را در ایران، حداقل به صورت رسانهای محکوم کرده است!
البته موارد
روسیه و چین و هند بسیار متفاوت است! مودی، نخستوزیر
هند از ترس تروریستهای کشمیر، همین چند روز پیش در دیدار از اسرائیل، اینکشور را «پدر» و هند را «مادر» معرفی نمود،
در نتیجه، پیرامون درگیری «پدر» با ایران حرفی برای گفتن
نخواهد داشت. روسیه نیز به دلیل تعلق خاطر به «خاک پاک
اورشلیم»، صرافیهای اسرائیلی، و به ویژه قدرت اقتصادی محافل یهودی در داخل
مرزهایاش، عملاً به لکنتزبان افتاده. از سوی
دیگر، مائوتسه تونگ نیز ناناش در گرو صادرات نفت خلیج فارس است، راه نفسی که «بعضیها» در تنگۀ هرمز بستهاند، و مسلماً برای خلاصی از بحران انرژی هر آنچه
آمریکا دیکته کند خواهد پذیرفت!
و نهایت امر،
حکومت خودفروختۀ ملایان علیرغم 47 سال عربدهجوئی و نفسکشطلبی و هلمنمبارزطلبی،
هیچ امکاناتی برای دفاع از آسمان کشور فراهم
نیاورده؛ هیچ پناهگاهی نیز برای حفاظت
از جان غیرنظامیان نساخته، و ... تنها
راه حلی که ارائه داده، اعلام 7 روز تعطیلی
و 40 روز عزای عمومی است! و به مردم هم توصیه کرده از تهران خارج شوند تا آمریکا
بتواند بدون نگرانی از واکنش منفی افکار عمومی در غرب، شهر تهران را آنچنان که میل دارد شخم بزند! خلاصه بگوئیم،
ملت ایران در میانۀ این نبرد نابرابر و ناجوانمردانه
تنهاست!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر