۱۱/۱۷/۱۴۰۴

سزار و سنده‌سالاری!

 

 

ملاقات‌ مقامات جمکران با همتایان یانکی‌شان امروز در پایتخت عمان آغاز شد.  در ظاهر امر سخن از دستیابی به توافق بر سر نیروی هسته‌ای و موشک‌های بالیستیک جمکرانی‌ها با آمریکاست.   ولی خارج از ادعاهای طرف‌های یانکی و جمکرانی،   اینکه خروجی این ملاقات در واقع چه خواهد بود،   به سیاست‌های از پیش‌تعیین شدۀ‌ چین و روسیه پیرامون اوراسیا،  بریکس و خصوصاً پیمان شانگهای بستگی دارد.   با این وجود،   واشنگتن پس از جست‌وخیزهای فراوان،  نهایت امر توانست تابوئی را که روح‌الله خمینی برای سلب مسئولیت از ارباب یانکی،   بر پیشانی دولت ام‌الُقرائی‌اش چسبانده بود،  پاک کند.   

 

ظاهراً دیگر «مذاکره با آمریکا حرام نیست!»   ولی «نشست» در مسقط  بیش از آنچه بتواند مذاکره تلقی شود ـ   چرا که دولت ولی‌فقیه در شرایطی نیست که با آمریکا پای به میز مذاکره بگذارد ـ   نشان عقب‌نشینی واشنگتن از اهدافی است  که پیشتر دونالد ترامپ در منطقۀ خاورمیانه عَلم کرده بود.   در مطلب امروز نخست نیم‌نگاهی به اهداف آمریکا می‌اندازیم،  سپس به شکست پروژۀ «شاه‌سازی» واشنگتن در ایران می‌پردازیم.   پس برویم به سراغ اهداف یانکی‌ها در خاورمیانه.

 

جنگی که آمریکا با صحنه‌سازی در غزه و لبنان به راه انداخت،  و جاخالی‌ مسکو در سوریه در توافق با واشنگتن،  که به شکل‌گیری دولت داعشی‌ها در سوریه انجامید،  به صراحت نشاندهندۀ اهداف ژئوپولیتیک واقعی واشنگتن در منطقه است.   روشن‌تر بگوئیم،  موضع‌گیری واشنگتن نشان می‌دهد که برای آمریکا،   ملت‌های منطقه،  آنزمان که اشغال نظامی و سرکوب مستقیم غرب را قبول نمی‌کنند،   می‌باید در عمق خاک‌ریزهای قرون‌وسطی مدفون شوند.   سیاست فوق شاید نوعی انتقام‌جوئی از ملت‌های «نافرمان» باشد،   شاید هم بازنگری‌ای است اساسی در سیاست استعماری «تمدن‌سازی و مدرنیزاسیون» آمریکائی‌ها که ملت‌های منطقه متحمل آن شده‌اند.   

 

به طور مثال،  عقب‌نشینی آمریکا از افغانستان پس از 20 سال اشغال نظامی نشان داد،  زمانیکه واشنگتن نتواند به اهداف‌اش دست یابد،  ملت‌ها را مجازات می‌کند.   مجازات افغان‌ها نیز زیستن در یوغ دارودستۀ طالبان است که حقوق ماهانه و تسلیحات‌اش را از دست واشنگتن می‌گیرد،   و در قوانین جدید جزائی‌اش،‌‌ انسان‌ها را به «آزاد و برده» تقسیم کرده و فعالیت‌های هنری و غیرآخوندی را در رده منهیات گذاشته:

 

«طبقه‌بندی انسان‌ها به آزاد و برده،   ممنوعیت و مجرمیت آزادی بیان،  مجرمیت و محکومیت رقص،  شطرنج،  موسیقی،  و ... »

منبع: شبکۀ «ال‌.س.ای»،‌مورخ  6 فوریه سالجاری

 

به عبارت ساده‌تر،  حال که افغان‌ها از ارتش اشغالگر آمریکا حمایت نکرده‌اند،  می‌باید تحت قیمومت نیروئی ضدبشری زندگی کنند؛  پول و امکانات این نیروی ضدبشری را هم واشنگتن تأمین خواهد کرد!   همانطور که شاهدیم،‌  همین سیاست از سال گذشته در سوریه اعمال می‌شود و جنگ و درگیری‌ در لبنان و سرزمین‌هائی از فلسطین که هنوز اشغال نشده‌اند نیز نشان می‌دهد که واشنگتن برای کشاندن این مناطق به همان استدلال «طالبان‌سازی» واقعاً متعهد است.  جالب‌تر از همه مواضع ضدانسانی چین و روسیه در این مقوله است. 

 

روس‌ها که تروماتیسم فروپاشی اتحادشوروی حال‌شان را سخت گرفته،  تلاش دارند از طریق همکاری نزدیک با واشنگتن باز هم سکوی «ابرقدرت» جهانی را که از دست داده بودند،  تسخیر کنند.  به همین دلیل بده‌بستان میان مسکو و واشنگتن امروز دیگر از صورت دیپلماتیک‌اش خارج شده،  حالت نمایش روحوضی پیدا کرده.   اگر هنگام ملاقات رهبران ایندو کشور کاکاسیائی نیست که لودگی کند و جماعتی را که به دور حوض جمع شده‌اند بخنداند،  ترامپ را می‌بینیم که دست پوتین را محکم می‌گیرد،  و همچون دیدارشان در آلاسکا،   با هم در کنار بمب‌افکن‌های استراتژیک هسته‌ای ینگه‌دنیا «قدم» می‌زنند!   یا ویتکوف ـ  بسازبفروشی که برچسب فرستادۀ ویژۀ واشنگتن به پیشانی‌اش الصاق شده ـ  را می‌بینیم که هنگام دیدار با پوتین،  همچون سرداران رُم‌باستان در دیدار با سزار،   به علامت سرسپردگی و پیشمرگی،  محکم با مشت بر سینه می‌کوبد!‌ 

 

بله،  این ژست‌ها و اداهای باستانی و قرون‌وسطائی‌ که صدها سال پیش دیپلماسی جهانی را ترک کرده بود،  همزمان با بازگشت قانون «بردگی» در افغانستان،  لیبی و دیگر کشورهای آفریقائی، امروز با قدرت تمام،   پای به آمریکا و روسیه هم گذارده.  اگر استبداد فردی در روسیه حاکم بلاقیدوشرط شده،  واشنگتن هم در این میانه بیکار ننشسته. 

 

در اینکشور «شکار» قانونی انسان‌‌ها در خیابان‌های شهرهای بزرگ،  برپائی طاق‌نصرت در واشنگتن برای پیروزی‌ای که معلوم نیست کی و کجا حاصل شده،   بازگشت به دوران تهدید با «قایق‌های توپدار» در خلیج‌فارس، کارائیب و ... نیز سهم ملت آمریکا از این سیر قهقرائی است.   معلوم نیست ترامپیسم هولناکی که آمریکا و جهان را اینچنین به عمق نکبت قرون‌وسطی کشانده تا کجا می‌خواهد ادامه یابد.    

 

همکار دیگر آمریکا در این روند قهقرائی چین است.  حاکمان امروز پکن که بازماندگان مائوئیسم به شمار می‌روند ـ  استالین آنان را «دهقانان فاشیست‌» می‌نامید ـ  برای دستیابی به عظمت امپراتوری چین بالاجبار با آمریکا همکار شده‌اند.  چینی‌ها که در تولید تنبان و تُنکه و پیراهن استاد شده‌اند و طی چند سال آینده،   مسلماً در تولید  خودرو و هواپیما نیز به جایگاه رفیع استادی دست خواهند یافت،   قصد بازگشت به عظمت گذشته را دارند.   ولی از آنجا که جهت کسب نیروی اقتصادی لازم،  یعنی فروش خنزرپنزرهای‌شان،   به بازار آمریکا و بازارهای تحت حاکمیت واشنگتن‌ نیاز دارند می‌باید سبیل یانکی‌ها را حسابی چرب کنند!   البته بین خودمان بماند،   عظمت تاریخی گذشتۀ چین آنقدرها معنا و مفهوم ندارد،   سیاست‌بازی انگلستان،  طی دهه‌ها این مقوله را به ذهنیت جماعتی تزریق کرده که با تریاک انگلیسی در هپروت می‌لولیده‌اند.   خلاصه این هم دقیقاً حکایت «کورش آسوده بخواب،  ما بیداریم» آریامهر خودمان شده!

 

خلاصه خوش‌خدمتی‌های مسکو و پکن برای یانکی‌ها فقط امتیاز به همراه نیاورده،   نوعی وابستگی ساختاری نیز برای یانکی‌ها خلق کرده.  «آقائی» از دست شدۀ بلشویک‌ها که قرار است با آقائی روس‌تبارها جایگزین شود،   و عظمت امپراتوران چین با دمپائی‌ها و تنکه وتنبان‌های‌شان دست یانکی‌ها را هم در حنا انداخته.   نتیجتاً هر گاه ترامپ و ارتش آمریکا،   آنجا که رُخصت ببینند و گرد‌وخاکی به راه ‌اندازند،  روابط پیچیدۀ بین‌الملل آنان را وادار به رعایت اصول دیگری می‌نماید که بازتاب نیازهای غیرقابل تغییر «دیگران» است!  این چنین است که طبیعت‌ یانکی جماعت،‌  به قول شازده اسدالله میرزا،   «بهوت افسرده» شده؛   آبی از آن گرم نمی‌شود.  در نتیجه هر وقت ترامپ هارت و پورتی می‌کند ‌و چند گام به پیش می‌آید،   بالاجبار آناً صدها گام به عقب می‌پرد.            

 

سناریوی بالا دقیقاً همان بساطی است که آمریکا چند ماهی است در ایران به راه انداخته.   نخستین لایۀ این سناریو کودتای 12 روزه بود،  که طی آن قرار شده بود فرماندهان پاسدارها و نظامی‌ها سر ولی‌فقیه را زیر آب کرده،   به طور رسمی یا ضمنی از رضاپهلوی جهت تحویل حکومت دعوت به عمل آورند.   همانطور که دیدیم چرخ‌های «ماشین کودتا» ـ  فرماندهان،  اطلاعات سپاه،  عمله‌واکرۀ وارداتی از افغانستان و پاکستان و ترکیه و ... ـ  به گل نشست.  فرمانده‌ها و شبکۀ آمریکائی در اطلاعات سپاه سر به نیست شدند،  علی‌ خامنه‌ای هم مجبور شد دوباره نقش «رهبر انقلاب» را بر عهده گیرد. 

 

ولی ترامپ دست بردار نبود.  در سناریوی بعدی قرار شد شبکۀ پنهان آمریکا با تقاضای «تصویب قانون حجاب و عفاف» یک بار دیگر در کشور هیاهو و غُلغله به راه بیاندازد.  ولی دولت به دلیل منافع همان «دیگران» مجبور شد توی سر شبکۀ «حجاب و عفاف» بزند و بگوید،  «خفه!»   در نتیجه،  چند روز بعد بابائی را در مشهد کشتند،   یا خودش مرد و جسدش را کردند «پیراهن عثمان!»   داد و فریاد و «یا حسین» به راه افتاد.  همان شبکۀ وارداتی و سازمان یافته که قرار بود نخودچی‌کشمش کودتای 12 روزه باشد و هنوز فعال و سازمان‌یافته باقی مانده بود،   بدون حضور فرماندهان‌اش که همگی نفله شده بودند،   دست تنها شروع کرد به آشوب‌سازی!           

 

رضا پهلوی افسار گسیخته پای به میدان گذارد که چه نشسته‌اید،  «این‌ها حکومت بابامو می‌خوان.»  کار به فرح دیبا کشید،  و ایشان در اطلاعیه‌های متفاوت به زبان بی‌زبانی از اینکه ایرانیان به قدر و اهمیت پهلوی پی برده‌اند،  و خواستار حکومت ایشان و اعوان و انصارشان شده‌اند سپاسگزاری فراوان ‌کردند.   اوباش هم به دور سنده‌ای که ترامپ عروس کرده بود حلقه زدند؛   فدائیان خلق،  مجاهدین خلق،  جمهوری‌خواهان هوا و فضا و ملیون زمین و آسمان و زیرزمین،  و ... همه و همه جان‌فشان و پای در رکاب و سینه‌زنان شعار می‌دادند،  «سر که نه در راه عزیزان بود،  بار گرانیست کشیدن به دوش!»  بله،  کار بالا گرفته بود،  حتی اتحادیۀ اروپا هم که فقط از دور دستی بر سنده داشت،   سپاه پاسداران را «تروریست» نامید، و برای خدمت در دربار ترامپ ابراز آمادگی کرد.  ولی باز هم ترامپ برای همه‌‌شان گوزید!   خامنه‌ای که قرار بود به قتل برسد،  و سپاه پاسداران که تروریست شده بود،  تبدیل شدند به طرف مذاکره!   ویتکاف هم سروکله‌اش پیدا شد و با همان مشت‌هائی که بر سینه می‌کوبد راهی مسقط شد تا با جمکرانی‌ها «مذاکره» کند!‌

 

همین روزها است که ایرانیان نیز به روال افغانستان و سوریه و لیبی و ...  به دوران باستان خودشان بازگردند،  و در سایۀ‌ استعمارآمریکا،   در نظامی مدرنیزه از «کاست‌های ساسانی»،   زندگی سعادتمندانه‌ای داشته باشند!  کاست‌های درباری و روحانی و نظامی و دهگان و ... همه در خدمت «شاهنشاه» باشند،  و فرح دیبا از آن دنیا برای‌شان پیام بفرستد که،   «نور بر ظلمت پیروز است؛‌   من،  بانوی همسر تاجدارم از شما سپاسگزارم!»      

 

 

 

        

 

           

        

 

    


هیچ نظری موجود نیست: