پروژۀ
«رهبرسازی» برای ملت ایران، روزهاست که
توسط سازمان سیا و همکاران ایرانینما و اروپائیاش «کلید» خورده. هیاهوی پوچ،
تظاهرات بیدلیل، درگیری با پلیس و خبرنگار و ... و به آتشکشیدن
ساختمانهای دولتی کشور را به اغتشاش کشانده. هر چند به هیچ عنوان مشخص نیست که اهداف این به
اصطلاح «انقلاب» چیست، بنگاههای سخنپراکنی
غربی، روزنامههای فرنگی، و خصوصاً سایتهای فارسیزبانی که سازمان سیا
به راه انداخته، جملگی بر طبل «ملت، رضا پهلوی را میطلبد» میکوبند! ولی یک
بررسی منصفانه و واقعگرایانه از تحولات اجتماعی،
نمیتواند تنش، هیاهو و بحرانسازیها
را به تحلیل بکشاند. چرا که این تحولات
مبنای اساسی و پایهای ندارد، تصنعی
است؛ برخاسته از نیازها و مطالبات واقعی
نیست، و جز دامن زدن به آتش توهمات، تعصبات و فراهم آوردن زمینۀ حرکتهای فراقانونی
کار دیگری نخواهد کرد. از اینرو در مطلب
امروز تلاش میکنیم به دلائل این تحرکات تصنعی بپردازیم.
مدتهاست که
دونالد ترامپ شمشیرش را برای چنگ انداختن بر خلیجفارس و دریای خزر از رو
بسته. البته دولت ملایان خود از روز نخست برخاسته
از مطالبات استعماری بوده، ولی مطالبات
فوق به شرایط دوران جنگ سرد مربوط میشده است؛
وکالتنامۀ آمریکائی نمیتواند همزمان،
هم دولت دستنشانده را در قدرت نگاه دارد،
و هم شرح وظایفاش را از پایه و اساس دیگرگون کند. و در شرایط کنونی منافع ایالاتمتحد چنین ایجاب
میکند که «شرح وظایف» دولت در ایران تغییری اساسی بیابد. و سئوال اینجاست که به چه صورت؟ و ظاهراً با توجه به سیر تحولات میتوان اذعان
داشت که نسخهبرداری از هیاهوی دوران جیمی کارتر نقشۀ راه واشنگتن شده.
اگر فراموش
نکرده باشیم، در آن دوران، به دلیل گسترش نفوذ اتحاد شوروی در افغانستان، محمدرضا پهلوی نیز متحمل تغییرات ژئوپولیتیک
منطقهای شده بود، و دقیقاً همین نوع
تزلزل و بیارتباطی با شرایط سیاسی منطقه در «شرحوظایف» آریامهر به وجود آمده
بود. به همین دلیل نیز جیمی کارتر، رئیسجمهور وقت آمریکا، زیرپای دربار را کشید تا بتواند نقش سیاسی
جدیدی برای دولت ایران در ارتباط با مسائل افغانستان روی میز بگذارد.
ولی پس از
فروپاشی اتحاد شوروی و آغاز تغییرات اساسی در ژئوپولیتیک منطقه، دیدیم که در ایران نیز بلافاصله سروکلۀ ملاممد
خاتمی پیدا شد که با دست استعمار و هیاهو و داغ و درفش به کاخ ریاست جمهوری رفت. مشخص
بود که وی حامل و پیامآور «شرح وظایف» جدید برای دولت ایران در منطقه است. در عمل، واشنگتن و لندن تلاش داشتند تا از طریق اصلاحطلبی، و یا کودتائی اصلاحطلبانه، بار خود را از طریق ملاممد خاتمی به مقصد
برسانند. ولی این پروژه ناتمام ماند، چرا که روسیه به شدت با آن مخالفت کرد.
بدیهی است که سازمان
سیا پیوسته تلاش داشته باشد تا دولت دستنشاندهاش را در تهران با تحولات منطقهای
و در مسیر منافع واشنگتن همسو نگاه دارد.
به همین جهت اگر در ایران با اصلاحطلبی کارش را آغاز کرد و نتیجهای
نگرفت، پای به دوران احمدینژاد، ملاحسن روحانی و سپس رئیسی گذاردیم. رئیسی نیز همانطور که دیدیم، بیتوجه
به شرحوظایف دولت ملائی دست به همکاری نزدیک با روسیه برداشت، و عدم
رضایت واشنگتن صراحتاً اعلام شد؛ هلیکوپترش سرنگون شد.
ولی این روزها
دولت روسیه در بنبست مسائل اوکراین گیر کرده.
ولادیمیر پوتین پس از آنکه به ملت روسیه صدها هزار کشته و معلول و دهها
میلیارد دلار هزینههای نظامی تحمیل نموده،
عملاً در باتلاق اوکراین دستوپا میزند؛ راه خروج ندارد و پیروزیای که به روسها وعده داده بود نیز امکانپذیر نیست. پر واضح است که در چنین شرایطی دست آمریکا در
مورد سیاستگزاریهایاش در ایران از گذشته بازتر باشد. اینکه بدهبستان «مسکو ـ واشنگتن» نهایت امر
چه پیامدهای برای سیاست ایران خواهد داشت از موضوع ما خارج است، چرا که اطلاعات در اینمورد فوقالعاده محدود
است؛ روسیه کمحرف است و یُبس، واشنگتن هم وراج و چرندباف! با این وجود روشن است که پس از قدرتیابی الگولانی، تروریست محبوب واشنگتن در سوریه، و قتلعام ملت فلسطین و حزبالله لبنان توسط
ارتش آمریکا، نوبتی هم باشد نوبت حکومت
اسلامی در ایران است.
برنامۀ آمریکا
در ایران کاملاً روشن است؛ بهرهبرداری
از شبکۀ استعماری ارتش و زیرمجموعههای آن ـ
سپاه پاسداران، بسیج، شهربانی،
ژاندارمری و خصوصاً وزارت اطلاعات ـ
جهت پایهریزی یک رژیم جدید. و جهت
ریاست «ظاهری» بر این شبکۀ منحوس چه کسی بهتر از رضا پهلوی؟ فردی بیگانه با هر گونه نگرش سیاسی منسجم، بیخبر از احوال دنیا، سر به هوا،
اگر نخواهیم بگوئیم مَشَنگ!
زیرمجموعههای
تبلیغاتی سازمان سیا تلاش دارند به هر ترتیب ممکن این فرد را به عنوان «رهبر» به
خورد ملت ایران بدهند. در داخل کار ساده
است؛ دولت دستنشانده در حال حاضرکارد را
به استخوان ملت رسانده، همگی خونشان از
دست حکومت به جوش آمده. کافی است وزارت
اطلاعات چند لباسشخصی را به خیابان بفرستد تا فریاد مرگ بر این و آن سر دهند؛ چندتن
بیکار و ولگرد، هالو و بیخیال در اطرافشان
جمع خواهند شد؛ نیروهای انتظامی به
هالوها شلیک میکنند، اگر کسی کشته شد چه
بهتر، در غیراینصورت زخمیها و یا حتی
زخمیهای «فرضی» را پیراهن عثمان میکنند و برایشان هیاهو به راه میاندازند. لباسشخصیها نیز ساختمانهای دولتی را آتش میزنند، هالوجماعت هم هوا برش میدارد که گویا شقالقمر
شده؛ عربدهکشان دست در دست لباسشخصیها
به غائله میپیوندد! این نمائی است «ساده»
شده، از آنچه طی دههها در ایران به «رهبرسازی» انجامیده.
و باید اذعان کنیم تا آنجا که به منافع
لندن و واشنگتن مربوط میشود، همیشه بسیار
«خوب» عمل کرده.
ولی در خارج
از مرزها قضیه به صورت دیگری در میآید.
خصوصاً در دورۀ فعلی که صدها هزار، اگر
نگوئیم میلیونها ایرانی خارج از کشور زندگی میکنند، گالوانیزه کردن این افراد پیرامون «بادکنکی» که
قرار است «رهبر» شود کار مشکلی است. به
همین جهت به دستور سازمان سیا، ارتباط اینترنت داخلی با خارج را قطع میکنند، به این ترتیب رادیو فردا و صدای آمریکا و ... تبدیل میشوند به تنها منابع موثق اطلاع رسانی
به امت بخت برگشته! همزمان،
سایتهای مخالفان «رهبرسازی» را به
شدت ممیزی میفرمایند، تا «آزادی بیان» رادیو فردا و صدای آمریکا مخدوش
نشود! به این ترتیب، اوباش
حقوقبگیر میتوانند بدون مزاحمت مخالفان برای «رهبر جدید» جنجال به راه بیاندازند، و ... و اگر اینهمه کارساز نشد، توجیهنامه نویسی به راه میافتد. خیرخواهان
هدایت ملت ایران به سوی چاه ویل، سروکلهشان پیدا میشود تا بساط نصیحت و مصلحتاندیشی
پهن کنند، باشد تا آخرین نفرات از خیل مخالفان «رهبرسازی»
منکوب و منزوی شده؛ خر لنگشان از پُل
بگذرد!
از قضای
روزگار یکی از همین مصلحتاندیشیها توسط سایت گویا تحت عنوان «نامهای سرگشاده به
رضا پهلوی و منتقدان او» روی خطوط اینترنت قرار گرفته، که به دلائلی شایستۀ بررسی است. نویسنده
در این نامۀ سرگشاده از حامیان و منتقدان رضا پهلوی سخن به میان آورده، و هر
کدام را در چند دستۀ مجزا «معرفی» کرده. سپس خواستار «درک درستِ نقشها و تفکیک کارکردها»
میشود؛ در آخر نیز به رضا پهلوی نصیحت میکند
که خلاصه کاری نکنید که صرفاً خودتان را جلو بیاندازید، چرا که، باید «دایرۀ همبستگی» را گسترش داد!
بله، اگر مخاطب از زیروبم سیاست استعماری در ایران
آگاه نباشد، نامۀ سرگشادۀ مذکور را حمل بر حسُننیت خواهد
کرد، در صورتی که به هیچ عنوان چنین
نیست. افرادی که چنین نامهنگاریهائی به
راه میاندازند، در وحلۀ نخست رضا پهلوی
را در مرکز مسئله قرار میدهند؛ جالب
اینکه خودشان هم مینویسند:
«بیتردید رضا
پهلوی، چه بخواهیم و چه نخواهیم، امروز یکی از چهرههای اثرگذار در فضای سیاسی ایرانِ
بحرانزده است»
منبع: گویا
نیوز، نامهای سرگشاده به رضا پهلوی و
منتقدان او، 10 ژانویه 2026
مسئله در واقع
همان «چه بخواهیم و چه نخواهیم» شده! نامۀ سرگشادۀ فوق چنین القاء میکند که رضا
پهلوی شخصیت تأثیرگزاری بر روند تاریخ ایران «میباید» تلقی شود! بدون
اینکه توضیح دهد رضا پهلوی جز تخریب چه تأثیری بر روند مسائل و تحرکات سیاسی کشور
داشته! وی به گواهی عملکرد،
مصاحبهها، موضعگیریها، و ... فردی است فاقد نگرش متقن سیاسی و
اجتماعی، کمسواد و خصوصاً ضدایرانی. رضا
پهلوی همان کسی است که از حملۀ نظامی به کشور ایران حمایت کرده بود! همان
کسی که اخراج پناهجویان ایرانی با قل و زنجیر از خاک پاک آمریکا را نادیده گرفت، و امروز دست دوستی به سوی پیرمرد نیمهدیوانهای
دراز کرده که ایرانیان را «ملت مستراح» خوانده است!
به علاوه، این شخصیت «تأثیرگزار» با مسائل کشور کاملاً بیگانه
است! از رضا پهلوی هیچ سند نوشتاری یا گفتاری در دست
نیست که بتواند درک وسیع ایشان از مسائل کشور را بازتاب دهد. فرزندان وی همگی نامهای عربی و غیرایرانی
دارند، و حتی اگر به فارسی شکسته بسته چند
جملهای تتهپته کنند، با زبان و ادبیات و تاریخ و فرهنگ ایران کاملاً
بیگانهاند. از سوی دیگر، تحرکات اجتماعی و فرهنگی رضا پهلوی و همسر و
فرزندانش در میان ایرانیان بیشتر سوژۀ خنده و مضحکه است تا الهامبخش جنبشهای
اجتماعی. با اینهمه سایت گویا به خود اجازه داده چنین
فردی را شخصیت «تأثیرگزار» معرفی کند!
در ثانی، برخلاف ادعای سایت مذکور، طرفداران
حقوقبشر و دمکراسی در ایران به هیچ عنوان از آنچه «رهبری» رضاپهلوی نامیدهاند هراسی
ندارند؛ واقعیت را بگوئیم، حتی سگ رضا پهلوی هم از او حساب نمیبرد. درگیری طرفداران حقوق بشر و دمکراسی در ایران با
استعمار و استبداد استعماری است، نه با رضا
پهلوی. مشکل این است که مککارتیسم آمریکائی
رضاپهلوی را برای منافع و مطالبات استعماریاش «تابلو» کرده؛ همان کاری که با خمینی احمق کردند. اگر کسی میپنداردکه در این میانه رضا پهلوی میتواند
تصمیمگیری کرده و سیاستی اعمال کند، یا
ساده لوح و هالوست یا دچار مالیخولیا! خلاصۀ کلام،
در فردای فروپاشی احتمالی حکومت آخوند،
تصمیمات عمدۀ کشور را همانها
خواهند گرفت که امروز برای رضا پهلوی، سایت
و اینترنت و مصاحبه و عکس و تفصیلات به راه انداختهاند!
در همینجا
بگوئیم، مصلحتاندیشانی از قماش
«گویانیوز» به مراتب از عربدهجویان خیابانی مزورتر و خودفروختهترند. این جماعت بیهمه چیز در دوران عرعر خمینی هم
خیلی «نرم و گرم» عوام و هالوها را جمع میکردند، و تحت عنوان «امام مواضع مترقی دارند» پدر این
مملکت و ملت را درآوردند. به این جماعت
خوشنیت، و خودفروخته توصیه میکنیم
بیش از این آتش به زندگی و مالشان نزنند،
و تتمه آبروی نداشتهشان را بیش از اینها بر باد ندهند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر