دونالد
ترامپ، رئیسجمهور ایالاتمتحد که قرار
بود در تاریخ سهشنبه 8 آرویل 2026، «ملت
و تمدن ایران را از روی کرۀ ارض پاک کند»،
نهایت امر عقبگرد فرموده، جهت پایان دادن به جنگ، پیشنهاد 10 مادهای منتسب به حکومت ملایان را مورد
تأئید قرار داده! پر واضح است که تمامی
طرفهای درگیر در این میانه ادعای «پیروزی» کنند،
هر چند در عرصۀ واقعیت مسلماً بعضیها پیروز شده و برخی دیگر شکستخوردهاند. مهمترین
جناح شکستخورده در این میانه دولت نتانیاهوست که عملاً دستاش در پوست گردو اوفتاده؛
به همین دلیل نیز تلاش خواهد کرد تا چوبی لای چرخ اجرای آتشبس
بگذارد.
ولی عقبگرد
ایالات متحد چند مسئلۀ اساسی را نیز در برابر تحلیلگران قرار میدهد. ضعف نظامی و خصوصاً ژئواستراتژیک ایالاتمتحد
در قیاس با ادعاها و مطالبات جهانیاش مسلماً نخستین مسئله خواهد بود. در کنار آن میباید از زیرساختهای سیاسی ایران
سخن به میان آورد. زیرساختهائی که
توانسته در برابر هجوم وحشیانۀ ارتشهای آمریکا و اسرائیل دوام بیاورد، و نهایت امر پیشنویس مورد نظرش را به طرف
مقابل تحمیل کند. در گام بعد بیپایگی، ضعف و بیبرنامگی اوپوزیسیون خارج از کشور میتواند
مورد بررسی قرار گیرد، و نهایت امر میباید
ادامۀ مسائل سیاسی، اجتماعی و خصوصاً
برخوردهای آیندۀ دولتهای قدرتمند با ملت ایران را مورد بحث قرار دهیم.
پس نخست
بپردازیم به عقبگرد ایالاتمتحد! بارها
عنوان کردهایم که ایدئولوژی دولت ترامپ،
علیرغم ادعاهای پرطمطراق ارتباط زیادی با واقعیات ندارد، و دچار نوعی «نزدیکبینی» مزمن است. به عبارت سادهتر، کابینۀ ترامپ پای در جهان امروز ندارد؛ ساکن آمریکائی است که دههها پیش مدفون
شده. آمریکائی که ترامپ از آن سخن میگوید، فقط در توهمات همان باندی موجودیت فیزیکی پیدا
کرده که در اطراف وی به دور میز ریاستجمهوری گرد میآیند و با هم عکس یادگاری میگیرند.
به همین دلیل نیز در تمامی رزمایشهای
سیاسی، دیپلماتیک، مالی و حتی نظامی شاهد عقبنشینی هیئت دولت وی
هستیم. نمونهها فراوان است ـ شعار صلح
24 ساعته در اوکراین، اعمال تعرفههای
گمرکی، اشغال گرینلند، خروج از ناتو و
... و اینک نابودی جمهوری اسلامی! مسلماً
اگر کنگرۀ آمریکا بر موجودیت این «دولت خیالباف» نقطۀ پایان نگذارد و ترامپ را از
کاخسفید اخراج نکند، این عقبنشینیها و رسوائیها
در ابعادی باز هم گستردهتر همچنان ادامه خواهد یافت.
ترامپ و
دارودستۀ وی در کاخسفید گویا اصولاً موجودیت منافع قدرتهای بزرگ جهانی را یا نمیبینند، یا میپندارند با هیاهو و دادوفریاد و عربدهجوئی
در برابر دوربین خبرنگاران «گوش به فرمان» خواهند توانست منافع جهانی دیگر قدرتها
را همچون برف به زیر اشعۀ خورشید تابان «آب» کنند! نیازی نیست
که بگوئیم حملهای که دستگاه ترامپ بر علیه ملت ایران سازماندهی کرده بود، چند هدف مشخص و ناگفته در بطن خود داشت!
گذاردن نقطۀ
پایان بر ارتباط چین با کشورهای نفتخیز حاشیۀ خلیج فارس، انهدام پروژۀ «شمال ـ جنوب» روسیه، و نابودی «اوراسیا!» کدام عقلسلیمی میتوانست بپذیرد که در شرایط
کنونی جهان، چنین خیالهای خامی میتوانست تحقق یابد؟! آمریکا، علیرغم هیاهوی نظامی و جنگاورانهاش به هیچ
عنوان از قدرت نظامی لازم جهت اجرائی کردن چنین طرحی برخوردار نبوده و نیست. خلاصه بگوئیم، باند ترامپ با پای گذاردن در این پروژه، لقمهای به مراتب بزرگتر از دهاناش برداشته
بود.
از سوی
دیگر، مسئلۀ زیرساختهای سیاسی حاکمیت
ملایان در ایران نیز مطرح میشود. این
مطلب را بارها عنوان کردهایم که چندوچون حکومت ملایان در ایران مسئلهای است که
میباید در داخل مرزها میان ایرانیان و در ارتباط با گروههای اجتماعی، سیاسی، صنفی، اقتصادی و مالی و خصوصاً در مرحلهای «فلسفی ـ تاریخی»
مورد بحث و رایزنی قرار گیرد. به عبارت
سادهتر، معضل حکومت دینپناهان در کشور
ایران مسئلهای است «تمدنی»؛ ارتباطی با
خارج از مرزها ندارد! روشنتر بگوئیم هیچگونه دخالت خارجی در این
میانه نمیتواند جایگزین ارتباطی شود که میباید در تضارب آراء میان ایرانیان
ـ تمامی ایرانیان از هر گروه، قوم،
مذهب و تمایلات سیاسی و دینی ـ برقرار
شود.
در بررسی
مسائل ایران نمیباید بر واقعیات چشم پوشید. ایران
کشوری است که 5 دهۀ پیش، محمدرضا
پهلوی، رهبر نظامیاش که خود را «پادشاه»
مینامید، پس از دریافت فرمان جیمی
کارتر، رئیسجمهور وقت آمریکا امور مملکت
را به «دیگران» واگذار کرده، پای به فرار
گذارد. و شاهد بودیم که فقط چند روز پس از
فرار وی، ارتش ایران ـ آن روزها از این ارتش تحت عنوان «پنجمین ارتش
جهان» یاد میشد ـ از پایه و اساس
فروریخت، و مخالفاناش پیروز شدند. پس از سپری شدن پنج دهه، در همین ایران شاهدیم که ارتشهای خارجی اکثر
رهبران کشور را با بمب و موشک به قتل میرسانند؛
زیرساختها را به آتش میکشند؛
انسانهای بیشماری را به کشتن میدهند؛ آب هم از آب تکان نمیخورد. رژیم سیاسی کشور همچنان استوار برجای مانده. بیرودربایستی بگوئیم، آنها که میخواهند با تظاهرات خیابانی و شعارهای
پوچ، حمایت چند سناتور آمریکائی و صحنه گردانی
و میهمانی و خوشوبشی اینجا و آنجا، چنین
رژیمی را فروپاشانند، همچون باند دونالد
ترامپ دچار مالیخولیا شدهاند.
در کمال تأسف
شاهدیم که این مالیخولیا در پیوگوشت و پوست و استخوان «اپوزیسیون» خارج از کشور
ریشههای بادوامی دوانده. اینان نه شناختی از ژئوپولیتیک فعلی جهانی
دارند، و نه ریشههائی قدرتمند در داخل
ایران. تنها تکیهشان بر چند سناتور و
محفل نیمبند آمریکائی و اسرائیلی است، که
در آینۀ توهماتشان ایران را همان کشوری میبینند که رهبرش را با یک فرمان فرامرزی
میتوان «فراری» داد! بله، به
صراحت بگوئیم، این جماعت دیوانهاند. ولی دیوانگیشان برخلاف دیوانگان بیآزار، ضرر و زیان فراوان بر ملت ایران روا داشته.
طی چندین سالی
که از تحولات اجتماعی و سیاسی در ایران میگذرد،
در هر میعاد که ملت ایران در پی مطالبات «تمدنی» خود و در ارتباط با حاکمیت
دینپناهان پای به میدان گذارده، شاهدیم
که این اوپوزیسیون وازده و خودفروخته تلاش داشته تا تحرکات تمدنساز ملت را به
عنوان حمایت از فلان «شخصیت» سیاسی و یا بهمان سازمان و تشکل تروریستی جا
بزند. و به این ترتیب، هم خودش را «عزیزچُسانۀ» ملت بنمایاند، و هم تحولات اجتماعیای را که نهایت امر چراغی است
جهت گذار از مسیرهای سیاسی، صنفی، فلسفی و اجتماعی، به تحرکات فروپاشانی و حمایت از اربابان فرامرزی
«اپوزیسیون» تبدیل کند. بهترین و عمدهترین نمونۀ این نوع خیانت به
آرمانهای ملت، بهرهبرداری سیاسی این جماعت از خیزش «زن، زندگی، آزادی» بود!
بله، در کمال تأسف اگر جامعۀ ایران در داخل کشور پای
در تحول گذارده، اینان که در خارج از
مرزها خود را «حامیان» ملت جا زدهاند،
تمامی تلاششان را به خرج میدهند تا با ممانعت از این تحول خودشان را به
ارزش بگذارند؛ ادعاهائی به مراتب فراتر از قابلیتشان به میدان
بیاورند، و نهایت امر مشعل تحولات اجتماعی
را به هر ترتیب ممکن خاموش کنند. ولی در
پی تحولات اخیر، از آنجا که رهبران اجنبیشان
عقب رانده شدهاند، اینان نیز مشکل
بتوانند به موجودیتشان همچنان ادامه دهند.
با این
وجود، حتی پس از قبول پیششرطهای ایران
توسط دولت آمریکا، نمیباید تصور کرد که مسائل
مهم کشور «حل» شده. در کوتاه مدت، معلوم
نیست کدامین بندها از پیششرطهای ایران مورد قبول آمریکا قرار گیرد، و حتی در صورت تقبل، به مورد اجراء گذارده شود. و
نهایت امر این امکان نیز وجود دارد که بار دیگر، به دلائلی آتش جنگ شعلهور گردد.
ولی دادهها
نشان میدهد که در درازمدت، هم دولت آمریکا
اوج آسمانها را رها کرده و حداقل در خاورمیانه پای به زمین سفت گذارده، و هم
اینکه ملت ایران به صراحت نشان داده با دوران آریامهری و فروپاشانیهای یکشبۀ
رژیم سیاسی برای همیشه وداع کرده است. ترامپ
ادعا میکرد که پس از حملات هوائی، رژیم
جدیدی در ایران به قدرت رسیده؛ درست میگوید. با این
وجود، رژیم جدید با آنچه وی میپنداشته هزاران
سال نوری فاصله دارد. با اینهمه، آنچه بالاتر تحولات «تمدنی» خواندیم ـ مخالفتهای مقطعی با حکومت ملایان، تظاهرات و درگیریهای متفاوت اجتماعی و سیاسی و
... ـ در کشورمان همچنان ادامه خواهد
یافت، مگر آنکه ملایان در دولت «جدید» به
این صرافت بیفتند که میباید تحولات «تمدنساز» را پذیرفت، و
حداقل جهت دورنگاه داشتن عملیات دولتهای متخاصم،
در دکترین شداد و غلاظ و عصرحجریشان تجدیدنظر کلی به عمل آورند! چرا که
در غیراینصورت، فروپاشانی، اینبار نه توسط نیروهای خارجی، که از طریق تحرکات داخلی کاملاً قابل پیشبینی
است. با این وجود میتوان اطمینان داشت که طی تجربیات
اخیر، منطقاً ملت ایران دریافته، اپوزیسیونی که در راه قدرتطلبیهایاش مُبلغ
بمباران هممیهناناش میشود، مشکل خواهد
توانست در آیندۀ ایران نقش سازندهای ایفا کند.




